موضوعات = ارزیابی زیست محیطی
ارزیابی زیست محیطی

بررسی پایداری کشاورزی در دشت سیستان با استفاده از سری زمانی تصاویر ماهواره ای

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 مهر 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.532310.1517

زهرا یوسفی، وحید راهداری، سعید محمدی، رقیه کرمی

چکیده مقدمه: دشت سیستان در جنوب شرق ایران، با اقلیم فراخشک، به‌شدت به منابع آبی محدود، به‌ویژه رودخانه هیرمند وابسته است. کشاورزی، اصلی‌ترین کاربری اراضی این منطقه بوده که در سال‌های اخیر تحت تأثیر کاهش ورودی آب، به‌شدت دچار ناپایداری شده است. این پژوهش با هدف شناسایی نواحی پایدار از نظر کاربری کشاورزی در بازه زمانی ۱۳۷۱ تا ۱۴۰1 بر اساس تغییر مقدار آب ورودی به دشت سیستان، انجام شده است. با توجه به کاهش شدید منابع آب ورودی به منطقه سیستان، لزوم برنامه ریزی برای کشاورزی در پایدارترین مناطق برای دستیابی به کشاورزی پایدار و جلوگیری از خسارات محیط زیستی و خسارت به کشاورزان ضروری می‌باشد.

مواد و روش: مطالعه در محدوده دشت سیستان، در شمال استان سیستان و بلوچستان انجام شد. داده‌های مورد استفاده شامل تصاویر ماهواره‌ای لندست در پنج دوره زمانی (۱۳۷۱، ۱۳۷۹، ۱۳۹۹، ۱۴۰۰، ۱۴۰۱)، تصاویر گوگل‌ارث، داده‌های میدانی و مصاحبه با افراد محلی بود. سطح اراضی دارای آب در تالاب هامون و چاه‌نیمه‌های سیستان به عنوان مقدار آب ورودی به منطقه سیستان در نظر گرفته شد. نقشه کاربری و پوشش اراضی در دو مقیاس شامل منطقه سیستان به همراه تالاب هامون و محدوده اراضی کشاورزی با طبقه بندی نظارت شده تصاویر ماهواره‌ای در چهار طبقه شامل اراضی کشاورزی، اراضی رها شده، شوره‌زار و اراضی دارای آب با استفاده از روش طبقه‌بندی نظارت شده تهیه شد. صحت طبقه‌بندی با استفاده از ماتریس خطا و محاسبه ضریب کاپا و دقت کلی بررسی شد.

نتایج: یافته‌ها نشان داد در سال ۱۳۷۱ بیش سطح اراضی دارای آب، بیش از ۲۸۰ هزار هکتار آب در منطقه وجود داشتهمی‌باشد، اما این مقدار در سال ۱۳۷۹ به کمتر از ۳ هزار هکتار کاهش یافته که نشان دهنده کاهش ورودی آب رودخانه هیرمند است. به همین ترتیب، همچنین در سال ۱۳۷۱، سطح اراضی کشاورزی زیر کشت در منطقه ۹۸۵۰۴ هکتار بوده و در سال 1379 و در مقایسه با سال 1371، به مقدار 31689 هکتار کاهش یافته است. در سال 1399، با ورود آب از رودخانه هیرمند سطحی معادل 102506 هکتار از منطقه به زیر آب بوده و همچنین 105948 هکتار توسط کشاورزان زیر کشت رفته است. اما در سال 1400 و 1401 با قطع کامل جریان آب رودخانه هیرمند، به ترتیب تنها 45552 و 27899 هکتار زیر کشت بوده.

بحث: بررسی نقشه پوشش اراضی در مقیاس کلان مطالعه نشان می‌دهد در سال ۱۳۷9، تالاب هامون خشک و سطح آب، 278800 هکتار کاهش پیدا کرده و اراضی بایر به بیش از ۳۹۴ هزار هکتار رسید که نشان‌دهنده پیامد مستقیم افت منابع آبی است. در سال 1379 و در مقیاس کلان، پوشش گیاهی از ۲۸۱ هزار به ۱۳۹ هزار هکتار کاهش داشته است. در سال 1371 محدوده اراضی کشاورزی بیشترین سطح زیر کشت معادل 98504 هکتار بوده است. در سال 1379 علی رغم اینکه کمترین سطح آب در دوره مطالعه برآورد شده بود، سطح اراضی کشاورزی در رتبه سوم معادل 66815 هکتار می‌باشد. نتایج مصاحبه میدانی و مرور منابع نشان داد، اکثر چاهکهای منطقه دارای آب شیرین بوده‌اند. در سال 1399 با ورود مناسب آب به منطقه، کشاورزان مجددا اقدام به کشت نموده و بیشترین کشت پس از سال 1371 در منطقه رخ داده است. با کاهش متوالی ورودی آب رودخانه هیرمند، 1400 و 1401 به ترتیب سطح اراضی زیر کشت نیز کاهش پیدا کرده و کشاورزی تنها در نواحی مجاور چاه‌نیمه‌های سیستان که دارای چاهکهای آب شیرین هستند، پایدار باقی مانده است. بررسی نقشه‌های تهیه شده از محدوده اراضی کشاورزی نشان داد، اراضی کشاورزی بخصوص در نواحی غرب سیستان بیشترین ناپایداری را در این دوره داشته و با کاهش آب، رها شده‌اند.

ارزیابی زیست محیطی

بررسی ترجیح زیستگاهی ماهی انجک، Schizocypris altidorsalis (Bianco and Banarescu, 1982) از سیلبند تالاب هامون در حوضه سیستان

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 مهر 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.537044.1530

زهره گنجعلی، مریم قربانی

چکیده مقدمه: اکوسیستم‌ آب‌های شیرین، اکوسیستم‌های ارزشمندی هستند که تنوع زیستی قابل توجهی، از موجودات میکروسکوپی گرفته تا موجودات بزرگ، توسط این زیستگاه‌های پویا پشتیبانی می‌شوند. نهرها و رودخانه‌ها محیط‌های آب شیرین هستند که برای حفظ انواع موجودات آبزی و تعادل اکولوژیک ضروری می‌باشند. ماهیان رودخانه‌ای و نهرها بخش مهمی از طیف متنوع موجودات زنده‌ای هستند که در این محیط‌های پویا زندگی می‌کنند. ماهی‌ها، به‌ویژه ماهی‌هایی که در رودخانه‌های گرمسیری یافت می‌شوند، نقش مهمی در کل زیست‌بوم ایفا می‌کنند. آبزیان از جمله ماهیان جهت بقا و چرخه تولیدمثل موفق خود در یک اکوسیستم آبی، به یکسری فاکتورهای فیزیکی و شیمیایی نیازمند می‌باشند. حوضه آبریز سیستان واقع در جنوب شرقی ایران به‌دلیل موقعیت جغرافیایی از کلیه آب‌های داخلی ایران مجزا و با حوضه آبریز هیرمند با افغانستان مشترک می‌باشد. ماهی انجک بومی انحصاری حوضه سیستان، در آب‌های شرق کشور می باشد ،تالاب‌های سه‌گانه هامون و مخازن چاه نیمه سیستان شامل چاه نیمه های یک، دو، سه و چهار با مساحت تقریبی 15 هزار هکتار و حجم تقریبی 1/5 میلیارد مترمکعب آب شیرین یکی از زیستگاههای ماهی انجک می باشد که به غلت خشکسالیهای اخیر این گونه در این زیستگاه کمیاب شده است.
مواد و روش‌ها: در مطالعه حاضر به‌منظور بررسی و ترجیح زیستگاهی ماهی انجک در سیل‌بند هامون (حوضه سیستان) از 6 ایستگاه هر کدام با 3 تکرار و در مجموع ۱۸ ایستگاه نمونه‌برداری صورت گرفت. تعداد 9 متغیر فیزیکی و شیمیایی آب رودخانه مورد مطالعه از جمله pH، عمق آب، عرض رودخانه، دما، هدایت الکتریکی (EC)، ارتفاع از سطح دریا، شیب بستر و کل مواد جامد محلول همزمان با نمونه‌برداری در هر ایستگاه اندازه‌گیری و ثبت شدند. همچنین میزان جذب یون سدیم (SAR)، میزان یون‌های سدیم، منیزیم و کلسیم ثبت گردید.
نتایج و بحث: نتایج نشان داد که مطلوبیت گونه مورد مطالعه با افزایش تمام فاکتورهای مورد بررسی به‌جز عمق آب، ارتفاع از سطح دریا و pH مطلوبیت یافت. افزایش مقادیر EC و TDS کاهش مقادیر مطلوبیت گونه مورد مطالعه را به‌دنبال داشت. به‌عبارتی بیشترین مطلوبیت در یک مقادیر مشخص بود و نوسان آنچنانی مشاهده نشد. نتایج نشان داد که فاکتورهای EC و TDS آب با مقادیر 99/0 بیشترین SI و فاکتور Na جذب شده در آب با مقدار 74/0 کمترین میزان شاخص SI را در بین فاکتورهای مورد بررسی به‌خود اختصاص دادند. محاسبه شاخص مطلوبیت کل زیستگاه برای گونه انجک نشان داد که میزان کل برابر 82/0 می‌باشد. نتایج همچنین نشان داد که تمامی متغیرهای زیستگاهی مورد بررسی رابطه معنی‌دار و همبستگی بالایی با شاخص‌های مطلوبیت ویژگی‌های زیستگاهی دارند. با توجه به نتایج حاصل می‌توان چنان بیان کرد که زیستگاه سیل‌بند تالاب هامون (ادیمی) برای گونه انجک زیستگاه مناسبی است. نتایج مطالعه حاضر نشان داد که با افزایش عمق میزان مطلوبیت زیستگاه گونه مورد مطالعه افزایش می‌یابد. با توجه به اینکه گونه انجک ارتفاع و عمق بدنی زیادی دارد از این‌رو چنین مکانیسمی برای نقاط عمیق‌تر زیستگاه کارآمد و مناسب است. گونه‌هایی که عمق بدنی بیشتر دارند نقاط عمیق‌تر زیستگاه را ترجیح می‌دهند که این امر مانع از شستشوی بدنی در محیط‌های آبی شده و انرژی کمتری برای مقابله با جریان آبی مصرف می‌کنند

ارزیابی زیست محیطی

ارزیابی آسیب‌پذیری پارک ملی و منطقه حفاظت‌شده ساریگل (استان خراسان شمالی، ایران)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 12 آبان 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.542658.1545

حدیث طهماسب پور، سولماز دشتی

چکیده مقدمه: پارک‌های ملی و مناطق حفاظت شده علیرغم نقش مهمی که در حفظ تنوع‌زیستی دارند، به دلیل فشارهای فزاینده انسانی مانند تغییر کاربری اراضی، گسترش سکونتگاه‌ها و فعالیت‌های اقتصادی محلی به طور فزاینده‌ای آسیب‌پذیر می‌شوند. پارک ملی و مناطق حفاظت شده ساریگل با اکوسیستم غنی و تنوع زیستی بالا از این قاعده مستثنی نیست. این منطقه با تهدیدات محلی جدی مانند معدن کاری، کشاورزی و چرای بیش از حد دام مواجه است که پایداری دراز مدت آن را به خطر می اندازد.
بنابراین ارزیابی دقیق آسیب پذیری این منطقه با تمرکز بر عوامل تهدید محلی، یک ضرورت مدیریتی است. هدف اصلی این تحقیق تحلیل و ارزیابی جامع آسیب پذیری اکولوژیکی پارک ملی و منطقه حفاظت شده ساریگل با استفاده از مدل DPSIR و ارائه راهبردهای مدیریتی مناسب برای کاهش این تهدیدات می باشد.
مواد و روش: این پژوهش با رویکرد توصیفی- تحلیلی و ترکیبی به ارزیابی آسیب پذیری پارک ملی و منطقه حفاظت شده ساریگل پرداخته است. چارچوب مفهومیDPSIR برای تحلیل سیستماتیک تعاملات بین فعالیت‌های انسانی و اکوسیستم مورد استفاده قرار گرفت. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته که بر اساس داده‌های 20 نفر از کارشناسان و متخصصان داخلی طراحی شده است، جمع آوری شد. از مقیاس لیکرت برای شناسایی و اولویت‌بندی نیروهای محرک و فشارهای محیطی استفاده شد. برای اطمینان از پایایی و روایی داده‌ها، روایی محتوایی و منطقی از طریق فرآیند دلفی تأیید شد و پایایی با استفاده از معیارهای همسانی درونی ارزیابی شد.
ارزیابی آسیب‌پذیری با اندازه‌گیری کمی شدت و احتمال هر تهدید انجام شد و امتیاز نهایی به عنوان حاصل ضرب این دو معیار محاسبه گردید. علاوه بر این، ارزش‌های منطقه (اکولوژیکی، هیدرولوژیکی، اقتصادی و اجتماعی) بر اساس بزرگی و اهمیت آن‌ها رتبه‌بندی شدند. در نهایت، امتیاز کلی آسیب‌پذیری با در نظر گرفتن همزمان امتیاز تهدید، امتیاز ارزش و تأثیر تهدید بر ارزش محاسبه شد و در سه سطح کم، متوسط و زیاد طبقه‌بندی شدند
بر اساس تجزیه و تحلیل DPSIR هفت نیروی محرکه کلیدی در منطقه شناسایی شد: رشد جمعیت، توسعه گردشگری، گسترش سکونتگاه‌های روستایی، فعالیت‌های کشاورزی و دامداری، توسعه زیرساخت‌های حمل‌ونقل و فعالیت‌های معدنی. ارزیابی تهدید نشان داد که چندین عامل پرخطر از جمله جاده‌سازی، شکار غیرقانونی، چرای بی‌رویه و جنگل‌زدایی منطقه را به‌خطر می اندازد. همزمان، ارزیابی ارزش اکولوژیکی اهمیت بسیار بالای گیاهان، جانوران و زیستگاه های حیات وحش منطقه را تایید کرد. همچنین مشخص شد که دامداری سنتی بالاترین ارزش اقتصادی را دارد، با این حال چرای بی رویه یک تهدید بزرگ است که یک پارادوکس کلیدی را آشکار می کند.
بحث
تحلیل آسیب‌پذیری نهایی، آسیب‌پذیری شدید ارزش‌های اکولوژیکی را نسبت به زیرساخت‌های حمل‌ونقل، خشک‌سالی، جنگل‌زدایی و دامداری تأیید کرد. این یافته ها نشان می‌دهد که ارزش ذاتی اکوسیستم به تنهایی برای حفاظت از آن کافی نیست و آسیب‌پذیری بالا ناشی از عدم مدیریت منسجم و پاسخ های موثر است.
در نتیجه، این مطالعه از چارچوب DPSIR برای ارزیابی آسیب‌پذیری پارک ملی و منطقه حفاظت‌شده ساریگل استفاده کرد و دریافت که این آسیب‌پذیری توسط نیروهای محرکه انسانی و فشارهایی مانند چرای بی‌رویه، جنگل‌زدایی و توسعه زیرساخت‌ها ایجاد می‌شود. نتایج یک تناقض بین ارزش اکولوژیکی بالای منطقه و آسیب‌پذیری شدید آن به دلیل عدم مدیریت یکپارچه را نشان می دهد. بنابراین، پایداری بلندمدت ساریگل مستلزم تدوین استراتژی های مدیریت تطبیقی، توجه به معیشت محلی و اجرای قاطع پاسخ های مدیریتی در سطح کلان است.

