دوره و شماره: دوره 11، شماره 92، تابستان 1405 
ارزیابی زیست محیطی

سنجش ردپای بوم‌شناختی دانشگاه بر مبنای رویکرد ارزیابی چرخه حیات (مطالعه موردی: دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان)

https://doi.org/10.22034/envj.2025.532941.1520

سید حامد میرکریمی، سپیده سعیدی، شقایق ابراهیمی، محسن صالحی، فاطمه چیت بند

چکیده کاربری‌های مختلف شهری از جمله نهادهای آموزشی، به‌ویژه دانشگاه‌ها، سهم چشمگیری در مصرف منابع طبیعی و تولید آلاینده‌ها دارند و در نتیجه تأثیر بسزایی بر محیط‌زیست می‌گذارند. دانشگاه‌ها به‌دلیل ماهیت خدماتی و گستردگی فعالیت‌های آموزشی، پژوهشی و پشتیبانی، مصرف بالایی از انرژی، آب و سایر منابع را به خود اختصاص می‌دهند. از این‌رو، سنجش دقیق و جامع اثرات محیط‌زیستی آن‌ها از طریق شاخص‌هایی مانند ردپای بوم‌شناختی، ضرورتی انکارناپذیر برای مدیریت پایدار منابع و کاهش پیامدهای محیط‌زیستی است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی ردپای بوم‌شناختی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در محدوده پردیس جدید، با بهره‌گیری از رویکرد ارزیابی چرخه حیات انجام شده است. در این مطالعه، با شناسایی منابع مصرفی و جریان‌های محیط‌زیستی مرتبط، تلاش شده است تا تصویری کمی از اثرات ناشی از فعالیت‌های دانشگاه ارائه گردد. نتایج این پژوهش می‌تواند به‌عنوان مبنایی برای بهینه‌سازی الگوهای مصرف، تدوین راهبردهای محیط‌زیستی و حرکت به سوی دانشگاه‌های سبز مورد استفاده قرار گیرد. با توجه به سهم قابل‌توجه دانشگاه‌ها در مصرف منابع و تولید آلاینده‌ها، و نبود ارزیابی‌های جامع و علمی درباره اثرات محیط‌زیستی نهادهای آموزشی در کشور، انجام این پژوهش با رویکرد چرخه حیات، گامی مهم برای بهبود مدیریت پایدار و ارتقای عملکرد محیط‌زیستی دانشگاه‌ها محسوب می‌شود. در این مطالعه علاوه بر ردپای بوم‌شناختی با روش EF، ردپای آب با روش AWARE، و نیز ردپای کربن با روش IPCC در سال 1402 مورد بررسی قرار گرفته است. تعداد کل پرسنل و دانشجویان دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در واحد پردیس برابر با 4121 نفر است. امتیاز نهایی ردپای بوم‌شناختی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان برابر با pt2.75 - برآورد شده است. بیشترین اثر سوء بر ردپای اکولوژیک مربوط به برق مصرفی و بر طبقات تغییر اقلیم و سپس مصرف منابع است و بیشترین اثر سازگار با محیط‌زیست بر ردپای اکولوژیک دانشگاه مرتبط با ذخیره آب و سیستم بازچرخانی آب دانشگاه است. نتایج حاصل از بررسی ردپای کربن نشان می‌دهد، عدد نهایی بدست آمده برای ردپای کربن دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان 104×2.17- کیلوگرم معادل دی‌اکسیدکربن است. ذخیره‌سازی آب از جمله مؤثرترین راهکارها در کاهش ردپای کربن به شمار می‌آید، چرا که این اقدام با کاهش وابستگی به عملیات پمپاژ، مصرف انرژی را به میزان قابل توجهی کاهش داده و در نهایت منجر به کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای می‌گردد. برق مصرفی در دانشگاه منجر به افزایش ردپای کربن در دانشگاه شده است. نمره کل برآورد شده در خصوص ردپای آب دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان برابر با 104×1.06- است. موارد ارائه شده اقداماتی مانند ایجاد ذخیره و بازچرخانی آب و فضای سبز در دانشگاه، دارای اثر مثبت و سازگاز با محیط‌زیست است. . تحلیل ردپای بوم‌شناختی دانشگاه‌ها با رویکرد چرخه حیات، می‌تواند به عنوان الگویی برای دیگر نهادهای آموزشی در جهت کاهش اثرات محیط‎‌زیستی و برنامه‌ریزی موثر مورد استفاده قرار گیرد. این مطالعه نشان می‌دهد که ارزیابی‌های دقیق و جامع، گامی مؤثر در بهینه‌سازی مصرف منابع و حفاظت از محیط‌زیست است. در مجموع، این پژوهش با ارزیابی چندبعدی اثرات محیط‌زیستی، اهمیت مدیریت منابع و اجرای راهکارهای پایدار در دانشگاه‌ها را آشکار کرده و می‌تواند زمینه‌ساز بهبود عملکرد محیط‌زیستی نهادهای آموزشی گردد.

