نابرابری ثروت و چالشهای زیستمحیطی: ارزیابی اثرات توزیع ثروت بر ردپای کربن در کشورهای نفتخیز
https://doi.org/10.22034/envj.2025.522675.1501
مهدی فتح آبادی
چکیده پیشینه و هدف: امروزه افزایش انتشار گازهای گلخانهای و تغییرات اقلیمی یکی از چالشهای اساسی بهویژه در کشورهای نفتخیز است. مطالعات مرتبط با تغییرات اقلیمی نشان دادهاند که تغییرات آبوهوایی نابرابری درآمد را هم درون کشورها و هم بین کشورها تشدید میکند، به طوری که جمعیتهای فقیرتر در معرض آسیبپذیری بیشتری نسبت به تأثیرات اقلیمی قرار دارند. هدف این مقاله ارزیابی آثار نابرابری ثروت بر ردپای کربن در چهار کشور ایران، کویت، عربستان و امارات در دوره 1995 تا 2023 میباشد. این کشورها به دلیل برخورداری از منابع عظیم انرژی و وابستگی بالای اقتصادشان به صادرات نفت و گاز، سهم قابلتوجهی در انتشار کربن دارند و بررسی عوامل مؤثر بر این روند میتواند در تدوین سیاستهای کاهش آلودگی نقش مهمی ایفا کند.
مواد و روشها: در این مطالعه، سهم ثروت 1 درصد و 10 درصد بالای جامعه بهعنوان شاخصی از تمرکز ثروت و سهم 40 درصد میانی و 50 درصد پایین جامعه بهعنوان شاخصی از توزیع عادلانهتر ثروت استفاده شده است. همچنین، متغیرهای درآمد سرانه، شدت انرژی و کل تولید انرژی بهعنوان متغیرهای کنترل در نظر گرفته شدهاند. برای برآورد اثرات از روش اثرات ثابت و رگرسیون استحکام جهت اطمینان از پایداری نتایج استفاده شده است. حداقل مربعات استحکام(RLS) به مجموعهای از روشهای رگرسیون اشاره دارد که به گونهای طراحی شدهاند که در برابر دادههای پرت مقاومتر یا کمتر حساس باشند.
نتایج و بحث: نتایج مقاله نشان داد که نابرابری ثروت، درآمد سرانه، شدت انرژی و کل تولید انرژی همگی اثر مثبت و معنادار بر ردپای کربن در کشورهای ایران، کویت، عربستان و امارات دارند. بهویژه، افزایش سهم ثروت 1 درصد و 10 درصد بالای جامعه منجر به افزایش انتشار کربن شده، در حالی که افزایش سهم 40 درصد میانی و 50 درصد پایین تأثیر منفی داشته است. این یافتهها نشان میدهد که نابرابری اقتصادی و تمرکز ثروت در گروههای پردرآمد، نهتنها از منظر عدالت اجتماعی، بلکه از منظر زیستمحیطی نیز پیامدهای منفی دارد. در عین حال، درآمد سرانه نیز بهعنوان یک عامل کلیدی در افزایش ردپای کربن عمل کرده است که این موضوع میتواند به افزایش مصرف انرژی و استفاده بیشتر از سوختهای فسیلی مرتبط باشد. همچنین، شدت انرژی و کل تولید انرژی در تمامی مدلها اثر مثبت و معناداری بر انتشار کربن داشتهاند. این نتایج نشان میدهند که ساختار انرژیبر و ناکارآمد اقتصادی در این کشورها منجر به مصرف بالای انرژی و افزایش آلودگی شده است. با توجه نتایج تحقیق سه توصیه سیاستی ارائه میشود. نخست، اصلاح نظام توزیع ثروت و کاهش نابرابری اقتصادی. در واقع با اجرای سیاستهایی مانند مالیات بر ثروت و درآمدهای بالا، حمایت از طبقات متوسط و پایین و سرمایهگذاری در خدمات عمومی، میتوان نابرابری را کاهش داد و در نتیجه اثرات منفی زیستمحیطی ناشی از تمرکز ثروت را کنترل کرد. دوم، افزایش بهرهوری انرژی و کاهش شدت انرژی. سرمایهگذاری در فناوریهای کارآمد انرژی، بهینهسازی مصرف در صنایع و حملونقل، و حذف تدریجی یارانههای سوختهای فسیلی میتواند شدت انرژی را کاهش داده و انتشار کربن را کنترل کند. یافتهها بیانگر آن هستند که کاهش نابرابری ثروت، افزایش بهرهوری انرژی و توسعه انرژیهای تجدیدپذیر میتواند به کاهش ردپای کربن و بهبود پایداری زیستمحیطی در این کشورها کمک کند.
تجزیه و تحلیل اثرات محیط زیستی یک نیروگاه سیکل ترکیبی در جنوب ایران با استفاده از روش RIAM و COCOSO
https://doi.org/10.22034/envj.2025.512044.1491
آرش شیرزادی، سحر رضایان، محسن دهقانی قناتغستانی، سید علی جوزی، صابر قاسمی
چکیده مقدمه
نیاز روزافزون به انرژی موجب گسترش صنایع عظیم مرتبط با انرژی همچون صنایع نفت و گاز و نیروگاهی شده است. از پروژه های صنعتی کارآمد، انعطاف پذیر و مقرون به صرفه برای تولید برق که امروزه در بسیاری از نقاط دنیا و همچنین ایران در حال ساخت و بهره برداری است، نیروگاه سیکل ترکیبی می باشد (کاریاب و همکاران، 1399). نیروگاههای سیکل ترکیبی با وجود بازده انرژی بالا با راندمان بالا، به دلیل تولید انواع پسماند، آلودگی هوا و آب، یکی از تأسیسات تأثیرگذار بر محیطزیست تلقی میشود. این امر باعث شده تا مدیریت جامع توسعه پایدار محیط زیست بیش از هر زمان دیگر مورد توجه قرار بگیرد. یکی از مهمترین ملاحظات برای دستیابی به توسعه پایدار کاهش اثرات نامطلوب زیست محیطی ناشی از تولید برق است (Strezov & Cho, 2020). در واقع ارزیابی اثرات محیط زیست، فرایندی است که اثرات فعالیت های انسان بر محیط زیست را ارزیابی می کند و هدف آن حفظ توسعه پایدار در راستای تضمین حفاظت از اکوسیستم و رفاه انسان است (بنی هاشمی و همکاران، 1400). در سال های اخیر در زمینه ارزیابی اثرات محیط زیستی نیروگاه ها انجام شده است. به عنوان نمونه مطهری و همکاران (2023)، حسینی(1401)، ملکوتیان و قاسمی(2019) در مطالعات خود، اثرات محیط زیستی نیروگاه های سیکل ترکیبی را بررسی و ارزیابی نموده اند.
