سنجش ردپای بومشناختی دانشگاه بر مبنای رویکرد ارزیابی چرخه حیات (مطالعه موردی: دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان)
دوره 11، شماره 92، تابستان 1405، صفحه 16-33
https://doi.org/10.22034/envj.2025.532941.1520
سید حامد میرکریمی، سپیده سعیدی، شقایق ابراهیمی، محسن صالحی، فاطمه چیت بند
چکیده مقدمه: کاربریهای مختلف شهری از جمله نهادهای آموزشی، بهویژه دانشگاهها، سهم چشمگیری در مصرف منابع طبیعی و تولید آلایندهها دارند و در نتیجه تأثیر بسزایی بر محیطزیست میگذارند. دانشگاهها بهدلیل ماهیت خدماتی و گستردگی فعالیتهای آموزشی، پژوهشی و پشتیبانی، مصرف بالایی از انرژی، آب و سایر منابع را به خود اختصاص میدهند. از اینرو، سنجش دقیق و جامع اثرات محیطزیستی آنها از طریق شاخصهایی مانند ردپای بومشناختی، ضرورتی انکارناپذیر برای مدیریت پایدار منابع و کاهش پیامدهای محیطزیستی است.
مواد و روش: پژوهش حاضر با هدف ارزیابی ردپای بومشناختی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در محدوده پردیس جدید، با بهرهگیری از رویکرد ارزیابی چرخه حیات انجام شده است. در این مطالعه، با شناسایی منابع مصرفی و جریانهای محیطزیستی مرتبط، تلاش شده است تا تصویری کمی از اثرات ناشی از فعالیتهای دانشگاه ارائه گردد. نتایج این پژوهش میتواند بهعنوان مبنایی برای بهینهسازی الگوهای مصرف، تدوین راهبردهای محیطزیستی و حرکت به سوی دانشگاههای سبز مورد استفاده قرار گیرد. با توجه به سهم قابلتوجه دانشگاهها در مصرف منابع و تولید آلایندهها و نبود ارزیابیهای جامع و علمی درباره اثرات محیطزیستی نهادهای آموزشی در کشور، انجام این پژوهش با رویکرد چرخه حیات، گامی مهم برای بهبود مدیریت پایدار و ارتقای عملکرد محیطزیستی دانشگاهها محسوب میشود. در این مطالعه علاوه بر ردپای بوم-شناختی با روش EF، ردپای آب با روش AWARE و نیز ردپای کربن با روش IPCC در سال 1402 مورد بررسی قرار گرفته است. تعداد کل پرسنل و دانشجویان دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در واحد پردیس برابر با 4121 نفر است.
نتایج: امتیاز نهایی ردپای بومشناختی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان برابر با pt 75/2 - برآورد شده است. بیشترین اثر سوء بر ردپای اکولوژیک مربوط به برق مصرفی و بر طبقات تغییر اقلیم و سپس مصرف منابع است و بیشترین اثر سازگار با محیطزیست بر ردپای اکولوژیک دانشگاه مرتبط با ذخیره آب و سیستم بازچرخانی آب دانشگاه است. نتایج حاصل از بررسی ردپای کربن نشان میدهد، عدد نهایی بدست آمده برای ردپای کربن دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان 104×17/2- کیلوگرم معادل دیاکسیدکربن است. ذخیرهسازی آب از جمله مؤثرترین راهکارها در کاهش ردپای کربن به شمار میآید، چرا که این اقدام با کاهش وابستگی به عملیات پمپاژ، مصرف انرژی را به میزان قابل توجهی کاهش داده و در نهایت منجر به کاهش انتشار گازهای گلخانهای میگردد. برق مصرفی در دانشگاه منجر به افزایش ردپای کربن در دانشگاه شده است. نمره کل برآورد شده در خصوص ردپای آب دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان برابر با 104×06/1- است. موارد ارائه شده اقداماتی مانند ایجاد ذخیره و بازچرخانی آب و فضای سبز در دانشگاه، دارای اثر مثبت و سازگاز با محیطزیست است. تحلیل ردپای بومشناختی دانشگاهها با رویکرد چرخه حیات، میتواند به عنوان الگویی برای دیگر نهادهای آموزشی در جهت کاهش اثرات محیطزیستی و برنامهریزی موثر مورد استفاده قرار گیرد.
بحث: این مطالعه نشان میدهد که ارزیابیهای دقیق و جامع، گامی مؤثر در بهینهسازی مصرف منابع و حفاظت از محیطزیست است. در مجموع، این پژوهش با ارزیابی چندبعدی اثرات محیطزیستی، اهمیت مدیریت منابع و اجرای راهکارهای پایدار در دانشگاهها را آشکار کرده و میتواند زمینهساز بهبود عملکرد محیطزیستی نهادهای آموزشی گردد.