تنوع زیستی و ایمنی زیستی

تخمین پارامترهای رشد و مرگ ومیر ماهی مرکب ببری، Acanthosepion pharaonis (Ehrenberg, 1831)، در آب های استان هرمزگان

https://doi.org/10.22034/envj.2025.532863.1519

محدثه علیزاده نانگی، مسلم دلیری، علی سالارپوری

چکیده مقدمه: ماهی مرکب ببری (A. pharaonis) به دلیل ارزش تجاری و صادراتی بالایی که دارد توسط ابزارهای صید مختلفی مانند ترال ، گرگور و تورهای گوشگیر در منطقه خلیج‌فارس و دریای عمان صید می‌شود. اگرچه ارزیابی‌های جامع از وضعیت ذخایر این گونه در دست نیست، اما شواهد نشان می‌دهد که ذخایر آن در منطقه تحت فشار صیادی است. پژوهش حاضر با هدف بررسی رشد و مرگ‌ومیر ماهی‌مرکب ببری بر اساس مدل‌های مبتنی بر داده‌های سنی در آب‌های استان هرمزگان انجام شد و یافته‌های آن می‌تواند به مدیران شیلاتی جهت تدوین استراتژی‌های حفاظتی و بهره‌برداری از ذخیره این گونه کمک کند.
مواد و روش‌ها: تعداد 109 نمونه (76 عدد نر و 33 ماده) در طول در ماه‌های مهرتا اسفند۱۴۰۲ به روش‌های گرگور و ترال قایقی در مناطق بندرلنگه، قشم و بندرعباس جمع‌آوری شد. در آزمایشگاه نمونه‌ها زیست‌سنجی گردید و از طریق کالبد شکافی صفحات استخوانی بدن آن‌ها جداسازی شد و پس از فرآینده آماده‌سازی، لاملاهای روی قسمت مخطط آن‌ها به روش خوانش 3 مرحله‌ای زیر دستگاه لوپ شمارش شد. پارامترهای رشد (∞L و k) برای هر دو جنس نر و ماده به روش گولاند و هولت برآورد شد. ضرایب مرگ و میر کل (Z) و مرگ و میر طبیعی (M) نیز به ترتیب با استفاده از روش منحنی صید و مدل وابسته به سن معرفی شده توسط چِن و واتنابه برآورد گردید.
نتایج: حداقل، حداکثر و میانگین (±SD) طول مانتل برای نمونه‌های جنس نر62، 330 و 1/67 ± 4/135 میلی‌متر و برای جنس ماده 57، 300 و 2/54 ± 4/104 میلی‌متر بود. مدل رشد طول مانتل-سن وُن‌برتالانفی برای جنس‌های نر و ماده به ترتیب Lt(mm)=342[1-exp(-0.27(t-0.00))] و Lt(mm)=316[1-exp(-0.30(t-0.00))] به دست آمد، که از نظر آماری با همدیگر تفاوت معنی‌داری داشتند (آزمون حداکثر درست‌نمایی، 05/0>P). ضرایب مرگ ومیرکل (Z)، طبیعی (M) و صیادی (F) به ترتیب برای جنس نر 14/3 ،۷۳/۱ و ۷۳/۲ و برای جنس ماده ۴۶/۴،۷۹/۱ و ۳۵/۱ در سال تخمین زده شد. نرخ بهره‌برداری (E) برای جنس‌های نر و ماده نیز به تزتیب 61/0 و 43/0 به دست آمد.
بحث: نتایج پژوهش حاضر بیانگر روند افزایشی مرگ‌ومیر صیادی گونه ماهی‌مرکب ببری نسبت‌ به گزارشات پیشین در منطقه خلیج‌فارس است که با توجه به همپوشانی فصل صید و تولیدمثل این گونه، ادامه این روند ممکن است باعث آسیب جدی به ذخیره آن شود. بنابراین پیشنهاد می‌شود که روند صید این گونه و ابزارهای صید آن به صورت مستمر پایش و نظارت شوند تا بتوان با تشکیل یک پایگاه داده قوی وضعیت آینده ذخیره را پیش‌بینی و مدل‌سازی کرد.
بحث: نتایج پژوهش حاضر بیانگر روند افزایشی مرگ‌ومیر صیادی گونه ماهی‌مرکب ببری نسبت‌ به گزارشات پیشین در منطقه خلیج‌فارس است که با توجه به همپوشانی فصل صید و تولیدمثل این گونه، ادامه این روند ممکن است باعث آسیب جدی به ذخیره آن شود. بنابراین پیشنهاد می‌شود که روند صید این گونه و ابزارهای صید آن به صورت مستمر پایش و نظارت شوند تا بتوان با تشکیل یک پایگاه داده قوی وضعیت آینده ذخیره را پیش‌بینی و مدل‌سازی کرد. ن گونه و ابزارهای صید آن به صورت مستمر پایش و نظارت شوند تا بتوان با تشکیل یک پایگاه داده قوی وضعیت آینده ذخیره را پیش‌بینی و مدل‌سازی کرد

