طبقهبندی زمین شناختی سواحل خلیجهای کنارک و پزم با استفاده از روش طبقه بندی استاندارد اکولوژیک زیستگاههای ساحلی دریایی (CMECS)
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 اردیبهشت 1405
https://doi.org/10.22034/envj.2026.487191.1429
صدگنج نرماشیری، آرش شکوری، روح الله زارع
چکیده زیستگاهها و مناطق ساحلی به عنوان با ارزش ترین مناطق دریایی محسوب شده و اهمیت خاصی به لحاظ حفاظت، گردشگری و جاذبههای طبیعی و محیط زیست دارند. طبقه بندی زیستگاههای دریایی، یک بخش از تحقیقاتی است که انواع زیستگاههای گسسته را درون یک مقیاس فضایی تعریف کرده و هدف اصلی از این طبقهبندی، تهیه یک زبان است که داده ها و اطلاعات مربوط به زیستگاهها بتوانند با استفاده از آن ارتباط برقرار کرده و مدیریت شوند. دو خلیج کنارک و پزم از تنوع اکوسیستمی و زیستگاهی بالایی برخوردار بوده که اهمیت بوم شناختی آنها را مطرح می سازد. در این تحقیق هدف آن است که محدوده های اکوسیستمی و ژئوفرمهای زمین شناختی غالب هر منطقه با استفاده از روش طبقه بندی CMECS تعیین گردند. طبقه بندی زیستگاههای ساحلی دو خلیج کنارک و پزم با استفاده از آخرین نسخهی سیستم CMECS انجام گرفت. با پیمایش در طول نوار ساحلی هر منطقه و با توجه به عوارض زمین شناختی، زیرناحیهها تعریف و مشخص شده و با توجه به روش طبقهبندی، محدوده نوار ساحلی از منطقه زیر کشندی تا ناحیهی بالا جزرومدی (ناحیه اسپری) در نظر گرفته شد. بر اساس آنالیز پارامترهای روش طبقهبندی CMECS و با توجه به کدهای زمین شناسی، تمامی زیستگاههای ساحلی در دو منطقهی خلیج پزم و کنارک جزء سیستم دریایی و نواحی بین کشندی و زیرکشندی و زیر سیستم نزدیک ساحل هستند. در بررسی جزء زمین شناسی سطحی با هدف تعیین خاستگاه بیوژنیک یا زمین شناسی بستر، زیرکلاس های تعریف شده درکلاسهای بسترهای صخرهای و بسترهای نامستحکم و در مجموع با 6 کد مختلف تعریف می شوند. بررسی کدهای زمین شناسی سطحی مناطق ساحلی خلیج پزم و کنارک نشان می دهد که تمام سواحل خاستگاه زمین شناسی داشتهاند و بستر در هیچ یک از ناحیه ها با ساختارهای حاصل از فعالیتهای موجودات زنده طبقهبندی نمیشود. همچنین کل منطقه مورد مطالعه در سطح مجموعهی جغرافیای طبیعی در محدودهی فلات قاره یا جزیره قرار گرفت. بر این اساس ژئوفرم های طبیعی شامل پهنههای ماسهای، بخشهای صخرهای، کانال های جزر ومدی و حوضچه های جزرومدی در ناحیه ساحلی بودند که نشان دهنده تنوع بالای عوارض زمین شناختی و کاربرد روش CMECS در تعیین و شناسایی این ویژگیها است. در این پژوهش، استفاده از این مدل برای اولین بار است که در این بخش از سواحل مکران انجام میشود و لذا این روش و نتایج آن میتواند برای سایر محققان و همچنین موسسات مرتبط با علوم دریایی حائز اهمیت باشد. همچنین، با توجه به نسخه های قبلی، به نظر می رسد مجموع تغییرات اعمال شده کاربرد پذیری این نسخه را نسبت به نسخههای قبلی به مراتب افزایش داده است. متمایز بودن اجزای مختلف CMECS از هم به گونهای است که هر کدام بخشی از ویژگی های محیط های دریایی و ساحلی را نمایش میدهند و در عین حال می توانند به صورت ترکیب با هم به کار رفته و نقشه برداری گردند و لذا این نوع سیستم کد گذاری ارتباط پژوهشگران و جوامع علمی را با مدیران منابع تسهیل کرده و به عنوان یک استاندارد مشترک در سازماندهی دادهها به کار میرود. علاوه براین پویایی و به روز رسانی مداوم CMECS با توجه به تجربهی کاربرد آن در محیطهای دریایی سراسر دنیا در بهبود آن موثر خواهد بود.
بررسی تاثیر پوشش گیاهی کف پوش جنگل بر تنوع زیستی سوسک های زمین زی (Coleoptera: Carabidae) در جنگل هیرکانی: مطالعه موردی اثر طبیعی ملی خشکه داران
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 26 اردیبهشت 1405
https://doi.org/10.22034/envj.2026.578981.1623
زهرا عزیزی، سید محمود قاسمپوری، محمود صوفی، مرجان سیدی، یورگ مولر
چکیده چکیده مبسوط
مقدمه: پوشش گیاهی کفپوش جنگل یکی از عوامل کلیدی موثر بر ساختار و پویایی جوامع جانوری در بومسازگانهای جنگلی است. سوسکهای زمینزی بهعنوان گروهی شاخص در مطالعات بومشناسی تنوع زیستی، به تغییرات زیستگاه و نوع پوشش گیاهی واکنش آشکار نشان میدهند. اثر طبیعی ملی خشکهداران در شمال ایران، به عنوان آخرین بازمانده از جنگلهای جلگهای هیرکانی، به دلیل ماندابی بودن برخی مناطق و حضور غیر مجاز دام در مناطقی از این جنگل، دارای ناهمگونی در پوشش گیاهی کفپوش جنگل است. این پژوهش با هدف بررسی اثر درصد پوشش گیاهی کفپوش جنگل بر تنوع زیستی سوسکهای زمینزی در مناطق مختلف اثر طبیعی ملی خشکهداران انجام شده است.
مواد و روشها: 12 پلات 20 × 20 متر در کل محدوده اثر طبیعی ملی خشکهداران انتخاب شد. شش پلات در مناطقی با شواهد چرای دام و حضور انسان (مناطق با حفاظت کم تر) و شش پلات در مناطق عاری از نشانه های حضور انسان و دام (مناطق با حفاظت بیش تر) به طور تصادفی انتخاب شد. در هر پلات هشت تله گودالی برای به دام انداختن سوسکهای زمین-زی کار گذاشته شد. برای شناسایی نمونهها از کلیدهای معتبر مورفولوژی استفاده شد. شاخصهای تنوع زیستی توسط اعداد هیل در نرم افزار R و شاخص چیرگی در نرم افزار PAST محاسبه شد.برای محاسبه درصد پوشش گیاهی کف پوش جنگل، از سه میکروپلات 1×1 متر در موقعیت یکسان و از فاصله ثابت در هر پلات عکس گرفته و درصد پوشش گیاهی کفپوش جنگل با استفاده نرم افزار Image J محاسبه شد. به منظور بررسی چگونگی ارتباط و تاثیر درصد پوشش گیاهی کفپوش جنگل و شاخصهای تنوع زیستی سوسکهای زمینزی از تحلیل رگرسیون خطی ساده و برای بررسی تفاوت میانگین شاخص-های تنوع زیستی در مناطق با حفاظت بیشتر و کمتر از آزمون T تست مستقل در نرم افزار spss 26 استفاده شد.