هدف این مطالعه ارزیابی اثرات محیطزیستی واقعی ناشی از فعالیت نیروگاه سیکل ترکیبی انرژی گستر غدیر قشم با استفاده از روش RIAM و رتبه بندی آن ها با تکنیک های آنتروپی شانون و CoCoSo میباشد. همچنین سعی شده است که با مقایسه نتایج ارزیابی اثرات نیروگاه که در حال بهره برداری است با نتایج گزارش ارزیابی اثرات زیست محیطی که در سال 1395 صورت گرفته، صحت اثرات پیش بینی شده راستی آزمایی شود.
نتایج به دست آمده نشان داد، که اثر دفع پساب صنعتی و بهداشتی بر آبزیان با امتیاز نهایی 16، اثر انتشار گازهای آلاینده بر وضعیت سلامت پرسنل با امتیاز نهایی 9/15 و اثر دفع پساب صنعتی و بهداشتی بر زیستگاه آبی منطقه با امتیاز 4/14 دارای بیشترین اهمیت و یا به عبارت دیگر بحرانی ترین پیامدهای زیست محیطی می باشند. در نهایت، با توجه به اثرات شناسایی شده و نوع فعالیت های نیروگاه برنامه پایش محیط زیستی و همچنین اقدامات کنترلی و اصلاحی متناسب با اثرات ارائه شده است.
این مطالعه به منظور شناسایی و ارزیابی اثرات زیست محیطی واقعی یک نیروگاه سیکل ترکیبی انجام شد. نتایج نشان می دهد که بیشترین تأثیر مربوط به آلودگی آب ناشی از تخلیه فاضلاب نیروگاه به محیط است. مهمترین عوامل موثر بر آلودگی آب مربوط به استفاده از مواد شیمیایی و مصرف زیاد آب در واحدهای بخار و خنک کننده است که منجر به آلودگی منابع آب سطحی می شود. بنابراین، یک برنامه پیشنهادی برای پایش پارامترهای موثر بر کیفیت محیط در داخل نیروگاه ارائه شده است. مطالعات انجام شده توسط ملکوتیان و قاسمی (1398) و حسینی (1392) نشان می دهد که مهمترین اثرات زیست محیطی ناشی از اجرای پروژه های نیروگاهی، آلودگی آب و انتشار گازهای حاصل از احتراق است که از این منظر با نتایج تحقیق حاضر همخوانی دارد.
ارزیابی و مدیریت ریسکهای محیطزیستی واحدهای فرآیندی صنایع کاغذسازی با استفاده از رویکرد E-FMEA (مطالعه موردی: کارخانه کاغذسازی گلستان پرشیا)
https://doi.org/10.22034/envj.2025.519134.1495
سارا دارابی، سپیده سعیدی، سیدحامد میرکریمی
چکیده مقدمه: توسعهی صنعتی، نتیجهی تغییر در روشها و توسعهی ماشینآلات جدید است که به منظور تامین مایحتاج جوامع انسانی ایجاد شده است، عدم ارزیابی پیامدهای این توسعه میتواند خطرات جدی برای انسان و محیطزیست ایجاد کند. به همین جهت دستیابی به ابزار مدیریتی و هدفمند که تهدیدات بالقوه و بالفعل را در زمینهی بهداشت، ایمنی و محیطزیست به روشهای دقیق، تعیین و به شکل موثری کنترل کند، امری لازم و ضروری است. در بین صنایع مختلف، صنعت کاغذ و خمیرکاغذ با توجه به سرانه بالای تولید کاغذ برای تامین نیازهای جامعه، یک صنعت در حال رشد است و به عنوان ششمین صنعت آلودهکننده در بین صنایع جهان معرفی شدهاست. این صنعت علاوه بر پیامدهای محیطزیستی ممکن است خطرات زیادی برای نیروی انسانی شاغل در آن به دنبال داشته باشد این خود باعث توجه بیشتر به موضوع ارزیابی ریسک بهداشتی- ایمنی و به ویژه محیطزیستی در این صنعت شدهاست. از این رو لازم است خطراتی که نیروی انسانی و همچنین محیطزیست را تهدید کرده، شناسایی شود و فعالیتهایی جهت کاهش این خطرات به این صنعت پیشنهاد شود.
مواد و روش کار: در این مطالعه از روش EFMEA (تجزیه و تحلیل حالات شکست و آثار محیط زیستی آن) که از روشهای کارآمد ارزیابی ریسک محیطزیستی است، جهت شناسایی و ارزیابی ریسکهای محیطزیستی کارخانه کاغذسازی گلستان پرشیا استفاده شد. در ابتدا ریسکهای واحدهای فرآیندی (شامل واحد خمیرسازی، خط تولید و واحد دیگبخار)، شناسایی شدند. در گام بعدی پیامد ریسکهای شناساییشده با استفاده از مؤلفههای شدت پیامد، احتمال وقوع و احتمال کشف و شناسایی ارزیابی شدند. پس از تعیین حد اطمینان، ریسکهای محیطزیستی طبقه بندی شدند و در نهایت اقدامات کنترلی/ اصلاحی جهت حذف یا کاهش ریسکها پیشنهادگردید. در گام آخر ارزیابی ثانویه ریسکهای محیطزیستی بعد از اقدامات اصلاحی انجام شد و اولویت اجرای اقدامات اصلاحی با توجه به درجه امکانسنجی مشخص شد.