حیات وحش

داده‌کاوی مکانی نقاط داغ زیستگاهی گونه در خطر انقراض سمندر لرستانی (Neurergus kaiseri Schmidt, 1952) و هم‌پوشانی آن با مناطق تحت حفاظت موجود

https://doi.org/10.22034/envj.2025.531176.1514

فائزه قیطانی، زهرا اسدالهی، محمد کابلی

چکیده مقدمه: تنوع زیستی به دلیل آگاهی از نقش و اهمیت آن و کاهش‌های بزرگ پیش‌بینی شده در جهان، در چند دهه اخیر مورد توجه قرار گرفته است. روند سریع تخریب محیط زیست و نابودی تنوع زیستی نشان‌دهنده لزوم حفاظت از مناطقی است که به طور جامع نماینده‌ای از تنوع زیستی کشور هستند. حفاظت کافی و موثر از تنوع زیستی به احداث شبکه مناطق تحت حفاظت کافی در هر کشور در راستای یک استراتژی جهانی نیازمند است تا به صورت پناهگاهی وسیع طیف گسترده‌ای از حیات گیاهی و جانوری را در خود جای داده و بقاء آن‌ها را تضمین نماید در مقیاس جهانی، دوزیستان در معرض تهدید ترین دسته از مهره‌داران هستند امروزه مهم‌ترین عامل کاهش گونه‌ها و جمعیت آن‌ها تخریب و انهدام زیستگاه‌های گیاهی و جانوری است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی کارایی مناطق تحت مدیریت موجود در حفاظت از سمندر لرستانی (Neurergus kaiseri) در استان‌های لرستان و خوزستان انجام شد.
مواد و روش ها: در این پژوهش تعداد 62 نقطه حضور با استفاده از مطالعه ادبیات گذشته و اطلاعات ثبت شده توسط اداره کل محیط زیست استان لرستان و همچنین کسب اطلاعات از افراد محلی گردآوری و مطلوبیت زیستگاه با روش بی‌نظمی بیشینه در نرم افزار Rstudio مدلسازی شد. در ادامه روش‌های آمار فضایی شامل آماره گیتس-ارد جی‌ (Getis-Ord Gi)، شاخص موران محلی (Anselin Local Moran's I) و روش شکست طبیعی (Natural Breaks Jenks) برای شناسایی لکه‌های داغ زیستگاهی مورد مقایسه قرار گرفتند. در نهایت کارایی مناطق حفاظت‌شده موجود در حفاظت از سمندر لرستانی طریق همپوشانی لکه‌های داغ زیستگاهی مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: نتایج مدل مطلوبیت زیستگاه