ارزیابی و مدیریت ریسکهای محیطزیستی واحدهای فرآیندی صنایع کاغذسازی با استفاده از رویکرد E-FMEA (مطالعه موردی: کارخانه کاغذسازی گلستان پرشیا)
دوره 11، شماره 91، بهار 1405، صفحه 20-39
https://doi.org/10.22034/envj.2025.519134.1495
سارا دارابی، سپیده سعیدی، سیدحامد میرکریمی
چکیده مقدمه: توسعهی صنعتی، نتیجه تغییر در روشها و توسعهی ماشینآلات جدید است که به منظور تأمین مایحتاج جوامع انسانی ایجاد شده است، عدم ارزیابی پیامدهای این توسعه میتواند خطرات جدی برای انسان و محیطزیست ایجاد کند. به همین جهت دستیابی به ابزار مدیریتی و هدفمند که تهدیدات بالقوه و بالفعل را در زمینهی بهداشت، ایمنی و محیطزیست به روشهای دقیق، تعیین و به شکل مؤثری کنترل کند، امری لازم و ضروری است. در بین صنایع مختلف، صنعت کاغذ و خمیرکاغذ با توجه به سرانه بالای تولید کاغذ برای تأمین نیازهای جامعه، یک صنعت در حال رشد است و به عنوان ششمین صنعت آلودهکننده در بین صنایع جهان معرفی شده است. این صنعت علاوه بر پیامدهای محیطزیستی ممکن است خطرات زیادی برای نیروی انسانی شاغل در آن به دنبال داشته باشد این خود باعث توجه بیشتر به موضوع ارزیابی ریسک بهداشتی- ایمنی و به ویژه محیطزیستی در این صنعت شدهاست. از این رو لازم است خطراتی که نیروی انسانی و همچنین محیطزیست را تهدید کرده، شناسایی شود و فعالیتهایی جهت کاهش این خطرات به این صنعت پیشنهاد شود.
مواد و روشها: در این مطالعه از روش EFMEA (تجزیه و تحلیل حالات شکست و آثار محیط زیستی آن) که از روشهای کارآمد ارزیابی ریسک محیطزیستی است، جهت شناسایی و ارزیابی ریسکهای محیطزیستی کارخانه کاغذسازی گلستان پرشیا استفاده شد. در ابتدا ریسکهای واحدهای فرآیندی (شامل واحد خمیرسازی، خط تولید و واحد دیگبخار)، شناسایی شدند. در گام بعدی پیامد ریسکهای شناساییشده با استفاده از مؤلفههای شدت پیامد، احتمال وقوع و احتمال کشف و شناسایی ارزیابی شدند. پس از تعیین حد اطمینان، ریسکهای محیطزیستی طبقهبندی شدند و در نهایت اقدامات کنترلی/ اصلاحی جهت حذف یا کاهش ریسکها پیشنهاد گردید. در گام آخر ارزیابی ثانویه ریسکهای محیطزیستی بعد از اقدامات اصلاحی انجام شد و اولویت اجرای اقدامات اصلاحی با توجه به درجه امکانسنجی مشخص شد.
نتایج: از 16 ریسک محیطزیستی شناسایی شده، 3 مورد در سطح ریسک با شدت بالا، 11 مورد در سطح ریسک با شدت متوسط و 2 ریسک در سطح ریسک با شدت کم قرار گرفتند. بالاترین سطح ریسک مربوط به ایجاد رسوب در دیگبخار است که مصرف بیشتر سوخت و آلودگی هوا را به دنبال دارد. آلودگی خاک ناشی از ورود پسآب خط تولید و واحد خمیرسازی قبل از انجام عملیات تصفیه به استخرخاکی جهت تهنشینی و همچنین فلششدن کندانس (تبدیل فاز مایع به بخار) نیز از دیگر ریسکهای اصلی کارخانه مورد مطالعه محسوب میشود. با ارائه راهکارهای اصلاحی تمامی ریسکها به سطح ریسک با شدت کم کاهش یافتند.
بحث: نتایج تحقیق حاضر و بررسی تحقیقات مشابه انجام شده در صنایع مختلف نشان داد، انجام مطالعات ارزیابی ریسک و ارائه اقدامات اصلاحی تا حد قابل توجهی میتواند منجر به کاهش سطوح ریسک شود. تلفیق روشهای ارزیابی ریسکهای بهداشتی- ایمنی و محیط زیستی، با نظاممند ساختن فرآیند شناسایی جنبهها، میتوانند موجب افزایش دقت و صحت نتایج برآورد ریسک شوند و در نهایت راهکارهای شناسایی شده میتواند در قالب دستورالعمل مدیریت ریسک در واحد مورد مطالعه به کار گرفته شود و پس از شناسایی راهکارها و اتخاذ استراتژی مطلوب برای مهار هر یک از ریسکها، امکان طرح سناریوهای عملیاتی متناسب با هر یک از این استراتژیها و منطبق بر دستورالعمل مدیریت بحران فراهم خواهد شد.