ارزیابی زیست محیطی

تأثیر متغیرهای زیستگاهی منتخب بر تنوع درشت بی‌مهرگان کفزی زیرحوضه زهره (هندیجان)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 12 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.563925.1592

ریحانه اسماعیلی، محمدرضا رحمانی، جواد رمضانی، هانیه صوفی

چکیده مقدمه: درشت‌بی‌مهرگان کفزی از عناصر کلیدی اکوسیستم‌های آبی هستند و با نقش‌هایی چون مشارکت در چرخه مواد مغذی و تأمین غذای سطوح تروفیک، بر پویایی زیست‌بوم‌ها اثر می‌گذارند. با توجه به حساسیت آن‌ها به تغییرات محیطی، این موجودات به‌عنوان گونه‌های شاخص برای ارزیابی سلامت رودخانه‌ها کاربرد دارند. عوامل محیطی مانند دما، شدت جریان و نوع بستر بر تنوع و فراوانی این شاخص‌های زیستی موثر می‌باشند. این پژوهش با بررسی تأثیر عوامل محیطی بر پراکنش درشت بی‌مهرگان کفزی در زیرحوضه زهره، به شناخت دقیق‌تر ساختار جوامع کفزی و بهبود مدیریت اکوسیستم‌های آبی کمک می‌کند.
مواد و روش‌ها: برای مطالعه تنوع کفزیان زیرحوضه زهره، نه ایستگاه با توجه به ویژگی‌های محیطی و دسترسی به محل، انتخاب شد. نمونه‌برداری در پاییز 1402 با سه تکرار انجام شد. شش فاکتور محیطی ارتفاع، سرعت جریان، عمق، عرض، دمای آب و جنس بستر اندازه‌گیری شدند. برای کمی‌سازی داده‌های تنوع و غالبیت از شاخص‌های شانون-وینر، مارگالف، یکنواختی پیلو و سیمپسون استفاده شد. تجزیه و تحلیل‌های آماری شامل تحلیل واریانس یک طرفه، تحلیل خوشه‌ای، مقیاس‌بندی چندبعدی (MDS)، LINKTREE (تحلیل درخت پیوند) و BEST (روش بهترین برازش) با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS 27.1 نسخه و PRIMER 6.1 در سطح معنی داری 05/0 انجام شد.
نتایج: نتایج پژوهش اثبات نمود که در زیرحوضه زهره، ساختار و پراکنش درشت‌بی‌مهرگان کفزی به‌طور مستقیم تحت تأثیر متغیرهای فیزیکی محیطی قرار دارد. از میان شش فاکتور اندازه‌گیری‌شده، تنها عمق اختلاف معنی‌دار بین ایستگاه‌ها نداشت و سایر عوامل شامل سرعت جریان، دما، ارتفاع، عرض و جنس بستر تفاوت چشمگیری نشان دادند. در مجموع ۲۲ خانواده شناسایی شد که بیشترین فراوانی به Baetidae و Lumbriculidae تعلق داشت. با وجود تفاوت معنادار در فراوانی درشت‌بی‌مهرگان کفزی بین ایستگاه‌ها، تحلیل خوشه‌ای و مقیاس‌بندی چندبعدی (MDS) نشان داد که بیشتر ایستگاه‌ها از نظر ترکیب گونه‌ها در گروه‌های مشابه قرار دارند و پراکنش کلی تفاوت معنادار ندارد. به ترتیب میانگین شاخص‌های تنوع شانون-وینر، غنای گونه‌ای مارگالف، یکنواختی پیلو و سیمپسون عبارت بودند از: 2504/1، 2847/1، 5564/0 و 5680/0. بیشترین تنوع (107/2)، غنا (364/2)، یکنواختی (8215/0) و غالبیت گونه‌ای (8612/0) در ایستگاه نه ثبت شد. تحلیل BEST نشان داد که سرعت جریان و عمق مهم‌ترین عوامل مؤثر بر پراکنش کفزیان هستند. همچنین، آزمون LINKTREE ایستگاه‌ها را بر اساس ترکیب متغیرهای محیطی شامل سرعت جریان، عرض، عمق و دمای آب تفکیک نمود. به طور کلی، یافته‌ها نشان می‌دهد که شرایط بستر، شوری، دما و شدت جریان نقش تعیین‌کننده‌ای در حضور گونه‌های حساس یا مقاوم دارند.
بحث: نتایج این مطالعه نشان داد که عوامل فیزیکی شامل سرعت جریان، دما، ارتفاع، عرض و جنس بستر تأثیر مستقیم بر ترکیب، فراوانی و تنوع گونه‌ای درشت‌بی‌مهرگان کفزی دارند. خانواده‌های حساس مانند Baetidae به تغییرات نسبی دما، جریان و کیفیت بستر پاسخ سریع نشان می‌دهند و بنابراین به‌عنوان شاخص‌های زیستی برای پایش وضعیت اکولوژیک رودخانه‌ها مناسب هستند. در این مطالعه، تغییرات طبیعی متغیرهای محیطی در محدوده مشاهده شده باعث تفاوت قابل توجه در حضور و فراوانی این گونه‌ها شد. در ایستگاه‌هایی با شرایط مطلوب‌تر، مانند ایستگاه نه، تنوع و غنای گونه‌ای بالاتر مشاهده شد؛ در حالی‌که ایستگاه‌هایی با شدت جریان سریع یا بسترهای نامناسب (مانند ایستگاه چهار و برخی ایستگاه‌های میانی) تنوع کمتری داشتند. حضور خانواده‌های مقاوم‌تر مانند Lumbriculidae در ایستگاه‌های با دمای بالاتر و اکسیژن کمتر نشان‌دهنده غالبیت گونه‌های مقاوم در چنین شرایطی است. این الگو با یافته‌های بین‌المللی هم‌خوانی دارد و نشان می‌دهد که ترکیب گونه‌ای نتیجه برهم‌کنش هم‌زمان عوامل مختلف محیطی است. بنابراین، پایش مستمر فاکتورهای محیطی و جوامع کفزی برای مدیریت و حفاظت از بستر، رژیم جریان و کیفیت آب در رودخانه‌ها ضروری است.

ارزیابی زیست محیطی

راهکارهای جوامع محلی برای کاهش تعارضات و مقابله با خسارات حیات وحش (مطالعه موردی: منطقه حفاظت شده ارس سیستان)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.550217.1566

اسماعیل باقریان، آزاده کریمی، حسین یزدان داد، فاطمه خزاعی فدافن

چکیده مقدمه: امروزه تغییرکاربری اراضی و گسترش فعالیت‌های انسانی در زیستگاه‌های طبیعی حیات‌وحش موجب تشدید تعارضات بین انسان و حیات‌وحش شده است. این تعارضات از یک سو با اقتصاد جوامع بومی و از سوی دیگر با امنیت و حفاظت از حیات وحش در ارتباط است و یکی از چالش‌های مهم در مدیریت مناطق تحت حفاظت به شمار می‌رود. منطقۀ حفاظت شدۀ اُرس سیستان (هزار مسجد) در استان خراسان رضوی یکی از زیستگاه‌های مهم پلنگ ایرانی، گرگ خاکستری، گراز و دیگر حیوانات وحشی در شمال شرق ایران محسوب می‌شود. وجود روستاهای متعدد، باغ‌ها، مزارع و مراتع گستردۀ داخل و پیرامون این منطقۀ تحت مدیریت، زمینه را برای بروز تعارضات جدی بین انسان و حیات‌وحش فراهم نموده است. در همین راستا، هدف پژوهش حاضر بررسی گونه‌های آسیب‌رسان و راهکارهای مقابله یا جلوگیری از خسارت‌های حیات‌وحش و پیشنهاد راه‌حل‌های موثر مبتنی بر تجربیات مردم بومی و روش‌های نوین است.
مواد و روش‌ها: در این تحقیق، اطلاعات مربوط به آسیب‌های حیوانات وحشی به انسان، دام و طیور، باغ‌ها و زمین‌های کشاورزی در داخل این منطقه و نوار حائل پنج کیلومتری اطراف آن طی یک دوره تقریبا ده ساله (بهار1389 تا پاییز 1399) با همکاری ادارات حفاظت محیط زیست واقع در شهرهای کلات نادری، مشهد، چناران و درگز، همچنین توزیع پرسشنامه بین مردم بومی، گردآوری و سپس در مرحله بعد مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
نتایج: نتایج نشان داد که طی مدت ده سال، تعداد 31 مورد حمله به انسان، 768 مورد حمله به دام و طیور و 620 مورد خسارت به باغ‌ها و اراضی کشاورزی از سوی حیوانات وحشی در منطقۀ مورد مطالعه گزارش شده است. براساس نتایج حاصله، حملۀ گراز، مارگزیدگی و حملات گرگ و پلنگ به ترتیب مهم‌ترین عوامل آسیب‌رسان به انسان بوده‌اند. همچنین گرگ با 9/75 درصد و پس از آن، پلنگ با 5/16 درصد از کل حملات، به عنوان اصلی‌ترین گونه‌های آسیب‌رسان به دام مشخص شدند. دام‌های سبک، به ویژه گوسفندان بیشترین تلفات ناشی از این حملات را داشته‌اند. گونه‌های شغال و روباه به ترتیب بیشترین آسیب و تلفات را به طیور روستاییان وارد کرده‌اند. در بخش محصولات کشاورزی، گراز عامل بیش از 90 درصد آسیب به باغ‌ها و اراضی کشاورزی بوده است. پس از گراز، گونۀ تشی بیشترین آسیب را به محصولات کشاورزی وارد نموده است. درختان میوه و پس از آن، مزارع گندم و صیفی‌جات به ترتیب بیشترین آسیب را از حملات گراز دیدند. از بین روش‌های مقابله با خسارات، استفاده از مترسک و فنس‌کشی اطراف مزارع برای محصولات زراعی، استفاده از چوپان و سگ گله برای حملات حیوانات وحشی به دام و طیور و استفاده از مترسک در زمین‌های کشاورزی برای دورسازی پرندگان آسیب‌رسان به عنوان اولویت اول درنظرگرفته شدند.
بحث: استقبال از برخی روش‌ها متاثر از عواملی نظیرهزینه، شرایط محیطی و میزان آگاهی افراد بوده است که این عوامل می‌توانند در مدیریت بهینه تعارضات در منطقۀ مطالعاتی جهت تمرکز منابع مالی، برنامه‌های آموزشی و امکانات حفاظتی مدنظر قرار گیرند. براساس نتایج بدست آمده، همکاری بیشتر بین یگان‌های حفاظت محیط‌زیست و منابع طبیعی در زمینه مدیریت و کنترل ورود دام به مناطق حفاظت‌شده و جلوگیری از تخریب پوشش گیاهی می‌تواند تردد حیوانات وحشی به روستاها و در نتیجه حملات آنان به دام‌ها و محصولات کشاورزی را کاهش دهد.

ارزیابی زیست محیطی

ارزیابی تناسب اکولوژیکی جزیره بوموسی برای ایجاد اکوپارک با استفاده از شاخص اکولوژیکی سنجش‌از‌دور (RSEI

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.570637.1607

سعیده فخاری، مسلم قاسمی

چکیده مقدمه:جزایر خلیج فارس به‌دلیل وسعت محدود، شکنندگی اکولوژیکی و ظرفیت بازگشت‌پذیری پایین، در برابر مداخلات انسانی و توسعه گردشگری بسیار آسیب‌پذیر هستند. در سال‌های اخیر، مفهوم «اکوپارک» به‌عنوان راهکاری تلفیقی برای حفاظت از طبیعت و بهره‌برداری تفریحی پایدار مطرح شده است؛ با این حال، شواهد علمی نشان می‌دهد که اجرای این‌گونه طرح‌ها بدون ارزیابی پیش‌از اجرا و مبتنی بر ظرفیت اکولوژیکی سرزمین، می‌تواند منجر به تخریب غیرقابل بازگشت اکوسیستم‌های جزیره‌ای شود. جزیره بوموسی، به‌عنوان یکی از جزایر کوچک، راهبردی و کمتر مطالعه‌شده خلیج فارس، نمونه‌ای شاخص از فضاهایی است که علی‌رغم ارزش‌های طبیعی، فاقد چارچوب‌های علمی برای تصمیم‌گیری توسعه‌ای است. هدف این پژوهش، ارزیابی کمّی کیفیت اکولوژیکی و سنجش تناسب فضایی جزیره بوموسی برای توسعه اکوپارک با استفاده از شاخص اکولوژیکی مبتنی بر سنجش‌ازدور (RSEI) و مدل‌سازی تصمیم‌گیری چندمعیاره در چارچوب منطق فازی است. این مطالعه تلاش دارد با کاهش سوگیری ذهنی و لحاظ‌کردن عدم قطعیت‌های محیطی، مبنایی شواهدبنیاد برای برنامه‌ریزی گردشگری پایدار در یک اکوسیستم جزیره‌ای خشک فراهم سازد.
مواد و روش:در گام نخست، تغییرات کیفیت اکولوژیکی جزیره بوموسی طی یک بازه زمانی ۲۴ ساله (۲۰۰۰، ۲۰۱۴ و ۲۰۲۴) با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای لندست و در محیط Google Earth Engine پایش شد. شاخص RSEI با ترکیب چهار مؤلفه کلیدی شامل سبزینگی (NDVI)، رطوبت (Wetness)، گرما (LST) و خشکی (NDBSI) و به‌کارگیری تحلیل مؤلفه‌های اصلی (PCA)، بدون اعمال وزن‌دهی ذهنی محاسبه گردید. در مرحله بعد، به‌منظور ارزیابی تناسب مکانی برای توسعه اکوپارک، نقشه RSEI سال ۲۰۲۴ به‌عنوان لایه پایه به‌همراه لایه‌های کاربری/پوشش اراضی (LULC)، ارتفاع (DEM) و شاخص غلظت/انتشار دی‌اکسیدکربن (CO₂)، پس از استانداردسازی با توابع عضویت فازی مناسب، در محیط ArcGIS Pro و با استفاده از عملگر Fuzzy Gamma (γ=0.8) تلفیق شد. خروجی مدل، نقشه‌ای پیوسته از تناسب اکولوژیکی در بازه صفر تا یک بود که سپس به کلاس‌های کیفی مختلف طبقه‌بندی گردید.
تحلیل نتایج:نتایج پایش زمانی RSEI نشان داد که کیفیت اکولوژیکی جزیره بوموسی در مجموع در محدوده متوسط تا نسبتاً خوب قرار دارد، اما از الگوی فضایی به‌شدت ناهمگن تبعیت می‌کند. نواحی جنوبی و جنوب‌شرقی جزیره، به‌ویژه مناطق ساحلی با پوشش گیاهی مقاوم به شوری، بالاترین مقادیر RSEI را نشان دادند که بیانگر سلامت اکولوژیکی بالا و حساسیت شدید این پهنه‌ها نسبت به مداخلات انسانی است. در مقابل، بخش‌های مرکزی جزیره دارای مقادیر متوسط RSEI، فشار حرارتی بالاتر و پوشش گیاهی پراکنده بوده و ظرفیت نسبی بیشتری برای پذیرش فعالیت‌های کنترل‌شده دارند. نتایج مدل‌سازی فازی تناسب اکولوژیکی نشان داد که تنها بخش محدودی از نواحی مرکزی جزیره در رده‌های «مناسب» و «نسبتاً مناسب» برای توسعه اکوپارک قرار می‌گیرند. نواحی با کیفیت اکولوژیکی بالا به‌دلیل ارزش حفاظتی، و همچنین نواحی با کیفیت پایین و غلظت بالاتر CO₂، عمدتاً در رده‌های «نامناسب» یا «بسیار حساس» طبقه‌بندی شدند. تمرکز لکه‌های تناسب پایین در برخی بخش‌ها بیانگر نقش تعیین‌کننده شاخص CO₂ به‌عنوان عامل کاهنده تناسب در مدل فازی و اهمیت لحاظ‌کردن شاخص‌های فشار انسانی در کنار شاخص‌های کلاسیک اکولوژیکی است.
نتیجه‌گیری: در مجموع، نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که جزیره بوموسی دارای ظرفیت اکولوژیکی بسیار محدود و موضعی برای توسعه اکوپارک است و هرگونه مداخله باید به‌صورت محدود، مرحله‌ای، حفاظت‌محور و مبتنی بر زون‌بندی سخت‌گیرانه انجام شود. استفاده توأمان از شاخص RSEI و منطق فازی، امکان تمایز معنادار بین پهنه‌های مناسب و نامناسب را فراهم کرده است. نتایج این پژوهش می‌تواند ضمن ارائه ابزاری عینی برای تصمیم‌گیرندگان، چارچوبی قابل تعمیم برای ارزیابی سایر جزایر خلیج فارس فراهم آورد و در راستای اهداف کنوانسیون تنوع زیستی و سند ملی توسعه گردشگری پایدار ایران مورد استفاده قرار گیرد.

