بررسی تحلیل روندهای زمانی و مکانی غلظت ازن در شهر تهران با استفاده از دادههای زمینی و سنجش از دور ماهواره AIRS
https://doi.org/10.22034/envj.2025.537994.1533
احمد طاهری، بابک خورسندی، سیدمحمدرضا علوی مقدم
چکیده آلودگی هوا یکی از چالشهای مهم ایجاد شده در اثر توسعه نامتوازن در محدوده کلانشهرها بوده که خسارات اقتصادی و سلامتی قابل ملاحظهای را به همراه داشته است. بر اساس گزارشهای سازمان جهانی بهداشت، 99% مردم هوای با سطوح آلودگی هوای بیش از حد مجاز را تنفس میکنند که کشورهای با درآمد کم و متوسط بیشتر از آن آسیب میبینند. پایش کیفیت هوا اولین و مهمترین گام در مدیریت آلودگی هوا به شمار میآید. تحلیل دادهها و استخراج روندهای زمانی و مکانی آلایندهها میتواند در راستای شناخت منابع آلاینده، مناطق با حداکثر غلظت آلایندهها و نحوه تغییرات آنها در بازههای زمانی مختلف مورد استفاده قرار گیرند. در کنار دادههای پایش زمینی، دادههای سنجش از دور ماهوارهای به عنوان ابزاری مهم در جهت تحلیل زمانی و مکانی آلایندهها در محدوده کلانشهرها مورد استفاده قرار میگیرند. هدف این مطالعه بررسی تحلیل روندهای زمانی و مکانی غلظت ازن در شهر تهران با استفاده از دادههای پایش ایستگاههای سنجش کیفیت هوای واقع در شهر تهران و همچنین دادههای سنجش از دور ماهواره AIRS میباشد. در این راستا دادههای 21 ایستگاه سنجش کیفیت هوای واقع در شهر تهران (متعلق به شرکت کنترل کیفیت هوا) در بازه 1403-1395 و دادههای سنجش از دور ماهوارهای متعلق به سنجنده AIRS از مجموعه Aqua به دلیل توانایی تفکیک دادههای سطح زمین (تروپوسفر) از جو بالا (استراتوسفر)، و در پایینترین سطح داده برداشت و سپس با ترکسیب آن با مدلهای پخش آلودگی در سطح زمین به غلظت حجمی تبدیل شدند. بررسی شاخص آلاینده ازن در شهر تهران نشان داد که تعداد روزهای ناسالم ثبت شده برای این آلاینده از سال 95 تا 1403 روند صعودی داشته و از یک روز در سال 1395 به 39 روز در سال 1403 رسیده است. همچنین روند ساعتی و ماهانه ازن نشان داد که مطابق انتظار و به دلیل وابستگی شدید فرآیندهای فتوشیمیایی تولید ازن در جو به تابش نور خورشید، در ساعات و ماههای با حداکثر تابش (ساعت 15-13 و ماههای جولای و اوت) غلظت ازن در سطح زمین به حداکثر مقدار خود میرسد. علاوه بر این تحلیل هفتگی غلظت ازن نشان داد که غلظت ازن در روزهای پایان هفته نسبت به روزهای کاری مقادیر بالاتری (بیش از 20%) را نشان میدهد که تاییدکننده وضعیت اشباع اکسیدهای نیتروژن و نسبت بالای اکسیدهای نیتروژن به ترکیبات آلی فرار و وقوع پدیده تاخیر آخر هفته در تهران است. صحتسنجی دادههای ماهوارهای غلظت در سطح زمین با استفاده از دادههای پایش زمینی نشان داد که مقادیر غلظت حجمی بدست آمده با دقت بالایی (94/0 = R2 و 2/6 = RMSE) امکان تعیین غلظت ازن در سطح زمین را داشته و قابل استفاده میباشند. همچنین توزیع مکانی دادههای ماهوارهای نیز نشان داد که غلظت ازن در محدوده خارج از شهر و متاثر از منابع منطقهای، به دلیل کاهش نسبت اکسیدهای نیتروژن به ترکیبات آلی فرار قابل ملاحظه میباشد. به عبارت دیگر توزیع مکانی آلاینده ازن در محدوده شهر تهران نشان داد که حداکثر غلظت ازن در مناطق خارج از شهر مشاهده میشود که نشاندهنده لزوم در نظر گرفتن منابع محلی در طرحهای مدیریت آلاینده ازن در شهر تهران میباشد.
