پدیدارشناسی تعاریف و رفتارهای سازگاری کشاورزان شهرستان باوی در مقابله با خشکسالی
صفحه 1-18
https://doi.org/10.22034/envj.2025.449585.1356
عباس شحیتاوی، مسلم سواری، مسعود برادران
چکیده مقدمه: خشکسالی یکی از چالشهای مهم زیستمحیطی و اقتصادی در مناطق کشاورزی ایران به شمار میرود. این پدیده تهدیدی جدی برای امنیت غذایی، معیشت روستایی و توسعه پایدار محسوب میشود. در مناطقی مانند شهرستان باوی، که کشاورزی منبع اصلی درآمد است، خشکسالی میتواند پیامدهای ویرانگری برای کشاورزان و جوامع محلی به همراه داشته باشد. درک نحوه برداشت کشاورزان از خشکسالی و راهبردهایی که برای مقابله و سازگاری با پیامدهای آن اتخاذ میکنند، برای طراحی سیاستهایی مؤثر و متناسب با شرایط محلی ضروری است. در حالی که تعاریف هواشناسی خشکسالی بر کمبود بارش و اختلالات هیدرولوژیکی تمرکز دارند، کشاورزان این پدیده را از منظر تجربه زیسته خود تفسیر میکنند؛ تجربهای که ممکن است شامل ابعاد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز باشد. این مطالعه با هدف بررسی تعاریف ذهنی کشاورزان شهرستان باوی از خشکسالی و شناسایی رفتارهای مقابلهای و سازگارانه آنان در مواجهه با این پدیده انجام شده است.
مواد و روشها: این پژوهش با بهرهگیری از رویکرد کیفی پدیدارشناسی انجام شد تا تجربههای زیسته کشاورزان در مواجهه با خشکسالی را بهطور عمیق بررسی کند. جامعه آماری شامل کشاورزان ساکن شهرستان باوی بود که با استفاده از روش نمونهگیری گلولهبرفی انتخاب شدند تا تنوع دیدگاهها در مطالعه لحاظ شود. روشهای گردآوری دادهها شامل ۲۵ مصاحبه نیمهساختاریافته عمیق، مشاهدات مستقیم میدانی، عکاسی و تحلیل اسناد بود. مصاحبهها به زبان محلی انجام و بهصورت کامل و دقیق رونویسی شدند. برای تحلیل دادهها از روش کولایزی استفاده شد که شامل استخراج گزارههای مهم، تفسیر معانی و شناسایی مضامین کلیدی بود. این رویکرد امکان دستیابی به درکی عمیق از نحوه تعریف خشکسالی توسط کشاورزان و رفتارهایی که در مواجهه با آن اتخاذ میکنند را فراهم ساخت.
نتایج: نتایج پژوهش نشان داد که کشاورزان خشکسالی را عمدتاً با کاهش دسترسی به منابع آبی، کاهش میزان بارندگی و بینظمی در الگوهای بارش تعریف میکنند. این تعاریف اغلب بازتابدهنده تأثیرات فوری و ملموس خشکسالی بر تولید محصولات کشاورزی، شیوههای آبیاری و مدیریت دام هستند. فراتر از شاخصهای فیزیکی، برخی کشاورزان خشکسالی را با دشواریهای اقتصادی، فشارهای اجتماعی و بار روانی نیز مرتبط میدانند. در مجموع ۱۸ نوع رفتار متفاوت در مواجهه با خشکسالی شناسایی شد که در دو دسته اصلی طبقهبندی گردیدند: رفتارهای مقابلهای (واکنشی) و رفتارهای سازگارانه (پیشنگرانه).
رفتارهای مقابلهای (واکنشی): شامل اقدامات کوتاهمدت مانند کاهش دفعات آبیاری، فروش دام، قرض گرفتن پول و تغییر به کشت محصولات مقاوم به خشکسالی.
رفتارهای سازگارانه (پیشنگرانه): شامل راهبردهای بلندمدت مانند سرمایهگذاری در فناوریهای صرفهجوی آب، تنوعبخشی به منابع درآمد، مشارکت در کشاورزی گروهی و همکاری در مدیریت منابع آب در سطح جامعه.
بحث: این مطالعه نشان میدهد که کشاورزان شهرستان باوی درک چندبعدی و فراتر از تعاریف فنی از خشکسالی دارند. برداشت آنان تحت تأثیر واقعیتهای زیستمحیطی، شرایط اقتصادی-اجتماعی، هنجارهای فرهنگی و تجربههای شخصی شکل گرفته است. تنوع رفتارهای مقابلهای و سازگارانه، پیچیدگی خشکسالی را بهعنوان یک پدیده زیسته نمایان میسازد و بر اهمیت پاسخهای بومی و متناسب با شرایط محلی تأکید دارد. در حالی که راهبردهای مقابلهای ممکن است تسکین فوری فراهم کنند، اما اغلب فاقد پایداری بوده و در بلندمدت میتوانند آسیبپذیری را افزایش دهند. در مقابل، راهبردهای سازگارانه با وجود نیاز به منابع بیشتر، مسیرهایی به سوی تابآوری و پایداری بلندمدت ارائه میدهند. یافتهها نشان میدهد که مداخلات سیاستی باید بر توانمندسازی کشاورزان، دسترسی به منابع مالی و فنی، و برنامهریزی مشارکتی تمرکز داشته باشد تا آنان بتوانند از مدیریت واکنشی به مدیریت پیشنگرانه در برابر خشکسالی گذر کنند.