ارزیابی زیست محیطی

ارزیابی اثر آلودگی‌های نفتی خاک بر رشد و شاخص‌های فیزیولوژیکی گونه های گیاهی جعفری (Petroselinum crispum) و ریحان Ocimum basilicum)) در منطقه امام‌زاده جعفر گچساران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 23 خرداد 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.562423.1587

مصطفی بسطامی جو، سید فخرالدین افضلی، حسین صادقی

چکیده مقدمه: آلودگی‌های نفتی خاک می‌تواند با کاهش دسترسی گیاه به آب و عناصر غذایی، تغییر ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی خاک و ایجاد سمیت مستقیم، رشد و کارایی فتوسنتزی گیاهان را محدود کرده و در نهایت کیفیت و ایمنی محصولات خوراکی را تحت تأثیر قرار دهد. در مناطق نفت‌خیز مانند گچساران، نشت‌های موضعی نفت و فرآورده‌های آن به خاک‌های کشاورزی محتمل است و می‌تواند پیامدهای زیست‌محیطی و بهداشتی به‌دنبال داشته باشد. با توجه به محدود بودن اطلاعات درباره پاسخ سبزی‌های خوراکی، این پژوهش با هدف ارزیابی اثر آلودگی نفت خام بر رشد، رنگدانه‌های فتوسنتزی و برخی شاخص‌های خاک در دو گونه ریحان و جعفری انجام شد.
مواد و روش‌ها: آزمایش به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار در گلخانه دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز اجرا گردید. فاکتور اول گونه (ریحان و جعفری) و فاکتور دوم غلظت نفت خام (۰، ۲، ۴، ۶، ۸ و ۱۰ گرم بر کیلوگرم خاک خشک) بود. تیمار آلودگی به روش رقیق‌سازی پلکانی با حلال فرّار (دی‌کلرومتان) اعمال و پس از ۷۲ ساعت هوادهی زیر هود، حلال به‌طور کامل تبخیر شد. صفات اندازه‌گیری شده شامل وزن تر و خشک برگ، طول ساقه، طول و حجم ریشه و محتوای رنگدانه‌های فتوسنتزی (کلروفیل a، کلروفیل b و کلروفیل کل) بود. همچنین ویژگی‌های فیزیکوشیمیایی خاک شامل pH، EC، کربن آلی و نیتروژن کل و غلظت فلزات سنگین آهن، سرب، روی و کادمیوم سنجش شد. الگوی هیدروکربن‌های نفتی در عصاره‌های گیاهی با GC-FID بر مبنای الگوی پیک‌ها مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: نتایج نشان داد جعفری زیست‌توده برگی بیشتری داشت اما ریحان از نظر طول ساقه و شاخص‌های ریشه برتر بود. با افزایش غلظت نفت خام، کاهش معنی‌دار وزن تر و خشک برگ، طول ساقه، طول و حجم ریشه مشاهده شد. در تیمار۱۰ گرم بر کیلوگرم، وزن تر برگ نسبت به شاهد 2/13 برابر و طول ریشه 1/54 برابر کاهش یافت و افت صفات در غلظت‌های ۶ تا ۱۰ گرم بر کیلوگرم شدیدتر بود. محتوای کلروفیل‌ برگ نیز با افزایش آلودگی کاهش یافت و در تیمار ۱۰ گرم بر کیلوگرم، کلروفیل a، کلروفیل b و کلروفیل کل به‌ترتیب کاهش 1/51، 1/84 و 1/51 برابر کمتر از شاهد نشان دادند. pH خاک در شرایط آلودگی نفتی تغییر معنی‌داری نداشت اما EC با افزایش آلودگی به‌طور چشمگیر افزایش یافت. کربن آلی و نیتروژن کل در بالاترین سطح آلودگی نسبت به شاهد به‌ترتیب 1/56 و 3/10 برابر کاهش نشان دادند. همچنین تجمع فلزات سنگین در خاک افزایش یافت. الگوی پیک‌های هیدروکربنی در عصاره گیاهی نیز حضور و انتقال بخشی از ترکیبات نفتی به بافت گیاه را تأیید کرد و تفاوت‌هایی در شدت و الگوی پیک‌ها بین دو گونه مشاهده شد.
بحث و نتیجه‌گیری: آلودگی نفت خام با تغییر شرایط محیط ریشه (افزایش EC، کاهش کربن آلی و نیتروژن و افزایش فلزات سنگین) و محدودکردن فتوسنتز (کاهش کلروفیل‌ها) رشد هر دو گونه را کاهش داد و بیشترین آسیب در سطوح بالاتر آلودگی (۶–۱۰ گرم بر کیلوگرم) رخ داد. این نتایج نشان می‌دهد ریحان و جعفری می‌توانند به‌عنوان گونه‌های شاخص برای پایش زیستی اثرات اولیه آلودگی نفتی در شرایط کنترل‌شده به‌کار روند و آستانه‌های کاهش رشد مبنایی برای ارزیابی ریسک و مدیریت خاک‌های آلوده فراهم کند. با این حال، به دلیل گلخانه‌ای بودن آزمایش، برای تعمیم‌پذیری بهتر یافته‌ها، تکرار پژوهش در شرایط واقعی مزرعه و خاک‌های آلوده میدانی پیشنهاد می‌گردد.

ارزیابی زیست محیطی

تحلیل فضایی سیمای صوتی آکواریوم: پیچیدگی آکوستیکی و پیامدهای رفتاری گونه های آبزیان

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 20 تیر 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.567590.1600

سعید شفیعی ثابت، فاطمه علیزاده لادمخی، زهرا سمندر، کمیل فروزی حقیقی، مرضیه امینی فرد، شبنم محتشم

چکیده مقدمه
درک الگوهای انتشار صوت در محیط‌های کنترل‌شده آبی، به‌ویژه آکواریوم‌ها، یکی از چالش‌های اساسی در مطالعات رفتارشناسی و فیزیولوژی آبزیان به شمار می‌رود. برخلاف محیط‌های طبیعی باز، فضاهای بسته آبی به دلیل ابعاد محدود، بازتاب‌های چندگانه، تشدید امواج و ناهمگنی‌های مکانی، میدان‌های صوتی پیچیده‌ای ایجاد می‌کنند که می‌تواند منجر به تفسیر نادرست پاسخ‌های رفتاری گونه‌های آزمایشی شود. در سال‌های اخیر، افزایش استفاده از محرک‌های صوتی در آزمایش‌های زیستی، ضرورت توجه به سیمای صوتی و پراکنش مکانی فشار صوت در ستون آب را دوچندان کرده است. با این حال، در بسیاری از مطالعات، فرض یکنواختی میدان صوتی در آکواریوم‌ها بدون بررسی تجربی پذیرفته می‌شود. پژوهش حاضر با رویکردی جغرافیایی ـ محیطی و بین‌رشته‌ای، با هدف تحلیل فضایی میدان صوتی در یک آکواریوم آزمایشگاهی، به بررسی الگوهای پراکنش مکانی فشار صوت در سه لایه بالایی، میانی و پایینی ستون آب در دو وضعیت تیمار صوت و شرایط سکوت پرداخته است. هدف اصلی، ارزیابی میزان ناهمگنی میدان صوتی و پیامدهای بالقوه آن برای طراحی آزمایش‌های رفتاری و مدیریت محیط‌های زیستی کنترل‌شده است.
مواد و روش
این پژوهش در یک آکواریوم استاندارد آزمایشگاهی انجام شد که در آن منبع صوتی به‌صورت یک بلندگو در بیرون و در یکی از اضلاع جانبی آکواریوم نصب گردید. طراحی نمونه‌برداری به‌گونه‌ای بود که کل حجم آکواریوم از منظر فضایی پوشش داده شود. به این منظور، ستون آب به سه لایه عمقی بالایی، میانی و پایینی تقسیم شد و در مجموع فشار صوت در ۱۴۴ نقطه با مختصات مشخص اندازه‌گیری گردید. اندازه‌گیری‌ها در دو شرایط مجزا شامل فعال بودن منبع صوتی و وضعیت سکوت انجام شد. داده‌های ثبت‌شده پس از کنترل و پردازش اولیه، با استفاده از روش‌های تحلیل فضایی و ترسیم نمودارهای سه‌بعدی، به‌منظور نمایش توزیع مکانی فشار صوت و شناسایی گرادیان‌ها و نواحی تمرکز انرژی صوتی تحلیل شدند.
نتایج
یافته‌ها نشان داد که با فعال شدن منبع صوتی، میدان صوتی آکواریوم به‌شدت ناهمگن می‌شود. بیشترین مقادیر فشار صوت در مجاورت دیواره نزدیک به بلندگو و در لایه‌های پایینی ستون آب ثبت شد، به‌طوری‌که مقادیر فشار صوت تا حدود ۱۱۰ دسی‌بل نسبت به مرجع ۱ میکروپاسکال افزایش یافت. در مقابل، در نواحی مرکزی آکواریوم و به‌ویژه در لایه‌های میانی، کاهش قابل‌توجهی در فشار صوت مشاهده شد و مقادیر به حدود ۹۶ دسی‌بل رسید. این الگو بیانگر شکل‌گیری گرادیان‌های مکانی واضح از منبع صوت به سمت مرکز آکواریوم و نیز تأثیر هم‌زمان عمق و موقعیت افقی بر توزیع انرژی صوتی است. در شرایط سکوت، میدان صوتی در تمامی لایه‌ها و نقاط اندازه‌گیری‌شده، تقریباً یکنواخت و پایدار باقی ماند و نوسانات مکانی چشمگیری مشاهده نشد.
بحث
نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که فرض یکنواختی میدان صوتی در آکواریوم‌های آزمایشگاهی می‌تواند گمراه‌کننده باشد و موجب سوگیری در تفسیر پاسخ‌های رفتاری و فیزیولوژیک آبزیان شود. ناهمگنی شدید میدان صوتی در حضور منبع صوت، به‌ویژه تمرکز انرژی در نواحی خاص، می‌تواند منجر به مواجهه نابرابر گونه‌های آزمایشی با محرک صوتی گردد. از منظر محیط‌زیست و توسعه فرابخشی، این یافته‌ها اهمیت پایش و مدیریت شرایط آکوستیکی در فضاهای زیستی ـ تفریحی و پژوهشی را برجسته می‌سازد. توجه هم‌زمان به پایداری محیط، رفاه موجودات زنده و اعتبار علمی داده‌ها، مستلزم درک دقیق سیمای صوتی محیط‌های کنترل‌شده است. این مطالعه بر ضرورت مستندسازی دقیق میدان‌های صوتی و ادغام ملاحظات آکوستیکی در طراحی آزمایش‌ها و سیاست‌های مدیریتی مرتبط با محیط‌های آبی تأکید می‌کند.

ارزیابی زیست محیطی

برآورد ظرفیت برد گردشگری منطقه حفاظت‌شده پلنگ‌دره استان قم

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 20 تیر 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.574856.1615

زهره معتقدی، علی اکبر شمسی پور، افروز علی محمدی

چکیده مقدمه: گردشگری نقش مهمی را در احیاء و متنوع‌سازی اقتصادی جوامع ایفا می‌کند، اما در عین حال می‌تواند باعث ایجاد تغییراتی در محیط اجتماعی، اقتصادی و فضای زیستی نواحی شود. اثرات و تغییراتی که این صنعت بر جامعه می‌گذارد می‌تواند به صورت فیزیکی، اقتصادی و یا اجتماعی، فرهنگی باشد. بین مدیریت مناطق حفاظت‌شده و صنعت گردشگری رابطه متقابلی وجود دارد و این دو برای ادامه حیات نیازمند یکدیگرند. اگرچه این ارتباط، ارتباطی پیچیده و گاهی اوقات خصمانه است، گردشگری همواره مولفه‌ای حیاتی است که در صورت اعمال مدیریتی مناسب می‌تواند به عنوان رویکرد و ابزاری کارآمد در راستای حفظ، توسعه و تنوع بخشیدن به مناطق حفاظت‌شده به کار گرفته شود. بر این اساس در امر مدیریت پایدار مناطق حفاظت‌شده و به منظور بهره‌برداری بهینه گردشگران همراه با حفظ ارزش‌های زیست‌محیطی و امنیتی این مناطق، برآورد تعداد گردشگران امری ضروری محسوب می‌شود. در این راستا، پژوهش حاضر با رویکرد توسعه پایدار گردشگری و برپایه مدل کمی، به محاسبه ظرفیت برد گردشگری منطقه حفاظت‌شده پلنگ‌دره استان قم می‌پردازد. پلنگ‌دره، به عنوان تنها منطقه حفاظت‌شده استان با داشتن چشم‌اندازها و مناظر بکر، تنوع پوشش گیاهی و گونه‌های جانوری در جنوب غربی و پنجاه کیلومتری قم واقع شده‌است که یکی از مهم‌ترین مراکز گردشگری است.
مواد و روش‌ها: به منظور ارزیابی ظرفیت برد گردشگری، نخست برپایه نظر کارشناسان، شاخص‌‌های موثر در برآورد ظرفیت برد شامل روزهای یخبندان، روزهای طوفانی، ساعات به شدت گرم، روزهای بارانی، فصل زادآوری و نیروی انسانی، منطقه تعیین گردید و سپس محدوده مطالعاتی شامل سایت‌های بازدید از حیات‌وحش و پرنده‌نگری، کوهنوردی، استفاده از چشمه‌ها و منابع آب مشخص شد و در هر منطقه به صورت جداگانه، ظرفیت برد فیزیکی که بیشترین شمار بازدیدکنندگانی است که در مکان و زمان معین می‌توانند حضور فیزیکی داشته باشند: ظرفیت برد واقعی که بیشترین تعداد بازدیدکنندگان از یک مکان گردشگری با توجه به عوامل محدودکننده ناشی از شرایط ویژه آن مکان و ظرفیت برد موثر که به معنای بیشترین شمار بازدیدکنندگان از یک مکان است که مدیریت منطقه، توانمندی اداره آن به صورت پایدار را دارد، محاسبه شد.
نتایج: طبق نتایج حاصله، متوسط ظرفیت برد موثر برای سایت‌های تماشای حیات‌وحش و پرنده‌نگری شامل سایت شرقی و غربی به ترتیب 998 و 499، سایت‌های کوهنوردی شامل کوه آله و سخت حصار به ترتیب 12355 و 18112، سایت‌های چشمه و قنات شامل چشمه‌کش طاقچه، قنات دگا و قنات خواجه‌حسن به ترتیب 125، 250 و 375 نفر در روز است که نشانگر ظرفیت بالای این منطقه برای جذب گردشگر است. همچنین از بین سایت‌های مورد مطالعه در مجموع، بیشترین و کمترین ظرفیت برد فیزیکی، واقعی و موثر به ترتیب مربوط به سایت‌های کوهنوردی و بازدید از چشمه و قنات بوده‌است. از بین مناطق موجود در سایت‌ها هم کوه سخت‌حصار و چشمه‌کش طاقچه به ترتیب بیشترین و کمترین ظرفیت برد فیزیکی، واقعی و موثر را داشتند.
بحث: طبق نتایج به‌دست‌آمده، منطقه پلنگ‌دره دارای ظرفیت برد موثر گردشگری بالایی است. با توجه به نقاضای رو به رشد صنعت اکوتوریسم، می‌توان گفت که این منطقه نیاز مبرمی به توسعه و ارتقای ظرفیت‌های زیرساختی و خدماتی به منظور جذب گردشگر و از طرفی جلوگیری از اثرات سوء گردشگری به خصوص در زمینه برداشت گیاهان دارویی دارد. مدیریت منطقه باید طوری باشد که اولا تهدیدی علیه ارزش‌های حفاظتی منطقه نباشد و ثانیا باعث افزایش رضایت‌مندی گردشگران شود.