نتایج: از 16 ریسک محیطزیستی شناسایی شده، 3 مورد در سطح ریسک با شدت بالا، 11 مورد در سطح ریسک با شدت متوسط و 2 ریسک در سطح ریسک با شدت کم قرار گرفتند. بالاترین سطح ریسک مربوط به ایجاد رسوب در دیگبخار است که مصرف بیشتر سوخت و آلودگی هوا را به دنبال دارد. آلودگی خاک ناشی از ورود پسآب خط تولید و واحد خمیرسازی قبل از انجام عملیات تصفیه به استخرخاکی جهت تهنشینی و همچنین فلششدن کندانس (تبدیل فاز مایع به بخار) نیز از دیگر ریسکهای اصلی کارخانه مورد مطالعه محسوب میشود. با ارائه راهکارهای اصلاحی تمامی ریسکها به سطح ریسک با شدت کم کاهش یافتند.
بحث: نتایج تحقیق حاضر و بررسی تحقیقات مشابه انجام شده در صنایع مختلف نشان داد، انجام مطالعات ارزیابی ریسک و ارائه اقدامات اصلاحی تا حد قابل توجهی میتواند منجر به کاهش سطوح ریسک شود. تلفیق روشهای ارزیابی ریسکهای بهداشتی- ایمنی و محیط زیستی، با نظاممند ساختن فرآیند شناسایی جنبهها، میتوانند موجب افزایش دقت و صحت نتایج برآورد ریسک شوند و در نهایت راهکارهای شناسایی شده میتواند در قالب دستورالعمل مدیریت ریسک در واحد مورد مطالعه به کار گرفته شود و پس از شناسایی راهکارها و اتخاذ استراتژی مطلوب برای مهار هر یک از ریسکها، امکان طرح سناریوهای عملیاتی متناسب با هر یک از این استراتژیها و منطبق بر دستورالعمل مدیریت بحران فراهم خواهد شد.
شناسایی اثرات رشد شهری بر روی پارکهای ملی براساس رویکرد نوین ترکیبی:DPSIR-DANP (مطالعه موردی ؛ پارک ملی بمو- ایران)
https://doi.org/10.22034/envj.2025.505949.1469
فاطمه پوریانژاد، سید مسعود منوری، مریم رباطی، علیرضا وفایی نژاد، حسین محمدی
چکیده چکیده
مقدمه: شهرنشینی بدون محدودیت، باعث رشد سریع شهرها و ایجاد مشکلات جدی در منابع طبیعی و محیط زیست گردیده است. ایران نیز همانند سایر کشورهای جهان از روند توسعه مستثنی نبوده و تغییرات قابل توجهی داشته است. از این رو می توان با تجزیه و تحلیل اثرات شهری بر تنوع زیستی و اجرای سیاست های هدفمند و موثر برای شناسایی گونه های آسیب پذیر یا مناطقی که تأثیرات گسترش شهری در آنها به شدت متمرکز است، با برنامه ریزی شهری آگاهانه، نابودی تنوع زیستی را به حداقل رساند.
هدف این مطالعه شناسایی شاخصهای کلیدی در تخریب پارک ملی بمو و تعیین وابستگیهای متقابل ما بین معیارها و نهایتا رتبهبندی عوامل جهت مدیریت و برنامهریزی صحیح منطقه میباشد. گردآوری اطلاعات در حیطه پژوهشی پیمایشی بوده و جامعه آماری آن با نظر صاحب نظران و متخصصان در حوزه محیط زیست تهیه گردیده است.
مواد و روش ها: به منظور تحلیل و برقراری ارتباط بین سیاست های رشد شهری و مدیریت پارک ملی بمو، ابتدا حدود و فاصله 5 کیلومتری خارج از آن با کمک سامانه Google Earth Engine برای پایش و اندازه گیری تغییرات پوشش زمین و کاربری اراضی مرز بندی گردید. سپس با گردآوری نظرات صاحب نظران در منطقه و مطالعه رفرنس های موجود نسبت به تنظیم مدل سلسله مراتبی DPSIR و تدوین یک سیستم شاخص ارزیابی در 4 محیط فیزیکی/شیمیایی، بیولوژیکی، اقتصادی و اجتماعی/فرهنگی، با بیش از 60 معیار جدول اولیه طراحی و با کمک روش دلفی رتبه بندی معیارها و زیر معیارها جهت ارائه پاسخ مناسب انجام شد. همچنین برای تعیین و برآورد میزان عوامل تاثیرگذار و تاثیر پذیر در پارک ملی بمو از مدل DANP(ANP-DEMATEL) استفاده گردید.
نتایج: طبق نتایج بدست آمده در معیارها محیط اقتصادی رتبه اول را داشته و در زیر معیارها به ترتیب توسعه کشاورزی و باغداری با وزن 071/0، تغییر کاربری و تصرف غیر مجاز با وزن 069/0، گردشگری و تفرج با وزن 068/0 و افزایش ساخت و ساز با وزن 067/0 در رتبه 4 قرار گرفته است. که بر این اساس راهکارهای پیشنهادی جهت رسیدن به وضعیت مطلوب پیشنهاد گردیده است.
بحث: ناهمگونی قابل توجهی از روند رشد فیزیکی شهرهای اطراف پارک ملی بمو (منطقه حائل 5 کیلومتری)، در حال شکلگیری بوده که نشان از نادیده گرفته شدن یک منبع بالقوه مهم یعنی از دست دادن زیستگاه در آینده نه چندان دور است. بازنگری سیاست ها، قوانین و مقررات و اجرای صحیح آنها، همراه با حفاظت هدفمند، آموزش مستمر آحاد مردم با تاکید بر اهمیت حفاظت از این مناطق ، ترویج اکوتوریسم پایدار، اتخاذ شیوه های کشاوزی سازگار با محیط زیست، تشویق به استفاده مسئولانه از منابع طبیعی و مشارکت در حفاظت می تواند از روند تسریع تکهتکه شدن زیستگاه و نابودی گونههای گیاهی و جانوری منطقه جلوگیری نماید. همچنین پیشنهاد میگردد با توسعه تعاملات بین المللی و تبادل تجربه با کشورهای همسان و توسعه یافته، استفاده از ظرفیتها و ساز و کار نهادهای بین المللی محیط زیستی نسبت به تعیین ارزشگذاری اقتصادی مناطق تحت مدیریت جهت کاهش دخل و تصرف و جلوگیری از تغییر و حذف مناطق تحت مدیریت اقدام لازم انجام پذیرد.