بررسی پایداری کشاورزی در دشت سیستان با استفاده از سری زمانی تصاویر ماهواره ای
https://doi.org/10.22034/envj.2025.532310.1517
زهرا یوسفی، وحید راهداری، سعید محمدی، رقیه کرمی
چکیده مقدمه: دشت سیستان در جنوب شرق ایران، با اقلیم فراخشک، بهشدت به منابع آبی محدود، بهویژه رودخانه هیرمند وابسته است. کشاورزی، اصلیترین کاربری اراضی این منطقه بوده که در سالهای اخیر تحت تأثیر کاهش ورودی آب، بهشدت دچار ناپایداری شده است. این پژوهش با هدف شناسایی نواحی پایدار از نظر کاربری کشاورزی در بازه زمانی ۱۳۷۱ تا ۱۴۰1 بر اساس تغییر مقدار آب ورودی به دشت سیستان، انجام شده است. با توجه به کاهش شدید منابع آب ورودی به منطقه سیستان، لزوم برنامه ریزی برای کشاورزی در پایدارترین مناطق برای دستیابی به کشاورزی پایدار و جلوگیری از خسارات محیط زیستی و خسارت به کشاورزان ضروری میباشد.
مواد و روش: مطالعه در محدوده دشت سیستان، در شمال استان سیستان و بلوچستان انجام شد. دادههای مورد استفاده شامل تصاویر ماهوارهای لندست در پنج دوره زمانی (۱۳۷۱، ۱۳۷۹، ۱۳۹۹، ۱۴۰۰، ۱۴۰۱)، تصاویر گوگلارث، دادههای میدانی و مصاحبه با افراد محلی بود. سطح اراضی دارای آب در تالاب هامون و چاهنیمههای سیستان به عنوان مقدار آب ورودی به منطقه سیستان در نظر گرفته شد. نقشه کاربری و پوشش اراضی در دو مقیاس شامل منطقه سیستان به همراه تالاب هامون و محدوده اراضی کشاورزی با طبقه بندی نظارت شده تصاویر ماهوارهای در چهار طبقه شامل اراضی کشاورزی، اراضی رها شده، شورهزار و اراضی دارای آب با استفاده از روش طبقهبندی نظارت شده تهیه شد. صحت طبقهبندی با استفاده از ماتریس خطا و محاسبه ضریب کاپا و دقت کلی بررسی شد.
نتایج: یافتهها نشان داد در سال ۱۳۷۱ بیش سطح اراضی دارای آب، بیش از ۲۸۰ هزار هکتار آب در منطقه وجود داشتهمیباشد، اما این مقدار در سال ۱۳۷۹ به کمتر از ۳ هزار هکتار کاهش یافته که نشان دهنده کاهش ورودی آب رودخانه هیرمند است. به همین ترتیب، همچنین در سال ۱۳۷۱، سطح اراضی کشاورزی زیر کشت در منطقه ۹۸۵۰۴ هکتار بوده و در سال 1379 و در مقایسه با سال 1371، به مقدار 31689 هکتار کاهش یافته است. در سال 1399، با ورود آب از رودخانه هیرمند سطحی معادل 102506 هکتار از منطقه به زیر آب بوده و همچنین 105948 هکتار توسط کشاورزان زیر کشت رفته است. اما در سال 1400 و 1401 با قطع کامل جریان آب رودخانه هیرمند، به ترتیب تنها 45552 و 27899 هکتار زیر کشت بوده.
بحث: بررسی نقشه پوشش اراضی در مقیاس کلان مطالعه نشان میدهد در سال ۱۳۷9، تالاب هامون خشک و سطح آب، 278800 هکتار کاهش پیدا کرده و اراضی بایر به بیش از ۳۹۴ هزار هکتار رسید که نشاندهنده پیامد مستقیم افت منابع آبی است. در سال 1379 و در مقیاس کلان، پوشش گیاهی از ۲۸۱ هزار به ۱۳۹ هزار هکتار کاهش داشته است. در سال 1371 محدوده اراضی کشاورزی بیشترین سطح زیر کشت معادل 98504 هکتار بوده است. در سال 1379 علی رغم اینکه کمترین سطح آب در دوره مطالعه برآورد شده بود، سطح اراضی کشاورزی در رتبه سوم معادل 66815 هکتار میباشد. نتایج مصاحبه میدانی و مرور منابع نشان داد، اکثر چاهکهای منطقه دارای آب شیرین بودهاند. در سال 1399 با ورود مناسب آب به منطقه، کشاورزان مجددا اقدام به کشت نموده و بیشترین کشت پس از سال 1371 در منطقه رخ داده است. با کاهش متوالی ورودی آب رودخانه هیرمند، 1400 و 1401 به ترتیب سطح اراضی زیر کشت نیز کاهش پیدا کرده و کشاورزی تنها در نواحی مجاور چاهنیمههای سیستان که دارای چاهکهای آب شیرین هستند، پایدار باقی مانده است. بررسی نقشههای تهیه شده از محدوده اراضی کشاورزی نشان داد، اراضی کشاورزی بخصوص در نواحی غرب سیستان بیشترین ناپایداری را در این دوره داشته و با کاهش آب، رها شدهاند.