نتایج: در مجموع، 3079 نمونه سوسک در 15 جنس و 15 گونه شناسایی شد. دو تاکسون در سطح جنس شناسایی شد. فراوانترین گونهها مربوط به Carabus sculpturatus با فراوانی 929 فرد و Carabus adamsi با فراوانی 673 فرد بود.
در این مطالعه درصد پوشش گیاهی کفپوش جنگل توانسته است 9/53 درصد از تغییرات غنای گونهای، 2/72 درصد از تغییرات فراوانی سوسکها، 1/88 درصد از تغییرات شاخص شانون و 4/79 درصد از تغییرات شاخص یکنواختی را تبیین میکند. در نقطه مقابل، مدل رگرسیون برای شاخص چیرگی رابطه معکوس و معنیداری را نشان داد. نتایج ما نشان داد، میانگین غنای گونهای در مناطق با حفاظت بیشتر (2/1 ± 32/13) به طور معنیداری بالاتر از میانگین غنای گونهای در مناطق با حفاظت کمتر (67/0 ± 31/8) است. میانگین شاخص تنوع شانون در مناطق با حفاظت بیشتر (22/0 ± 09/7) به صورت کاملاً معنیداری بالاتر از مناطق با حفاظت کمتر (16/0 ± 88/3) است .در خصوص توزیع فراوانی افراد در بین گونهها، میانگین شاخص یکنواختی بین مناطق با حفاظت بیشتر (026/0 ± 53/0) و مناطق با حفاظت کمتر (036/0 ± 26/0) تفاوت معنی دار نشان دادند.
بحث و نتیجهگیری: درصد پوشش گیاهی کفپوش جنگل با ایجاد شرایط خرداقلیمی مناسب، افزایش منابع غذایی و پناهگاههای فیزیکی، مستقیما بر تنوع زیستی و فراوانی سوسکهای زمینی اثرگذار است. نتایج این مطالعه موید آن است که حفظ و مدیریت پوشش گیاهی کفپوش جنگل در اثر طبیعی ملی خشکهداران میتواند راهکار موثری در حفاظت از تنوع زیستی جانوران خاکزی بهویژه سوسکهای زمینزی باشد. بنابراین، تخریب یا کاهش میزان پوشش گیاهی در نتیجه چرای دام میتواند منجر به افت قابل توجه تنوع زیستی سوسکهای زمینزی شود. یافتههای این پژوهش تأکید دارد که برنامههای حفاظت اکولوژیکی باید تعامل میان ساختار گیاهان و جوامع بیمهرگان را به عنوان بخشی از راهبرد کلان حفظ بومسازگانها در نظر گیرند.
کلمات کلیدی: جنگل هیرکانی، قاببالان، اکولوژی حفاظت، چرای دام
تحلیل پراکنش و توزیع مکانی درشت بیمهرگان کفزی بر اساس ترجیح زیستگاهی با استفاده از ترسیم منحنیهای رفتاری
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 12 خرداد 1405
https://doi.org/10.22034/envj.2026.579523.1628
نگین نورانی نجفی، محمدرضا رحمانی، جلیل ایمانی هرسینی، لعبت تقوی، محمدرضا فاطمی
چکیده مقدمه: با توجه به افزایش ضرورت برآورد شرایط بهینه و حدود تحمل گونهها در برنامهریزیهای مدیریتی امروز نسبت به گذشته، درک پاسخ گونهها نیز به تغییرات تدریجی محیطی اهمیت بیشتری یافته است لذا تمرکز مطالعه حاضر نیز بر درک پاسخ جوامع درشت بیمهرگان کف زی به عوامل محدودکننده پراکنش و بررسی ترجیحات زیستگاهی این گروهها در طول رودخانه و هنگام اشغال زیستگاههای جدید، معطوف گشته است. چنین تحلیلهایی میتواند به پیشبینی تغییرات جوامع در اثر عوامل تنشزا و اولویتبندی مناطق حفاظتی کمک شایانی نماید.
مواد و روشها: این مطالعه در طول یک گستره 50 کیلومتری از حوضه رودخانه جاجرود، در 10 مکان نمونهبرداری و بهطور همزمان در یک روز از فصل پاییز سال 1403 انجام شد. سیزده پارامتر محیطی و متغیرهای زیستی بهطور سیستماتیک اندازهگیری و تحلیل شدند. برای ارزیابی شباهت ایستگاهها از شیوه خوشهبندی سلسلهمراتبی با فاصله اقلیدسی و برای شناسایی متغیرهای مؤثر در شکلدهی ساختار جوامع از ماتریسهای همبستگی استفاده شد. تحلیل رگرسیون چندجملهای چند متغیره برای بررسی معناداری آماری همبستگی و برای بررسی رفتار انتخاب زیستگاه، از ترسیم منحنیهای پاسخ رفتاری بر اساس شاخص انتخاب زیستگاه استفاده شد و در کنار این تحلیلها از یک روش مکمل شناسایی گروههای کارکرد غذایی نیز برای تفسیر بهتر یافتهها بهره گرفته شد.
نتایج: یافتههای تحلیل نشان داد، از هفت خانواده شناسایی شده غالب، خانوادههای Caenidae، Chironomidae و Hydropsychidae بیشترین سهم را در تغییرت داشتند. آزمون کای اسکوئر معناداری تفاوتهای توزیع زیستی در امتداد رودخانه را تأیید کرد. تحلیل نتایج PCA نشان داد دما، عمق، ارتفاع، هدایت الکتریکی و دبی بیشترین نقش را در تمایز ایستگاهها دارند. تحلیلBEST نیز بهترین ترکیب محیطی را شامل نه متغیر با همبستگی 78/0 معرفی کرد. منحنیهای انتخاب زیستگاه اغلب دارای الگوی دو نمایی و گاهی سه نمایی بود که حاکی از روابط پیچیده بین متغیرهای زیستی و غیر زیستی میباشد و در نهایت شمار بالا در فراوانی گروههای تغذیهای جمعکننده و فیلترکننده در پاییندست چشمگیر دیده شد.
بحث: مدلسازی توزیع گونهها رویکردی اثربخش برای تحلیل دادههای پیچیده بومشناختی و ارزیابی تناسب زیستگاه است. تحلیل رگرسیون چندجملهای و شکل منحنیهای پاسخ نشان میدهد که میان الگوی توزیع مکانی این خانوادهها و این متغیرهای محیطی همبستگی معناداری وجود ندارد و اساساً روابط پیچیده و غیرخطی حاکم است. تحلیلها نشان دادند که ارتفاع همراه با سایر متغیرها حدود ۵۰٪ تغییرات را تبیین میکنند، اما منحنیهای پاسخ رفتاری غیرخطی، دو نمایی و گاهی سه نمایی، حاکی از تأثیر عوامل شناسایی نشده از جمله رقابت و تغییرات کاربری اراضی است. با تمام گفتههای فوق، دسترسی به منابع غذایی بهعنوان اصلیترین عامل تعیینکننده نحوه پراکنش گونهها در دوره مطالعه عمل کرده است. برای مثال میتوان به فراوانی بالای گروههای تغذیهای جمعکننده و فیلترکننده در پاییندست، که ناشی از انتقال مواد آلی از اراضی کشاورزی بالادست به دنبال بارشهای پاییزه میباشد، اشاره نمود. در مجموع، میتوان نتیجه گرفت رویکردهای خطی کلاسیک بهتنهایی جهت تبیین الگوهای پیچیده پراکنش کافی نیستند و بهره جستن از منحنیهای رفتاری چارچوب تحلیلی دقیقتری فراهم میآورند. این رویکرد یکپارچه امکان ارزیابی جامع عوامل محیطی و پاسخهای گونهای را فراهم کرد و بینشهای مهمی برای تفسیر اکولوژیکی و هدایت برنامههای حفاظتی و مدیریتی مؤثر در اکوسیستمهای آب جاری ارائه داد.