تحلیل موانع بازیافت زباله با استفاده از رویکرد مدلسازی ساختاری تفسیری
https://doi.org/10.22034/envj.2025.514159.1488
الهام شفائی مقدم
چکیده مقدمه: مدیریت پسماند عمدتاً بر دفع زباله تمرکز دارد و سه روش اصلی آن شامل سوزاندن، دفن و بازیافت است. در این میان، بازیافت به دلیل مزایای زیستمحیطی و اقتصادی اهمیت بیشتری دارد و به دو بخش رسمی و غیررسمی تقسیم میشود. بازیافت رسمی، هرچند پایدارتر است، اما به دلیل هزینههای بالا با چالشهایی مواجه است، درحالیکه بازیافت غیررسمی با هزینههای کمتر، اثرات زیستمحیطی منفی دارد. با بررسی نظریات مرتبط، نظریه رفتار برنامهریزیشده نشان میدهد که نگرشهای زیستمحیطی، هنجارهای ذهنی و کنترل رفتاری بر مشارکت در بازیافت تأثیرگذارند، و موانعی نظیر آگاهی ناکافی و عدم تشویق اجتماعی میتوانند در این چارچوب تحلیل شوند. نظریه اقتصاد چرخهای بر کاهش ضایعات و استفاده مجدد تأکید دارد، اما چالشهایی مانند کمبود مواد اولیه و رقابت با تولیدکنندگان مواد بکر، تحقق آن را دشوار میسازد. نظریه نهادگرایی بر نقش سیاستهای دولتی و حمایتهای نهادی تأکید دارد و نشان میدهد که نبود یارانهها، معافیتهای مالیاتی و بروکراسی پیچیده از موانع نهادی کلیدی در صنعت بازیافت هستند. همچنین، نظریه هزینه مبادله توضیح میدهد که هزینههای بالای جمعآوری، پردازش و توزیع زباله، رقابت بازیافت با روشهای ارزانتری مانند دفن زباله را دشوار میسازد.
مواد و روشها: در این مطالعه از روش مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) برای تحلیل موانع بازیافت زباله استفاده شد. در این روش، ابتدا از طریق بررسی ادبیات و مطالعات میدانی ۱۵ مانع کلیدی را شناسایی گردید. سپس، با نظرسنجی از ۹ کارشناس مدیریت پسماند، ماتریس خودتعاملی ساختاری (SSIM) تشکیل شد که روابط میان موانع را بر اساس معیارهای علیت و تأثیرگذاری مشخص میکرد. در مرحله بعد، ماتریس دستیابی اولیه ایجاد و با استفاده از قانون بولین اصلاح شد تا به ماتریس دستیابی نهایی برسد. این ماتریس، مبنای سطحبندی موانع و تحلیل MICMAC قرار گرفت.
نتایج: خروجی نرم افزار، موانع بازیافت زباله در این تحقیق را ۷ سطح دستهبندی نمود. در سطح اول، موانعی مانند نبود یارانه از سوی دولت، عدم معافیت مالیاتی، کاغذبازی زیاد یا بوروکراسی، کمبود نیروی کار ماهر، کمبود آب و کمبود بودجه قرار دارند. در سطح دوم، موانع سود پایین و کمبود فضای دفن برای باقیماندهها پس از پردازش زباله شناسایی شدهاند. در سطح سوم، هزینه بالای عملیات پایدار از نظر زیستمحیطی و رقابت شدید با تولیدکنندگان مواد بکر قرار دارند. در سطح چهارم، موانع هزینه بالای تهیه مواد و کیفیت پایین محصول بازیافتی به چشم میخورند. در سطح پنجم، هزینه بالای فناوری شناسایی شده است، در حالی که برنامهریزی نامناسب ظرفیت و هزینه بالای پردازش زباله در سطح ششم قرار دارد. در نهایت، کمبود مواد اولیه در سطح هفتم قرار دارد که به عنوان عامل کلیدی در فرآیند بازیافت شناخته میشود.
بحث: نتایجISM نشان داد که موانع فوق به دو دسته عوامل مستقل و عوامل خودمختار اصلی تقسیم میشوند. عوامل مستقل، مانند کمبود مواد اولیه، هزینههای بالای فناوری، و برنامهریزی نادرست ظرفیت پردازش، بیشترین تأثیر را بر سایر عناصر سیستم داشته و عوامل کلیدی برای اصلاحات ساختاری محسوب میشوند. در مقابل، عوامل خودمختار مانند نبود یارانه دولتی یا معافیتهای مالیاتی تأثیر محدودتری در کوتاهمدت دارند، اما در بلندمدت نقش حمایتی مهمی ایفا میکنند. بنابراین، تأمین مواد اولیه پایدار، کاهش هزینه فناوری، و سیاستهای حمایتی میتواند توسعه صنعت بازیافت را تسهیل کند.