بررسی شرایط اقلیمی 20 سال آتی در مناطق مختلف ایران
صفحه 19-33
https://doi.org/10.22034/envj.2025.506657.1470
بهزاد رایگانی، سوسن براتی قهفرخی، فرهاد حسینی طایفه
چکیده مقدمه: تغییر اقلیم یکی از جدیترین چالشهای محیطزیستی دوران معاصر است که از طریق افزایش دمای هوا، تغییر در الگوی بارش و بروز رخدادهای حدی نظیر خشکسالی و سیل، بر منابع طبیعی و معیشت انسان تأثیر میگذارد. ایران به دلیل اقلیم عمدتاً خشک و نیمهخشک، در برابر این پدیده بهویژه آسیبپذیر است. شواهد نشان میدهد که در برخی مناطق ازجمله شمالغرب و زاگرس، همزمان با افزایش دما، کاهش بارش رخ داده و این روند در آینده نزدیک نیز تشدید خواهد شد. پژوهش حاضر با هدف بررسی و تصویرسازی وضعیت اقلیمی 20 سال آینده ایران و شناخت شدت و گستردگی تغییرات، به ارائه دادههای کمی در راستای برنامهریزیهای ملی و منطقهای میپردازد.
مواد و روشها: این مطالعه از دادههای اقلیمی مدلهای نسل ششم گردش عمومی (CMIP6) در چهار سناریوی انتشار گازهای گلخانهای (SSP1-2.6، SSP2-4.5، SSP3-7.0 و SSP5-8.5 ) برای دوره 2021–2040 استفاده کرده و آنها را با دوره مرجع 1995–2014 مقایسه نموده است. در گام نخست، دادههای خام مدلهای جهانی بر مبنای روش عامل تغییر (Change Factor) ریزمقیاسسازی شدند. برای این منظور، ابتدا میانگین دما (کمینه و بیشینه) و بارش در دوره مرجع و دوره آتی از خروجی مدلها استخراج و سپس مقدار دلتا برای هر متغیر به دست آمد. در ادامه، دادههای مشاهداتی پایگاه تراکلایمت (TerraClimate) با وضوح حدود 5 کیلومتر بهعنوان مبنای تصحیح اریبی بهکار گرفته شد تا نوسانهای محلی بهتر منعکس گردد. در مرحله بعد، نقشههای پیشبینی دمای کمینه، دمای بیشینه و بارش برای 20 سال آینده تهیه شد. بهمنظور یکپارچهسازی این متغیرها، با تعریف توابع عضویت فازی خطی و اختصاص وزن بیشتر به پارامتر بارش، از روش ترکیب وزنی خطی (Weighted Linear Combination) استفاده شد و شاخصی جامع برای سنجش شدت تغییر اقلیم در سطح کشور بهدست آمد. در پایان، برای مقایسه روند گذشته با آینده، نقشه شدت تغییرات اقلیمی در 64 سال گذشته با نقشه دو دهه آینده در یک رویکرد WLC هموزن ادغام و تحلیل شد.
نتایج: نتایج نشان میدهد که در دو دهه آینده، افزایش دمای کمینه و بیشینه در بیشتر نقاط کشور قطعی است، این افزایش گاهی میتواند بیش از 2 درجه سانتیگراد در دمای کمینه و بیش از 5/1 درجه در دمای بیشینه باشد. افزون بر این، خروجی مدلها حاکی از کاهش محسوس بارش در بخشهایی از زاگرس، شمالغربی و حوضههای حساس نظیر دریاچه ارومیه است و این کاهش ممکن است به تشدید خشکی خاک، کاهش ذخایر برفی و افت منابع آب زیرزمینی منجر شود. با استفاده از مدل چندمعیاره ترکیبی، مشخص شد نواحی غربی و شمالغربی در معرض بیشترین شدت تغییر اقلیم قرار دارند؛ زیرا هم افزایش دما و هم کاهش بارش در آنها چشمگیر است. این یافتهها با بررسی روند تاریخی 64 سال گذشته نیز سازگاری دارد و تأیید میکند که گرمایش و کاهش بارش در این مناطق الگوی پیوستهای داشته و رو به بدترشدن است. نتایج حاضر با مطالعات مشابه داخلی و گزارشهای بینالمللی IPCC همخوانی دارد و بر لزوم اتخاذ رویکردهای سازگاری و مدیریت مؤثر منابع آب تأکید میکند.
بحث: پژوهش حاضر نشان میدهد که در دو دهه آینده، اقلیم ایران با چالشهای جدیتری از نظر افزایش دما و کاهش بارش روبهرو خواهد بود. روند گرمایش و افت بارندگی بهویژه در مناطق زاگرس و شمالغرب میتواند پیامدهای جبرانناپذیری بر اکوسیستمهای کوهستانی، منابع آب، کشاورزی و معیشت ساکنان این نواحی داشته باشد. پیشنهاد میشود در تحقیقات آتی از مدلهای ریزمقیاسنمایی دینامیکی برای تحلیل جامعتر رخدادهای حدی و از شبکه پایش ایستگاهی گستردهتر برای بهبود صحت دادهها استفاده شود. افزون بر این، برنامهریزیهای ملی و منطقهای برای مدیریت آب و زمین، آگاهیبخشی عمومی و تقویت سیاستهای کاهش انتشار گازهای گلخانهای باید بهطور جدی مورد توجه قرار گیرند تا آثار منفی تغییر اقلیم در سالهای آتی کنترل شود.