مرور سیستماتیک و متاآنالیز بر نقش مقیاس در روابط سیمای سرزمین و خدمات اکوسیستم
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 29 تیر 1405
https://doi.org/10.22034/envj.2026.572890.1612
فاطمه محمدیاری، زهرا ابراهیم زاده، خدایار عبدالهی
چکیده مقدمه: خدمات اکوسیستم بهعنوان یکی از بنیانهای تحلیلهای اکولوژیک و برنامهریزی سرزمین، نقش مهمی در پایداری اکوسیستمها و رفاه انسان دارند. همزمان، الگوهای فضایی سیمای سرزمین چارچوبی فراهم میکنند که فرآیندهای اکولوژیک درون اکوسیستمها رخ میدهد و تغییر در ساختار لکهها، کریدورها وراهگذارها میتواند بهطور مستقیم بر کیفیت و میزان خدمات اکوسیستم اثر بگذارد. این روابط بهشدت تحت تأثیر مقیاس است و انتخاب نامناسب مقیاس مکانی، زمانی، دانهبندی یا گستره میتواند موجب تفسیرهای نادرست و نتایج متناقض شود. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر ارائه یک مرور سیستماتیک و نظاممند بر نقش مقیاس در پیوند بین سیمای سرزمین و خدمات اکوسیستم است.
مواد و روشها: در راستای هدف پژوهش، جستوجو در پایگاههای Scopus، Web of Science و Google Scholar با کلیدواژههای مرتبط صورت گرفت و در مجموع حدود ۳۵۰ مقاله شناسایی شد. پس از غربالگری و انتخاب بر اساس معیارهای ورود، 89 مقاله مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفتند. دادهها در چهار محور اصلی شامل ابعاد مختلف مقیاس، ساختار سیمای سرزمین، رفتار خدمات اکوسیستم در مقیاسهای متفاوت و ابزارهای چندمقیاسی بررسی شدند.
نتایج: بر اساس نتایج، مقیاس مکانی تأثیر تعیینکنندهای بر روابط بین الگوهای سیمای سرزمین و خدمات اکوسیستم دارد. بسیاری از شاخصهای سیمای سرزمین، مانند تراکم لکهها، نسبت لبهها یا اتصال زیستگاهی، ممکن است در مقیاسهای مختلف رفتار متفاوتی نشان دهند؛ مسئلهای که علت بسیاری از اختلافات پژوهشی را توضیح میدهد. علاوه بر این، تأخیرهای زمانی در فرآیندهایی همچون بازسازی زیستگاه، تغییرات پوشش گیاهی یا ذخیره کربن، اهمیت در نظرگرفتن مقیاس زمانی را برجسته میکند. مدلهایی مانند InVEST، ARIES، LUCI، SWAT و رویکردهای یادگیری ماشین، امکان ارزیابی خدمات در مقیاسهای متفاوت را فراهم میکنند؛ اما حساسیت زیاد آنها نسبت به کیفیت دادهها و مقیاس تحلیل، ضرورت توجه به تنظیم مقیاسی و تحلیل حساسیت را آشکار میسازد. نتایج همچنین بیان میکنند که تعامل الگو– فرآیند– خدمت تنها از طریق رویکردهای چندمقیاسی قابل شناخت است و تحلیل تکمقیاسی نمیتواند پیچیدگی اکوسیستمها را بازتاب دهد.
بحث: شاخصهای سیمای سرزمین ابزاری قدرتمند برای پیوند دادن ساختار فضایی با فرآیندهای اکولوژیک و خدمات اکوسیستم هستند. با این حال، حساسیت شدید آنها به مقیاس، کیفیت دادهها و روش طبقهبندی ایجاب میکند که تحلیلهای چندمقیاسی، آزمون حساسیت و انتخاب صحیح شاخصها بخش ضروری هر مطالعه سیمای سرزمین باشد. ادبیات اخیر بهویژه بر این نکته تأکید دارد که بدون توجه به مقیاس، شاخصها میتوانند منجر به نتایج گمراهکننده شوند و باید همواره با درک فرآیندهای اکولوژیک و الگوهای واقعی سیمای سرزمین تعبیر شوند. یافتهها بر این نکته تأکید دارند که مقیاس، بنیان اصلی تحلیل خدمات اکوسیستم و مدیریت پایدار سرزمین است. بهرهگیری از رویکردهای چندمقیاسی، ترکیب دادههای سنجش از دور، شاخصهای سیمای سرزمین و مدلسازی فرآیندی، راهکاری ضروری برای ارتقاء دقت ارزیابیها و پشتیبانی از تصمیمگیری در سطوح مختلف مدیریتی است. در نهایت، درک دقیق پیوند میان الگو–فرآیند–مقیاس و استفاده همزمان از شاخصهای سیمای سرزمین، مدلهای فرآیندی و دادههای سنجشازدور، میتواند بنیان تولید دانش کاربردی برای برنامهریزی سرزمین، سیاستهای مدیریت اکوسیستم و طراحی راهکارهای سازگار با تغییر اقلیم را فراهم کند. این مطالعه پیشنهاد میکند که پژوهشهای آینده بر توسعه چارچوبهای یکپارچه چندمقیاسی، تبیین روابط میان خدمات در مقیاسهای مختلف و طراحی سیاستهای سازگار با پویایی فضایی اکوسیستمها تمرکز کنند. زیرا آینده مدیریت پایدار سرزمین بهطور مستقیم به میزان موفقیت در فهم و بهکارگیری «مقیاس» وابسته است
زونبندی و ارزیابی میزان یکپارچگی زیستگاه در مجموعه حفاظت شده جاجرود
دوره 11، شماره 92، تابستان 1405
https://doi.org/10.22034/envj.2025.527378.1510
پروانه سبحانی، افشین دانه کار
چکیده مقدمه: مناطق حفاظت شده آخرین ذخایر ژنتیکی هر کشور و معرف اکوسیستمهای منحصربهفرد موجود در عرصههای بکر و طبیعی هستند که حفاظت از آنها امری ضروری است. طرحریزی مدیریتی یا همان زونبندی راهکاری مناسب برای ایجاد تعادل بین حفاظت از منابع طبیعی و توسعة پایدار در این مناطق است. هدف اصلی از ایجاد مناطق تحت حفاظت، حفظ یکپارچگی زیستگاه و سیستمهای حیاتبخش، حمایت از تنوع زیستی، و تضمین بهرهبرداری پایدار از غنای گونهای و خدمات اکوسیستمی است. بنابراین، برنامهریزی مدون در قالب زونبندی و گسترش اهداف حفاظتی برای مناطق حفاظتشده از اهمیت ویژهای برخوردار است. اساس مدیریت مناطق تحت حفاظت بر پایة شناخت زونبندی و برنامة بهرهوری با اعمال محدودیت و ممنوعیتهای زمانی و مکانی و عملیاتی در هر زون با توجه به حساسیتهای اکولوژیک آن استوار است. از این رو، برای استفاده از قابلیتهای این مناطق، طرحریزی و زونبندی باید معرف ویژگیهایی نظیر دستنخوردگی، حفاظت از کانونهای تنوع زیستی و گسترة چشماندازهای بکر و چشمنواز باشد و بتواند توسعة فعالیتهای مختلف انسانی را در عرصههایی مناسب پاسخ دهد
مواد و روشها: در مطالعة حاضر با هدف شناسایی پهنههایی با بیشترین حساسیت اکولوژیک و اولویت بالا در حفاظت به زونبندی مجموعه حفاظت شده جاجرود با استفاده از شاخصهای مکانی و روشهای تصمیمگیری چندمعیاره در قالب روابطی خطی اقدام شد. همچنین یکپارچگی زیستگاه در این مجموعهء حفاظتی با استفاده از سنجههای سیمای سرزمین مورد ارزیابی و تحلیل قرار گرفت.