ارزیابی زیست محیطی

سنجش ردپای بوم‌شناختی دانشگاه بر مبنای رویکرد ارزیابی چرخه حیات (مطالعه موردی: دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان)

دوره 11، شماره 92، تابستان 1405، صفحه 16-33

https://doi.org/10.22034/envj.2025.532941.1520

سید حامد میرکریمی، سپیده سعیدی، شقایق ابراهیمی، محسن صالحی، فاطمه چیت بند

چکیده مقدمه: کاربری‌های مختلف شهری از جمله نهادهای آموزشی، به‌ویژه دانشگاه‌ها، سهم چشمگیری در مصرف منابع طبیعی و تولید آلاینده‌ها دارند و در نتیجه تأثیر بسزایی بر محیط‌زیست می‌گذارند. دانشگاه‌ها به‌دلیل ماهیت خدماتی و گستردگی فعالیت‌های آموزشی، پژوهشی و پشتیبانی، مصرف بالایی از انرژی، آب و سایر منابع را به خود اختصاص می‌دهند. از این‌رو، سنجش دقیق و جامع اثرات محیط‌زیستی آن‌ها از طریق شاخص‌هایی مانند ردپای بوم‌شناختی، ضرورتی انکارناپذیر برای مدیریت پایدار منابع و کاهش پیامدهای محیط‌زیستی است.
مواد و روش: پژوهش حاضر با هدف ارزیابی ردپای بوم‌شناختی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در محدوده پردیس جدید، با بهره‌گیری از رویکرد ارزیابی چرخه حیات انجام شده است. در این مطالعه، با شناسایی منابع مصرفی و جریان‌های محیط‌زیستی مرتبط، تلاش شده است تا تصویری کمی از اثرات ناشی از فعالیت‌های دانشگاه ارائه گردد. نتایج این پژوهش می‌تواند به‌عنوان مبنایی برای بهینه‌سازی الگوهای مصرف، تدوین راهبردهای محیط‌زیستی و حرکت به سوی دانشگاه‌های سبز مورد استفاده قرار گیرد. با توجه به سهم قابل‌توجه دانشگاه‌ها در مصرف منابع و تولید آلاینده‌ها و نبود ارزیابی‌های جامع و علمی درباره اثرات محیط‌زیستی نهادهای آموزشی در کشور، انجام این پژوهش با رویکرد چرخه حیات، گامی مهم برای بهبود مدیریت پایدار و ارتقای عملکرد محیط‌زیستی دانشگاه‌ها محسوب می‌شود. در این مطالعه علاوه بر ردپای بوم-شناختی با روش EF، ردپای آب با روش AWARE و نیز ردپای کربن با روش IPCC در سال 1402 مورد بررسی قرار گرفته است. تعداد کل پرسنل و دانشجویان دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در واحد پردیس برابر با 4121 نفر است.
نتایج: امتیاز نهایی ردپای بوم‌شناختی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان برابر با pt 75/2 - برآورد شده است. بیشترین اثر سوء بر ردپای اکولوژیک مربوط به برق مصرفی و بر طبقات تغییر اقلیم و سپس مصرف منابع است و بیشترین اثر سازگار با محیط‌زیست بر ردپای اکولوژیک دانشگاه مرتبط با ذخیره آب و سیستم بازچرخانی آب دانشگاه است. نتایج حاصل از بررسی ردپای کربن نشان می‌دهد، عدد نهایی بدست آمده برای ردپای کربن دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان 104×17/2- کیلوگرم معادل دی‌اکسیدکربن است. ذخیره‌سازی آب از جمله مؤثرترین راهکارها در کاهش ردپای کربن به شمار می‌آید، چرا که این اقدام با کاهش وابستگی به عملیات پمپاژ، مصرف انرژی را به میزان قابل توجهی کاهش داده و در نهایت منجر به کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای می‌گردد. برق مصرفی در دانشگاه منجر به افزایش ردپای کربن در دانشگاه شده است. نمره کل برآورد شده در خصوص ردپای آب دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان برابر با 104×06/1- است. موارد ارائه شده اقداماتی مانند ایجاد ذخیره و بازچرخانی آب و فضای سبز در دانشگاه، دارای اثر مثبت و سازگاز با محیط‌زیست است. تحلیل ردپای بوم‌شناختی دانشگاه‌ها با رویکرد چرخه حیات، می‌تواند به عنوان الگویی برای دیگر نهادهای آموزشی در جهت کاهش اثرات محیط‎‌زیستی و برنامه‌ریزی موثر مورد استفاده قرار گیرد.
بحث: این مطالعه نشان می‌دهد که ارزیابی‌های دقیق و جامع، گامی مؤثر در بهینه‌سازی مصرف منابع و حفاظت از محیط‌زیست است. در مجموع، این پژوهش با ارزیابی چندبعدی اثرات محیط‌زیستی، اهمیت مدیریت منابع و اجرای راهکارهای پایدار در دانشگاه‌ها را آشکار کرده و می‌تواند زمینه‌ساز بهبود عملکرد محیط‌زیستی نهادهای آموزشی گردد.

ارزیابی زیست محیطی

تجزیه و تحلیل اثرات محیط‌زیستی یک نیروگاه سیکل ترکیبی در جنوب ایران با استفاده از روش RIAM و COCOSO

دوره 11، شماره 91، بهار 1405، صفحه 1-19

https://doi.org/10.22034/envj.2025.512044.1491

آرش شیرزادی، سحر رضایان، محسن دهقانی قناتغستانی، سید علی جوزی، صابر قاسمی

چکیده مقدمه: نیاز روزافزون به انرژی موجب گسترش صنایع عظیم مرتبط با انرژی همچون صنایع نفت و گاز و نیروگاهی شده است. از پروژه‌های صنعتی کارآمد، انعطاف پذیر و مقرون به صرفه برای تولید برق که امروزه در بسیاری از نقاط دنیا و همچنین ایران در حال ساخت و بهره‌برداری است، نیروگاه سیکل ترکیبی می‌باشد. نیروگاه‌‏های سیکل ترکیبی با وجود بازده انرژی بالا با راندمان بالا، به دلیل تولید انواع پسماند، آلودگی هوا و آب، یکی از تأسیسات تأثیرگذار بر محیط‏زیست تلقی می‏شود. این امر باعث شده تا مدیریت جامع توسعه پایدار محیط زیست بیش از هر زمان دیگر مورد توجه قرار بگیرد. یکی از مهمترین ملاحظات برای دستیابی به توسعه پایدار کاهش اثرات نامطلوب زیست محیطی ناشی از تولید برق است. در واقع ارزیابی اثرات محیط زیست، فرایندی است که اثرات فعالیت‌های انسان بر محیط زیست را ارزیابی می‌کند و هدف آن حفظ توسعه پایدار در راستای تضمین حفاظت از اکوسیستم و رفاه انسان است. در سال‌های اخیر در زمینه ارزیابی اثرات محیط زیستی نیروگاه‌ها از جمله نیروگاه‌های سیکل ترکیبی انجام شده است. هدف این مطالعه ارزیابی اثرات محیط‌زیستی واقعی ناشی از فعالیت نیروگاه سیکل ترکیبی انرژی گستر غدیر قشم با استفاده از روش RIAM و رتبه بندی آن ها با تکنیک‌های آنتروپی شانون و CoCoSo می‌باشد. همچنین سعی شده است که با مقایسه نتایج ارزیابی اثرات نیروگاه که در حال بهره‌برداری است با نتایج گزارش ارزیابی اثرات زیست محیطی که در سال 1395 صورت گرفته، صحت اثرات پیش‌بینی شده راستی آزمایی شود.
مواد و روش‌ها: اثرات محیط زیستی ناشی از فعالیت‌های نیروگاه براساس شرایط حال حاضر محدوده مورد مطالعه و بررسی اسناد موجود در نیروگاه و با کسب نظرات خبرگان مرتبط با موضوع پژوهش، شناسایی گردید. در ادامه، فرایند ارزیابی با استفاده از روش ماتریس ارزیابی اثرات سریع (RIAM) برای آثار واقعی شناسایی شده انجام گردید. سپس از تکنیک CoCoSo برای الویت‌بندی اثرات زیست محیطی نیروگاه سیکل ترکیبی غدیر استفاده شد.
نتایج: نتایج به دست آمده نشان داد که اثر دفع پساب صنعتی و بهداشتی بر آبزیان با امتیاز نهایی 16، اثر انتشار گازهای آلاینده بر وضعیت سلامت پرسنل با امتیاز نهایی 9/15 و اثر دفع پساب صنعتی و بهداشتی بر زیستگاه آبی منطقه با امتیاز 4/14 دارای بیشترین اهمیت و یا به عبارت دیگر بحرانی‌ترین پیامدهای زیست محیطی می‌باشند. در نهایت، با توجه به اثرات شناسایی شده و نوع فعالیت‌های نیروگاه برنامه پایش محیط زیستی و همچنین اقدامات کنترلی و اصلاحی متناسب با اثرات ارائه شده است.
بحث: این مطالعه به منظور شناسایی و ارزیابی اثرات زیست محیطی واقعی یک نیروگاه سیکل ترکیبی انجام شد. نتایج نشان می‌دهد که بیشترین تأثیر مربوط به آلودگی آب ناشی از تخلیه فاضلاب نیروگاه به محیط است. مهمترین عوامل موثر بر آلودگی آب مربوط به استفاده از مواد شیمیایی و مصرف زیاد آب در واحدهای بخار و خنک کننده است که منجر به آلودگی منابع آب سطحی می شود. بنابراین، یک برنامه پیشنهادی برای پایش پارامترهای مؤثر بر کیفیت محیط در داخل نیروگاه ارائه شده است. مطالعات انجام شده پیشین، نشان می‌دهد که مهمترین اثرات محیط‌زیستی ناشی از اجرای پروژه‌های نیروگاهی، آلودگی آب و انتشار گازهای حاصل از احتراق است که از این منظر با نتایج تحقیق حاضر همخوانی دارد.

ارزیابی زیست محیطی

ارزیابی و مدیریت ریسک‌های محیط‌زیستی واحدهای فرآیندی صنایع کاغذسازی با استفاده از رویکرد E-FMEA (مطالعه موردی: کارخانه کاغذسازی گلستان پرشیا)

دوره 11، شماره 91، بهار 1405، صفحه 20-39

https://doi.org/10.22034/envj.2025.519134.1495

سارا دارابی، سپیده سعیدی، سیدحامد میرکریمی

چکیده مقدمه: توسعه‌ی صنعتی، نتیجه‌ تغییر در روش‌ها و توسعه‌‌ی ماشین‌آلات جدید است که به منظور تأمین ما‌یحتاج جوامع انسانی ایجاد شده است، عدم ارزیابی پیامدهای این توسعه می‌تواند خطرات جدی برای انسان و محیط‌زیست ایجاد کند. به همین جهت دستیابی به ابزار مدیریتی و هدفمند که تهدیدات بالقوه و بالفعل را در زمینه‌ی بهداشت، ایمنی و محیط‌زیست به روش‌های دقیق، تعیین و به شکل مؤثری کنترل کند، امری لازم و ضروری است. در بین صنایع مختلف، صنعت کاغذ و خمیرکاغذ با توجه به سرانه بالای تولید کاغذ برای تأمین نیازهای جامعه، یک صنعت در حال رشد است و به عنوان ششمین صنعت آلوده‌کننده در بین صنایع جهان معرفی شده‌ است. این صنعت علاوه بر پیامدهای محیط‌زیستی ممکن است خطرات زیادی برای نیروی انسانی شاغل در آن به دنبال داشته باشد این خود باعث توجه بیشتر به موضوع ارزیابی ریسک بهداشتی- ایمنی و به ویژه محیط‌زیستی در این صنعت شده‌است. از این رو لازم است خطراتی که نیروی انسانی و همچنین محیط‌زیست را تهدید کرده، شناسایی شود و فعالیت‌هایی جهت کاهش این خطرات به این صنعت پیشنهاد شود.
مواد و روش‌ها: در این مطالعه از روش EFMEA (تجزیه و تحلیل حالات شکست و آثار محیط زیستی آن) که از روش‌‌های کارآمد ارزیابی ریسک محیط‌زیستی است، جهت شناسایی و ارزیابی ریسک‌های محیط‌زیستی کارخانه کاغذسازی گلستان پرشیا استفاده شد. در ابتدا ریسک‌های واحدهای فرآیندی (شامل واحد خمیرسازی، خط تولید و واحد دیگ‌بخار)، شناسایی شدند. در گام بعدی پیامد ریسک‌‌های شناسایی‌شده با استفاده از مؤلفه‌های شدت پیامد، احتمال وقوع و احتمال کشف و شناسایی ارزیابی شدند. پس از تعیین حد اطمینان، ریسک‌های محیط‌زیستی طبقه‌بندی شدند و در نهایت اقدامات کنترلی/ اصلاحی جهت حذف یا کاهش ریسک‌‌ها پیشنهاد گردید. در گام آخر ارزیابی ثانویه ریسک‌های محیط‌زیستی بعد از اقدامات اصلاحی انجام شد و اولویت اجرای اقدامات اصلاحی با توجه به درجه امکان‌سنجی مشخص شد.
نتایج: از 16 ریسک محیط‌زیستی شناسایی شده، 3 مورد در سطح ریسک با شدت بالا، 11 مورد در سطح ریسک با شدت متوسط و 2 ریسک در سطح ریسک با شدت کم قرار گرفتند. بالاترین سطح ریسک مربوط به ایجاد رسوب در دیگ‌بخار است که مصرف بیشتر سوخت و آلودگی هوا را به دنبال دارد. آلودگی خاک ناشی از ورود پسآب خط تولید و واحد خمیرسازی قبل از انجام عملیات تصفیه به استخرخاکی جهت ته‌نشینی و همچنین فلش‌شدن کندانس (تبدیل فاز مایع به بخار) نیز از دیگر ریسک‌های اصلی کارخانه مورد مطالعه محسوب می‌شود. با ارائه راهکارهای اصلاحی تمامی ریسک‌ها به سطح ریسک با شدت کم کاهش یافتند.
بحث: نتایج تحقیق حاضر و بررسی تحقیقات مشابه انجام شده در صنایع مختلف نشان داد، انجام مطالعات ارزیابی ریسک و ارائه اقدامات اصلاحی تا حد قابل توجهی می‌تواند منجر به کاهش سطوح ریسک شود. تلفیق روش‌های ارزیابی ریسک‌های بهداشتی- ایمنی و محیط زیستی، با نظام‌مند ساختن فرآیند شناسایی جنبه‌ها، می‌توانند موجب افزایش دقت و صحت نتایج برآورد ریسک شوند و در نهایت راهکارهای شناسایی شده می‌تواند در قالب دستورالعمل مدیریت ریسک در واحد مورد مطالعه به کار گرفته شود و پس از شناسایی راهکارها و اتخاذ استراتژی مطلوب برای مهار هر یک از ریسک‌ها، امکان طرح سناریو‌های عملیاتی متناسب با هر یک از این استراتژی‌ها و منطبق بر دستورالعمل مدیریت بحران فراهم خواهد شد.

ارزیابی زیست محیطی

شناسایی اثرات رشد شهری بر روی پارک‌های ملی براساس رویکرد نوین ترکیبی:DPSIR-DANP (مطالعه موردی: پارک ملی بمو- ایران)

دوره 11، شماره 91، بهار 1405، صفحه 101-122

https://doi.org/10.22034/envj.2025.505949.1469

فاطمه پوریانژاد، سید مسعود منوری، مریم رباطی، علیرضا وفایی نژاد، حسین محمدی

چکیده مقدمه: شهرنشینی بدون محدودیت، باعث رشد سریع شهرها و ایجاد مشکلات جدی در منابع طبیعی و محیط‌ زیست گردیده است. ایران نیز همانند سایر کشورهای جهان از روند توسعه مستثنی نبوده و تغییرات قابل توجهی داشته است. از این رو می‌توان با تجزیه و تحلیل اثرات شهری بر تنوع زیستی و اجرای سیاست‌های هدفمند و مؤثر برای شناسایی گونه‌های آسیب‌پذیر یا مناطقی که تأثیرات گسترش شهری در آن‌ها به شدت متمرکز است، با برنامه‌ریزی شهری آگاهانه، نابودی تنوع زیستی را به حداقل رساند. هدف این مطالعه شناسایی شاخص‌های کلیدی در تخریب پارک ملی بمو و تعیین وابستگی‌های متقابل ما بین معیارها و نهایتاً رتبه‌بندی عوامل جهت مدیریت و برنامه‌ریزی صحیح منطقه می‌باشد. گردآوری اطلاعات در حیطه پژوهشی پیمایشی بوده و جامعه آماری آن با نظر صاحب نظران و متخصصان در حوزه محیط زیست تهیه گردیده است.
مواد و روش‌ها: به منظور تحلیل و برقراری ارتباط بین سیاست‌های رشد شهری و مدیریت پارک ملی بمو، ابتدا حدود و فاصله 5 کیلومتری خارج از آن با کمک سامانه Google Earth Engine برای پایش و اندازه‌گیری تغییرات پوشش زمین و کاربری اراضی مرزبندی گردید. سپس با گردآوری نظرات صاحب نظران در منطقه و مطالعه رفرنس‌های موجود نسبت به تنظیم مدل سلسله مراتبی DPSIR و تدوین یک سیستم شاخص ارزیابی در 4 محیط فیزیکی- شیمیایی، بیولوژیکی، اقتصادی و اجتماعی- فرهنگی، با بیش از 60 معیار جدول اولیه طراحی و با کمک روش دلفی رتبه‌بندی معیارها و زیر معیارها جهت ارائه پاسخ مناسب انجام شد. همچنین برای تعیین و برآورد میزان عوامل تأثیرگذار و تأثیر پذیر در پارک ملی بمو از مدل DANP(ANP-DEMATEL) استفاده گردید.
نتایج: طبق نتایج بدست آمده در معیارها محیط اقتصادی رتبه اول را داشته و در زیر معیارها به ترتیب توسعه کشاورزی و باغداری با وزن 071/0، تغییر کاربری و تصرف غیر مجاز با وزن 069/0، گردشگری و تفرج با وزن 068/0 و افزایش ساخت و ساز با وزن 067/0 در رتبه 4 قرار گرفته است که بر این اساس راهکارهای پیشنهادی جهت رسیدن به وضعیت مطلوب پیشنهاد گردیده است.
بحث: ناهمگونی قابل توجهی از روند رشد فیزیکی شهرهای اطراف پارک ملی بمو (منطقه حائل 5 کیلومتری)، در حال شکل‌گیری بوده که نشان از نادیده گرفته شدن یک منبع بالقوه مهم یعنی از دست دادن زیستگاه در آینده نه چندان دور است. بازنگری سیاست‌ها، قوانین و مقررات و اجرای صحیح آن‌ها، همراه با حفاظت هدفمند، آموزش مستمر آحاد مردم با تأکید بر اهمیت حفاظت از این مناطق، ترویج اکوتوریسم پایدار، اتخاذ شیوه‌های کشاوزی سازگار با محیط زیست، تشویق به استفاده مسؤولانه از منابع طبیعی و مشارکت در حفاظت می تواند از روند تسریع تکه‌تکه شدن زیستگاه و نابودی گونه‌های گیاهی و جانوری منطقه جلوگیری نماید. همچنین پیشنهاد می‌گردد با توسعه تعاملات بین‌المللی و تبادل تجربه با کشورهای همسان و توسعه یافته، استفاده از ظرفیت‏‌ها و سازوکار نهادهای بین‌المللی محیط زیستی نسبت به تعیین ارزشگذاری اقتصادی مناطق تحت مدیریت جهت کاهش دخل و تصرف و جلوگیری از تغییر و حذف مناطق تحت مدیریت اقدام لازم انجام شود.