تحلیل وضعیت محیطزیستی و تدوین راهبردهای مدیریتی تالاب آلاگل با استفاده از مدل DPSIR
دوره 10، شماره 89، پاییز 1404، صفحه 93-108
https://doi.org/10.22034/envj.2025.505505.1467
رامتین پرناک، سپیده سعیدی، حمیدرضا کامیاب
چکیده مقدمه: هر اکوسیستم خدمات و کالاهایی ارائه میدهد که نیازهای انسانی و رفاه جوامع را تأمین میکند. با این حال، تالابها در ایران و جهان با چالشهای جدی نظیر کاهش مساحت، آلودگی منابع آبی و تغییرات کاربری مواجه هستند که پایداری آنها را تهدید میکند. بنابراین حفاظت از این اکوسیستمهای حیاتی جهت مدیریت پایدار آنها امری ضروری است. در این راستا، چارچوب DPSIR برای ارزیابی تغییرات محیطی و تحلیل تأثیرات فعالیتهای انسانی بر محیطزیست در سالهای اخیر توسعه یافته است. بنابراین، مطالعه حاضر با هدف تحلیل وضعیت محیطزیستی تالاب آلاگل با استفاده از چارچوب DPSIR و بررسی روابط علت و معلولی میان فعالیتهای انسانی و اثرات محیطزیستی انجام شده است.
مواد و روشها: این پژوهش در چهار گام اصلی شامل شناسایی نیروهای محرکه اثرگذار بر وضعیت تالابها و فشارهای وارد شده بر وضعیت محیطزیستی موجود و اثرات سوء، تطبیق و بومیسازی اطلاعات برای تالاب آلاگل از طریق بازدید میدانی و مصاحبه حضوری با افراد بومی و کارشناسان، تشریح وضعیت محیطزیستی تالاب آلاگل در چارچوب DPSIR و شناسایی و معرفی مهمترین راهکارها در جهت کاهش، جبران یا رفع مشکلات تالاب مورد مطالعه در قالب پرسشنامهای بر اساس طیف لیکرت انجام شد.
نتایج: یافتههای مطالعه نشان داد که افزایش جمعیت، تغییر اقلیم، توسعه سکونتگاهها و مناطق روستایی، نیازهای آبی جوامع اطراف تالاب، توسعه راهها و حمل و نقل جادهای، عدم مدیریت یکپارچه و ضعف قوانین، فعالیتهای کشاورزی، گردشگری، رشد و توسعه صنعتی، رشد و توسعه آبزیپروری و شیلات و دامپروری و چرای مازاد مهمترین نیروهای محرکهای هستند که در یک سلسله روابط علی - معلولی به فشارها، وضعیت و آثار منجر شدهاند. جهت مدیریت این اثرات و بهبود وضعیت تالاب، 65 راهکار در قالب مؤلفه پاسخ ارائه گردید که پس از ارزیابی توسط متخصصین، مهمترین راهکارها به تفکیک هر نیروی محرکه تعیین شدند. از مهمترین راهکارهای شناسایی شده میتوان به نظارت بر اراضی حاشیهای و تعیین مرز تالاب، استفاده از سیستمهای نوین آبیاری، جلوگیری از زمینخواری، مدیریت یکپارچه آب، رعایت الزامات محیطزیستی توسعه مطابق با سند ملی آمایش سرزمین، ترویج رویکرد مدیریت جامع تالاب، حفظ تعادل هیدرولوژیک در حوضه، برنامهریزی توسعه گردشگری با توجه به ظرفیتهای منطقه، کاربرد فناوریهای نوین در حفاظت، حفظ آبزیان بومی و ناحیهبندی مناطق مناسب چرای دام در اطراف تالاب اشاره کرد.
بحث: ارزیابی وضعیت محیطزیستی تالاب آلاگل با استفاده از مدل DPSIR به شفافسازی روابط علت و معلولی میان عوامل انسانی و طبیعی پرداخته و تأثیر آنها بر اکوسیستم تالاب را نشان میدهد. نیرو محرکههایی نظیر افزایش جمعیت و تغییرات اقلیمی به محیطزیست تالاب فشار وارد میکنند که موجب تغییرات منفی در کیفیت آب، زیستگاهها و تنوع زیستی میشود. از آنجا که این تغییرات تهدیدات جدی برای پایداری تالاب بهشمار میآیند، شناسایی و ارائه راهکارهای مدیریتی ضروری است. اجرای راهکارهای پیشنهادی، همراه با تقویت مدیریت جامع و مشارکت فعال جوامع محلی، نیازمند پایش مستمر، تخصیص منابع کافی و تدوین قوانین کارآمد برای حفاظت از این اکوسیستم ارزشمند است. در این مسیر، شاخصهای توسعهیافته مدل مذکور میتوانند بهعنوان ابزارهای مؤثر برای سیاستگذاران و مدیران در برنامهریزی و تصمیمگیریهای مرتبط با حفاظت از تالاب آلاگل عمل کنند.