بررسی ترجیح زیستگاهی ماهی انجک، Schizocypris altidorsalis (Bianco and Banarescu, 1982) از سیلبند تالاب هامون در حوضه سیستان
https://doi.org/10.22034/envj.2025.537044.1530
زهره گنجعلی، مریم قربانی
چکیده مقدمه: اکوسیستم آبهای شیرین، اکوسیستمهای ارزشمندی هستند که تنوع زیستی قابل توجهی، از موجودات میکروسکوپی گرفته تا موجودات بزرگ، توسط این زیستگاههای پویا پشتیبانی میشوند. نهرها و رودخانهها محیطهای آب شیرین هستند که برای حفظ انواع موجودات آبزی و تعادل اکولوژیک ضروری میباشند. ماهیان رودخانهای و نهرها بخش مهمی از طیف متنوع موجودات زندهای هستند که در این محیطهای پویا زندگی میکنند. ماهیها، بهویژه ماهیهایی که در رودخانههای گرمسیری یافت میشوند، نقش مهمی در کل زیستبوم ایفا میکنند. آبزیان از جمله ماهیان جهت بقا و چرخه تولیدمثل موفق خود در یک اکوسیستم آبی، به یکسری فاکتورهای فیزیکی و شیمیایی نیازمند میباشند. حوضه آبریز سیستان واقع در جنوب شرقی ایران بهدلیل موقعیت جغرافیایی از کلیه آبهای داخلی ایران مجزا و با حوضه آبریز هیرمند با افغانستان مشترک میباشد. ماهی انجک بومی انحصاری حوضه سیستان، در آبهای شرق کشور می باشد ،تالابهای سهگانه هامون و مخازن چاه نیمه سیستان شامل چاه نیمه های یک، دو، سه و چهار با مساحت تقریبی 15 هزار هکتار و حجم تقریبی 1/5 میلیارد مترمکعب آب شیرین یکی از زیستگاههای ماهی انجک می باشد که به غلت خشکسالیهای اخیر این گونه در این زیستگاه کمیاب شده است.
مواد و روشها: در مطالعه حاضر بهمنظور بررسی و ترجیح زیستگاهی ماهی انجک در سیلبند هامون (حوضه سیستان) از 6 ایستگاه هر کدام با 3 تکرار و در مجموع ۱۸ ایستگاه نمونهبرداری صورت گرفت. تعداد 9 متغیر فیزیکی و شیمیایی آب رودخانه مورد مطالعه از جمله pH، عمق آب، عرض رودخانه، دما، هدایت الکتریکی (EC)، ارتفاع از سطح دریا، شیب بستر و کل مواد جامد محلول همزمان با نمونهبرداری در هر ایستگاه اندازهگیری و ثبت شدند. همچنین میزان جذب یون سدیم (SAR)، میزان یونهای سدیم، منیزیم و کلسیم ثبت گردید.
نتایج و بحث: نتایج نشان داد که مطلوبیت گونه مورد مطالعه با افزایش تمام فاکتورهای مورد بررسی بهجز عمق آب، ارتفاع از سطح دریا و pH مطلوبیت یافت. افزایش مقادیر EC و TDS کاهش مقادیر مطلوبیت گونه مورد مطالعه را بهدنبال داشت. بهعبارتی بیشترین مطلوبیت در یک مقادیر مشخص بود و نوسان آنچنانی مشاهده نشد. نتایج نشان داد که فاکتورهای EC و TDS آب با مقادیر 99/0 بیشترین SI و فاکتور Na جذب شده در آب با مقدار 74/0 کمترین میزان شاخص SI را در بین فاکتورهای مورد بررسی بهخود اختصاص دادند. محاسبه شاخص مطلوبیت کل زیستگاه برای گونه انجک نشان داد که میزان کل برابر 82/0 میباشد. نتایج همچنین نشان داد که تمامی متغیرهای زیستگاهی مورد بررسی رابطه معنیدار و همبستگی بالایی با شاخصهای مطلوبیت ویژگیهای زیستگاهی دارند. با توجه به نتایج حاصل میتوان چنان بیان کرد که زیستگاه سیلبند تالاب هامون (ادیمی) برای گونه انجک زیستگاه مناسبی است. نتایج مطالعه حاضر نشان داد که با افزایش عمق میزان مطلوبیت زیستگاه گونه مورد مطالعه افزایش مییابد. با توجه به اینکه گونه انجک ارتفاع و عمق بدنی زیادی دارد از اینرو چنین مکانیسمی برای نقاط عمیقتر زیستگاه کارآمد و مناسب است. گونههایی که عمق بدنی بیشتر دارند نقاط عمیقتر زیستگاه را ترجیح میدهند که این امر مانع از شستشوی بدنی در محیطهای آبی شده و انرژی کمتری برای مقابله با جریان آبی مصرف میکنند
ارزیابی آسیبپذیری پارک ملی و منطقه حفاظتشده ساریگل (استان خراسان شمالی، ایران)
https://doi.org/10.22034/envj.2025.542658.1545
حدیث طهماسب پور، سولماز دشتی
چکیده مقدمه: پارکهای ملی و مناطق حفاظت شده علیرغم نقش مهمی که در حفظ تنوعزیستی دارند، به دلیل فشارهای فزاینده انسانی مانند تغییر کاربری اراضی، گسترش سکونتگاهها و فعالیتهای اقتصادی محلی به طور فزایندهای آسیبپذیر میشوند. پارک ملی و مناطق حفاظت شده ساریگل با اکوسیستم غنی و تنوع زیستی بالا از این قاعده مستثنی نیست. این منطقه با تهدیدات محلی جدی مانند معدن کاری، کشاورزی و چرای بیش از حد دام مواجه است که پایداری دراز مدت آن را به خطر می اندازد.