ارزیابی زیست محیطی

اندازه‌گیری سریع و حساس فرمالدئید به عنوان آلاینده محیط‌زیستی در شوینده‌ها با استفاده از نانوذرات هیدروکسید نیکل ترسیب شده بر روی الکترود گرافنیزه شده

دوره 11، شماره 91، بهار 1405، صفحه 158-171

https://doi.org/10.22034/envj.2025.516437.1494

رحیم محمدرضائی، معصومه علی کرمی، زهرا امامی، مهدی گلمحمدپور، سیده بهاره عظیمی

چکیده مقدمه: فرمالدئید (فرمالین) یک ماده نگهدارنده می‌باشد که به طور گسترده‌ای در مواد فعال‌کننده سطح، مایعات ظرف‌شویی، محصولات آرایشی و بهداشتی به ‌ویژه شامپوها و محصولات مراقبتی کاربرد دارد. این ماده تأثیرات مخربی بر سلامت انسان و تنوع زیستی دارد و به دلیل کاربرد گسترده در محصولات شوینده و آرایشی، نشت آن به محیط زیست نگران کننده است. آژانس بین‌المللی تحقیقات سرطان، فرمالدئید را به عنوان یک ترکیب سرطان‌زای قوی معرفی نموده است. لذا، تشخیص و اندازه‌گیری این ترکیب با سرعت و حساسیت بالا در نمونه‌های مختلف از اهمیت بالایی برخوردار می‌باشد. روش‌های مختلفی برای اندازه‌گیری فرمالین در منابع علمی گزارش شده است که به خاطر زمان زیاد آنالیز، هزینه بالا و حساسیت پایین مورد مقبول قرار نگرفته‌اند. در میان روش‌ها، روش‌های الکتروشیمیایی به دلیل حساسیت بالا، سرعت بالای آنالیز، ارزان قیمت بودن و قابلیت کوچک‌سازی مورد توجه قرار گرفته‌اند.
مواد و روش‌ها: در این تحقیق سطح الکترود مغز مداد با اعمال ولتاژ مستقیم در محلول اسید سولفوریک گرافنیزه شد. پس از آن، الکترود مغز مداد گرافنیزه شده (GPLE) در محلول کلرید نیکل شناور شده و با استفاده از تکنیک کرونو آمپرومتری با اعمال پتانسیل 2/1- به مدت 100 ثانیه، نانوذرات نیکل روی سطح الکترود قرار گرفت. در ادامه با روبش پتانسیل در محیط قلیایی، الکترود GPLE با نانوذرات هیدروکسید نیکل اصلاح شد. مورفولوژی الکترود GPLE/Ni(OH)2 با میکروسکوپ الکترونی روبشی مورد بررسی قرار گرفت و میانگین اندازه ذرات حدود 52 نانومتر محاسبه شد. ساختار الکترود اصلاح شده با استفاده از تکنیک های پراش اشعه ایکس (XRD)، اسپکتروسکپی امپدانس الکتروشیمیایی، میکروسکوپ نیروی اتمی (AFM)، میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM) و روش‌های الکتروشیمیایی مشخصه‌یابی گردید. پارامترهای مهم مانند زمان الکتروترسیب، پتانسیل الکتروترسیب و شرایط فعال‌سازی الکترود بهینه‌سازی شدند. پس از انجام آزمایشات الکتروشیمیایی، از الکترود تهیه شده برای اندازه‌گیری فرمالدئید به عنوان یک آلاینده خطرناک محیط‌زیستی در انواع محتلف شوینده‌ها استفاده گردید.
نتایج: بر اساس نتایج تجربی، وجود همزمان نانوذرات هیدروکسید نیکل و گرافن در سطح الکترود باعث افزایش سرعت مبادله الکترون و همچنین افزایش سطح فعال الکتروشیمیایی الکترود اصلاح شده می‌شود. نتایج آزمایش‌های انجام شده در شرایط بهینه نشان می‌دهد که الکترود GPLE/Ni(OH)2 دارای محدوده خطی 175-5 میکرومولار، حد تشخیص 04/2 میکرومولار و حساسیت μA μM-1 cm-20496/0 برای انداره‌گیری فرمالدئید است.
بحث: در مقایسه با مطالعات مشابه، کارایی الکترود GPLE/Ni(OH)2 در اندازه‌گیری فرمالدئید قابل قبول بوده و می‌توان از آن با دقت و اطمینان بالایی در اندازه‌گیری فرمالدئید در انواع شوینده‌ها استفاده نمود. به منظور بررسی اثر مزاحمت برخی از گونه‌ها بر روی پاسخ حسگر ساخته شده، مزاحمت ترکیباتی مانند بتایین، کوکونات، تگزاپون، اوره و گلیسیرین که به به وفور در شوینده‌ها مرود استفاده قرار می‌گیرند، بررسی شد. بر اساس این مطالعه، تغییر پاسخ الکترود GPLE/Ni(OH)2 برای 25 میکرومولار فرمالدئید در حضور گونه‌های مزاحم کمتر از 5 درصد بود که نشان دهنده گزینش‌پذیری خوب حسگر طراحی شده می‌باشد. همچنین الکترود ساخته شده در مدت زمان‌های طولانی کارآیی خود را حفظ نمود که قابلیت تجاری‌سازی و تولید انبوه آن را نشان می‌دهد. به منظور بررسی صحت روش تجزیه‌ای، از روش اسپایک نمودن استفاده شد. نتایج حاصل از اسپایک و بازیابی‌های بدست آمده نشان دهنده صحت بالای نتایج بدست آمده می‌باشد. نتایج بدست آمده با استفاده از روش پیشنهادی، با برخی دیگر از روش‌های معرفی شده در منابع علمی مورد مقایسه قرار گرفت که نشان دهنده حسایست بالا و قابلیت GPLE/Ni(OH)2 برای اندازه‌گیری فرمالدئید با دقت و صحت بالا می‌باشد.

ارزیابی زیست محیطی

آینده پژوهی تأمین مالی پایدار در صنعت آب و فاضلاب ایران

دوره 10، شماره 90، زمستان 1404، صفحه 62-80

https://doi.org/10.22034/envj.2025.480678.1418

نرگس سرلک، محمدحسن ملکی، منیژه رامشه، فریبا فقیهی فرد

چکیده مقدمه: آب منبع طبیعی ضروری است که چشم‌اندازهای منطقه‌ای را شکل می‌دهد و برای کارکرد اکوسیستم‌ها و زندگی مطلوب انسانی بسیار حیاتی می‌باشد. حفظ این منبع مهم و عامل حیات بشر، نیازمند برنامه‌ریزی پایدار و باثبات و هم‌چنین تأمین مالی پایدار در صنعت آب و فاضلاب است. از این‌رو پژوهش حاضر به‌دنبال شناسایی پیشران‌های کلیدی اثرگذار بر تأمین مالی پایدار در صنعت آب و فاضلاب است. 
مواد و روش‌ها: مطالعه از حیث هدف، اکتشافی و از بعد جهت‌گیری، کاربردی می‌باشد. جمع‌آوری داده‌ها میدانی و کتابخانه‌ای و از نظر منطق قیاسی و استقرایی می‌باشد. روش‌شناسی کمی است. در این تحقیق از تکنیک دلفی فازی برای غربال اولیه پیشرانها و در مرحله بعد از تکنیک ایداس برای رتبه‌بندی پیشران‌های غربال شده استفاده شده است. جامعه‌ی نظری تحقیق حاضر شامل مدیران و کارشناسان صنعت آب و فاضلاب می‌باشد. پس از شناسایی و رتبه‌بندی پیشران‌ها، سناریوهای پژوهش با استفاده از دو پیشران اصلی که حائز بالاترین رتبه بر اساس تکنیک ایداس بودند، طراحی شدند. بر این اساس چهار سناریو طراحی شد. سپس برای شناسایی سناریوی محتمل از تکنیک مارکوس استفاده شد.
نتایج: با مطالعه پیشینه پژوهش و مصاحبه با خبرگان، 25 پیشران استخراج شد. سپس با روش دلفی فازی این پیشران‌ها پایش شدند. در این مرحله 17 پیشران که عدد دیفازی آن‌ها از 6/0 کمتر بوده است، از محاسبات حذف شده و 8 عامل برای استخراج مدل اثرگذاری پیشران‌ها گزینش شدند. 8 پیشران کلیدی پژوهش عبارتند از شیوه امکان سنجی پروژه‌های صنعت آب و فاضلاب، میزان شفافیت پروژه‌های صنعت آب و فاضلاب، الزامات قانونی گزارشات پایداری در صنعت آب و فاضلاب، سیاست‌های حاکم بر پروژه‌های انتقال و توزیع آب در کشور، تنوع روش‌های تأمین مالی در کشور، قیمت‌گذاری آب، توسعه‌ی اوراق مالی سبز، سیاست‌های ارزیابی فناوری‌های مورداستفاده در پروژه‌های تصفیه‌ی آب و فاضلاب. در ادامه پیشران‌های غربال شده، با استفاده از تکنیک ایداس به وسیله‌ی شاخص‌های میزان قطعیت، شدت اهمیت و میزان تخصص خبرگان رتبه‌بندی شدند. از بین این سه شاخص، شاخص شدت اهمیت و تخصص خبرگان، اثر مثبت و شاخص میزان قطعیت اثر منفی دارند. در این مرحله با استفاده از تکینک رتبه‌بندی ایداس، دو پیشران الزامات قانونی گزارشات پایداری و تنوع روش‌های تأمین مالی بعنوان پیشرانهای کلیدی شناسایی شدند. سپس با استفاده از این دو پیشران چهار سناریو تدوین شد. استفاده از تکنیک مارکوس نشان داد محتمل‌ترین سناریو برای آینده تامین مالی پایدار در صنعت آب و فاضلاب ایرانی، سناریوی چهارم است. این سناریو بدبینانه‌ترین سناریوی تدوین شده است. بر اساس این سناریو، الزامات قانونی گزارشات پایداری و تنوع روش‌های تأمین مالی در آینده در وضعیت نامناسبی قرار خواهند داشت.
بحث: سناریوی محتمل، بدبینانه‌ترین حالت ممکن است که از وضعیت نامناسب دو پیشران کلیدی الزامات قانونی گزارشات پایداری و تنوع روش‌های تأمین مالی ناشی می‌شود. اولین پیشران، الزامات قانونی گزارشات پایداری است که به‌طور فزاینده‌ای در سطح جهانی اهمیت پیدا کرده است. در این سناریو، پیش‌بینی می‌شود که قوانین مرتبط با گزارشات پایداری در صنعت آب و فاضلاب به‌طور مؤثر پیاده‌سازی نشوند یا با چالش‌های جدی در تطابق مواجه شوند. این امر می‌تواند منجر به کاهش شفافیت در پروژه‌ها و به تبع آن، کاهش اعتماد عمومی و سرمایه‌گذاران به این صنعت گردد. دومین پیشران، تنوع روش‌های تأمین مالی است. در سناریوی چهارم، کاهش تنوع منابع مالی و محدود شدن دسترسی به روش‌های نوین تأمین مالی، مانند اوراق مالی سبز و سایر ابزارهای مالی پایدار، به‌طور جدی به منابع مالی این صنعت آسیب می‌زند. این وضعیت می‌تواند رشد و توسعه پروژه‌های آب و فاضلاب را به‌ویژه در مناطق کمبود منابع، با چالش‌های قابل توجهی مواجه کند. به همین دلیل، تقویت این دو پیشران به‌عنوان اولویت‌های اساسی برای جلوگیری از سناریوی بدبینانه ضروری است.

ارزیابی زیست محیطی

ارزیابی قابلیت اکولوژیک گردشگری طبیعت در سواحل مکران با استفاده از مدل تصمیم‌گیری چند معیاره

دوره 10، شماره 90، زمستان 1404، صفحه 94-108

https://doi.org/10.22034/envj.2025.560419.1586

شقایق شهرکی، محسن شهریاری مقدم، وحید راهداری، سعید محمدی، منا ایزدیان

چکیده مقدمه: گردشگری طبیعت شاخه‌ای از گردشگری می‌باشد که در اقتصاد جهانی و ایجاد توسعه پایدار نقش مهمی دارد. سواحل یکی از جذاب‌ترین مناطق برای انجام فعالیت‌های مربوط به گردشگری طبیعت می‌باشند. برای توسعه پایدار گردشگری طبیعت، به‌ویژه در مناطق حساس مانند سواحل و جلوگیری از تخریب ارزش‌های ذاتی این نواحی، ارزیابی قابلیت اکولوژیک این مناطق ضروری است. روش‌های مختلفی برای ارزیابی قابلیت سرزمین وجود دارد. روش‌ ارزیابی چندمعیاره یکی از روش‌های کاربردی در ارزیابی قابلیت سرزمین برای کاربری‌های مختلف بر اساس معیارهای مؤثر در قابلیت سرزمین می‌باشد. در این روش اهمیت معیارها با استفاده از روش‌هایی مانند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) تعیین و با توجه به متفاوت بودن این معیارها، از روش‌های استانداردسازی مانند استانداردسازی فازی استفاده می‌شود. این روش قابلیت انجام در سامانه‌های اطلاعات جغرافیایی (GIS) را داشته و ترکیب معیارها با مدل‌های مختلف مانند WLC در محیط GIS انجام می‌گردد. سواحل مکران با دارا بودن ارزش‌های بوم‌شناختی و جاذبه‌های منحصر‌به‌فرد، ظرفیت بالایی برای گردشگری دارند و نیازمند برنامه‌ریزی دقیق و مدل بومی ارزیابی قابلیت اکولوژیک هستند.
مواد و روش کار: در این مطالعه برای ارزیابی قابلیت اکولوژیک سرزمین برای گردشگری طبیعت از روش ارزیابی چند معیاره استفاده شده است. معیارهای مطالعه بر اساس نظر 15 نفر از کارشناسان و خبرگان تعیین گردیدند و همچنین معیارها با استفاده از روش AHP وزندهی و به روش فازی استانداردسازی شدند. محدودیت‌های مطالعه با استفاده از روش بولین استاندارد شدند. نقشه برخی از خصوصیات خاک، پوشش گیاهی، آب و جنگل‌های حرا با استفاده از تحلیل تصاویر سنجنده OLI ماهواره لندست 9، تهیه شدند. نقشه سایر منابع از مراجع در دسترس تهیه گردید. لایه‌های استاندارد و وزندهی شده با استفاده از ورش WLC با یکدیگر ترکیب و مدل قابلیت اکولوژیک اراضی سواحل مکران در 5 طبقه تهیه گردید. 
نتایج: نقشه کاربری و پوشش اراضی منطقه مکران با دقت کاپاری 86/0 و صحت کلی90 درصد تهیه شد و نشان داد که اراضی کشاورزی، به ویژه مزارع در غرب و اطراف رودخانه باهوکلات در شرق، به عنوان جاذبه‌های گردشگری مطرح هستند. بررسی مساحت طبقات نشان داد که بیشترین سهم منطقه به اراضی بایر (78درصد) و شوره‌زارها با 303141 هکتار (17درصد) در رتبه دوم قرار دارند. مدل ارزیابی قابلیت اکولوژیک گردشگری با معیارهای اقلیمی، زیستگاهی، حساسیت‌های طبیعی، جاذبه‌های طبیعی، عوامل اقتصادی-اجتماعی و توپوگرافی طراحی شد و وزن هر معیار با روش AHP مشخص شد. نقشه قابلیت اکولوژیک نشان می‌دهد که خط ساحلی، منطقه آزاد چابهار و روستاهای تاریخی در طبقات با قابلیت زیاد تا خیلی زیاد گردشگری به ترتیب با مساحت‌های 15436 و 16322 هکتار، قرار دارند. در حالی که بخش‌های مرکزی و شمالی منطقه که بخش عمده مساحت منطقه را پوشش می‌دهند، به دلیل محدودیت‌های محیطی و کمبود زیرساخت، در طبقات قابلیت کم تا متوسط قرار دارند. 
بحث: بررسی قابلیت گردشگری سواحل مکران نشان می‌دهد که بیشترین وزن ارزیابی به عوامل اقتصادی-اجتماعی اختصاص یافته و زیرساخت‌های گردشگری، دسترسی جاده‌ای و جاذبه‌های تاریخی اهمیت بالایی برای جذب گردشگر دارند. پس از آن، مناطق طبیعی جذاب با نزدیکی به پهنه‌های آبی و مناظر گیاهی چشمگیر نقش مهمی دارند و تجربه گردشگران را ارتقا می‌دهند. اقلیم معتدل منطقه، به ویژه پدیده مونسون، در جذب گردشگر فصلی مؤثر است و زیستگاه‌های طبیعی به ویژه تالاب‌ها و جنگل‌های حرا، جاذبه بوم‌محور ایجاد می‌کنند. حساسیت‌های محیطی باید رعایت شود تا توسعه گردشگری پایدار تضمین شود. پهنه‌بندی نشان می‌دهد تنها بخش اندکی از منطقه دارای قابلیت خیلی زیاد گردشگری است که عمدتاً شامل سواحل چابهار، جنگل‌های حرا، گل‌افشان‌ها و روستاهای تاریخی است؛ در حالی که بخش‌های مرکزی و دور از زیرساخت‌ها قابلیت کمتر دارند. یافته‌ها تأکید می‌کنند که راهبرد توسعه باید حفاظت و بهره‌برداری پایدار از مناطق با قابلیت بالا را در اولویت قرار دهد و همزمان ظرفیت مناطق متوسط و کم ارتقا یابد.