ارزیابی تأثیر گرمایش جهانی بر تغییرات دمایی ایران
صفحه 34-49
https://doi.org/10.22034/envj.2025.508434.1476
اسماعیل اسدی، محمدعلی قربانی، تینا پویا مهر، پویا اللهویردی پور
چکیده مقدمه: تغییرات اقلیمی یکی از مهمترین چالشهای قرن بیست و یکم است که پیامدهای گستردهای بر اکوسیستمها، محیطزیست و جوامع انسانی دارد. فعالیتهای انسانی مانند مصرف سوختهای فسیلی، جنگلزدایی و فرآیندهای صنعتی منجر به افزایش قابلتوجه غلظت گازهای گلخانهای در اتمسفر شده است که درنتیجه، گرمشدن زمین و زنجیرهای از اثرات زیستمحیطی را در پی دارد. درک پویایی تغییرات آبوهوایی و اثرات آن بر محیطزیست برای توسعه استراتژیهای کاهش مؤثر و سازگاری بسیار مهم است. به همین دلیل، تحقیق درباره موضوعی مانند گرمایش جهانی اهمیت بسیار زیادی دارد.
مواد و روشها: در این پژوهش از دادههای اقلیمی شامل دماهای کمینه و بیشینه، بارش و ساعات آفتابی روزانه ۱۲۰ ایستگاه همدید ایران در یک دوره ۳۰ ساله (۲۰۲۲-۱۹۹۳) استفاده شد. روشهای آزمون من - کندال و تخمینگر شیب سن برای برآورد روند تغییرات دمای متوسط سالانه بهکار رفت. بهمنظور پیشنگری دمای آینده تحتتأثیر گرمایش جهانی، از خروجی مدل CanESM2 (سری مدلهای CMIP5) تحت دو سناریو RCP2.6 و RCP8.5 استفاده شد. خروجی این مدلها بزرگمقیاس هستند و برای مطالعات در ابعاد ایستگاهی نیاز به ریزمقیاسنمایی دارند. در این پژوهش از مدل LARS-WG که یکی از پرکاربردترین مدلهای ریزمقیاسنمایی است، استفاده شد.
نتایج: باتوجهبه نتایج، روند افزایشی معنیدار با شیب ۰۵۳/۰ در دمای میانگین سالانه ایران در دوره پایه مشاهده شد (سطح معنیداری ۵%). بیشترین روند صعودی در ایستگاههای بستان و قروه و کمترین روند صعودی در ایستگاه شیراز بود. از کل ۱۲۰ ایستگاه مورد مطالعه، ۱۱ ایستگاه روند معنیدار نداشتند و فقط در ایستگاه قوچان روند نزولی (غیرمعنیدار در سطح ۵%) بود. دمای میانگین سالانه ایران بهترتیب تحت سناریوهای RCP2.6 و RCP8.5 در دوره ۲۰۴۰-۲۰۲۱ به ۸۴/۱۸ و ۶/۱۹، در دوره ۲۰۶۰-۲۰۴۱ به ۴۰/۱۹ و ۱۹/۲۰، در دوره ۲۰۸۰-۲۰۶۱ به ۴۲/۱۹ و ۷۳/۲۱ و در دوره ۲۱۰۰-۲۰۸۱ به ۸۸/۱۸ و ۹۹/۲۲ درجۀ سانتیگراد خواهد رسید. در دوره پایه، بازه دمایی همه ایستگاهها در محدوده ۲۸-۸ درجۀ سانتیگراد بود. درحالیکه تا انتهای قرن توزیع ایستگاهها به سمت دماهای بیشتر کشیده خواهد شد. بهطوریکه در انتهای قرن و تحت سناریوی RCP8.5 هیچ ایستگاهی دمای متوسط سالانه کمتر از ۱۴ درجۀ سانتیگراد را تجربه نخواهد کرد. به لحاظ توزیع فضایی، مناطق جنوبی تحت شدیدترین افزایش دما خواهد بود، بهطوری که دمای متوسط سالانه این مناطق در انتهای قرن، تحت سناریوی بدبینانه به ۳۴-۳۲ درجۀ سانتیگراد افزایش خواهد یافت.
بحث: نتایج این پژوهش حاکی از آن بود که روند افزایشی معنیدار در دمای میانگین ایران در سالهای گذشته، در آینده نیز ادامه خواهد داشت، اما این افزایش در سناریوهای اقلیمی مختلف، متفاوت خواهد بود. بنابراین میتواند طبق برنامهریزی مناسب کنترل شود تا کمترین افزایش و آسیب ممکن را شاهد باشد. بنابراین باتوجهبه تأثیرات پارامتر دما بر شرایط زیستمحیطی، اجتماعی، اقتصادی و همه جوانب زندگی انسانی، ضروری است به این موضوع توجه لازم صورت گیرد تا مدیریت ریسک و اتخاذ تصمیمات آیندهنگرانه با دقت و برنامهریزی آگاهانه انجام شود. نتایج این پژوهش به مدیران و برنامهریزان کمک میکند تا در برنامهریزیهای کلان مرتبط با گرمایش جهانی و بهکارگیری راهکارهای مناسب در جهت مدیریت منابع آب و سازگاری با شرایط آینده و همچنین افزایش تابآوری اقدامات مناسبی را اتخاذ نمایند.