نگرش زیست محیطی مدیران و مزیت رقابتی: نقش حسابداری مدیریت زیست محیطی و تولید سبز
https://doi.org/10.22034/envj.2025.521074.1499
بهنام کرمشاهی، امیر فاضل، آزین هرندی
چکیده پیشینه و هدف: در دنیای معاصر، نگرشهای زیستمحیطی مدیران ارشد بهعنوان عوامل کلیدی در موفقیت سازمانها و تحقق پایداری محیط زیست شناخته میشوند. مدیرانی که رویکردی پیشرو در حفظ محیط زیست دارند، کسب مزیت رقابتی و شهرت را در طراحی محصول سبز، مدیریت زنجیره تأمین، برندسازی اکولوژیک، حسابداری و افشای زیستمحیطی و نگهداری از چرخه عمر محصول را نهادینه خواهند کرد. در این راستا، درک عمیق از تأثیر نگرشهای زیستمحیطی بر رفتارهای سازمانی و تصمیمگیریهای استراتژیک میتواند به شناسایی راهکارهایی برای بهبود عملکرد زیستمحیطی و رقابتی سازمانها منجر شود. بر این مبنا هدف تحقیق پش روی، تحلیل تأثیر نگرش زیستمحیطی مدیران ارشد بر حسابداری مدیریت زیستمحیطی و استراتژی تولید سبز به منظور دستیابی به مزیت رقابتی سبز در سازمانها می باشد. این پژوهش از نظریه سطوح بالای مدیریت، بهعنوان چارچوبی برای تحلیل رفتار مدیران ارشد استفاده میکند و به بررسی تأثیرات روانشناختی آنها بر تصمیمگیریهای استراتژیک میپردازد. پژوهش حاضر، نخستین مطالعهای است که به بررسی رابطه بین نگرش مدیران عامل نسبت به محیط زیست، انتخاب استراتژی تولید سبز، اجرای حسابداری مدیریت زیستمحیطی و مزیت رقابتی سبز در چارچوب یک مطالعه واحد در ایران میپردازد. همچنین، نقش تعدیلکننده فشارهای قانونی در دو رابطه نگرش مدیران نسبت به محیط زیست با انتخاب استراتژی تولید سبز، و نگرش مدیران نسبت به محیط زیست با اجرای حسابداری مدیریت زیستمحیطی در نظر گرفته شده است.
مواد و روشها: این پژوهش از نوع توصیفی - همبستگی و پیمایشی است که هدف آن بررسی تأثیر نگرش مدیران ارشد بر حسابداری مدیریت زیستمحیطی، استراتژی تولید سبز و مزیت رقابتی است. دادهها از طریق پرسشنامهای ۲۵ سوالی مبتنی بر طیف لیکرت جمعآوری شدهاند. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران ارشد شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار و یا فرابورس ایران در سال 1403 میباشند که مطابق با ماده 2 آیین نامه ضوابط و معیارهای استقرار واحدها و فعالیتهای صنعتی و تولیدی مصوب 8/3/1390 در 14 گروه بر اساس شدت و ضعف آلودگی و دیگر مسائل زیست محیطی طبقه بندی شده اند و شامل ۴۳۶ شرکت بودند. برای بررسی روایی پرسشنامه از روش اعتبار محتوایی معمولی و اعتبار سازه تحلیل عاملی تأییدی استفاده گردید. جهت بررسی پایایی پرسشنامه از روش آلفای کرونباخ استفاده گردید، که پایایی پرسشنامهها تایید شدند. برای تحلیل دادهها از نرمافزارهای SPSS و Smart PLS استفاده شد.
بحث: یافتههای پژوهش نشان میدهند که بین نگرش مدیران ارشد نسبت به محیط زیست و استراتژی تولید سبز، پیادهسازی حسابداری مدیریت زیستمحیطی و مزیت رقابتی سبز، ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد. بدین معنا که با افزایش نگرش مثبت مدیران ارشد نسبت به محیط زیست، تمایل به پذیرش حسابداری مدیریت زیستمحیطی و استراتژی تولید سبز نیز افزایش مییابد و مزیت رقابتی بیشتری حاصل میشود. افزون بر این، فشار قانونی به عنوان یک عامل محرک میتواند به پذیرش شیوههای پایدار و بهبود عملکرد زیستمحیطی کمک کند. همچنین، این تحقیق نشان میدهد که انتخاب و پیادهسازی استراتژیهای تولید سبز نیازمند یک سیستم حسابداری مدیریت زیستمحیطی مؤثر و کارآمد است که از این استراتژیها حمایت کند. در نهایت، با تغییر نگرشها و افزایش آگاهی نسبت به مسائل زیستمحیطی، سازمانها میتوانند به مزیت رقابتی پایدار دست یابند و در نتیجه، به بهبود عملکرد مالی و اجتماعی خود کمک کنند. این یافتهها میتوانند راهنمایی برای مدیران ارشد باشند تا با اتخاذ رویکردهای زیستمحیطی، به بهبود عملکرد سازمانی و ایجاد ارزش پایدار کمک کنند.
پارامترهای زیست سنجی، الگوی تغذیه و رشد ماهی یالاسبی سر بزرگ (Trichiurus lepturus) در آبهای ساحلی مکران
https://doi.org/10.22034/envj.2025.524637.1504
یوسف عبدالهی، سراج بیتا
چکیده مقدمه: ماهی یالاسبی سر بزرگ (Trichiurus lepturus) یکی از گونههای اقتصادی و با ارزش بومسازگانهای دریایی گرمسیری و نیمهگرمسیری است که در آبهای ساحلی مکران پراکنش وسیعی دارد. بررسی پارامترهای زیستسنجی و تعیین نوع تغذیه و رشد در ماهیان میتواند به عنوان یک ابزار مهم برای مدیریت صید و شناخت عادات غذایی گونه ماهی از مرحله جوانی تا مرحله بلوغ کمک نماید. علاوه بر این شناخت ویژگیهای زیستی این ماهی در زیستگاههای محلی، زمینهساز تدوین راهبردهای مؤثر برای مدیریت پایدار ذخایر شیلاتی و حفاظت از تنوع زیستی اکوسیستمهای دریایی خواهد بود، بنابراین مطالعه حاضر با هدف شناخت ویژگیهای زیستسنجی، نوع رشد و تغذیه این گونه به منظور مدیریت بهتر صید آن در آبهای ساحلی مکران انجام شد.
مواد و روشها: بدین منظور تعداد 120 قطعه ماهی یالاسبی سر بزرگ از سه صیدگاه مختلف در ساحل مکران واقع در محدوده آبهای استان سیستان و بلوچستان شامل چابهار، بریس و رمین طی مدت یک سال از پاییز 1400 تا تابستان 1401 به صورت فصلی تهیه شد. و بلافاصله در داخل فرمالین 10 درصد تثبیت و به آزمایشگاه منتقل شدند. در آزمایشگاه مشخصات زیست سنجی شامل طول کل و وزن بدن و الگوی رشد مورد سنجش قرار گرفتند، در ادامه دستگاه گوارش ماهیان به منظور بررسی اقلام غذایی از حفره شکمی خارج و محتویات معده آنها شناسایی شدند. همچنین شاخص طول نسبی روده از طریق تقسیم طول روده بر طول کل بدن برای بررسی رژیم غذایی این ماهی استفاده شد.