بنابراین ارزیابی دقیق آسیب پذیری این منطقه با تمرکز بر عوامل تهدید محلی، یک ضرورت مدیریتی است. هدف اصلی این تحقیق تحلیل و ارزیابی جامع آسیب پذیری اکولوژیکی پارک ملی و منطقه حفاظت شده ساریگل با استفاده از مدل DPSIR و ارائه راهبردهای مدیریتی مناسب برای کاهش این تهدیدات می باشد.
مواد و روش: این پژوهش با رویکرد توصیفی- تحلیلی و ترکیبی به ارزیابی آسیب پذیری پارک ملی و منطقه حفاظت شده ساریگل پرداخته است. چارچوب مفهومیDPSIR برای تحلیل سیستماتیک تعاملات بین فعالیتهای انسانی و اکوسیستم مورد استفاده قرار گرفت. دادهها با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته که بر اساس دادههای 20 نفر از کارشناسان و متخصصان داخلی طراحی شده است، جمع آوری شد. از مقیاس لیکرت برای شناسایی و اولویتبندی نیروهای محرک و فشارهای محیطی استفاده شد. برای اطمینان از پایایی و روایی دادهها، روایی محتوایی و منطقی از طریق فرآیند دلفی تأیید شد و پایایی با استفاده از معیارهای همسانی درونی ارزیابی شد.
ارزیابی آسیبپذیری با اندازهگیری کمی شدت و احتمال هر تهدید انجام شد و امتیاز نهایی به عنوان حاصل ضرب این دو معیار محاسبه گردید. علاوه بر این، ارزشهای منطقه (اکولوژیکی، هیدرولوژیکی، اقتصادی و اجتماعی) بر اساس بزرگی و اهمیت آنها رتبهبندی شدند. در نهایت، امتیاز کلی آسیبپذیری با در نظر گرفتن همزمان امتیاز تهدید، امتیاز ارزش و تأثیر تهدید بر ارزش محاسبه شد و در سه سطح کم، متوسط و زیاد طبقهبندی شدند
بر اساس تجزیه و تحلیل DPSIR هفت نیروی محرکه کلیدی در منطقه شناسایی شد: رشد جمعیت، توسعه گردشگری، گسترش سکونتگاههای روستایی، فعالیتهای کشاورزی و دامداری، توسعه زیرساختهای حملونقل و فعالیتهای معدنی. ارزیابی تهدید نشان داد که چندین عامل پرخطر از جمله جادهسازی، شکار غیرقانونی، چرای بیرویه و جنگلزدایی منطقه را بهخطر می اندازد. همزمان، ارزیابی ارزش اکولوژیکی اهمیت بسیار بالای گیاهان، جانوران و زیستگاه های حیات وحش منطقه را تایید کرد. همچنین مشخص شد که دامداری سنتی بالاترین ارزش اقتصادی را دارد، با این حال چرای بی رویه یک تهدید بزرگ است که یک پارادوکس کلیدی را آشکار می کند.
بحث
تحلیل آسیبپذیری نهایی، آسیبپذیری شدید ارزشهای اکولوژیکی را نسبت به زیرساختهای حملونقل، خشکسالی، جنگلزدایی و دامداری تأیید کرد. این یافته ها نشان میدهد که ارزش ذاتی اکوسیستم به تنهایی برای حفاظت از آن کافی نیست و آسیبپذیری بالا ناشی از عدم مدیریت منسجم و پاسخ های موثر است.
در نتیجه، این مطالعه از چارچوب DPSIR برای ارزیابی آسیبپذیری پارک ملی و منطقه حفاظتشده ساریگل استفاده کرد و دریافت که این آسیبپذیری توسط نیروهای محرکه انسانی و فشارهایی مانند چرای بیرویه، جنگلزدایی و توسعه زیرساختها ایجاد میشود. نتایج یک تناقض بین ارزش اکولوژیکی بالای منطقه و آسیبپذیری شدید آن به دلیل عدم مدیریت یکپارچه را نشان می دهد. بنابراین، پایداری بلندمدت ساریگل مستلزم تدوین استراتژی های مدیریت تطبیقی، توجه به معیشت محلی و اجرای قاطع پاسخ های مدیریتی در سطح کلان است.