نتایج: مطابق نتایج بهدست آمده میتوان در این منطقه 7 زون اصلی از جمله زون 1 (طبیعت محدودشده)، زون 2 (حفاظتی)، زون 3 (استفادة گسترده)، زون 4 (استفادة متمرکز)، زون 7 (استفادة ویژه)، زون 8 (سپر) و زون 11 (سایر استفادهها) را شناسایی کرد. بدین ترتیب از نظر میزان حساسیت و آسیب پذیری زونهای 1 و 2 به دلیل انعطافپذیری کمتر در برابر توسعة فعالیتهای انسانی و محدودیتهای زیستی و درجة حفاظتی بالاتر در طبقة حساس و زونهای 3، 4، 7، 8 و 11 با توجه به محدودیتهای زیستی کمتر و انعطافپذیری بالاتر در طبقة غیرحساس قرار گرفتند. نتایج زونبندی نشان داد که در مجموعه حفاظت شده جاجرود بیشترین مساحت در بین زونهای شناسایی شده مربوط به زون 8 (23078 هکتار) و کمترین مساحت مربوط به زون 4 (475 هکتار) میباشد. نتایج ارزیابی یکپارچگی زیستگاه و تغییرات سنجههای سیمای سرزمین نیز حاکی از آن است که سنجههای مساحت کلاس، درصد مساحت کلاس و متوسط اندازه لکه در سطح کلاسهای اراضی ساخته شده، محدودههای آبی و اراضی زراعی و باغی افزایش یافته است. در حالیکه در سطح کلاسهای مراتع پرتراکم، مراتع کم تراکم و اراضی جنگلی کاهش یافته است، که کاهش این سنجهها نشان دهندهء افزایش ازهمگسیختگی لکهها و کوچک شدن اندازه آنها است.
بحث: ازهمگسیختگی و کاهش یکپارچگی زیستگاه یکی از تهدیدهای مهم برای حفاظت از اکوسیستمهای طبیعی است. بنابراین احیای اتصالات و حفظ کریدورها در بین لکههای زیستگاهی، راهبردهای مؤثری برای کنترل تکه تکه شدن و نابودی اکوسیستمهای طبیعی است که این امر مستلزم اتخاذ برنامهریزی منسجم و مدیریتی یکپارچه و فراهم کردن ابزارهای مناسب برای کاهش اثرات این تهدیدها میباشد. نتایج حاصل از زونبندی و ارزیابی یکپارچگی زیستگاه در این مطالعه، میتواند به عنوان یک راهکار مدیریتی به حفاظت و برنامهریزی صحیح در راستای توسعهء متناسب فعالیتهای انسانی با زونهای شناسایی شده در منطقه و به دنبال آن مخاطرات و پیامدهای محیطی کمک نماید.
بررسی تغییرات کاربری اراضی حوضه تالاب میقان با استفاده از سنجش از دور و سیستم اطلاعات جغرافیایی
دوره 10، شماره 89، پاییز 1404، صفحه 109-135
https://doi.org/10.22034/envj.2025.515037.1490
آزاده کاظمی، محمد رضا گیلی، محمدحسین محمدی اشنانی
چکیده مقدمه: تغییرات کاربری اراضی تأثیر قابلتوجهی بر پایداری اکوسیستمهای طبیعی دارد و تالابها بهعنوان زیستبومهای حساس که بیشترین خدمات اکوسیستمی را ارائه میکنند، در برابر این تغییرات بسیار آسیبپذیرند. تالاب میقان، یکی از زیستگاههای مهم پرندگان مهاجر در ایران، طی دهههای اخیر، تحت تأثیر تغییرات انسانی و اقلیمی دچار تحولاتی در کاربری اراضی شده است. بنابراین تحلیل پویایی روند تغییر کاربری پوشش اراضی و کمیسازی الگوی فضایی - زمانی از دست رفتن تالابها، برای مواجهه با چالشها و ریسکهای محیط زیستی، درک روندها، شناسایی مناطق حساس و آسیبپذیر و احیای آنها، مدیریت پایدار منابع تالابی و حفاظت از این بومسازگانهای ارزشمند و همچنین سیاستگذاری و برنامهریزی توسعه آینده آنها، ضروری است.
مواد و روشها: این مطالعه با هدف شناسایی و تحلیل تغییرات کاربری اراضی در حوضه آبریز تالاب میقان طی بیش از دو دهه از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۹۹، با استفاده از دادههای سنجش از دور و سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) انجام شده است. در این تحقیق از تصاویر سنجندههای TM و OLI_TIRS ماهوارههای لندست 5 و 8 استفاده شد. پیش پردازش با انجام تصحیحات رادیومتریک و هندسی با دقت RMSE=0.45 بر روی تصاویر صورت گرفت. عملیات پردازش شامل طبقهبندی به دو روش حداکثر احتمال (MLC) و ماشین بردار پشتیبان (SVM) انجام گرفت. همچنین به منظور بررسی دقت نتایج طبقهبندی نقشههای کاربری تهیه شده، پس از تشکیل ماتریس خطا، ارزیابی صحت طبقهبندی بر اساس معیارهای دقت کلی، ضریب کاپا، دقت تولیدکننده و دقت کاربر صورت پذیرفت. در فرآیند شناسایی تغییرات، تکنیک post-classification مورد استفاده قرار گرفت. پس از استخراج نقشههای کاربری اراضی برای دورههای زمانی مورد مطالعه، برای هر زیر حوضه از حوضه آبریز میقان، مساحت کاربریهای مؤثر در هر دوره زمانی، شامل کاربری اراضی آبی، مسکونی- صنعتی، دیمزار، رخنمون سنگی و مرتع با یکدیگر مقایسه گردید. فرآیند تشخیص و تحلیل تغییرات، بر اساس مدل و روش طبقهبندی در محیط نرم افزار Arc GIS پردازش و انجام گرفت.
نتایج: نتایج ماتریس خطا، صحت و دقت بالای نقشههای تولیدی را نشان داد. برای هر یک از روشهای طبقهبندی ماشین بردار پشتیبان و حداکثر احتمال به ترتیب، ضریب کاپای 68/0 و 91/0 و صحت کلی 57/71 و 12/93 برای سال ۱۳۷۷ و ضریب کاپای 90/0 و 92/0 و صحت کلی 11/93 و 56/94 برای سال ۱۳۹۹ بدست آمد. همچنین روش حداکثر احتمال عملکرد بهتری نسبت به روش ماشین بردار پشتیبان در فرآیند طبقهبندی تصاویر داشته است. پوشش/کاربری اراضی مرتعی طی دوره مطالعه ۹۳/۱۶ درصد کاهش یافته است. بیشترین میزان کاهش در زیرحوضه ابراهیمآباد مشاهده میشود، که کاهش ۶۱ درصدی را نشان میدهد. اراضی کشاورزی، بهویژه اراضی آبی و باغات، رشد ۳۵/۱۲ درصدی را نشان میدهد. اراضی دیم نیز جز زیرحوضه کرهرود، در همه زیرحوضهها افزایش یافته اند. همچنین در تمامی زیرحوضهها بهجز زیرحوضه ابراهیمآباد، کاربری مسکونی- صنعتی روند افزایشی داشته است.