نتایج: طبق نتایج میانگین طول کل و وزن نمونهها بهترتیب بین 33/21 ± 53/73 سانتی متر و 7/270 ± 72/501 گرم برآورد شد. بیشترین و کمترین مقادیر میانگین طول و وزن در فصل پاییز و تابستان ثبت گردید، هر چند اختلاف معنیداری در این مقادیر بین فصول مشاهده نشد (05/0p>). بررسی توزیع طولی و وزنی ماهیان نشان داد بیشترین درصد فراوانی به گروههای طولی 73–83 سانتیمتر و وزنی 150–250 گرم تعلق دارد. ضریب b در رابطه طول و وزن برابر با 293/2 محاسبه شد که نشاندهنده رشد آلومتریک منفی است. آنالیز محتویات معده بیانگر رژیم غذایی متنوع، شامل مواد هضمشده، ماهیان، سختپوستان و نرمتنان بود. بیشترین سهم رژیم غذایی مربوط به مواد هضمشده (58%) و کمترین مربوط به نرمتنان (9%) بود. شاخص طول نسبی روده در گروههای مختلف طولی و فصول گوناگون نوسان داشت و بیشترین مقدار آن در ماهیان با طول بیش از 107 سانتیمتر ثبت شد. یافتهها بیانگر انعطافپذیری تغذیهای و الگوی رشد همگون در این گونه هستند.
بحث: یافتههای این مطالعه نشان میدهد که ماهی یالاسبی سر بزرگ (Trichiurus lepturus) در آبهای ساحلی مکران از رشد آلومتریک منفی برخوردار است، بهطوریکه افزایش وزن آن نسبت به افزایش طول کمتر است. این الگوی رشد معمولاً در شرایطی مشاهده میشود که گونه با محدودیتهای تغذیهای، زیستگاهی یا فیزیولوژیکی مواجه باشد. رژیم غذایی متنوع این گونه، با بیش از ۵۸٪ مواد هضمشده و سهم قابلتوجه ماهیان و سختپوستان، نشاندهنده استراتژی تغذیهای فعال و فرصتطلبانه است که با جایگاه شکارگری سطح بالای آن در زنجیره غذایی هماهنگ است. این رفتار انعطافپذیر در تغذیه نقش مهمی در سازگاری گونه با شرایط فصلی و نوسانات منابع غذایی ایفا میکند. همچنین، بررسی شاخص طول نسبی روده نشاندهنده وابستگی نسبی رفتار تغذیهای به اندازه بدن و فصل بوده و مؤید تغییرات احتمالی در نیازهای متابولیکی و ترکیب غذایی در مراحل مختلف رشد است. این یافتهها، همراه با توزیع یکنواخت طولی و وزنی، میتوانند بهعنوان شاخصهایی برای پایش سلامت جمعیت و برنامهریزی در خصوص زمان و اندازه مجاز صید مورد استفاده قرار گیرند.
اندازه گیری سریع و حساس فرمالدئید به عنوان آلاینده محیط زیستی در شوینده ها با استفاده از نانوذرات هیدروکسید نیکل ترسیب شده بر روی الکترود گرافنیزه شده
https://doi.org/10.22034/envj.2025.516437.1494
رحیم محمدرضائی، معصومه علی کرمی، زهرا امامی، مهدی گلمحمدپور، سیده بهاره عظیمی
چکیده فرمالدئید (فرمالین) یک ماده نگهدارنده می باشد که به طور گسترده ای در مواد فعال کننده سطح، مایعات ظرفشویی، محصولات آرایشی و بهداشتی به ویژه شامپوها و محصولات مراقبتی کاربرد دارد. این ماده تأثیرات مخربی بر سلامت انسان و تنوع زیستی دارد و به دلیل کاربرد گسترده در محصولات شوینده و آرایشی، نشت آن به محیط زیست نگران کننده است. آژانس بینالمللی تحقیقات سرطان، فرمالدئید را به عنوان یک ترکیب سرطانزای قوی معرفی نموده است. لذا، تشخیص و اندازه گیری این ترکیب با سرعت و حساسیت بالا در نمونه های مختلف از اهمیت بالایی برخوردار می باشد. روش های مختلفی برای اندازه گیری فرمالین در منابع علمی گزارش شده است که به خاطر زمان زیاد آنالیز، هزینه بالا و حساسیت پایین مورد مقبول قرار نگرفته اند. در میان روش ها، روش های الکتروشیمیایی به دلیل حساسیت بالا، سرعت بالای آنالیز، ارزان قیمت بودن و قابلیت کوچک سازی مورد توجه قرار گرفته اند. در این تحقیق سطح الکترود مغز مداد با اعمال ولتاژ مستقیم در محلول اسید سولفوریک گرافنیزه شد. پس از آن، الکترود مغز مداد گرافنیزه شده (GPLE) در محلول کلرید نیکل شناور شده و با استفاده از تکنیک کرونو آمپرومتری با اعمال پتانسیل 2/1- به مدت 100 ثانیه، نانوذرات نیکل روی سطح الکترود قرار گرفت. در ادامه با روبش پتانسیل در محیط قلیایی، الکترود GPLE با نانوذرات هیدروکسید نیکل اصلاح شد. مورفولوژی الکترود GPLE/Ni(OH)2 با میکروسکوپ الکترونی روبشی مورد بررسی قرار گرفت و میانگین اندازه ذرات حدود 52 نانومتر محاسبه شد. ساختار الکترود اصلاح شده با استفاده از تکنیک های پراش اشعه ایکس (XRD)، اسپکتروسکپی امپدانس الکتروشیمیایی، میکروسکوپ نیروی اتمی (AFM)، میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM) و روشهای الکتروشیمیایی مشخصهیابی گردید. پارامترهای مهم مانند زمان الکتروترسیب، پتانسیل الکتروترسیب و شرایط فعالسازی الکترود بهینهسازی شدند. پس از انجام آزمایشات الکتروشیمیایی، از الکترود تهیه شده برای اندازهگیری فرمالدئید به عنوان یک آلاینده خطرناک محیطزیستی در انواع محتلف شویندهها استفاده گردید. بر اساس نتایج تجربی، وجود همزمان نانوذرات هیدروکسید نیکل و گرافن در سطح الکترود باعث افزایش سرعت مبادله الکترون و همچنین افزایش سطح فعال الکتروشیمیایی الکترود اصلاح شده میشود. نتایج آزمایشهای انجام شده در شرایط بهینه نشان میدهد که الکترود GPLE/Ni(OH)2 دارای محدوده خطی 175-5 میکرومولار، حد تشخیص 04/2 میکرومولار و حساسیت μA μM-1 cm-20496/0 برای اندارهگیری فرمالدئید است. در مقایسه با