ارزیابی زیست محیطی

تحلیل وضعیت محیط‌زیستی و تدوین راهبردهای مدیریتی تالاب آلاگل با استفاده از مدل DPSIR

دوره 10، شماره 89، پاییز 1404، صفحه 93-108

https://doi.org/10.22034/envj.2025.505505.1467

رامتین پرناک، سپیده سعیدی، حمیدرضا کامیاب

چکیده مقدمه: هر اکوسیستم خدمات و کالاهایی ارائه می‌دهد که نیازهای انسانی و رفاه جوامع را تأمین می‌کند. با این حال، تالاب‌ها در ایران و جهان با چالش‌های جدی نظیر کاهش مساحت، آلودگی منابع آبی و تغییرات کاربری مواجه هستند که پایداری آن‌ها را تهدید می‌کند. بنابراین حفاظت از این اکوسیستم‌های حیاتی جهت مدیریت پایدار آن‌ها امری ضروری است. در این راستا، چارچوب DPSIR برای ارزیابی تغییرات محیطی و تحلیل تأثیرات فعالیت‌های انسانی بر محیط‌زیست در سال‌های اخیر توسعه یافته است. بنابراین، مطالعه حاضر با هدف تحلیل وضعیت محیط‌زیستی تالاب آلاگل با استفاده از چارچوب DPSIR و بررسی روابط علت و معلولی میان فعالیت‌های انسانی و اثرات محیط‌زیستی انجام شده است. 
مواد و روش‌ها: این پژوهش در چهار گام اصلی شامل شناسایی نیروهای محرکه اثرگذار بر وضعیت تالاب‌ها و فشارهای وارد شده بر وضعیت محیط‌زیستی موجود و اثرات سوء، تطبیق و بومی‌سازی اطلاعات برای تالاب آلاگل از طریق بازدید میدانی و مصاحبه حضوری با افراد بومی و کارشناسان، تشریح وضعیت محیط‌زیستی تالاب آلاگل در چارچوب DPSIR و شناسایی و معرفی مهم‌ترین راهکارها در جهت کاهش، جبران یا رفع مشکلات تالاب مورد مطالعه در قالب پرسشنامه‌ای بر اساس طیف لیکرت انجام شد.
نتایج: یافته‌های مطالعه نشان داد که افزایش جمعیت، تغییر اقلیم، توسعه سکونتگاه‌ها و مناطق روستایی، نیازهای آبی جوامع اطراف تالاب‌، توسعه راه‌ها و حمل و نقل جاده‌ای، عدم مدیریت یکپارچه و ضعف قوانین، فعالیت‌های کشاورزی، گردشگری، رشد و توسعه صنعتی، رشد و توسعه آبزی‌پروری و شیلات و دامپروری و چرای مازاد مهم‌ترین نیروهای محرکه‌ای هستند که در یک سلسله روابط علی - معلولی به فشارها، وضعیت‌ و آثار منجر شده‌اند. جهت مدیریت این اثرات و بهبود وضعیت تالاب، 65 راهکار در قالب مؤلفه پاسخ ارائه گردید که پس از ارزیابی توسط متخصصین، مهم‌ترین راهکارها به تفکیک هر نیروی محرکه تعیین شدند. از مهم‌ترین راهکارهای شناسایی شده می‌توان به نظارت بر اراضی حاشیه‌ای و تعیین مرز تالاب، استفاده از سیستم‌های نوین آبیاری، جلوگیری از زمین‌خواری، مدیریت یکپارچه آب، رعایت الزامات محیط‌زیستی توسعه مطابق با سند ملی آمایش سرزمین، ترویج رویکرد مدیریت جامع تالاب، حفظ تعادل هیدرولوژیک در حوضه، برنامه‌ریزی توسعه گردشگری با توجه به ظرفیت‌های منطقه، کاربرد فناوری‌های نوین در حفاظت، حفظ آبزیان بومی و ناحیه‌بندی مناطق مناسب چرای دام در اطراف تالاب اشاره کرد.
بحث: ارزیابی وضعیت محیط‌زیستی تالاب آلاگل با استفاده از مدل DPSIR به شفاف‌سازی روابط علت و معلولی میان عوامل انسانی و طبیعی پرداخته و تأثیر آن‌ها بر اکوسیستم تالاب را نشان می‌دهد. نیرو محرکه‌هایی نظیر افزایش جمعیت و تغییرات اقلیمی به محیط‌زیست تالاب فشار وارد می‌کنند که موجب تغییرات منفی در کیفیت آب، زیستگاه‌ها و تنوع زیستی می‌شود. از آن‌جا که این تغییرات تهدیدات جدی برای پایداری تالاب به‌شمار می‌آیند، شناسایی و ارائه راهکارهای مدیریتی ضروری است. اجرای راهکارهای پیشنهادی، همراه با تقویت مدیریت جامع و مشارکت فعال جوامع محلی، نیازمند پایش مستمر، تخصیص منابع کافی و تدوین قوانین کارآمد برای حفاظت از این اکوسیستم ارزشمند است. در این مسیر، شاخص‌های توسعه‌یافته مدل مذکور می‌توانند به‌عنوان ابزارهای مؤثر برای سیاست‌گذاران و مدیران در برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری‌های مرتبط با حفاظت از تالاب آلاگل عمل کنند.

ارزیابی زیست محیطی

ارزیابی غبار حاصل از توسعه صنعتی و معدنی با معیار تشخیص از طریق خاک در فاصله تا 30 کیلومتر غرب شهر یزد

دوره 10، شماره 89، پاییز 1404، صفحه 136-148

https://doi.org/10.22034/envj.2025.512925.1486

محمد اخوان قالیباف، سعید مسعودی

چکیده مقدمه: توسعه نامتناسب صنعتی و معدنی در حومه شهرهایی با آب و هوای بیابانی (نیمه گرمسیری خشک) می‌تواند منجر به ایجاد آلودگی گرد و غبار شود. خاک‌های حاشیه شهر یزد به طور طبیعی از نوع خاک‌های آبرفتی با بافت سطحی شنی لومی متوسط، بدون لایه محدود کننده و بدون شوری است. پوشش گیاهی خاک‌ها از نوع مرتعی ضعیف تا متوسط با گونه‌های غالب بوته‌ای درمنه و درختچه‌ای گز در آبراه‌ها است. وجود ذرات معلق در هوای ناحیه مورد مطالعه می‌تواند علاوه بر خطرات بهداشتی و بیماری‌های تنفسی از جنبه فیزکی بر تابش خورشید از نظر فیزیک نور تأثیر بگذارند و شرایطی مانند گازهای گلخانه‌ای و گرم شدن موضعی هوا را سبب گردد. در این تحقیق کانون‌های آلودگی گرد و غبار حاشیه غرب شهر یزد تا 30 کیلومتری از مرکز شهر که موقعیت استقرار صنایع فلزی و معادن شن و ماسه بود مورد بررسی قرار گرفت. برای تأیید اثر آلودگی‌های گرد و غبار از شاخص بررسی و رده‌بندی خاک و احتمال تغییر خاک از حالت طبیعی استفاده گردید. 
مواد و روش‌ها: غلظت ذرات معلق در هوا در منطقه مورد مطالعه که در آن صنایع مختلف قرار دارند توسط دستگاه نمونه‌بردار غبار قابل حمل هاز داست مدل 5000 در موقعیت‌های استقرار صنایع و معادن در شرایط هوای آرام اندازه‌گیری شد. برای این منظور غلظت غبار هوا در مجاور سطح زمین با فیلترهای 0/10، 5/2 و 0/1 میکرون اندازه‌گیری شد. همچنین از گرد و غبار مناطق مختلف مورد مطالعه، توسط میکروسکوپ الکترونی روبشی همراه با آنالایزر تکمیلی پراکندگی انرژی اشعه ایکس (SEM-EDX) تصویربرداری و آزمایش کمی به‌عمل آمد. برای بررسی اثر ذرات معلق بر روی خاک و به دست آوردن اثرات گرد و غبار، از خاک در مناطق حاشیه صنایع فولاد و معادن شن و ماسه در فاصله تا 30 کیلومتری غرب شهر یزد به صورت جداگانه نمونه‌برداری انجام شد.
نتایج: از نتایج به‌دست‌آمده تیپ‌های خاک از نظر خصوصیات شیمیایی و فیزیکی و رده‌بندی شناسایی گردید. مناطق دارای گرد و غبار صنعتی فلزی با منشاء کارخانه‌های فولاد آلیاژی با ذرات معلق کمتر از یک میکرون بیشتر در مقایسه با گرد و غبار معادن شن و ماسه با غلظت بیشتر ذرات معلق کمتر از ده میکرون قابل تفکیک بود. در ناحیه مطالعه با رسوب  ذرات معلق بر روی خاک ضمن تغییر در ویژگی‌های افق‌های سطحی، مانند رنگ خاک، شرایط برای تشکیل افق لازم جهت ایجاد خاک صنعتی یا تکنوسول طبق طبقه‌بندی خاکWRB  (2015) اثبات گردید. در نتیجه بیش از 95 درصد خاک‌ها به مخلوطی از خاک طبیعی و تکنوسول‌ها (خاک صنعتی) تبدیل شده بودند که آن به دلیل  توسعه صنعتی و معدنی در ناحیه مورد مطالعه بود.
بحث: معادن شن و ماسه و کارخانه‌های فولاد توانسته‌اند روند بیابان‌زایی ناشی از انسان در یزد را تشدید کنند. اگرچه کار تخصصی این پژوهش در زمینه جغرافیای طبیعی و خاک‌شناسی است، می‌توان انتظار داشت که وجود ذرات معلق بر سلامت انسان و همچنین سایر اجزای مرتبط با اکوسیستم بیابانی موجود مانند پوشش گیاهی و بیوم خاک نیز تأثیر داشته باشد. از آنجایی که خاک‌های بیابانی مانند خاک‌های یزد از زیست‌بوم بیابانی آن جدایی ناپذیر است، می‌توان نتیجه گرفت که با تغییر خاک از حالت طبیعی به صنعتی، خاک، مراحل تخریبی خود را طی کرده باشد. در نتیجه می‌توان احتمال بیابان‌زایی انسانی در حاشیه شهر یزد را مطرح نمود. از این رو بررسی بیشتر این موضوع توسط کارشناسان مربوطه ضروری است تا علاوه بر بحث حفاظت از خاک، به جنبه‌های بهداشتی و به ویژه سلامتی انسان نیز توجه گردد.

ارزیابی زیست محیطی

رابطه خصوصیات مورفولوژیک با همپوشانی آشیان اکولوژیک در ماهیان سفید رودخانه‌ای نمک (Squalius namak) در رودخانه جاجرود

دوره 10، شماره 87، بهار 1404، صفحه 37-59

https://doi.org/10.22034/envj.2025.505077.1466

حامد شعبانلو، هادی پورباقر، سهیل ایگدری

چکیده مقدمه: میزان همپوشانی در آشیان‌های اکولوژیکی می‌تواند میزان اشتراک منابع و رقابت بین گونه‌ای بالقوه را نشان دهد. شدت یا تأثیر اشتراک منابع و رقابت نیز ممکن است تا حدی به فراوانی گونه‌ها، به ویژه در وضعیت محدودیت منابع مرتبط باشد. در این راستا تغییرات سازگاری در ریخت می‌تواند تفاوت‌هایی در عملکرد گونه‌ها ایجاد نماید که در نهایت منجربه تغییراتی در استفاده از منابع شود. ویژگی‌های مورفولوژیکی مانند شکل بدن، قرارگیری باله‌ها و جهت ‌دهان در ماهی‌ها به گونه‌ای تکامل یافته است که با زیستگاه‌های خاص آنها سازگار باشد. ماهی سفید رودخانه‌ای Squalius یا Chub جنسی از خانواده کپورماهیان است که اخیراً شناسایی شده و در نتیجه مطالعات کمی روی آن صورت گرفته است. لذا اطلاعات حاصل از این پژوهش می‌تواند به درک فرایندهای اکولوژیکی و چگونگی واکنش ماهی سفید رودخانه‌ای نمک (Squalius namak) به چالش‌های محیطی با مقایسه الگوهای مختلف در صفات مورفولوژیکی و اکولوژیکی کمک کند.
مواد و روش‌ها: از رودخانه جاجرود تعداد 103 ماهی سفید رودخانه‌ای نمک (S.namak) نمونه‌برداری شد. به منظور تعیین آشیان اکولوژیک از 9 متغیر محیطی استفاده شد. برای مطالعات ریخت‌سنجی از نمونه‌ها عکس‌برداری شد. با استفاده از نرم‌افزار 2TpsDig بر روی تصاویر دوبُعدی تعداد 13 لندمارک تعریف شدند. در روش ریخت‌سنجی سنتی تعداد 17 صفت اندازشی بر روی تصاویر تهیه شده با استفاده از نرم‌افزار ImageJ اندازه‌گیری شدند. ابتدا با استفاده از داده‌های حاصل از مورفومتری سنتی (طول کل، طول چنگالی و...) و خوشه‌بندی k-میانگین اقدام به گروه‌بندی ماهیان بر اساس سایز شد. روش مورد استفاده برای همپوشانی آشیان اکولوژیک، استفاده از منحنی‌های مطلوبیت زیستگاه بود. برای محاسبه‌ی منحنی‌های مطلوبیت زیستگاه از روشی ناپارامتری به نام هموارسازی هسته‌ای برای ترسیم رابطه بین هر متغیر محیطی و تعداد ماهی در هر ایستگاه استفاده شد. با استفاده از آنالیز مؤلفه‌های اصلی PCA))، داده‌های حاصل از مورفومتری هندسی و سنتی به صورت یک نمره درآمدند. در نهایت با رگرسیون خطی رابطه بین نمرات ایستگاه‌ها و میانگین اختلاف همپوشانی‌های آشیان اکولوژیک و نمرات بررسی شد.
نتایج: قطر سنگ بیشترین رابطه‌ی مثبت معنی‌دار را با طول پیش باله پشتی و طول پیش باله سینه‌ای و بیشترین رابطه‌ی منفی معنی‌دار را با طول پس باله پشتی، طول ساقه دمی و طول پس چشمی (length Postorbital) نشان داد. EC و TDS به ترتیب بیشترین رابطه‌ی مثبت معنی‌دار را با طول چنگالی، قطر چشم و طول پوزه نشان دادند. براساس الگوهای جابه‌جایی لندمارک‌ها بیشترین تفاوت، مربوط به جایگاه لندمارک‌های مستقر در نیمه‌ی خلفی بدن بود، هرچند نوک پوزه نیز تغییرپذیری بالایی نشان داد. منحنی‌های همپوشانی آشیان اکولوژیک بالاترین همپوشانی را برای سرعت جریان آب نشان دادند. TDS و EC کمترین میزان همپوشانی را نشان دادند. بر اساس نتایج می‌توان استدلال کرد که هرچه ماهیان این گونه کوچکتر باشند عامگرا‌تر بوده و در ترجیح زیستگاهی غیرتخصصی می‌باشند اما با افزایش سایز شاهد تخصص‌گرایی و در نتیجه افزایش همپوشانی در آشیان اکولوژیک مطلوب و احتمالاً رقابت بین ماهیان این گونه خواهیم بود.
بحث: دو گروه مورد مطالعه در این گونه در رودخانه جاجرود از طریق ترجیح زیستگاه و بهره‌برداری از منابع، رقابت درون گونه‌ای را کاهش داده‌اند. اگرچه در برخی از پارامترها همپوشانی بالایی مشاهده شد، اما به طور کلی همپوشانی آشیان الکولوژیک بین گروهای مختلف این ماهیان در حد متوسطی قرار داشت و این اکوسیستم با در اختیار قرار دادن زیستگاه ترجیحی گونه‌ها تا حد زیادی رقابت را کاهش داده است. برای مطالعات آتی پیشنهاد می‌شود تا میزان دسترسی به غذا و تأثیر پارامترهای فیزیکوشیمیایی آب بر حضور غذای مطلوب گروه‌های سایزی ماهیان این گونه و تأثیر پارامترهای محیطی زیستگاه بر ماهیان در فصول مختلف مورد بحث قرار گیرد.