بحث: طی بازه زمانی ۲۲ ساله مورد بررسی، کاربری/پوشش اراضی در حوضه آبریز میقان، به عنوان اکوسیستمی حساس و شکننده، دستخوش تغییرات گستردهای شده است. همچنین، تغییرات اقلیمی، گسترش فعالیتهای انسانی و بهرهبرداری بیرویه از منابع منجر به کاهش وسعت تالاب شده است. این عوامل، در یک تعامل پیچیده، موجب شکلگیری یک چرخه توسعه ناپایدار شدهاند که نهتنها پایداری منابع آب و خاک را تهدید میکند، بلکه کارکردهای اکولوژیک منطقه را نیز دستخوش تغییرات اساسی میسازد. در صورت عدم توجه و مدیریت صحیح در حوضه آبریز تالاب میقان، نه تنها مرکز ارائه خدمات اکوسیستمی نخواهد بود، بلکه میتواند به منبع اصلی تولید ریزگردها و تهدیدی برای سلامت محیط زیست و جوامع محلی تبدیل شود. نتایج این تحقیق نشان داد، که دادههای سنجش از دور و تحلیلهای سیستم اطلاعات جغرافیایی، میتوانند نقش اساسی در تحلیل الگوهای تغییرات محیطی تالابها ایفا نموده و با ارائه دادههای مکانی- زمانی دقیق، به تصمیمگیریها و تدوین راهبردهای محیط زیستی کمک شایانی نماید.
پهنهبندی و شناسایی عوامل مؤثر بر وقوع تخلفات تعلیف غیرمجاز دام در پارک ملی گلستان با استفاده از رگرسیون لجستیک
دوره 10، شماره 87، بهار 1404، صفحه 16-36
https://doi.org/10.22034/envj.2024.476632.1411
میثم مددی، حمیدرضا رضایی، علیرضا محمدی، باقر نظامی بلوچی، مریم شهبازی
چکیده مقدمه: درک صحیح از محرکهای رفتاری انسان، یک عنصر حیاتی برای حفاظت مؤثر از زیستگاهها و مناطق تحت حفاظت است. تخلفات حوزه محیطزیست شامل طیف گستردهای از رفتارها و اقدامات همچون تخریب زیستگاه، از بینبردن رستنیها، قطع درختان، تعلیف دام، شکار و قاچاق حیاتوحش، ماهیگیری، تخلیه انواع زباله، پساب و پسماند، استخراج معادن و غیره است. آگاهی از این تخلفات میتواند به مدیران کمک کند تا منابع را روی گروههایی که کمترین سازگاری با قوانین حفاظتی را دارند متمرکز و راهکارهای حفاظتی مطلوبتری را ارائه دهند. پارک ملی گلستان با توجه به اهمیت حفاظتی در سطح ملی و منطقهای، با تنوعی از تخلفات انسانی مواجه است که خسارات عدیده فیزیکی، اکولوژیکی و اقتصادی بر آن وارد میکنند. از این رو، تعیین دقیق مناطق مستعد ارتکاب تخلفات، میتواند گامی مؤثر در تبیین و افزایش درک لزوم حفاظت از این منطقه برای مردم، سیاستگذاران حوزه محیطزیست و مسؤولان سیاسی و قضایی باشد. با توجه به پیچیدگی فرایند شناسایی و مکانیابی تخلفات تعلیف غیرمجاز دام و تأثیرگذاری عوامل مختلف زیستگاهی و انسانی بر وقوع آن، از مدل رگرسیون لجستیک بهمنظور پهنهبندی جرم در این منطقه استفاده شد. اجرای این روش یک رویکرد کمی برای اندازهگیری جرایم و شناسایی راهحلهای عملی برای کاهش جرم در منطقه مورد مطالعه ارائه میدهد.
مواد و روشها: پارک ملی گلستان اولین پارک ملی ایران است که از سال 1336 تحت حفاظت قرار دارد. به منظور پهنهبندی و شناسایی عوامل مؤثر بر وقوع تخلفات تعلیف غیرمجاز دام در پارک ملی گلستان از روش رگرسیون لجستیک در محیط نرم افزار TerrSet IDRISI بهره برده شد. رگرسیون لجستیک یکی از مدلهای مناسب جهت اجرای پهنهبندی است که با استفاده از دادههای موجود، یک معادله برای پیشبینی و بیان تغییرات متغیر وابسته، بر اساس متغیرهای مستقل ارائه میدهد. این روش از برآورد حداکثر احتمال برای یافتن بهترین عواملی که مدل را برازش میکنند، استفاده میکند. معادله رگرسیونی پیشبینی احتمال وقوع تخلف غیرمجاز دام در مرز پارک ملی گلستان، حاصل از مدلسازی رگرسیون لجستیک با استفاده از متغیرهای مستقل فیزیوگرافی، پوشش گیاهی و انسانی است.
نتایج: نتایج حاصل از اجرای مدل و معادله رگرسیونی پیشبینی احتمال وقوع تخلف تعلیف غیرمجاز دام در داخل پارک ملی گلستان نشان داد که مؤثرترین عامل در احتمال وقوع تخلف، فاصله از جاده با ضریب 679/5- است. ارتفاع با ضریب 192/4، زبری با ضریب 051/4، فاصله از چشمهها با ضریب 34/2- در درجات بعدی اهمیت قرار دارند. عامل جهت با ضریب 0015 /0 بهعنوان کماثرترین متغیر مستقل تعیین گردیده است. ضرایب لایههای شیب، فاصله از جاده، فاصله از پاسگاههای محیطبانی، فاصله از منابع آبی (رودخانه و چشمه)، منفی بهدستآمده است که بیانگر کاهش احتمال وقوع تخلف با افزایش فاصله از متغیرها است. مقادیر شاخص Pseudo R2 برابر 2402/0، شاخص ROC برابر با 8916/0 و شاخص Chi Square نیز برابر 8447 /8493 به دست آمده است که برازش قابلقبول مدل را تأیید و نشاندهنده دقت بسیار خوب و بالای اجرای مدل و وجود رابطه قوی با مقادیر احتمال حاصل از مدل رگرسیون لجستیک است. حذف تک به تکی هر یک از متغیرهای مستقل و انجام مقایسه حساسیتسنجی با استفاده از شاخصهای آماری، تأیید کننده متغیر مستقل فاصله از جاده، بهعنوان مهمترین عامل تأثیرگذار بر وقوع تخلفات چرای غیرمجاز دام بودهاند.
بحث: نتایج حاصل از اجرای مدل رگرسیون لجستیک، بهترین تابع برازش را جهت توصیف ارتباط بین عوامل تأثیرگذار بر انجام تخلفات تعلیف غیرمجاز دام و نیز پیشبینی وقوع آن ارائه داد. بر این اساس، تقریباً تمام مناطق پیرامونی پارک ملی گلستان که دارای جادههای دسترسی هستند، مستعد حضور دامداران غیرمجاز هستند. عواملی مهمی همچون کمبود نیروهای اجرایی، نبود پاسگاههای حفاظتی کافی و عدم فعالیت کامل برخی پاسگاههای موجود نیز در تشدید بروز تخلفات چرای غیرمجاز دام بسیار اثرگذار است. از طرفی به علت عدم تعیین حریم برای مناطق چهارگانه سازمان حفاظت محیطزیست و تنها اتکا به مرز پیرامونی مناطق حفاظت شده بهعنوان مرز رسمی، موجب گردیده است که دامداران غیرمجاز نیز با شناسایی زیستگاههای مطلوب حاشیه جادههای پیرامونی پارک ملی گلستان، اقدام به ورود به پارک ملی گلستان و چرای غیرمجاز دام نمایند. از این رو، با شناسایی کانونهای تخلف و افزایش کارایی گشتزنی در این مناطق، میتوان تا حد زیادی از وقوع تخلفات دام غیرمجاز جلوگیری نمود و با احیا عرصههای تخریب یافته، به بهبود کیفیت اکوسیستم کمک کرد.