تحلیل پیامدهای اجتماعی- اقتصادی خشکسالی بر امنیت غذایی و معیشت جوامع محلی در حوضه دریاچه ارومیه
صفحه 50-66
https://doi.org/10.22034/envj.2025.536124.1526
رقیه صمدی، مجید حبیبی نوخندان
چکیده مقدمه: امروزه ناامنی غذایی بهویژه در کشورهای کمترتوسعهیافته با نوسانات اقلیمی تشدید شده و معیشت بسیاری را تهدید میکند. بررسی اثرات تغییر اقلیم در حوضه دریاچه ارومیه نشان میدهد که روند بارش و میانگین دمای سالانه در مقیاس زمانی بلندمدت، تحت تأثیر تغییر اقلیم قرار گرفته است. از آنجایی که این حوضه یک منطقه مهم کشاورزی است، تشدید نوسانات اقلیمی و مداخلات انسانی، منجر به اختلال در اکوسیستم دریاچه و آسیب به اراضی کشاورزی و از بین رفتن معیشت ساکنان شده است. هدف اصلی این پژوهش، تحلیل اثرات تغییر اقلیم و خشکسالی بر وضعیت معیشت و امنیت غذایی جوامع محلی حوضه دریاچه ارومیه است. در این راستا، پژوهش به دنیال پاسخ به این سوال است که چگونه کاهش منابع آب و افت تولیدات کشاورزی، بر معیشت خانوارها و وضعیت امنیت غذایی جوامع محلی تأثیر گذاشته و چه پیامدهای اجتماعی- اقتصادی را برای آنها به همراه داشته است.
مواد و روشها: این مطالعه از نوع پژوهش کاربردی و از نظر روش، توصیفی- پیمایشی است که به شیوه میدانی انجام شده است. جامعه آماری تحقیق را 300 نفر از ساکنان پنج نقطه روستایی در حوضه جنوبی دریاچه ارومیه تشکیل میدهند. ابزار اصلی گردآوری دادهها، پرسشنامه ساختاریافته است. پرسشنامه طراحی شده شامل شاخصهای متنوعی است که وضعیت معیشت، امنیت غذایی و روشهای سازگاری خانوارها را مورد سنجش قرار داده است. بدین ترتیب دادههای میدانی با روش نمونهگیری غیرتصادفی در دسترس گردآوری شد. در نهایت، یافتههای میدانی در نرمافزار SPSS پردازش و نتایج در قالب جداول آماری و تحلیل دادهها ارائه شده است.
نتایج: نتایج پژوهش نشان میدهد که خشک شدن زمینهای کشاورزی و باغی و کمبود منابع آبی مهمترین اثرات مستقیم خشکسالی بوده و کاهش تولیدات کشاورزی، دامداری و درآمد خانوارها را به دنبال داشته است.
از دست دادن مشاغل وابسته به منابع طبیعی، تلفات دامها و افزایش مهاجرت روستاییان از دیگر پیامدهای برجسته گزارش شدهاند. یافتهها همچنین نشان میدهد که امنیت غذایی خانوارها به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است؛ بهطوریکه بخش قابل توجهی از درآمد خانوارها صرف خرید مواد غذایی میشود و استطاعت مالی برای خرید غذای کافی و متنوع به شدت کاهش یافته است که این امر بیانگر شکنندگی امنیت غذایی و تضعیف تابآوری معیشتی است.
بحث: خشکسالی با کاهش منابع آب و تولیدات کشاورزی، امنیت غذایی و معیشت روستاییان ساکن در حوضه دریاچه ارومیه را تهدید کرده است. وابستگی بالا به حمایتهای دولتی و اتخاذ راهبردهای پرریسک معیشتی بیانگر شکنندگی تابآوری خانوارهاست. تقویت حمایتهای هدفمند، توسعه الگوهای کشت مقاوم به کمآبی و ارتقای سیاستهای امنیت غذایی از مهمترین راهبردهای پیشنهادی است. مطالعه حاضر بهجای پرداخت صرف به ابعاد اقلیمی خشکسالی در دریاچه ارومیه، بر پیامدهای مستقیم این پدیده بر معیشت خانوارها و امنیت غذایی جوامع محلی تمرکز دارد. نوآوری اصلی تحقیق در تحلیل همزمان اثرات محیطی و اجتماعی خشکسالی و تبیین پیوندهای میان کاهش دسترسی به منابع آب، نابسامانیهای معیشتی و ناامنی غذایی است؛ موضوعی که تاکنون در مطالعات این منطقه کمتر به آن پرداخته شده است. نتایج این پژوهش میتواند مبنای تدوین سیاستهای هدفمند در حوزه توسعه پایدار، برنامهریزی معیشتی و امنیت غذایی در مناطق آسیبپذیر از نظر اقلیمی قرار گیرد.