بررسی تأثیر تخریب محیط زیست بر امنیت غذایی
https://doi.org/10.22034/envj.2025.533160.1521
نگار قاسمی، سمیه امیرتیموری، محمد رضا زارع مهرجردی، حمیدرضا میرزایی خلیلآبادی
چکیده مقدمه: در حال حاضر، تأمین امنیت غذایی پایدار که یکی از اساسیترین الزامات توسعه اقتصادی، اجتماعی و انسانی در سطح ملی و بینالمللی محسوب میشود، با تهدیدات متعددی روبهرو است. افزایش روزافزون جمعیت، بهرهبرداری بیرویه و ناپایدار از منابع خاک، آب و انرژی، و شدت گرفتن تغییرات اقلیمی، از مهمترین عواملی هستند که نهتنها تعادل زیستمحیطی را بر هم زدهاند، بلکه مسیر دستیابی به اهداف توسعه پایدار را نیز با چالشهای عمیقی مواجه کردهاند. در این میان، نقش تخریب محیطزیست ناشی از فعالیتهای انسانی، بهویژه انتشار گازهای گلخانهای، بهعنوان یکی از مهمترین عوامل مؤثر بر کاهش کیفیت و کمیت تولیدات کشاورزی، بیش از پیش مورد توجه محققان و سیاستگذاران قرار گرفته است. انتشار این گازها نهتنها موجب گرمتر شدن زمین و بروز پدیدههایی نظیر خشکسالی، سیلاب و تغییر الگوهای بارشی شدهاند، بلکه شرایط اقلیمی پایدار مورد نیاز برای تولید غذا را نیز مختل کردهاند. بر این اساس، مطالعه حاضر با هدف بررسی اثر تخریب محیطزیست، با تمرکز خاص بر انتشار گازهای گلخانهای، بر امنیت غذایی (تولید غذا) در کشورهای عضو گروه D8 انجام گرفته است.
مواد و روش ها: برای تحلیل تجربی، مدلی اقتصادسنجی با متغیر وابسته شاخص تولید غذا و متغیرهای مستقل شامل زمینهای کشاورزی، رشد جمعیت، انتشار گازهای گلخانهای (بهعنوان شاخص تخریب محیطزیست) و تورم مواد غذایی طراحی شد. به منظور برآورد پارامترهای مدل، روش دادههای تابلویی مورد استفاده قرار گرفت. ابتدا، مانایی متغیرها از طریق آزمون لوین، لین و چو (LLC) بررسی و سپس، با توجه به نامانایی یکی از متغیرها، آزمون همانباشتگی کائو برای تأیید وجود رابطه بلندمدت بهکار گرفته شد. در نهایت، بر اساس آزمونهای F لیمر و هاسمن، مدل مناسب (اثرات ثابت) انتخاب و با روش GLS برآورد گردید. دادههای مورد نیاز برای دوره زمانی 1994 تا 2023 از بانک جهانی استخراج شد.
نتایج: یافتههای تحقیق نشان داد که متغیرهای تورم مواد غذایی و زمینهای کشاورزی تأثیر مثبت و معناداری بر شاخص تولید غذا دارند؛ بهطوریکه افزایش یک واحدی زمینهای کشاورزی منجر به افزایش 1186/0 واحدی شاخص تولید غذا میشود. همچنین با یک واحد افزایش در تورم مواد غذایی، شاخص تولید غذا 0194/0 واحد افزایش مییابد. در مقابل، رشد جمعیت و تخریب محیطزیست تأثیر منفی و معناداری بر شاخص تولید غذا دارند. هر واحد افزایش در رشد جمعیت، شاخص تولید غذا را به میزان 9712/14 واحد کاهش میدهد و افزایش یک واحدی در انتشار گازهای گلخانهای سبب کاهش 2817/0 واحدی شاخص تولید غذا می شود.
بحث: نتایج تحقیق مؤید آن است که تخریب محیطزیست بهعنوان یک عامل تهدیدکننده، ظرفیت تولید غذا را در کشورهای عضو D8 کاهش میدهد. افزایش انتشار گازهای گلخانهای و پیامدهای آن نظیر تغییرات اقلیمی، خشکسالی و گرم شدن کره زمین، مستقیماً امنیت غذایی را به خطر میاندازد. همچنین، رشد سریع جمعیت بدون توسعه متناسب زیرساختهای کشاورزی و منابع طبیعی، فشار مضاعفی بر سیستمهای غذایی وارد میکند. از سوی دیگر، افزایش قیمت مواد غذایی میتواند بهعنوان یک مشوق اقتصادی، کشاورزان را به تولید بیشتر ترغیب کند. بر این اساس، سیاستگذاری هوشمند در چهار محور اصلی شامل حفاظت از زمینهای کشاورزی، مقابله با تخریب محیطزیست، مدیریت رشد جمعیت و تقویت انگیزههای اقتصادی، برای ارتقای ظرفیت تولید غذا در این کشورها ضروری است.