مطالعات مشابه، کارایی الکترود GPLE/Ni(OH)2 در اندازهگیری فرمالدئید قابل قبول بوده و میتوان از آن با دقت و اطمینان بالایی در اندازهگیری فرمالدئید در انواع شویندهها استفاده نمود. به منظور بررسی اثر مزاحمت برخی از گونهها بر روی پاسخ حسگر ساخته شده، مزاحمت ترکیباتی مانند بتایین، کوکونات، تگزاپون، اوره و گلیسیرین که به به وفور در شویندهها مرود استفاده قرار میگیرند، بررسی شد. بر اساس این مطالعه، تغییر پاسخ الکترود GPLE/Ni(OH)2 برای 25 میکرومولار فرمالدئید در حضور گونههای مزاحم کمتر از 5 درصد بود که نشان دهندهی گزینشپذیری خوب حسگر طراحی شده میباشد. همچنین الکترود ساخته شده در مدت زمانهای طولانی کارآیی خود را حفظ نمود که قابلیت تجاریسازی و تولید انبوه آن را نشان میدهد. به منظور بررسی صحت روش تجزیهای، از روش اسپایک نمودن استفاده شد. نتایج حاصل از اسپایک و بازیابیهای بدست آمده نشان دهندهی صحت بالای نتایج بدست آمده میباشد. نتایج بدست آمده با استفاده از روش پیشنهادی، با برخی دیگر از روشهای معرفی شده در منابع علمی مورد مقایسه قرار گرفت که نشان دهندهی حسایست بالا و قابلیت GPLE/Ni(OH)2 برای اندازهگیری فرمالدئید با دقت و صحت بالا می-باشد.
سنجش ردپای بومشناختی دانشگاه بر مبنای رویکرد ارزیابی چرخه حیات (مطالعه موردی: دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان)
https://doi.org/10.22034/envj.2025.532941.1520
سید حامد میرکریمی، سپیده سعیدی، شقایق ابراهیمی، محسن صالحی، فاطمه چیت بند
چکیده کاربریهای مختلف شهری از جمله نهادهای آموزشی، بهویژه دانشگاهها، سهم چشمگیری در مصرف منابع طبیعی و تولید آلایندهها دارند و در نتیجه تأثیر بسزایی بر محیطزیست میگذارند. دانشگاهها بهدلیل ماهیت خدماتی و گستردگی فعالیتهای آموزشی، پژوهشی و پشتیبانی، مصرف بالایی از انرژی، آب و سایر منابع را به خود اختصاص میدهند. از اینرو، سنجش دقیق و جامع اثرات محیطزیستی آنها از طریق شاخصهایی مانند ردپای بومشناختی، ضرورتی انکارناپذیر برای مدیریت پایدار منابع و کاهش پیامدهای محیطزیستی است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی ردپای بومشناختی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در محدوده پردیس جدید، با بهرهگیری از رویکرد ارزیابی چرخه حیات انجام شده است. در این مطالعه، با شناسایی منابع مصرفی و جریانهای محیطزیستی مرتبط، تلاش شده است تا تصویری کمی از اثرات ناشی از فعالیتهای دانشگاه ارائه گردد. نتایج این پژوهش میتواند بهعنوان مبنایی برای بهینهسازی الگوهای مصرف، تدوین راهبردهای محیطزیستی و حرکت به سوی دانشگاههای سبز مورد استفاده قرار گیرد. با توجه به سهم قابلتوجه دانشگاهها در مصرف منابع و تولید آلایندهها، و نبود ارزیابیهای جامع و علمی درباره اثرات محیطزیستی نهادهای آموزشی در کشور، انجام این پژوهش با رویکرد چرخه حیات، گامی مهم برای بهبود مدیریت پایدار و ارتقای عملکرد محیطزیستی دانشگاهها محسوب میشود. در این مطالعه علاوه بر ردپای بومشناختی با روش EF، ردپای آب با روش AWARE، و نیز ردپای کربن با روش IPCC در سال 1402 مورد بررسی قرار گرفته است. تعداد کل پرسنل و دانشجویان دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در واحد پردیس برابر با 4121 نفر است. امتیاز نهایی ردپای بومشناختی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان برابر با pt2.75 - برآورد شده است. بیشترین اثر سوء بر ردپای اکولوژیک مربوط به برق مصرفی و بر طبقات تغییر اقلیم و سپس مصرف منابع است و بیشترین اثر سازگار با محیطزیست بر ردپای اکولوژیک دانشگاه مرتبط با ذخیره آب و سیستم بازچرخانی آب دانشگاه است. نتایج حاصل از بررسی ردپای کربن نشان میدهد، عدد نهایی بدست آمده برای ردپای کربن دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان 104×2.17- کیلوگرم معادل دیاکسیدکربن است. ذخیرهسازی آب از جمله مؤثرترین راهکارها در کاهش ردپای کربن به شمار میآید، چرا که این اقدام با کاهش وابستگی به عملیات پمپاژ، مصرف انرژی را به میزان قابل توجهی کاهش داده و در نهایت منجر به کاهش انتشار گازهای گلخانهای میگردد. برق مصرفی در دانشگاه منجر به افزایش ردپای کربن در دانشگاه شده است. نمره کل برآورد شده در خصوص ردپای آب دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان برابر با 104×1.06- است. موارد ارائه شده اقداماتی مانند ایجاد ذخیره و بازچرخانی آب و فضای سبز در دانشگاه، دارای اثر مثبت و سازگاز با محیطزیست است. . تحلیل ردپای بومشناختی دانشگاهها با رویکرد چرخه حیات، میتواند به عنوان الگویی برای دیگر نهادهای آموزشی در جهت کاهش اثرات محیطزیستی و برنامهریزی موثر مورد استفاده قرار گیرد. این مطالعه نشان میدهد که ارزیابیهای دقیق و جامع، گامی مؤثر در بهینهسازی مصرف منابع و حفاظت از محیطزیست است. در مجموع، این پژوهش با ارزیابی چندبعدی اثرات محیطزیستی، اهمیت مدیریت منابع و اجرای راهکارهای پایدار در دانشگاهها را آشکار کرده و میتواند زمینهساز بهبود عملکرد محیطزیستی نهادهای آموزشی گردد.