تحلیل فضایی-زمانی تغییرات فصلی جزایر حرارتی در شهرستان ملایر با استفاده از دادههای سنجشازدور
صفحه 67-82
https://doi.org/10.22034/envj.2025.537595.1532
الهه خانقلی، کامران شایسته، محمدرضا گیلی، بهناز عطائیان
چکیده مقدمه: توسعه شتابان شهرنشینی در سطح جهانی موجب افزایش سطوح غیرقابل نفوذ، تراکم جمعیتی، تشدید فعالیتهای عمرانی و افزایش مصرف انرژی شده است؛ عواملی که بهطور همافزا در تقویت پدیده جزیره حرارتی شهری (UHI) مؤثرند، بهطور خاص این پدیده از جایگزینی پوششهای گیاهی طبیعی با سطوح مصنوعی نفوذناپذیر، تمرکز فعالیتهای انسانساخت، افزایش تقاضای انرژی و تضعیف مکانیسمهای طبیعی خنکسازی نظیر تعرق-تبخیر ناشی میشود. به دلیل نیاز به دادههای مکانی و زمانی گسترده برای برآورد دمای سطح زمین(LST)، پیشرفتهای فناوری سنجش از دور در سالهای اخیر بینشهای مهمی در زمینه پویایی مکانی-زمانی جزایر حرارتی را ارائه کرده است. تاکنون مطالعات مختلفی در زمینه تأثیر و ارتباط بین تغییر کاربری، تراکم ساختوساز، پارامترهای بیوفیزیکی شهری و پوششگیاهی با دمای سطحی و جزایر حرارتی انجام شده و آثار اجتماعی و محیط زیستی افزایش دمای سطحی، از جمله افزایش مصرف انرژی، تنشهای گرمایی و تأثیر بر سلامت انسان مورد بررسی قرار گرفته ولی بیشتر این مطالعات بر مقیاس شهری تمرکز کرده اند.
مواد و روشها: در این مطالعه، تغییرات فصلی جزایر حرارتی در شهرستان ملایر با استفاده از دادههای دمای سطح زمین حاصل از سنجنده MODIS ماهواره Terra و سنجنده TIRS ماهواره Landsat 8 در بازهی زمانی ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۴ با توجه به متغیرهای بیوفیزیکی سطحی منتخب مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. همچنین بهمنظور مقایسه بهتر میان تصاویر مختلف، مقادیر LST بین حداقل و حداکثر مقدار موجود در هر تصویر نرمالسازی شدند. برای مقایسه دمای سطح زمین در کاربریهای مختلف، پوشش زمین با استفاده از روش طبقهبندی حداکثر احتمال در محیط Google Earth Engine به پنج کلاس شامل باغات و زمینهای زراعی، اراضی بایر، مراتع، مناطق آبی و مناطق شهری تقسیمبندی شد. این طبقهبندی بر پایه ترکیب همه تصاویر ماهوارهای لندست OLI مربوط به سال 2023 بهعنوان نماینده سالهای مورد مطالعه صورت گرفت. برای محاسبه ضریب همبستگی بین ویژگیهای سطح زمین در نرمافزار گوگل ارث انجین، شاخص اختلاف پوشش گیاهی نرمال شده (NDVI)، پوشش کسری گیاهی ((FVC و آلبدو محاسبه شد.
نتایج: نتایج نشان داد که بالاترین دمای سطح زمین روزانه و شبانه در ماه اوت، و کمترین دما برای هر دو LST روز و شب در ماه ژانویه مشاهده می شود. ضریب همبستگی بین میانگین آلبدو و NDVI ماهانه 603 /0- است. همچنین FVC در ماههایی از سال که پوششگیاهی فراوانتر است، با NLST همبستگی منفی دارد. به طوری که در ماههای آوریل، می و ژانویه به خصوص در مراتع ضریب همبستگی به 65/0- نیز هم میرسد.
بحث: شدت شکل گیری جزایر حرارتی سطحی بسته به نوع کاربری اراضی (مانند کشاورزی یا آبی) تغییر میکند و تغییرات آن در دو بازه زمانی روز و شب بهوضوح قابل مشاهده است. در طول روز، باغات، پوششهای گیاهی نسبتاً متراکم و نواحی مرتفع نسبت به مناطق اطراف، دمای کمتری داشته و خنکتر هستند. از طرف دیگر در شب، مرکز شهر بهعنوان گرمترین ناحیه شناسایی شد، در حالیکه نواحی روستایی، زمینهای کشاورزی و باغات اطراف، دمای پایینتری داشتند. علاوه بر این، مناطق مرتفع بهویژه ارتفاعات شمالغربی شهرستان در اغلب فصول سردترین نواحی شهرستان بودند. این نتایج میتوانند در برنامه ریزی و مدیریت منطقه ای در زمینه کشاورزی، محیطزیست، اقلیمشناسی، برنامهریزی شهری و روستایی، رفاه اجتماعی و حوزه سلامت مورد استفاده قرار گیرند.