برق سبز و تاثیر آن بر سلامت عمومی در کشورهای درحال توسعه؛ الگوی رگرسیون انتقال ملایم
https://doi.org/10.22034/envj.2025.536717.1529
احسان فرهادی، حسین صادقی سقدل، سجاد فرحی دیزجی، علی محمد احمدی
چکیده چکیده
مقدمه: در دهههای اخیر، رشد سریع شهرنشینی، افزایش مصرف انرژی و تداوم اتکا به سوختهای فسیلی، سلامت عمومی و پایداری زیستمحیطی را در کشورهای در حال توسعه با چالشهای جدی مواجه ساخته است. برق سبز یا الکتریسیته حاصل از منابع تجدیدپذیر (خورشیدی، بادی، زیستتوده و برقآبی) بهعنوان یکی از محورهای اصلی گذار انرژی، نقشی دوگانه در اقتصاد و سلامت ایفا میکند. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه غیرخطی بین برق سبز و سلامت عمومی با در نظر گرفتن سطح شهرنشینی بهعنوان متغیر آستانهای در کشورهای در حال توسعه طی دورهی ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۳ است.
مواد و روشها: پژوهش حاضر با بهرهگیری از دادههای پانلی 10 کشور در حال توسعه و بهکارگیری مدل رگرسیون انتقال ملایم پانلی (PSTR) انجام شده است. متغیر وابسته، شاخص سلامت عمومی ترکیبی (شامل امید به زندگی و سالهای عمر تعدیلشده بر اساس ناتوانی (DALYs) است و متغیرهای مستقل شامل سهم برق سبز از کل تولید برق، تولید ناخالص داخلی سرانه، درصد شهرنشینی، هزینه سلامت سرانه و انتشار گازهای گلخانهای میباشند. در این مدل، شهرنشینی بهعنوان متغیر آستانهای انتخاب شد تا چگونگی تغییر اثر سایر متغیرها بر سلامت با افزایش سطح توسعه شهری بررسی شود.
یافتهها: نتایج مدل خطی نشان داد که تولید ناخالص داخلی سرانه، شهرنشینی و سهم برق سبز تأثیر مثبت و معناداری بر سلامت عمومی دارند، در حالیکه هزینههای سلامت و انتشار گازهای گلخانهای اثر منفی دارند. در مدل غیرخطی PSTR، مقدار آستانه شهرنشینی ۵۵.۶٪ بهدست آمد. در رژیم اول (شهرنشینی پایین)، اثر برق سبز بر سلامت بسیار محدود و ناچیز بود، اما در رژیم دوم (شهرنشینی بالا) این اثر بهطور چشمگیری افزایش یافت. همچنین، اثر مثبت تولید ناخالص داخلی و شهرنشینی بر سلامت در رژیم دوم تقویت شد، در حالیکه اثر منفی هزینههای سلامت کاهش یافت. این یافتهها نشان میدهند که با افزایش سطح توسعه و بهبود زیرساختها، بهرهوری اقتصادی و انرژیهای پاک نقش پررنگتری در ارتقای سلامت ایفا میکنند. از سوی دیگر، در حالیکه انتشار گازهای گلخانهای در رژیم اول اثر منفی بر سلامت دارد، در رژیم دوم اثر مثبت ظاهری نشان میدهد که قابلتوجیه با نظریه منحنی کوزنتس زیستمحیطی (EKC) است؛ یعنی در مراحل پیشرفتهتر، اثرات منفی آلودگی از طریق فناوریهای پاک و سیاستهای محیطزیستی جبران میشود.
بحث و نتیجهگیری: در بحث و نتیجهگیری مقاله، نتایج بهطور واضح نشان میدهد که برق سبز در کشورهای در حال توسعه تنها زمانی میتواند اثرات معنادار و پایدار بر سلامت عمومی داشته باشد که بهطور همزمان با بهبود زیرساختهای فنی، توسعه شهری پایدار و رشد اقتصادی همراه باشد. در مراحل اولیه توسعه، کشورهای در حال توسعه با محدودیتهای مالی و فنی مواجه هستند که این محدودیتها مانع از تحقق کامل منافع سلامتمحور برق تجدیدپذیر میشود. بهویژه، در این مراحل ابتدایی، چالشهایی نظیر کمبود منابع مالی، ضعف در فناوریها، و مشکلات زیرساختی موجب میشود که اثرات مثبت برق سبز بر سلامت عمومی در سطح محدودی باقی بماند. با این حال، با عبور از آستانه توسعه شهری و با پیشرفت در زیرساختهای فنی و افزایش دسترسی به فناوریهای نوین و پاک، این رابطه تقویت میشود و بهطور معناداری به بهبود کیفیت هوا، کاهش بیماریهای ناشی از آلودگی و ارتقای شاخصهای سلامت منجر میگردد.
