موانع و راهکارهای ارتقای سبک زندگی پایدار در شهرها: یک مطالعه کاربردی مبتنی بر هوش جمعی

نوع مقاله : مقاله علمی - پژوهشی

نویسنده

گروه علوم اجتماعی دانشکده علوم انسانی دانشگاه کاشان

10.22034/envj.2026.544739.1552
چکیده
مقدمه: با توجه به رشد سریع شهرنشینی و افزایش چالش‌های زیست‌محیطی همچون تغییرات اقلیمی، نابودی منابع طبیعی و آلودگی هوا، ضرورت گذار به سبک زندگی پایدار بیش از پیش احساس می‌شود. سبک زندگی پایدار مجموعه‌ای از انتخاب‌ها و رفتارهای فردی و جمعی است که با مصرف بهینه منابع، کاهش ضایعات و ارتقای کیفیت زیست‌محیطی سازگار است. با این حال، گذار به این سبک در شهرها با موانع متعدد و پیچیده‌ای مواجه است که تنها به تصمیمات فردی محدود نمی‌شوند، بلکه تحت‌تأثیر ارزش‌های فرهنگی، ساختارهای اجتماعی، نهادهای حمایتی و زیرساخت‌های شهری قرار دارند. از این رو، شناسایی و تحلیل چندبعدی این موانع، به‌ویژه با رویکردی مشارکتی و سیستمی، برای طراحی مداخلات مؤثر ضرورت دارد.

مواد و روش‌ها: این پژوهش از نوع کیفی و کاربردی بوده و بر پایه مرور ادبیات و اجرای روش «هوش جمعی» انجام شده است. ابتدا، بر اساس مطالعات پیشین، مجموعه‌ای از موانع در حوزه‌های آگاهی، فرهنگ، اقتصاد، زیرساخت، سیاست‌گذاری و عوامل روان‌شناختی استخراج شد. سپس، این موانع در جلسه‌ای ساختارمند با حضور گروهی از خبرگان حوزه‌های برنامه‌ریزی شهری، محیط زیست، اقتصاد، فناوری‌های سبز و سازمان‌های مردم‌نهاد، بازتعریف و دسته‌بندی گردید. برای این منظور از تکنیک‌های ایده‌نویسی، گروه‌های اسمی و الگوسازی ساختاری تفسیری (ISM) استفاده شد. این روش امکان شناسایی روابط علی ـ معلولی میان موانع و اولویت‌بندی آنها را فراهم ساخت.

نتایج: یافته‌ها نشان دادند که از میان موانع متعدد، ده عامل به‌عنوان موانع کلیدی انتخاب شدند. سه عامل «کمبود آموزش‌های علمی و تخصصی»، «فقدان برنامه‌های آموزشی همگانی و مداوم» و «کمبود منابع مالی و انسانی برای اجرای برنامه‌ها» بیشترین اهمیت و اثرگذاری را داشتند. در سطح میانی، ارزش‌های فرهنگی مصرف‌گرا، ناآگاهی از همخوانی سبک زندگی پایدار با اصول دینی و فرهنگی، پایبندی به عادات مصرفی و ضعف شبکه‌های اجتماعی از عوامل مهم بودند. در سطح زیرساختی نیز، کمبود امکانات حمل‌ونقل پاک، فقدان سیستم جامع بازیافت و هزینه بالاتر کالاها و خدمات پایدار به‌عنوان موانع تعیین‌کننده مطرح شدند. مدل ISM نشان داد که موانع دانشی و منابعی در سطح بالادست قرار دارند و از طریق اثرگذاری غیرمستقیم، سایر موانع را تشدید می‌کنند.

بحث: نتایج پژوهش حاکی از آن است که گذار به سبک زندگی پایدار در شهرها نیازمند مداخلات چندسطحی و هماهنگ است. در گام نخست، باید بر توسعه آموزش‌های علمی و عمومی و ایجاد ظرفیت‌های انسانی و مالی تمرکز شود، زیرا این اقدامات به کاهش مقاومت فرهنگی، اصلاح عادات مصرفی و تقویت شبکه‌های اجتماعی کمک می‌کنند. در گام دوم، سیاست‌گذاری‌ها باید به اصلاح زیرساخت‌ها و فراهم‌سازی شرایط عینی برای انتخاب‌های پایدار بپردازند. این یافته‌ها نشان می‌دهند که سیاست‌های مقطعی یا صرفاً مالی، بدون توجه به ابعاد دانشی، فرهنگی و نهادی، کارآمدی پایداری ندارند. تلفیق رویکردهای نظری از جمله روان‌شناسی محیط زیست، نظریه هویت اجتماعی و نظریه سیستم‌های پیچیده با روش‌های مشارکتی همچون هوش جمعی، چارچوبی جامع برای تحلیل موانع و طراحی مداخلات اثربخش فراهم می‌کند. پژوهش حاضر راهنمایی عملی برای سیاست‌گذاران، مدیران شهری و فعالان اجتماعی است تا بتوانند از رهگذر تعامل میان آموزش، فرهنگ و زیرساخت، مسیر گذار به سبک زندگی پایدار را هموار سازند. پژوهش حاضر راهنمایی عملی برای سیاست‌گذاران، مدیران شهری و فعالان اجتماعی است تا بتوانند از رهگذر تعامل میان آموزش، فرهنگ و زیرساخت، مسیر گذار به سبک زندگی پایدار را هموار سازند.

کلیدواژه‌ها

موضوعات



مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده
انتشار آنلاین از 18 اسفند 1404