بررسی ارتباط بین متغیرهای اقلیمی و رشد بهرهوری کل عوامل تولید گندم دیم (مورد مطالعه: استان اصفهان)
صفحه 83-97
https://doi.org/10.22034/envj.2025.480154.1417
نیلوفر دادگستر دارانی، اعظم رضایی، رامتین جولایی، فرشید اشراقی
چکیده مقدمه: با توجه به محدودیت منابع و افزایش جمعیت و نیاز به حصول حداکثر ستانده با لحاظ نمودن نیاز نسلهای آینده و دستیابی به توسعه پایدار، بر اهمیت توجه به بهرهوری بخش کشاورزی میافزاید. تغییرات اقلیم پیامدهای جدی بر بهره وری کشاورزی و ثبات اقتصادی کشورهای در حال توسعه دارد. لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط متغیرهای اقلیمی و رشد بهرهوری کل عوامل تولید گندم دیم در اقلیم های مختلف استان اصفهان انجام شد.
مواد و روش ها: آمار و اطلاعات مورد نیاز زراعی شامل میزان کود مصرفشده، میزان سموم مصرفشده (مجموع علفکش، حشرهکش، قارچکش و سایر)، متوسط تعداد نفر-روزکار، هزینه تولید و میزان تولید به تفکیک شهرستان های استان اصفهان از جهاد کشاورزی استان و نرخ سود بانکی یکساله از بانک مرکزی طی دوره زمانی 1401-1383 جمعآوری شد. داده های اقلیمی شامل متغیرهای بارش ماهانه، متوسط دمای سالانه، متوسط حداقل و حداکثر دمای سالانه، از سازمان هواشناسی کل دریافت گردید. جهت تعیین مقدار رشد بهره وری کل عوامل تولید گندم دیم به عنوان یکی از مهمترین محصولات منطقه، از روش ماندهسولو و برای تخمین تابع تولید از تکنیک دادههای تلفیقی به روش اثرات ثابت استفاده گردید. جهت بررسی ارتباط متغیرهای اقلیمی و رشد بهره وری کل عوامل تولید گندم دیم به تفکیک اقلیم های موجود در استان اصفهان (1- اقلیم گرم و خشک و بیابانی، 2- اقلیم نیمه خشک، 3- اقلیمهای کوهستانی و سرد و 4- نیمهکوهستانی و نیمهسرد و نیمهخشک) از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد.
نتایج: براساس معنیداری ضرایب، خوبی برازش مدل و تعداد ضرایب معنیدار تابع تولید کاب-داگلاس به عنوان تابع ارجح تولید گندم دیم در استان اصفهان انتخاب گردید. شیب خط روند، حاکی از رشد بهره وری کل عوامل تولید منفی گندم دیم در شهرستان چادگان، نماینده اقلیم کوهستانی و سرد است. بهطور کلی بیشترین روند رشد بهره وری برای محصول گندم دیم، مربوط به شهرستان سمیرم با 0855/0 واحد، نماینده اقلیم نیمهکوهستانی و نیمهسرد و کمترین میزان رشد مثبت نیز مربوط به شهرستان فریدن، نماینده اقلیم کوهستانی و سرد است. به علاوه، ارتباط بین متغیرهای اقلیمی و رشد بهره وری کل عوامل تولید نشان داد که متغیرهای میانگین حداقل دما و شدت بارش، تأثیر منفی و معنیدار و متغیر میانگین دما تأثیر مثبت و معنیدار بر رشد بهره وری کل عوامل تولید گندم دیم در استان اصفهان داشته است.
بحث: عوامل اقلیمی با رشد بهره وری کل عوامل تولید گندم دیم در استان اصفهان ارتباط معنادار دارند. در این راستا اگرچه عوامل جغرافیایی و اقلیمی بهعنوان یکی از عوامل مؤثر در بهرهوری کشاورزی است که کنترل آن بهطور مستقیم از دسترس سیاستگذاران خارج است؛ اما با بررسی تاثیرات این عوامل میتوان اثرات سو آن را بر رشد بهرهوری کل عوامل تولید در بخش کشاورزی مدیریت کرد.
ارزیابی عملکرد مدلهای LARS-WG و SDSM در مقیاسکاهی برونداد مدلهای CMIP6 در حوزه آبخیز دریاچه ارومیه
صفحه 98-111
https://doi.org/10.22034/envj.2025.535309.1523
نوید دهقانی، مسعود گودرزی، مهشید کریمی
چکیده مقدمه: خروجی مدلهای گردش کلی جو (GCMs) به علت تفکیک فضایی شبکهای پایین فاقد دقت مکانی و زمانی مناسب برای مطالعات منطقهای و محلی است. این نیاز منجر به توسعۀ مدلهای منطقهای و مقیاس کاهی آماری و دینامیکی گردید. از میان روشهای آماری نیز مدلهای LARS-WG و SDSM از رایحترین و معتبرترین ابزارهای مقیاسکاهی به حساب میآیند.
مواد و روشها: در این تحقیق عملکرد این دو مدل در مقیاسکاهی برونداد مدلهای CMIP6 و شبیهسازی متغیرهای دما و بارش در حوزه آبخیز دریاچه ارومیه ارزیابی شد. ایستگاههای هواشناسی مورد بررسی شامل 7 ایستگاه همدیدی با دوره آماری 30 سال متناسب با دوره پایه مدلها (2014-1985) میباشد. جهت ارزیابی عملکرد مدلها نیز از سنجههای خطاسنجی MSE، RMSE، MAE و همچنین R2 بهره گرفته شد.