ارزیابی مخاطرات محیطی و آسیبپذیری تالاب بینالمللی دلتای رود شور، رود شیرین و رود میناب با استفاده از مدل DPSIR
دوره 9، شماره 85، پاییز 1403، صفحه 64-82
https://doi.org/10.22034/envj.2024.454483.1370
هنگامه صفا ایسینی، صابر قاسمی، افشین دانه کار، محسن دهقانی قناتغستانی، حسین پرورش
چکیده مقدمه: جنگلهای مانگرو در ایران با وسعت حدود 11 هزار هکتار، در کنارههای خلیجفارس و دریای عمان، حدفاصل ´11 25º و ´52 27º، از خلیج گواتر در استان سیستان و بلوچستان تا بردخون در استان بوشهر گسترش یافتهاند. این جنگلها به واسطه دارا بودن منابع حساس بیوفیزیکی، اهمیت پرورشگاهی و تنوع زیستی از ارزش بالایی برخوردار هستند. در عین حال در ردیف یکی از مهمترین مناطق حساس دریایی قرار دارند و نیازمند مدیریت مناسب هستند. هدف از مطالعه حاضر، ارزیابی مخاطرات جنگلهای مانگرو در تالاب بینالمللی دلتای رود شور، رود شیرین و رود میناب با استفاده از مدل DPSIR است.
مواد و روشها: ابتدا بر اساس اسناد موجود و همچنین نقطه نظرات کارشناسان و متخصصان، مخاطرات محیطی در چارچوب مدل نیروی محرکه، فشار، وضعیت، اثر و پاسخ شناسایی شد. در نهایت با استفاده از روش دلفی از مجموع 78 عامل تهدیدکننده تالاب، 30 عامل مخاطرات آمیز (فشار) شناسایی و اولویتبندی شد. در مرحله دوم، شدت اثر، احتمال وقوع و میزان حساسیت محیط پذیرنده ریسکها و مخاطرات تهدیدکننده مشخصشده، در پنج طبقه خیلی زیاد، زیاد، متوسط، کم و خیلی کم (در دامنه عددی 1 تا 5) امتیازدهی شده و درنهایت با استفاده از روش TOPSIS و نرمافزار TOPSIS Solver رتبهبندی شدند.
نتایج: بررسی حاضر نشان داد که 30 عامل مخاطره آمیز مشتمل بر 24 مورد با منشأ انسانی و 7 مورد با منشأ محیطی هستند که بقا و موجودیت تالاب بینالمللی را با خطر و ریسک مواجه میکنند. 5 شاخص پیشران تهدید با منشاء انسانی شامل رشد جمعیت، فعالیتهای انسانی، برداشت بیشازحد ظرفیت خدمات اکوسیستمی، فعالیتهای آبزیپروری و ضعف مدیریتی و 2 شاخص پیشران تهدید با منشاء محیطی شامل خشکسالی و تغییرات اقلیمی شناسایی اولویتبندی گردید. طی رتبهبندی مخاطرات، فعالیتهای انسانی و آبزیپروری به ترتیب با ضریب 912/0 و 648/0 بهعنوان دو رده تحملناپذیر در بین عوامل پیشران تهدیدکننده در تالاب بینالمللی شناسایی شدند. همچنین قاچاق مواد نفتی، تخریب زیستگاه و انتقال پساب مزارع پرورش میگو به تالاب به ترتیب با ضرایب 1، 87/0 و 75/0 در ردههای اول تا سوم مخاطرات قرار گرفتند.
بحث: با توجه به میزان Cli، دو عامل قاچاق مواد نفتی، تخریب زیستگاهها در رده ریسکهای غیرقابل تحمل و دو عامل انتقال پساب مزارع پرورش میگو به تالاب و آلودگی آب در رده شایان توجه و همچنین تردد بیشمار شناورها در داخل تالاب و ایجاد کانالهای مزارع پرورشی در خورهای منتهی به تالاب در رده ریسکهای قابل تحمل به ترتیب در اولویتهای اول تا ششم قرار دارند که نیازمند اقدامات کنترلی در جهت کاهش ریسکهای محیط زیستی هستند. به منظور حفاظت از تالاب بینالمللی مورد مطالعه، لازم است اطلاعات عمومی از ویژگیهای اکولوژیک و اثرات تالاب در محیط زیست استان و همچنین تهدیدات پیش روی آنها با آموزش همگانی ترویج داده شود. آموزش همگانی درباره ضرورت و نحوه حفاظت از محیط زیست تالاب و آثار و عواقب بیاعتنایی به تخریب آن، تدوین قوانین، مقررات، ضوابط و استانداردهای اجرایی در خصوص قاچاق مواد سوختی، همراه با ضمانت اجرایی مناسب دولت و بالاخره پیشبینی تشکیلات، دستورالعملها و مکانیسمهای اجرایی به منظور وارد کردن ملاحظات محیطزیستی در برنامههای توسعه کشور، ارکانی است که بدون وجود آنها تحقق اهداف مورد نظر میسر نخواهد شد.
بررسی روند تغییرات کاربری اراضی کشاورزی در حوزهی آبریز زایندهرود با استفاده از پلتفرم گوگل ارث انجین
دوره 8، شماره 82، زمستان 1402، صفحه 35-48
https://doi.org/10.22034/envj.2024.421306.1323
پانته آ لطفی، مژگان احمدی ندوشن
چکیده مقدمه: خشکسالی پدیدهای طبیعی است که تقریباً در اکثر مناطق جهان اتفاق میافتد و به علت ارتباط نزدیک با محصولات کشاورزی و منابع آب یکی از پارامترهای مهم در علـوم محیطـی به شمار میرود. اثرات این پدیده در مناطق خشک و نیمهخشک به علت بارندگی سالانه کمترشان، بیشتر است. در مقابل روشهای سنتی، استفاده از تکنیک سنجش از دور و تصاویر ماهوارهای به عنوان یک ابزار مفید برای پایش خشکسالی کشاورزی مورد توجه قرار گرفته است. هدف این پژوهش بررسی تغییرات کاربری اراضی کشاورزی با استفاده از شاخص تفاضل نرمال شده گیاهی و تصاویر ماهوارهای است.