ارزیابی زیست محیطی

ارزیابی امنیت بوم‌شناختی و آسیب‌پذیری گردشگری در منطقه حفاظت شده حرا

دوره 9، شماره 86، زمستان 1403، صفحه 27-46

https://doi.org/10.22034/envj.2025.497629.1452

پروانه سبحانی، افشین دانه کار

چکیده مقدمه: مفهوم امنیت بوم‌شناختی گردشگری به توسعه هماهنگ گردشگری و محیط زیست برای توسعه پایدار اشاره دارد. این مفهوم متکی بر حفظ ظرفیت‌های بوم‌شناختی محیط است. به‌عبارت دیگر امنیت بوم‌شناختی وضعیتی از اکوسیستم تعریف می‌شود که ساختار و عملکرد آن برای حفاظت از زیستگاه و حمایت از فعالیت‌های زندگی انسانی، اقتصادی و اجتماعی، یکپارچه، سالم و پایدار باشد. امنیت بوم‌شناختی گردشگری یک چارچوب تحقیقاتی جدید و ابزار عملی را، برای تجزیه و تحلیل توسعه پایدار منطقه‌ای فراهم می‌کند. این امر توسعه گردشگری با کیفیت بالا را تسهیل کرده و  از اکوسیستم‌های طبیعی نیز محافظت می‌کند. بنابراین، امنیت بوم‌شناختی برای بررسی منابع زیستی در ارتباط با جامعه، اقتصاد و محیط زیست از نقش مهمی برخوردار ‏است و به‌ویژه در ارتباط با مناطق تحت حفاظت، می‌تواند اطلاعات حیاتی را برای حفظ زیستگاه‌ها و راهبردهای حفاظتی در این مناطق فراهم ‏نماید. هدف از این مطالعه ارزیابی بوم‌شناختی گردشگری بر اساس ایجاد چارچوبی از ‏محرکه‌ها و فشارهای ایجاد شده در منطقه حفاظت شده حرا می‌باشد.
مواد و روش‌ها: برای این منظور از مدل DPSIR (نیروی محرکه- فشار- وضعیت- تأثیر- پاسخ) برای ارزیابی‌ها استفاده شد و شاخص‌های مؤثر بر امنیت بوم‌شناختی ‏گردشگری در منطقه حفاظت شده حرا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.‏ در ابتدا، بر اساس اسناد و مطالعات پیشین و با توجه به نظرات متخصصان و کارشناسان فهرستی از شاخص‌های مؤثری که می‌تواند امنیت بوم‌شناختی گردشگری را تحت تأثیر قرار ‌دهند، تهیه شد. ‏جامعه آماری نظرسنجی از متخصصان و کارشناسان بر اساس جدول مورگان 25 نفربوده که از ‏بین اساتید دانشگاهی با تخصص گردشگری، مؤسسات و سازمان‌های گردشگری با حداقل پنج سال سابقه فعالیت و پژوهش در زمینه گردشگری به‌صورت مصاحبه حضوری و تکمیل هم‌زمان پرسشنامه صورت گرفت. همچنین تجزیه و تحلیل داده‌ها از طریق روش‌ بیش‌ترین فراوانی و میانگین‌گیری و وزن‌دهی نیز با استفاده از مدل ANP صورت گرفت.
نتایج: نتایج نشان داد که بیش‌ترین امنیت بوم‌شناختی گردشگری (344/0) در شرق جزیره خورخوران و غرب ‏زیستگاه سایه خوش به‌ویژه مناطق مرکزی جنگل‌های مانگرو قابل مشاهده است و در مقابل کم‌ترین میزان (277/0)، مربوط به ‏شمال و جنوب منطقه اطراف جزیره مردو، خمیر لشتقان و قشم ساحلی به دلیل گسترش فعالیت‌های مختلف انسانی می‌باشد. علاوه براین، نتایج طبقه‌بندی امنیت بوم‌شناختی گردشگری نشان داد که منطقه حفاظت شده حرا دارای 68/56 درصد ‏طبقه امن بوم‌شناختی گردشگری و 32/43 درصد طبقه ناامن می‌باشد. ارزیابی شاخص‌های مؤثر بر امنیت بوم‌شناختی گردشگری نیز حاکی از آن است که بیشترین امتیاز در بین "محرکه‌ها" مربوط به افزایش ساخت و سازها با مقدار 64/3، در بین "فشارها" شاخص برداشت بیش از حد از سرشاخه‌ها و تعلیف شترهای ‏سرگردان با مقدار 88/4، در بین شاخص‌های "وضعیت" سطح تراکم پوشش گیاهی با مقدار 22/3، در بین ضرایب "پاسخ‌ها" جلوگیری از سرشاخه‌زنی و تأمین علوفه برای تعلیف دام‌ها (به‌ویژه شتر) با مقدار 18/3 می‌باشد. مطابق نتایج، شاخص وضعیت در جنگل‌های مانگرو جزیره و تنگه خورخوران به دلیل محدودیت توسعه ‏فعالیت‌های انسانی کمترین مقدار را به خود ‏اختصاص داده است، درحالی‌که بیشترین شاخص وضعیت‏ در شمال، جنوب ‏منطقه و مراکز توسعه فعالیت‌های انسانی قابل ‏مشاهده است. همچنین بیشترین شاخص اثر مربوط به اطراف بنادر، اسکله‌های ‏تجاری و گردشگری، مناطق ساحلی و ‏مراکز توسعه گردشگری می‌باشد. براین اساس، در مناطقی که با توسعه فعالیت‌های انسانی همراه است، امنیت بوم‌شناختی کاهش یافته است و در راستای آن شاخص‌های "محرکه"، "فشار" و "اثر" نیز افزایش داشته است.
بحث: یافته‌ها نشان می‌دهد که بیشترین تهدیدات امنیت بوم‌شناختی گردشگری مربوط به فعالیت‌های انسانی کنترل ‏نشده و همچنین نظارت ناکافی بر توسعه و بهره‌برداری از بنادر و اسکله‌ها در منطقه است. بنابراین، کنترل این فشارها ‏و تهدیدات مستلزم برنامه‌ریزی و اجرای مدیریتی یکپارچه در سطح منطقه می‌باشد. نتایج این مطالعه ‏می‌تواند با ارائه گستره‌ای ‌از عوامل کلیدی و شاخص‌های مؤثر بر امنیت بوم‌شناختی گردشگری ‏در منطقه حفاظت شده حرا، به تصمیم‌گیران و برنامه‌ریزان ‏در تدوین برنامه‌ای مدیریتی و هم‌چنین اتخاذ اقداماتی راهبردی ‏در این منطقه کمک نماید.‏ تأکید بر آگاهی‌بخشی جوامع محلی، افزایش همکاری میان‌بخشی و استفاده از فناوری‌های نوین در پایش تهدیدات و توسعه پایدار گردشگری ‏می‌تواند منجر به حفاظت از اکوسیستم‌های طبیعی شود. همچنین نتایج این مطالعه، چارچوبی جامع برای برنامه‌ریزی‌های مدیریتی ‏و سیاست‌گذاری‌های محیط زیستی ارائه می‌دهد و می‌تواند به‌عنوان الگویی برای سنجش امنیت بوم‌شناختی و آسیب‌پذیری گردشگری در سایر مناطق باشد.

ارزیابی زیست محیطی

ارزیابی ریسک سلامت ناشی از فاضلاب شهرک صنعتی چرمشهر مشهد

دوره 9، شماره 86، زمستان 1403، صفحه 106-120

https://doi.org/10.22034/envj.2025.492282.1442

سمیه خجسته، آزاده کریمی

چکیده مقدمه: در طی چند دهه گذشته جوامع بشری مشاهده کرده‌اند که غلظت فلزات سنگین در محیط زیست به دلیل توسعه صنعتی، اکتشاف معادن، صنایع ذوب و گاهاً به دلیل انتشارات تصادفی افزایش یافته و سلامت انسان را به خطر انداخته است. شهرک‌های صنعتی از جمله مراکزی هستند که در صورت عدم نظارت کافی می‌توانند منجر به پراکندگی فلزات سنگین در محیط زیست و به خطر افتادن سلامت افراد ساکن در آن منطقه شوند.
مواد و روشها: در این تحقیق، به منظور بررسی مخاطرات محیط زیستی شهرک صنعتی چرمشهر به ارزیابی ریسک سلامت ناشی از مواجهه با فاضلاب این شهرک صنعتی پرداخته شد. بدین منظور، از نرم‌افزار تحت وب سیستم اطلاعات ارزیابی ریسک (RAIS) استفاده شد که احتمال خطرات سرطان‌زایی و غیر سرطانزایی ناشی از مواجهه با آلاینده‌های فاضلاب را برای گروه‌های مختلف محاسبه می‌کند. نمونه‌های فاضلاب اندازه‌گیری شده بین سال‌های 2004 تا 2019 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و پس از شناسایی آلاینده‌ها، خطرات غیرسرطان‌زایی و خطر سرطان‌زایی قرار گرفتن در معرض آلاینده‌ها ارزیابی گردید.
نتایج: بر اساس نمونه‌برداری از خروجی تصفیه خانه چرمشهر، در اکثر موارد خطر غیرسرطان‌زایی مواجهه با آلاینده‌های موجود در آب کمتر از 1 بوده، بنابراین خطر قابل توجهی برای ساکنین نسبت به آب‌های سطحی وجود ندارد. در یک مورد، خطر غیر سرطان‌زایی قرار گرفتن در معرض آلاینده‌ها در آب از مسیر دهانی در محدوده 1 > HQ > 1/0 بود، بنابراین خطرات احتمالی کم بود. در یک مورد دیگر، خطر غیرسرطانی قرار گرفتن در معرض این آلاینده در آب از راه خوراکی برای کودک در محدوده 1 > HQ > 1/0 بود، بنابراین خطرات بالقوه کم گزارش شد. بر اساس نتایج، این خطر به دلیل قرار گرفتن در معرض کروم شش ظرفیتی بود که به دلیل وجود صنایع چرم در فاضلاب یافت می‌شود. میزان خطر سرطان‌زایی از مسیرهای دهان و پوست در محدوده 5-10 > Risk > 10-6 و 4-10 > Risk > 10-5 بود. بنابراین احتمال سرطان‌زایی وجود دارد. خطر کل نیز در محدوده 4-10 < Risk و 4-10 > Risk > 10-5 بود، بنابراین خطر سرطان‌زایی کل قطعی یا محتمل است و در برخی موارد هیچ خطر شناخته شده‌ای وجود ندارد.
بحث: بررسی نتایج نشان می‌دهد که خطر سلامتی موجود به دلیل وجود کروم شش ظرفیتی و در برخی موارد نیکل است. بر اساس مطالعات پیشین گاهی اوقات کروم به ترکیبات پایدار با سمیت بالاتر در محیط طبیعی تبدیل می‌شود. بر اساس غلظت مربوط به مواد شیمیایی از جمله فلزات سنگین و بسته نرم‌افزاری ارزیابی ریسک محیط زیستی به ارزیابی ریسک یا در معرض قرارگیری گروه‌های مختلف افراد و تحت تأثیر قرار گرفتن سلامت آن‌ها در نتیجه غلظت‌های مواد شیمیایی منتج شده از فعالیت‌های صنعتی پرداخته شد. بررسی نتایج نشان می‌دهد که این خطر به دلیل وجود کروم شش ظرفیتی و در برخی موارد نیکل است. نتایج حاکی از آن است که احتمال خطرات غیر سرطان‌زا و خطرات سرطان‌زای قرار گرفتن در معرض کروم شش ظرفیتی و نیکل ممکن، محتمل و در برخی موارد قطعی است. بنابراین نظارت بر فرایند تصفیه‌خانه چرمشهر و پایش مقادیر آلاینده‌ها در فواصل زمانی مشخص ضروری است. سنجش دوره‌ای و مداوم آلاینده‌ها و ارزیابی ریسک ناشی از حضور آلاینده‌های کروم شش ظرفیتی و نیکل بر ماهی‌ها، سایر حیوانات و گیاهان منطقه می‌تواند در کنترل آلودگی‌های محیط زیستی، ارائه برنامه‌های پایش و تصمیم‌گیری‌های منطقه‌ای مفید واقع شوند.
 

ارزیابی زیست محیطی

کاربرد ماتریس ارزیابی سریع (RIAM) در شناسایی پیامدهای محیط‌زیستی کارخانه آب‌شیرین‌کن چابهار

دوره 9، شماره 85، پاییز 1403، صفحه 15-26

https://doi.org/10.22034/envj.2024.473287.1403

حسن صیاد، محسن شهریاری مقدم، ملیحه عرفانی، سعید محمدی

چکیده مقدمه: با کمبود منابع آب شیرین، استفاده از منابع دیگر موجود مانند دریاها و اقیانوس‌ها افزایش یافته و فناوری‌های جدید در زمینه شیرین‌سازی و تصفیه آب‌های شور مورد توجه قرار گرفته است. آب‌های سرزمینی دریای عمان و خلیج فارس پتانسیل قوی در زمینه احداث آب‌شیرین‌کن‌ها جهت مصارف مختلف را برای ایران ایجاد نموده است. لازمه توسعه پایدار واحدهای آب شیرین‌کن، رعایت استانداردهای محیط‌زیستی جهت جلوگیری از افزایش آلاینده‌ها در پساب خروجی می‌باشد. روش ماتریس ارزیابی سریع اثرات (RIAM) روشی برای سازماندهی، تحلیل و نشان دادن نتایج یک ارزیابی محیط زیستی جامع است. مطالعه حاضر با هدف شناسایی اثرات مثبت و منفی ناشی از اجرای واحد آب شیرین‌کن چابهار در فاز بهره‌برداری بر چهار جزء محیط‌زیستی (بیولوژیکی- اکولوژیکی، فیزیکی- شیمیایی، اقتصادی- عملیاتی و اجتماعی- فرهنگی) انجام شد.
مواد و روش‌ها: پس از شناخت فازهای مختلف پروژه با استفاده از مطالعات کتابخانه‌ای و جمع‌آوری اطلاعات از منابع مختلف اجزا و عناصر محیط‌زیست منطقه تحت اثر به تفکیک چهار محیط فیزیکی-شیمیایی، بیولوژیکی- اکولوژیکی، اجتماعی- فرهنگی و اقتصادی- عملیاتی مورد بررسی و شناسایی قرار گرفت. سپس اثرات فعالیت واحد آب‌شیرین‌کن چابهار با استفاده از ماتریس ارزیابی سریع در مرحله بهره‌برداری ارزیابی گردید. بدین منظور پس از شناخت فازهای مختلف این واحد صنعتی، چهار جزء مورد شناسایی و بررسی قرار گرفت. استفاده از این چهار طبقه می‌تواند یک ابزار مناسب برای مطالعات ارزیابی اثرات محیط‌زیستی باشد، که به نظر می‌رسد هر طبقه می‌تواند زیر طبقاتی برای شناسایی اجزای محیط‌زیست داشته باشد تا بتوان اثرات پروژه را بر بخش‌های مختلف به تفکیک و بهتر آنالیز نمود. پس از آن که اجزای محیط‌زیستی متأثر از گزینه‌های موجود امتیازدهی شد، در نهایت امتیاز کسب شده نشان‌دهنده وضعیت محیط‌زیستی فعالیت پروژه است.
نتایج: نتایج نشان داد مخرب‌ترین پیامدها با امتیاز 108- مربوط به محیط فیزیکی- شیمیایی بود و بیشترین اثرات مثبت آن با امتیاز 84+ در محیط اجتماعی- فرهنگی است. در بخش محیط فیزیکی-شیمیایی، این پروژه اثرات منفی قابل‌توجهی را بر محیط زیست منطقه وارد می‌کند. با توجه به قرارگیری پروژه در مجاورت دریای عمان و جزایر مرجانی که گونه‌های منحصر به فرد و خدمات اکوسیستمی ارزشمندی دارند، لازم است که راهکارهای حذف اثرات منفی ناشی از تغییر کیفیت آب مورد ارزیابی قرار گیرند و به حداقل کاهش یابند. در بخش بیولوژیکی- اکولوژیکی نیز بیشترین اثرات منفی، تاثیر بر فون جانوری است. کارخانه آب‌شیرین‌کن چابهار در فاز بهره‌برداری دارای 11 اثر مثبت و 9 اثر منفی است. با توجه به این‌که این مجتمع منبع قابل‌توجهی در فراهم نمودن آب شرب منطقه است و اثرات مثبت معنی‌داری در بخش اقتصادی و اجتماعی در منطقه دارد، بنابراین استمرار فعالیت آن با رعایت نکات حفاظت محیط‌زیست بلامانع است.
بحث: ضرورت دارد با انجام اقدامات اصلاحی و پایش محیط‌زیستی پارامترهای محل دفع پساب خروجی و اندازه‌گیری مستمر آلاینده‌های خروجی در محیط پیرامونی و مقایسه آن‌ها با استانداردهای ملی و بین‌المللی از شدت اثر آن‌ها تا حدود زیادی کاست. اثرات مثبت به علت قرارگیری در گروه تغییر یا اثر مثبت بسیار اندک، تغییر یا اثر مثبت اندک و تغییر یا اثر مثبت، ارجحیت انجام پروژه بر عدم انجام آن را نشان می‌دهد. 