نتایج: هر دو مدل LARS-WG و SDSM در شبیهسازی متغیرهای دما و بارش در حوضه مورد مطالعه از توانایی بالایی برخوردارند. هرچند در ایستگاههای مختلف و همچنین متغیرهای اقلیمی مختلف میزان دقت آنها یکسان نبود. بر اساس نتایج هر دو مدل در شبیهسازی بارش از دقت کمتری نسبت به دما برخوردارند که این امر میتواند ناشی از پیچیده بودن فرآیند بارش و ماهیت آن باشد. مدل SDSM کمترین خطا را در شبیهسازی دادههای دما و بارش در حوضه مورد مطالعه دارد. با وجود اینکه مدل LARS-WG نیز توانایی مناسبی در شبیهسازی دادههای دما و بارش جهت مقیاس کاهی دارد و در برخی ایستگاههای نیز بهتر عمل کرده است اما قابلیت آن به اندازه مدل SDSM نیست. در مدل SDSM عمل مقیاس کاهی از طریق ایجاد یک رابطه رگرسیونی بین پیشبینی کنندهها و پیشبینی شوندهها در یک ایستگاه صورت میگیرد ولی در مدل LARS-WG متغیرهای مستقل و بزرگ مقیاس جوی نقش مستقیمی در شبیهسازی دادهها ندارند بلکه مدل در ابتدا به منظور تعیین پارامترها و خصوصیات آماری دادههای مشاهداتی آنها را تحلیل میکند سپس هم راستا با نوع تغییرات آینده متغیرهای اقلیمی بزرگ مقیاس، پارامترهای آماری دادههای مشاهداتی را تغییر داده و اقدام به باز تولید دادهها در دورههای آینده میکند. با توجه به سنجههای خطاسنجی و مقایسه دو مدل مورد بررسی با یکدیگر به طور قطعی نمیتوان یکی را بر دیگری ترجیح داد.
بحث: به دلیل نوع فرآیند شبیهسازی و همچنین ساختار ترکیبی مدل SDSM در مقیاسکاهی دادهها و استفاده مستقیم از مدلهای گردش کلی جو و دادههای بزرگ مقیاس NCEP و ERA5 در گزارش ششم، این مدل دقت بیشتری در شبیهسازی دادهها در حوضه مورد بررسی دارد. از طرف دیگر مدل LARS-WG نیز به سبب سادگی ساختار مدل، دادههای ورودی به مدل و نیاز به مهارت کمتر و همچنین سرعت عملکرد دارای برتری است و به کاربر قدرت انعطاف بیشتری را میدهد. اما مدل SDSM دارای فرآیند پیچیدهتری است و نیاز به دقت و زمان بیشتر و همچنین تخصص نسبتاً بالای کاربر دارد. این مدل علاوه بر متغیرهای اقلیمی برای متغیرهای هیدرولوژی و زیست محیطی نیز قابل استفاده است در صورتی که مدل LARS-WG فقط برای متغیرهای دما، بارش، تابش و تبخیر کاربرد دارد. اما از طرف دیگر برای مدل LARS-WG با توجه به ویژگیهای اقلیمی منطقه مورد مطالعه میتوان سناریوهای جدید تغییر اقلیم تعریف نمود که در کاربرد این مدلها در یحثهای تغییر اقلیم میتواند مفید باشد. در مجموع میتوان نتیجه گرفت این مدلها علیرغم تفاوتهایی که دارند میتوانند رفتار آماری دادههای اقلیمی یک ایستگاه هواشناسی را از نظر میانگین، انحراف معیار و غیره تولید کنند که با رفتار آماری دادههای مشاهداتی یکسان هستند و هیچکدام از مدلها بر دیگری برتری مطلق ندارد. با توجه به اینکه در هر منطقهای قبل از اجرای مدلهای تغییر اقلیم، مقیاسکاهی و ارزیابی عملکرد مدلها امری ضروری است از نتایج حاصل از این پژوهش میتوان در صحتسنجی برونداد مدلها CMIP6 در پیشنگری متغیرهای اقلیمی در دورههای آینده در اقلیمهای مختلف استفاده کرد.
ارزیابی برنامه مدیریت تالاب از منظر تغییر اقلیم با رویکرد برنامهریزی اکوسیستمی مطالعه موردی: تالاب شادگان
صفحه 112-129
https://doi.org/10.22034/envj.2025.542220.1544
لیلا حاجی هاشمی ورنوسفادرانی، احمد نوحه گر، محمدرضا فرزانه
چکیده مقدمه: تالابها بهعنوان اکوسیستمهای کلیدی با ارائه خدماتی نظیر تصفیه آب، کنترل سیل و حفظ تنوع زیستی، نقش حیاتی در تعادل اکولوژیک و حمایت از جوامع انسانی دارند. تالاب بینالمللی شادگان در خوزستان، ثبتشده در کنوانسیون رامسر (1971)، به دلیل تنوع زیستی و خدمات اکوسیستمی، از اهمیت جهانی برخوردار است. این تالاب با چالشهایی مانند خشکسالی، کاهش حقآبه، آلودگی صنعتی و کشاورزی و گردوغبار ناشی از تغییر اقلیم مواجه است که حیات آن را تهدید میکند. تغییر اقلیم با تأثیر بر الگوهای هیدرولوژیک، ضرورت تدوین نقشه راهی جامع برای مدیریت تالابها را برجسته کرده است. رویکرد مدیریت مبتنی بر اکوسیستم (EBM) با یکپارچهسازی عوامل اکولوژیک، اجتماعی، اقتصادی، حکمرانی و فرهنگی، چارچوبی مؤثر برای حفاظت و احیای تالاب شادگان ارائه میدهد. تدوین نقشه راه تالاب - تغییر اقلیم با بهرهگیری از مدیریت مبتنی بر اکوسیستم، گامی اساسی برای کاهش اثرات منفی تغییر اقلیم و تقویت پایداری اکوسیستم شادگان است.