مواد و روشها: در این مطالعه، از تصاویر ماهوارهی لندست به منظور بررسی روند تغییرات کاربری اراضی کشاورزی در حوزهی آبریز زایندهرود طی سالهای 1363-1402 استفاده شد. برای انجام این مطالعه ابتدا از شاخص تفاضل نرمال شده گیاهی هر سال بهره گرفته شد. از آنجا که الگوهای متنوعی از کشت با تفاوتهای زمانی مختلفی در طول یک سال در منطقه مورد مطالعه حضور پیدا میکند نمیتوان از یک تصویر منتخب به عنوان مبنای یک سال استفاده کرد بر خلاف آن لازم است تا تصاویر مختلف برای زمانهای مختلف سال مورد بررسی قرار گیرند تا مجموعه تمامی پیکسلهایی که در یک سال زراعی به زیر سطح کشت رفتهاند، شناسایی و مشخص شوند. از آنجا که انجام این فرایند بسیار زمان بر خواهد بود، از یک رویکرد ابتکاری استفاده شد. ابتدا در سامانه گوگل ارث انجین تمام تصاویر سالانه لندست به صورت سال به سال فراخوانی شدند. سپس تصاویری که دارای پوشش ابر بودند حذف شده و فیلتر حداکثر بر روی باندهای تصاویر باقیمانده اعمال شد. سپس شاخص تفاضل نرمال شده گیاهی تصاویر سالانه جدید ساخته شد و با اعمال حدود آستانه 2/0، اراضی کشاورزی از سایر اراضی تفکیک گردید. وسعت اراضی کشاورزی در هر سال محاسبه و مدل رگرسیون خطی برای شناسایی روند تغییرات مورد استفاده قرار گرفت. به این عبارت که وسعت اراضی کـشاورزی به عنـوان متـغیر وابستـه و زمـان در مـقیاس سـالانه به عنوان پـارامتر مـستقل مـورد اسـتفاده قرار گرفت.
نتایج: وسعت اراضی کشاورزی در اوایل دهه 1360، در حدود 25 هزار هکتار بوده است که با روندی کاهشی در طول زمان در سالهای 1373 و 1393 به مقدار 21700 و 15180 هکتار رسیده و در نهایت در سال ۱۴۰۱ به کمترین مقدار خود برابر با 11250 هکتار رسیده است. این روند، کاهش 55 درصد در رهاسازی اراضی کشاورزی در این مقطع زمانی را نشان میدهد. همچنین مقدار شاخص تفاضل نرمال شده گیاهی در اراضی کشاورزی نیز به مرور زمان روند کاهشی را تجربه کرده است که بیانگر تغییر الگوی کشت به سمت کشتهای کمتراکم با زیستتوده کم مانند گندم است.
بحث: نتایج حاصل از روند تغییرات وسعت کاربری کشاورزی در منطقه مورد مطالعه، الگوی کاهشی را نشان داد یعنی از دستروی اراضی کشاورزی رخ داده است که این روند منطبق با الگوی کاهش سطح آب سد زایندهرود است. این پدیده را میتوان مستقیماً به کاهش منابع آب در منطقه نسبت داد. در دهه اخیر، حجم آب اختصاص یافته برای انجام فعالیتهای کشاورزی در این منطقه به دلیل نزدیک شدن حجم آب سد زایندهرود به محدودههای بحرانی بسیار کاهش پیدا کرده است.
بررسی پایداری اکوسیستم با تلفیق دو رویکرد ردپای اکولوژیکی و ارزیابی خدمات اکوسیستمی(مورد مطالعه: شهرستان نوشهر)
دوره 8، شماره 80، تابستان 1402، صفحه 61-78
https://doi.org/10.22034/envj.2023.398768.1292
پریماه صمدپور، شهرزاد فریادی، لعبت زبردست
چکیده مقدمه: سرمایه طبیعی برای بقای انسان و تحقق اهداف توسعه پایدار ضروری است. بنابراین یک چارچوب علمی برای ارزیابی مصرف سرمایه طبیعی منطقهای و ظرفیت آن برای تضمین توسعه پایدار مورد نیاز میباشد. سرمایه طبیعی عامل محدود کننده و جایگزین ناپذیر در رفاه و پایداری انسان است. کاهش انباشت و استفاده از جریانهای سرمایه طبیعی موضوعات اصلی در بحث پایداری محیط زیست است. پژوهش حاضر با هدف بررسی وضعیت پایداری اکوسیستم با استفاده از دو رویکرد ردپای اکولوژیکی و خدمات اکوسیستمی و به عبارتی مقایسه میزان تقاضای منابع در برابر عرضه کالا و خدمات توسط اکوسیستمها انجام گرفته است.
مواد و روشها: در این تحقیق، شهرستان نوشهر به عنوان مطالعه موردی انتخاب شد. برای بررسی پایداری اکوسیستم شهرستان نوشهر، نخست روند تغییرات کاربری زمین و پدیدههای مرتبط آن در منطقه با استفاده از تصاویر ماهوارهای و پردازش آنها در نرم افزار ENVI 5.6 مورد بررسی قرار گرفته است. به منظور بررسی روند تغییرات محدوده مطالعاتی، از تصاویر زمین مرجع ماهواره Landsat، سنجندههای TM ، ETM+ و OLI طی سالهای 1381، 1392 و 1399 استفاده شده است. در ادامه ردپای اکولوژیکی کلاسیک منطقه برای شش نوع اراضی تولیدی شامل اراضی زراعی، مرتع، بسترهای صید، اراضی جنگلی، زمینهای انسان ساخت و تقاضای کربن محاسبه گردید. مناطق این شش نوع زمین با استفاده از فاکتورهای عملکرد و هم ارزی به هکتارهای جهانی تبدیل شدند. سپس حداکثر میزان جریان خدمات اکوسیستمی به واحد هکتار جهانی برآورد گردید. در ادامه میزان مصرف انباشت سرمایه طبیعی و اشغال جریان سرمایه در منطقه مورد بررسی قرار گرفت. در نهایت آنکه پایداری اکوسیستمی محدوده مطالعاتی به کمک شاخصهایی نظیر شاخص فشار اکولوژیکی(EPI)، شاخص پایداری اکولوژیکی(ESI)، شاخص نسبت انباشت سرمایه به جریان، شاخص نسبت اشغال جریان و شاخص میزان مازاد جریان سرمایه طبیعی مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: طبق نتایج تحقیق در شهرستان نوشهر، طی بازه زمانی 99-1381 میزان ردپای اکولوژیکی، کسری اکولوژیکی و فشار اکولوژیکی به تدریج افزایش یافته که ماحصل آن کاهش تعادل و پایداری اکولوژیکی میباشد. تنها کاربریهای مرتع، جنگل و بسترهای صید در حالت پایدار قرار داشته و عرضه منابع اکولوژیکی از تقاضا، بیشتر بوده و فشار وارد شده هنوز در حد ظرفیت تحمل اکوسیستم میباشد. در این دوره زمانی میزان استفاده انباشت به جریان سرمایه طبیعی افزایش یافته و تقریبا به چهار برابر جریان سرمایه طبیعی رسیده است.
بحث: اندازه گیری تقاضای انسان از سرمایه طبیعی و عرضه طبیعت برای ردیابی پیشرفت، تعیین اهداف و هدایت سیاستهای پایداری ضروری است. با تلفیق دو رویکرد ارزیابی خدمات اکوسیستم و ردپای اکولوژیکی، امکان پیگیری تقاضای انسان و عرضه طبیعت از زیرمجموعه دقیقی از خدمات اکوسیستمی فراهم شده و بنابراین میتوان تعادل و پایداری اکولوژیکی را در سطح محلی بررسی نمود. بر اساس نتایج بدست آمده تحقیق، در بازه زمانی مورد مطالعه پایداری شهرستان نوشهر کاهش یافته و وضعیت خدمات اکوسیستمی آن، توسط جریان زمینهای زراعی، انسان ساخت و به طور عمده مصرف انرژی فسیلی تهدید میشود. طی این دوره و با درنظر گرفتن عواملی چون سطح کاربری، کسری اکولوژیکی، عمق ردپا، جریان خدمات اکویسیستمی، شاخص فشار اکولوژیکی و همچنین شاخص پایداری اکولوژیکی کاربری زراعی ناپایدارترین و کاربری بسترهای صید پایدارترین کاربری در شهرستان نوشهر بوده است.