ارزیابی زیست محیطی

ارزیابی توزیع فضایی خدمات اکوسیستم فرهنگی حوضه آبخیز شهر ایلام: مدل‌سازی ارزش زیبایی‌شناختی

دوره 8، شماره 82، زمستان 1402، صفحه 63-75

https://doi.org/10.22034/envj.2024.429187.1324

فاطمه محمدیاری، محسن توکلی

چکیده مقدمه: خدمات اکوسیستم فرهنگی به عنوان یکی از اجزای خدمات اکوسیستم، مزایای نامشهود انسان از اکوسیستم‌­ها است که نقش اساسی در ارتقای رفاه انسان ایفا می‌کند. تغییرات سریع کاربری اراضی با آسیب به دارایی‌های اکولوژیک در حوزه آبخیز شهر ایلام باعث کاهش ظرفیت خدمات اکوسیستم فرهنگی از جمله کیفیت زیبایی‌­شناختی شده است. بنابراین ارزیابی عرضه خدمت اکوسیستمی زیبایی­ شناختی که نشان­‌دهنده­‌ی تنوع­زیستی در مناطق شهری و شرایط مطلوب برای زندگی است، برای گنجاندن در برنامه­‌های آمایشی شهر ایلام در راستای اقدامات مدیریتی مناسب امری ضروری محسوب می‌­شود. بدین منظور در پژوهش حاضر، یک رویکرد یکپارچه برای تهیه نقشه زیبایی­‌شناختی با هدف نمایش توزیع مکانی عرضه خدمت زیبایی‌­شناختی در حوضه آبخیز شهر ایلام ارائه شده است که نتایج آن می‌­تواند تا حد زیادی بر برنامه‌­ریزی و تصمیم­‌گیری­‌های مدیریتی در مورد توسعه آینده به سمت پایداری شهری با حفظ اکوسیستم‌­های طبیعی تأثیر بگذارد.
مواد و روش‌ها: توزیع فضایی عرضه خدمات اکوسیستمی زیبایی‌­شناختی در حوزه آبخیز شهری ایلام با استفاده از 12 معیار بصری و اکولوژیک، شامل: شیب، ارتفاع، ژئومرفولوژی، کاربری اراضی، ویژگی­های زیستگاه، قابلیت دید مناطق پرتنوع، قابلیت دید جاده‌­ها، قابلیت مناطق مسکونی، قابلیت دید رودخانه، قابلیت دید پارک، تیپ و تراکم پوشش گیاهی بررسی شد. برای تهیه لایه‌­های قابلیت دید از دستور Viewshed در نرم­افزار TerrSet Idrisi استفاده شد. سپس لایه­‌های ورودی با استفاده از توابع عضویت فازی­ و با استفاده از روش ترکیب خطی وزنی در سامانه ArcGIS10.8 ادغام شدند. در بین روش‌های تصمیم­‌گیری چند معیاره، از روش فرآیند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) برای اولویت‌بندی معیارها استفاده شد.
نتایج: بر اساس نتایج فرآیند تحلیل سلسله مراتبی و با توجه به نتایج کارشناسان در بین معیارهای ورودی، قابلیت دید رودخانه، تیپ گیاهی و قابلیت دید نقاط پرتنوع به ترتیب با مقادیر 14/0، 127/0 و 116/0 بیشترین وزن را به خود اختصاص دادند. از طرف دیگر کمترین اهمیت و وزن در معیار قابلیت دید جاده‌­ها مشاهده شد. بر اساس نقشه نهایی کیفیت زیبایی­‌شناختی، بهترین کیفیت این خدمت در قسمت­‌هایی از شمال، شرق، جنوب شرقی و غرب حوضه آبخیز شهر ایلام است که این مکان­‌ها دارای بهترین قابلیت دید رودخانه، قابلیت دید مناطق پرتنوع، ارتفاع زیاد تا متوسط و با پوشش غالب جنگلی هستند.
بحث: نتایج این مطالعه نشان داد که مناطق با پوشش جنگلی و مناطق با کاربری­های انسانی به ترتیب بالاترین و پایین­ترین ظرفیت این خدمت در منطقه مورد مطالعه را دارند که حاکی از اهمیت کاربری­‌های سبز طبیعی نسبت به کاربری­‌های مصنوعی و انسان­‌ساخت در ارائه خدمت زیبایی‌­شناختی است. این نتایج نشان می‌دهد که ظرفیت اکوسیستم حوضه آبخیز شهر ایلام در ارائه خدمت زیبایی­‌شناختی در مکان‌­های مختلف متغیر است و تحت تأثیر عوامل مختلفی به‌ویژه تغییرات توپوگرافی و الگوی کاربری اراضی است. از این رو، جلوگیری از تغییر کاربری اراضی یک عامل مهم برای حفظ خدمات اکوسیستم است. زیرا تغییرات کاربری اراضی بر ظرفیت اکوسیستم برای تولید کالا و خدمات تأثیر می­‌گذارد. همچنین نتایج این پژوهش با ارائه الگوی توزیع فضایی پتانسیل خدمت زیبایی­‌شناختی می‌­تواند برای تصمیم‌گیران، مدیران و برنامه­‌ریزان شهری به منظور پایش و حفاظت از ارزش‌های زیبایی­‌شناختی و اتخاذ استراتژی­‌ها و برنامه­‌ریزی­‌های مدیریت منظر شهری در سیمای سرزمین منطقه مورد مطالعه مهم و مفید باشد.

ارزیابی زیست محیطی

ارزیابی ریسک آلودگی هیدروکربن‌های آروماتیک چندحلقه‌ای رسوبات در بازه ی شهرستان دزفول تا خلیج فارس (استان خوزستان، ایران)

دوره 8، شماره 81، پاییز 1402، صفحه 1-18

https://doi.org/10.22034/envj.2023.389327.1283

هوشنگ جادری، داوود جهانی، حمیدرضا پیروان، نادر کهنسال قدیم وند

چکیده مقدمه: هیدروکربن­ های آروماتیک چندحلقه­ای توسط فعالیت­ های انسانی به محیط زیست وارد شده و در بستر آب رسوب می­ کنند. این ترکیبات از جمله آلاینده ­های محیط زیست به شمار می ­روند و به شدت برای سلامتی انسان و سایر جانداران حتی در مقادیر بسیار کم مضر هستند. به همین دلیل، تعیین غلظت این آلاینده ­ها برای ارزیابی کیفیت آب رودخانه­ ها بسیار اهمیت دارد. از حدود صد ترکیب PAHs که توسط سازمان حفاظت از محیط زیست آمریکا شناسایی شده است، 16 ترکیب بیشترین تخریب و بیماری­زایی را دارند و به همین دلیل به عنوان آلاینده­ های پیشگام معرفی شده­اند. در پژوهش حاضر به تعیین غلظت این آلاینده ­ها در رودخانه کارون پرداخته شد.
مواد و روش ­ها: در این تحقیق، تعداد 29 نمونه رسوب در محدوده­ی چم گلک در شمال خوزستان تا چوئیبده در جنوب خوزستان در سال 1401  برداشت شد. نمونه­ های برداشت شده بلافاصله در ظروف شیشه­ ای و در دمای 10- درجه سانتی­ گراد نگهداری شده و به آزمایشگاه منتقل شدند. تا زمان استخراج، نمونه­ ها در دستگاه خشکاننده­ی انجمادی خشک شده سپس در فریزر با دمای 50- درجه سانتی­گراد نگهداری شدند. پیش از انجام عملیات استخراج، کلیه نمونه­ ها به وسیله­ ی کوبیدن در هاون چینی، پودر شده و از الک کوچکتر از 63/0 میکرون عبور داده شدند. پس از تعیین مقادیر هر کدام از هیدروکربن­ های مورد نظر توسط دستگاه دوینکس 350، منشاء ترکیبات از نظر سوختی یا نفتی بودن تعیین گردید. در نهایت غلظت ترکیبات به دست آمده با استاندارد کیفیت رسوب آمریکا مقایسه شدند. در این استاندارد، دو دسته خطر ERL و ERM برای آلودگی رسوبات در نظر گرفته شده است.
نتایج: براساس میانگین غلظت هیدروکربن­ های مورد مطالعه، فلورانتن بنزو b و فنانترن بیشترین آلودگی را به نسبت غلظت در بین کلیه هیدروکربن­ های مورد مطالعه داشتند. غلظت فلورانتن بنزو k، فلورن، پایرن و پایرن ایندن (1,2,3,c,d) نیز بیشتر از یک میکروگرم بر کیلوگرم رسوب بود که نسبت به میانگین غلظت سایر هیدروکربن ­ها بالا بود. سایر هیدروکربن­ ها میانگین غلظت کمتر از 80/0 میکروگرم بر کیلوگرم داشتند. حداقل غلظت کل هیدروکربن­ های چند حلقه­ای بین 15/2-01/0 میکروگرم بر کیلوگرم و حداکثر غلظت آن­ها بین 97/8-05/0 میکروگرم بر کیلوگرم رسوب متغیر بود. نتایج چولگی (0/3 > SKW > 75/0-) نشان داد که تغییرات مکانی زیادی برای همه­ ی آلاینده­ ها وجود داشت لیکن آنتراسن با چولگی 0/3 دارای بیشترین تغییرات مکانی، با بیشترین غلظت در جنوب رودخانه کارون و فلورانتن بنزو b نیز دارای چولگی 75/0- و بیشترین غلظت آلاینده در شمال رودخانه کارون بود. به جز چهار هیدروکربن فلورانتن بنزو b و k، پایرن ایندن (1,2,3,c,d) و پرلن بنزو (g,h,i)، غلظت اکثر آلاینده­ ها در رودخانه کارون کمتر از حد استاندارد کیفیت رسوب آمریکا (<ERM و <ERL) بود.   بحث: بررسی منشاء آلاینده­ ها نشان داد که در شمال رودخانه کارون آلودگی بیشتر منشاء سوختی داشت ولی در مرکز و جنوب این رودخانه هر دو منشاء سوختی و نفتی مشاهده شد. این نتایج نشان داد که آلودگی­ های هوایی اثر بیشتری بر افزایش غلظت هیدروکربن­ ها در رسوبات این رودخانه داشته است. همچنین سوخت قایق ­های موتوری و شناورهای موجود در بازه­ی اهواز تا آبادان نیز می­ تواند عامل مهمی در افزایش آلودگی هیدروکربنی با منشاء سوختی باشد. بنابراین گرچه آلودگی هیدروکربنی در این رودخانه مشاهده شد، ولی از نظر غلظت در حد بحرانی نبود.

ارزیابی زیست محیطی

بررسی تغییرات پوشش اراضی با استفاده از کمی‌سازی سنجه‌های سیمای سرزمین در سواحل چابهار

دوره 8، شماره 81، پاییز 1402، صفحه 62-77

https://doi.org/10.22034/envj.2024.426083.1321

مریم دهمرده پهلوان، محسن شهریاری مقدم، سعیده ملکی نجف آبادی، وحید راهداری

چکیده مقدمه: مناطق ساحلی در سراسر جهان از اهمیت اجتماعی و اقتصادی زیادی برخوردار می‌باشند. این مناطق علاوه بر ارائه خدمات مهم اکوسیستمی، قابلیت شایانی برای فعالیت‌هایی از قبیل گردشگری، صنعتی و ترابری داشته و به توسعه اقتصادی و اجتماعی کشورها کمک زیادی کرده‌ است. از سویی دیگر با توجه به اینکه مناطق ساحلی از پیچیده‌ترین اکوسیستم‌ها هستند، نیازمند پایش و برنامه‌ریزی برای حفاظت هرچه بیشتر می‌باشند، بنابراین تشخیص به موقع و دقیق تغییرات کاربری اراضی که پایه و اساس درک بهتر تعاملات میان انسان و پدیده‌های طبیعی است، مقدمات لازم را برای مدیریت و استفاده کارآمد از قابلیت‌های مناطق ساحلی را فراهم می‌کند.
مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر با هدف بررسی تغییرات کاربری و پوشش اراضی در نواحی ساحلی چابهار برای 4 دوره شامل سال‌های 1368، 1378، 1388 و 1398 با استفاده از از سری زمانی داده‌های ماهواره لندست انجام گرفت. به منظور تهیه نقشه پوشش زمین، عملیات پردازش بر روی تصاویر طی مراحل پیش‌پردازش و پردازش انجام و طبقه‌بندی به روش ترکیبی انجام شد. دقت نقشه‌های تهیه شده با تهیه ماتریس خطا، محاسبه شاخص کاپا و صحت کلی به ترتیب بیش از 8/0 و 80 درصد، محاسبه گردید. سپس با استفاده سنجه‌های سیمای سرزمین تحلیل تغییرات الگوی مکانی طبقات کاربری اراضی انجام گرفت.
نتایج:  نتایح نشان داد در سال‌های مورد مطالعه بیش‌ترین درصد کاربری مربوط به اراضی بایر بوده است. پوشش اراضی شوره زار و بایر در سال ۱۳۹۸ نسبت به سال 1368 به ترتیب 28/398 و 7/75 هکتار کاهش در حالی که پوشش اراضی پهنه آبی در سال 1398 نسبت به سال 1368 به میزان 3/115 هکتار افزایش را نشان داد. بررسی کاربری پوشش گیاهی نیز نشان داد این کاربری در تمامی دوره‌ها کمترین میزان مساحت را به همراه کاربری انسان ساخت به خود اختصاص داده است و افزایش تدریجی داشته‌اند. هم‌چنین ارزیابی صحت طبقه‌بندی نقشه پوشش اراضی نشان دهنده صحت بالای نقشه تولیدی هستند به طوری که در دوره 1368 با 25/93 بیشترین و دوره 1398 با 6/85 کمترین میزان صحت جهت طبقه‌بندی به دست آمده است. نتایج نشان داد در سال ۱۳۹۸ تعداد لکه پهنه آبی، پوشش گیاهی و انسان ساخت (830، 2662 و 4 به ترتیب) نسبت به سال 1368 (146، 2386 و 1 به ترتیب) افزایش یافته در حالی که تعداد لکه شوره زار و اراضی بایر در سال 1398 (643 و 761 به ترتیب) نسبت به سال ۱۳۶۸ (720 و 1060 به ترتیب) کاهش نشان داد.
بحث: نتایج مطالعه حاضر نشان داد تغییرات قابل ملاحظه‌ایی در خط ساحلی چابهار طی 30 سال اخیر رخ داده است. نتایج حاکی از آن است که در منطقه مطالعاتی از سال 1368 تا 1398 پوشش گیاهی رشد قابل ملاحظه‌ایی کرده است (از 34/116 به 30/202) و در مجموع 96/85 به کاربری پوشش گیاهی افزوده شده است. افزایش کاربری پوشش گیاهی را می‌توان به افزایش کشاورزی نسبت داد. نتایج آشکارسازی تغییرات مناطق انسان ساخت نیز رشد چشمگیری را (18/133، 74/205، 29/228 و 42/411 به ترتیب در سال‌های 1368، 1378، 1388 و 1398) در دوره  مورد مطالعه نشان داده است. به طور کلی می‌توان گفت با توجه به تجزیه و تحلیل‌های سنجه‌های سیمای سرزمین در  دوره مطالعه افزایش کاربری‌های انسان ساخت و تغییرات محیط زیستی ادامه داشته است و طرح‌های مدیریت یکپارچه مناطق ساحلی اتخاذ نشده است.