مواد و روشها: پژوهش در سه فاز انجام شد: 1) تحلیل کیفی اسناد علمی داخلی و بینالمللی مرتبط با مدیریت مبتنی بر اکوسیستم و تغییر اقلیم برای تدوین نقشه راه تحلیل محتوای کیفی مؤلفههای مدیریت مبتنی بر اکوسیستم (EBM) با استفاده از روش کیفی فراترکیب بهوسیله نرمافزار NVivo14 بر اساس کدگذاری سیستمهای اصلی (اقتصادی، اکولوژیک، اجتماعی، حکمرانی و فرهنگی) و زیرسیستمهای مربوطه انجام شد، برای ارزیابی پایایی بینکدگذاران (ICR)، متون بوسیله دو کدگذار مستقل کدگذاری و ضریب کاپا محاسبه شد، 2) تحلیل کیفی برنامه مدیریت تالاب شادگان، 3) ارزیابی کمی با ماتریس داده - ستانده برای بررسی جایگاه تغییر اقلیم و مدیریت مبتنی بر اکوسیستم در مدیریت تالاب و ارائه راهکارهای سیاستی با استفاده از نرمافزار SPSS انجام شد.
نتایج: نقشه راه تالاب - تغییر اقلیم با رویکرد مدیریت مبتنی بر اکوسیستم (EBM) شامل 54 مؤلفه در پنج سیستم کلیدی (اقتصادی، اکولوژیک، اجتماعی، حکمرانی، فرهنگی) و 19 بخش متأثر از تغییر اقلیم طراحی شد تا معیاری برای ارزیابی برنامه مدیریت تالاب شادگان باشد. تحلیل ماتریس داده - ستانده نشان داد پوشش کلی برنامه 48/31 درصد است، با شکافهای قابلتوجه (87 درصد مولفهها و 94 درصد بخشها). سیستم اقتصادی با پوشش 23 درصد ضعیفترین عملکرد را داشت، با یک مؤلفه کامل (زیرساخت سبز) و شکاف در ارزشگذاری خدمات و اقتصاد چرخشی. راهکارها شامل آبزیپروری پایدار با گونههای بومی، اکوتوریسم پرندهنگری و قایقهای خورشیدی است. سیستم اکولوژیک (77/30 درصد) با 10 شکاف، از احیای نیزارها و فیلترهای زیستی برای حفاظت تنوعزیستی بهره میبرد. سیستم اجتماعی (44/44 درصد) با اپلیکیشن هماهنگی ذینفعان تقویت میشود. سیستم حکمرانی (45 درصد) نیاز به پلتفرم دیجیتال و مدیریت تطبیقی دارد. سیستم فرهنگی (83/20 درصد) با موزه دیجیتال و جشنوارههای محلی بهبود مییابد. این برنامه با کاهش انتشار، سازگاری و کاهش ریسک، پایداری شادگان را تضمین میکند.
بحث: نوآوریهای این تحقیق، مانند قایقهای خورشیدی و فیلترهای زیستی، با فائو (2012) و رامسر (2018) همراستاست، اما رویکردی بومیتر متناسب با اقلیم خوزستان ارائه میدهد. ارزشگذاری خدمات اکوسیستمی، مشابه کستانزا (2017)، کاربرد محلی داشته و از TEEB (2010) متمایز است. اپلیکیشن موبایلی برای هماهنگی ذینفعان، نسبت به روشهای سنتی برکس (2008)، مدیریت مشارکتی را مدرنتر میکند. پلتفرم دیجیتال حکمرانی، شفافیت را در شرایط پیچیده خوزستان تقویت کرده و از استرام (2009) پیشی میگیرد. موزه دیجیتال و گردشگری فرهنگی، معیشت محلی را بهبود داده و برخلاف UNEP (2016)، ارزشهای تالابی را جهانی میکند. در 19 بخش تغییر اقلیم، راهکارهایی مانند IWRM در آب، GIS در محیطزیست و بیوگاز در انرژی با IPCC (2014) و FAO (2017) همسوست، اما ادغام تالاب در مدیریت، رویکردی یکپارچهتر ارائه میدهد. محدودیتهای دادههای بلندمدت و هماهنگی ذینفعان با آموزش و فناوری دیجیتال قابل رفع است. این برنامه الگویی برای تالابهای ایران مانند هامون و انزلی است.