تحلیل توزیع اندازه و غلظت ذرات معلق داخل ساختمانهای مسکونی شهر تهران
https://doi.org/10.22034/envj.2025.541954.1541
بلال اروجی
چکیده مقدمه: آلودگی هوا بهعنوان یک پیامد خطرناک درنتیجه گسترش جمعیت شهری و افزایش مصرف انرژی در عصر حاضر شناختهشده و مطالعات متعدد انجامشده در این خصوص از وجود ذرات معلق در هوا بهعنوان یکی از تهدیدات اصلی برای سلامت انسان نامبردهاند. داشتن اطلاعات لازم درزمینۀ ماهیت فیزیکی - شیمیایی و شناخت رفتار ذرات معلق در محیط، در پیادهسازی برنامههای کنترلی و مدیریت نقش مهمی خواهد داشت. یکی از مباحث مهم مطرح درزمینۀ آلودگی هوا، غلظت ذرات معلق در فضای داخل ساختمانها است، که این آلودگی میتواند تحت تأثیر نفوذ ذرات محیط بیرون باشد. حضور طولانی افراد داخل منزل، احتمال مواجه درازمدت را با ذرات معلق در فضای داخل افزایش خواهد داد.
مواد و روشها: در این پژوهش از چهار ساختمان مسکونی واقع در شهر تهران جهت بررسی غلظت ذرات داخل نمونهبرداری و کیفیت هوا و همچنین توزیع وزنی ذرات موردبررسی قرار گرفت. همچنین از یک نقطه در منطقه امیرآباد جهت بررسی توزیع ذرات محیط بیرون فرایند نمونهبرداری انجام شد. از نمونهبردار برخورددهنده آبشاری محیطی با آهنگ جریان ثابت 3/28 لیتر-بردقیقه به مدت 4 تا 6 ساعت در فواصل زمانی حضور افراد ساکن منازل اقدام به جمعآوری ذرات معلق شد.
نتایج: بر اساس نتایج بهدستآمده 75/0 درصد وزنی از غلظت ذرات معلق جمعآوریشده را ذراتی با قطر کمتر از 4/0 میکرومتر تشکیل میدهد. این موضوع شاید بهظاهر ازنظر وزنی نسبت به سایر ذرات معلق ناچیز به نظر برسد ولی با توجه بهاندازه این ذرات و امکان انتقال به اندامهای حیاتی بدن از طریق ریهها، درجه سمیت بیشتری را دارد. باوجوداینکه غلظت میانگین ذرات معلق جمعآوریشده کمتر از 4/0 میکرومتر، در حدود 46/0 میکروگرم بر مترمکعب بود در مقابل ذرات بزرگتر از 11 میکرومتر که با 88/24 میکروگرم بر مترمکعب، در حدود 41 درصد وزنی ذرات را به خود اختصاص داده است، خطر بهداشتی بیشتری را دارد. این در حالی است که 99/2 درصد وزنی (میانگین غلظت 48/3 میکروگرم بر مترمکعب) از ذرات جمعآوریشده در محیط بیرون را ذرات کمتر از 4/0 میکرومتر تشکیل میدهد. همچنین در حدود 83/13 درصد وزنی از ذرات در محیط داخل را ذرات با قطر مؤثر کوچکتر از 3/3 میکرومتر تشکیل میدهد که این مقدار برای محیط بیرون 17/86 درصد بود. در تمام اندازههای ذرات اختلاف معنادار آماری بین غلظت ذرات در چهار ایستگاه مشاهده شد. این اختلاف با افزایش اندازه ذرات محسوستر است.
بحث: با توجه به عمر ساختمانها، نوع تهویه هوا و سیستمهای سرمایشی و همچنین فعالیتهای افراد، میزان نفوذ و انتشار ذرات معلق در فضای داخل قابلتوجه بوده و متغیرهای محیطی همچون دما و رطوبت در توزیع ذرات تأثیرگذار خواهد بود. فواصل ساختمانها از منابع تولید آلایندهها همچون جادههای اصلی و پرترافیک نیز از مهمترین دلایل تأثیرگذار برافزایش غلظت ذرات داخل ساختمان هست. این پارامتر مخصوصاً در فضاهای داخلی که فاقد یا دارای نقص در سیستم تهویه هوا هست، بیشتر مشهود بود. نظافت محیط، رفتوآمد افراد داخل منزل و نوع سیستم سرمایشی استفادهشده در انتشار ذرات داخل نقش بسزایی دارد. لذا افزایش آگاهی عمومی در سطح متخصصین طراحی و احداث بناها و همچنین عموم جامعه میتواند تا حدودی از نفوذ و انتشار بیشازحد ذرات داخل فضای ساختمانها جلوگیری کرده و امکان مواجه طولانیمدت افراد را کاهش دهد.