ارزیابی ریسک سلامت آلاینده بنزن در منطقه پارس جنوبی
https://doi.org/10.22034/envj.2025.498166.1453
الهام طاهری ابهری، امیرارسلان پرداختی، علیرضا دهاقین، حسین تقدیسیان، مهدی تنهازیارتی
چکیده ترکیبات آلی فرار یکی از موضوعات جدی جامعه علمی در دهههای گذشته تا کنون محسوب میگردد. تنوع شیمیایی این ترکیبات سبب شده است که اثرات گسترده نامطلوب سرطانی و غیرسرطانی بر سلامت انسان داشته باشند. EPA تا کنون189 آلاینده هوا را شناسایی کرده است که 97 مورد از آنها ترکیبات آلی فرار میباشند. از این میان،BTEX از مهمترین ترکیبات آلی فرار است که به واسطه اثرات منفی بر روی سلامتی مانند سردرد، سوزش چشم، ضعف، بیاشتهایی، بیخوابی، مشکلات تنفسی و سرطانزایی حائز اهمیت هستند. آژانس بینالمللی برای تحقیق سرطان(IARC) بنزن را به واسطه مشارکت در سرطان خون، در دسته یک گروه مواد سرطانزا قرار داده است. از آنجاکه منطقه پارس جنوبی به عنوان قطب استخراج و تولید گازطبیعی و صنایع پتروشیمیایی در کشور محسوب میشود و یکی از آلایندههای این صنایع بنزن می باشد، در این مطالعه، ریسک سرطانی بنزن مورد ارزیابی قرار گرفته است. برای این منظور، از داده های حاصل از روش نمونهبرداری غیرفعال بنزن در بازه زمانی دیماه1398تا پایان دیماه1399 استفاده گردید که نمونهبرداری در برخی مرزهای صنعتی و مسکونی (در مجموع 10 ایستگاه نمونهبرداری)، انجام و نمونهها با استفاده از روشGC آنالیز شد. پس از آنالیز نمونهها و محاسبه غلظتهای حداکثر، حداقل و متوسط برای هر ایستگاه طی یکسال مورد مطالعه، نتایج نشان داد که میزان غلظت متوسط سالیانه بنزن ازμg⁄m^3 4/1 (در ایستگاه شماره 8) تا μg⁄m^3 3/26( در ایستگاه شماره 2) در نوسان بوده است و غلظت متوسط سالیانه به عنوان مبنای ارزیابی ریسک سرطانی در نظر گرفته شد. با توجه به اینکه 3 ایستگاه در منطقه صنعتی و 7 ایستگاه در منطقه مسکونی قرار دارند که دو ایستگاه از آنها نیز در نزدیکی مدرسه واقع شده است، مفروضاتی در خصوص مدت زمان مواجهه در طی روز(ET)، دفعات مواجهه(EF) و طول زمان مواجهه(ED) و متوسط طول عمر برای 7 گروه جمعیتی در نظر گرفته شد و ریسک سرطانی بنزن محاسبه گردید. نتایج حاصل نشان داد ریسک سرطانی بنزن برای کارکنان صنعتی-اقماری در مقایسه با کارکنان صنعتی-ساکن منطقه در محل کار بیشتر میباشد. همچنین، ریسک سرطانی بنزن در مناطق شهری-اداری برای افرادی که در این مناطق سکونت دائم دارند و برای کارکنان صنعتی که محل سکونتشان در مناطق مذکور است در مقایسه با افرادی که صرفاً در بازه زمانی کاری در محل مورد نظر تردد دارند، بسیار بالاتر است. با مقایسه دادههای حاصل از محاسبات میتوان نتیجه گرفت علیرغم اینکه غلظت بنزن در ایستگاههای نمونهبرداری در منطقه صنعتی بسیار بیشتر از ایستگاههای نمونهبرداری در منطقه شهری و مسکونی است اما به دلیل اینکه مدت زمان مواجهه در طی روز(ET)، دفعات مواجهه(EF) و طول زمان مواجهه(ED) برای ساکنین دائم در مقایسه با کارکنان صنعتی بیشتر است، ریسک سرطانی بنزن برای ساکنین دائم حتی اگر غلظت بنزن در حد استاندارد سازمان حفاظت محیطزیست باشد، بسیار بالاتر است. بیشترین میزان ریسک سرطانی بنزن برای ساکنین دائم در مناطق شهری 6-10*4/23میباشد در حالیکه این شاخص برای کارکنان اقماری ناحیه صنعتی 6-10*22 و برای کارکنانی در منطقه شهری سکونت دارند 10-6*6/15است. باید توجه داشت که این کارکنان در مواجهه با ریسک سرطانی بنزن ناشی از کار در واحد صنعتی نیز می باشند. بنابراین، به دلیل ریسک بالای سرطانزایی بنزن برای کارکنان صنعتی ساکن منطقه، پیادهسازی راهکار فوری و موثر جهت کاهش انتشار آلاینده مذکور در صنایع واقع در محدوده ایستگاه نمونهبرداری شماره (2) بسیار ضرورت دارد. همچنین، به همان اندازه که برنامه پایش سلامت کارکنان واحدهای صنعتی پیادهسازی میشود و از اهمیت برخوردار است، لازم است با همکاری دستگاههای اجرایی ذیربط، برنامه جامع پایش سلامت ساکنین بومی/دائمی طرحریزی و اجرایی گردد.