کلمات کلیدی: سرمایه طبیعی، ردپای اکولوژیکی، ظرفیت زیستی، خدمات اکوسیستمی، پایداری.
پایش تأثیر متغیرهای اقلیمی بر رویش قطری درختان بنه(Pistacia atlantica) در جنگلهای استان ایلام
دوره 8، شماره 80، تابستان 1402، صفحه 109-126
https://doi.org/10.22034/envj.2023.416057.1313
وحید میرزائی زاده، علی مهدوی، حمیدرضا ناجی، حمزه احمدی
چکیده مقدمه: در سالهای اخیرا، ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اثرات ﺗﻐﻴﻴﺮ اﻗﻠﻴﻢ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺑﺮ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎ و اکوسیستمهای مختلف افزایش پیدا کرده است. در اﻳﻦ میان ﺳﻪ ﻣﻮﺿﻮع ﻣﻬﻢ اﻓﺰاﻳﺶ دﻣﺎى ﻫﻮا، ﺗﻐﻴﻴﺮ در ﻏﻠﻈﺖ دیاکسید ﻛﺮﺑﻦ و ترسیب ﻧﻴﺘﺮوژن در رابطه با ﺗﻐﻴﻴﺮات محیطزیستی و ﭘﺎﺳــﺦ نباتات ﺑﻪ آنها، ﺑﻪﻃﻮر ﮔﺴــﺘﺮده ای در بسیاری در ﺳـــﻄﺢ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻣﻮرد بررسی واقع شده اﺳـــﺖرویش درختان از یک سال به سال دیگر متغیر است و در بیشتر مواقع با تغییرات آبوهوایی ارتباط دارد. تغییرات آب و هوایی میتواند موجب افزایش فصل رشد و یا تغییر در بارندگی شوند. بیشترین اثر اقلیم بر رویش درختان در پهنای دوایر سالیانه درختان قابل مشاهده است. تشکیل دوایر سالیانه یک درخت از عوامل متعدد و متفاوت محیطی و فیزیولوژیکی تاثیر میپذیرد که در این بین تغییرات اقلیمی نقش ویژهای دارند. تغییر در رویش و توسعه درختان، از اولین واکنشهای درختان به تغییرات اقلیم است. این مطالعه با هدف پایش تاثیر تغییرات متغیرهای اقلیمی بر رویش و محدوده پراکنش گونه درختی بنه (Pistacia atlantica) در جنگلهای زاگرس در استان ایلام با استفاده از گاهشناسی درختی انجام شد.
مواد و روشها: بدین منظور نمونهبرداری با استفاده از متهی سالسنج ارتقا یافته از 23 درخت با توجه به گستره هر طبقه اقلیمی روش دمارتن در استان ایلام انجام گردید. پس از آمادهسازی نمونهها اندازهگیری پهنای حلقههای رویشی سالانه با استفاده از نرمافزار Motic image با دقت بسیار بالا برای مدت 30 سال (1991 تا 2022) اندازهگیری شد.
نتایج: براساس نتایج میانگین رویش هر ایستگاه مشخص شد ایستگاه هفت چشمه واقع در طبقه اقلیمی مدیترانهای دومارتن با متوسط رویش13/1 میلیمتر دارای بیشترین رویش و ایستگاه مانشت واقع در طبقه اقلیمی نیمه مرطوب دومارتن با متوسط رویش 83/0 دارای کمترین رویش میباشد و به طور کلی مناطق با اقلیم مدیترانه ای میزان رویش بالاتر داشته و اقلیمهای نیمه مرطوب و نیمه خشک به ترتیب در رتبههای بعدی قرار دارند. برای درک رابطه رویش و اقلیم از دادههای هواشناسی ایستگاه WorldClim استفاده شد. نتایج همبستگی پیرسون متغیرهای آب و هوایی با رویش گونه بنه در ایستگاههای نمونهبرداری شده نشان داد که در اقلیم نیمهخشک با کاهش ارتفاع از سطح دریا، رویش قطری، بیشترین همبستگی را با متغیر میانگین حداکثر دما داشته و با افزایش ارتفاع از سطح دریا به متغیر میزان بارش وابسته می باشد و در اقلیم مدیترانهای رویش در مناطق مرتفعتر بیشترین همبستگی با متغیر میزان بارش دارد و با کاهش ارتفاع رویش با متغیر میانگین حداکثر دما وابسته میباشد همچنین در اقلیم نیمه مرطوب رویش بیشترین همبستگی را با متغیر میانگین حداکثر دما دارد و با افزایش ارتفاع از سطح دریا درجه همبستگی کاهش پیدا میکند.
بحث: نتایج نشان میدهد مناطقی با ارتفاع بالاتر از 1700 و ارتفاع پایین تر از 1000 رویش بیشتر متأثر از میانگین حداکثر دما است و تغییرات حداکثر دما عامل اصلی محدود کننده پراکنش گونه بنه در استان ایلام میباشد به طوری که با افزایش دما گونه به سمت ارتفاعات و مناطق با اقلیم مدیترانهای مهاجرت خواهد کرد تا تأثیرات عامل حداکثر دما را کاهش دهد و به تبع آن با گذر زمان محدوده پراکنش گونه بنه نیز در این مرزها کاهش پیدا خواهد کرد.
بررسی تغییرات، اندازه، تعداد و نوع لکههایزیستگاهی در Google Earth (زابلی- تالاب ماشکید)
دوره 6، شماره 72، تابستان 1400، صفحه 12-22
https://doi.org/10.22034/envj.2021.180820
سمیه اراضی
چکیده این پژوهش، باهدف شناسایی و بررسی تغییرات اندازه، نوع و تعداد لکه های زیستگاهی تالاب ماشکید درسال های 1389 و 1399 صورت پذیرفته است. بدین منظور، در فصل بهار 1399، طریق عملیات میدانی و با مشاهده عینی، لکه های زیستگاه شناسایی شدند. نقاط کنترل زمینی، باهدف ارزیابی صحت نقشه های طبقه بندی نهایی، ازطریق ثبت اطلاعات پوشش زمین و موقعیت مکانی هرنوع لکه با استفاده از دستگاه موقعیت یاب جهانی تهیه شد. نقشه ساختار سیمای سرزمین ازطریق تفسیر چشمی پدیده ها و با استفادهاز تصاویرماهواره Google Earth ترسیم شد و برای تهیه نقشه نهایی طبقه بندی ساختار سیمای سرزمین و محاسبه مساحت لکه ها از نرم افزار Arc GIS 10.3 بهره گرفته شد. تعیین درصد سهم هر لکه در سرزمین ناهمگن، توسط نرم افزار Excel 2013 انجام شد. مطابق نتایج، موزائیک سیمای سرزمین منطقه دربهار 1389 دارای تیپ های زیستگاهی بوته، صخره و مناطق آبرفتی بود و دربهار 1399 از تیپ های زیستگاهی بوته، درختچه، صخره و سطوح آبی تشکیل شده است. درمجموع 131 لکه درسال 1399 و 40 لکه زیستگاهی دربستر ساختار سیمای سرزمین منطقه درسال 1389 شناسایی و شمارش شدند. درسال 1389 لکه پوشش گیاهی ضعیف از بیشترین درصد مساحت نسبت به کل منطقه برخوردار بود و درسال 1399، لکه آبی از بیشترین درصد سهم برخوردار بود. درمجموع، نتایج پژوهش، نشان دهنده وجود تغییرات قابل ملاحظه در اندازه، تنوع و تعداد لکه های زیستگاهی براثر گذشت زمان می باشد.