بررسی تأثیر روایت های تصویری بر شکلگیری نگرش زیستمحیطی در دانشآموزان دوره ابتدایی
https://doi.org/10.22034/envj.2026.535780.1524
رحیم مرادی، یاسمن سیفی مصلح آبادی، بهمن یاسبلاغی شراهی
چکیده هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر آموزش مفاهیم محیط زیست مبتنی بر روایت تصویری (کمیک استریپ دیجیتال) بر نگرش زیستمحیطی دانش آموزان دوره ابتدایی شهر اراک است که با روش شبه آزمایشی همراه با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل انجام گردید. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر(10-9) ساله مشغول به تحصیل در پایه چهارم دوره دوم ابتدایی در سال تحصیلی1403-1404 شهر اراک بود. به منظور انتخاب حجم نمونه، از روش نمونه گیری در دسترس استفاده شد. نمونه پژوهش شامل 32 نفر از دانش آموزان دختر پایه چهارم ابتدایی شهر اراک از دبستان امام خمینی(ره) بودند که به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش (16 نفر) و کنترل (16 نفر) تقسیم شدند. ابزار پژوهش رسانه کمیک استریپ محقق ساخته و پرسشنامه نگرش زیست محیطی امامقلی (1390) بود. گروه آزمایش به مدت8 جلسه 45 دقیقه ای(هفته ای دو جلسه) از طریق کمیک استریپ دیجیتال محقق ساخته مفاهیم محیط زیست درس علوم پایه چهارم ابتدایی را آموزش دیدند و گروه گواه آموزش این مفاهیم درس علوم را به شیوه سنتی دنبال کردند. تجزیه و تحلیل داده ها در دو سطح توصیفی و استنباطی صورت پذیرفت. در سطح توصیفی از روش های آمار توصیفی شامل جدول فراوانی، نمودارها، شاخص های مرکزی (میانگین)، شاخص های پراکندگی (انحراف معیار) و در سطح استنباطی از تحلیل کوواریانس چند متغیری و برای تجزیه وتحلیل داده ها از نرم افزارSPSS استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده های پژوهش نشان میدهد که بین دو گروه آزمایش و کنترل متغیر نگرش زیست محیطی با سطح معنیداری 001/0 اختلاف معنیداری وجود دارد (01/0P<)؛ یعنی تفاوت تأثیر دو روش استفاده از کمیک استریپ دیجیتال برای آموزش مفاهیم محیط زیست درس علوم و روش سنتی در ترکیب خطی متغیرهای وابسته در دانش آموزان پایۀ چهارم ابتدایی معنیدار بوده است. بر اساس یافته های به دست آمده میتوان گفت بعد از حذف اثر پیش آزمون (اختلافات اولیه)، استفاده از کمیک استریپ دیجیتال برای آموزش مفاهیم محیط زیست درس علوم بر بهبود نگرش زیست محیطی دانشآموزان ابتدایی تاثیر گذار است. هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر آموزش مفاهیم محیط زیست مبتنی بر روایت تصویری (کمیک استریپ دیجیتال) بر نگرش زیستمحیطی دانش آموزان دوره ابتدایی شهر اراک است که با روش شبه آزمایشی همراه با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل انجام گردید. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر(10-9) ساله مشغول به تحصیل در پایه چهارم دوره دوم ابتدایی در سال تحصیلی1403-1404 شهر اراک بود. به منظور انتخاب حجم نمونه، از روش نمونه گیری در دسترس استفاده شد. نمونه پژوهش شامل 32 نفر از دانش آموزان دختر پایه چهارم ابتدایی شهر اراک از دبستان امام خمینی(ره) بودند که به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش (16 نفر) و کنترل (16 نفر) تقسیم شدند. هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر آموزش مفاهیم محیط زیست مبتنی بر روایت تصویری (کمیک استریپ دیجیتال) بر نگرش زیستمحیطی دانش آموزان دوره ابتدایی شهر اراک است که با روش شبه آزمایشی همراه با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل انجام گردید. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر(10-9) ساله مشغول به تحصیل در پایه چهارم دوره دوم ابتدایی در سال تحصیلی1403-1404 شهر اراک بود. به منظور انتخاب حجم نمونه، از روش نمونه گیری در دسترس استفاده شد. نمونه پژوهش شامل 32 نفر از دانش آموزان دختر پایه چهارم ابتدایی شهر اراک از دبستان امام خمینی(ره) بودند که به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش (16 نفر) و کنترل (16 نفر) تقسیم شدند. به منظور انتخاب حجم نمونه، از روش نمونه گیری در دسترس استفاده شد. نمونه پژوهش شامل 32 نفر از دانش آموزان دختر پایه چهارم ابتدایی شهر اراک از دبستان امام خمینی(ره) بودند که به صورت تصادفی