مکسنت مبتنی بر شاخص سطح زیر منحنی 95 درصد نشان داد که مدل مورد استفاده از قابلیت اطمینان و دقت کافی برای پیش‌بینی مناطق پراکنش سمندر لرستانی برخوردار است. همچنین نتایج نمودار جک‌نایف نشان داد که حداقل دما در سردترین ماه سال (Bio6)، بارش سالانه (Bio12)، بارش در سرد ترین فصل (Bio19)، هم دمایی (Bio3) و ارتفاع دارای بیشترین تاثیر در پیش‌بینی مطلوبیت زیستگاه سمندر لرستانی هستند. ارزیابی دقت روش‌های تحلیل فضایی نشان داد که روش گیتس-ارد جی با مقدار زیر منحنی (AUC) معادل 96/0 از بالاترین دقت در شناسایی لکه‌های داغ برخوردار است. بحث: مدلسازی توزیع گونه‌ها در سال‌های اخیر برای پشتیبانی از مدیریت تنوع زیستی بسیار مورد توجه قرار گرفته ‌است. در پژوهش حاضر تلاش شد با تلفیق روش بیشینه بی‌نظمی و داده‌کاوی مکانی نقاط داغ زیستگاهی سمندر لرستانی شناسایی و پس از صحت سنجی، میزان هم‌پوشانی آن‌ها با مناطق تحت حفاظت موجود پایش گردد. طبق نتایج فقط 6 درصد از لکه‌های داغ زیستگاهی (16/31520 از 35/579106 هکتار) در محدوده مناطق حفاظت‌شده قرار دارند. استان خوزستان با دارا بودن 54 درصد از لکه‌های داغ زیستگاهی، فاقد هرگونه منطقه حفاظت‌شده اختصاصی برای این گونه است. همچنین مناطق شادابکوه 1 (با 98 درصد هم‌پوشانی) و تنگ هفت (با 93 درصد همپوشانی) در استان لرستان، به عنوان مؤثرترین مناطق حفاظتی برای سمندر لرستانی شناسایی شدند. یافته‌های این پژوهش بر ضرورت بازنگری اساسی در شبکه مناطق حفاظت‌شده موجود، ایجاد مناطق جدید حفاظتی در شمال خوزستان و طراحی کریدورهای اتصال زیستگاهی برای حفاظت موثر از این گونه تاکید دارند.

آلودگی هوا

توسعه و بهینه‌سازی مالچ زیست‌سازگار بر پایه مواد معدنی و ملاس برای تثبیت ماسه‌های روان – مطالعه موردی ماسه زارهای آران و بیدگل

https://doi.org/10.22034/envj.2025.539207.1535

جلال محمدی، یوسف عظیمی، سلمان زارع، مجید بصیرت

چکیده مقدمه: فرسایش بادی یکی از مهم‌ترین چالش‌های محیط زیستی در مناطق خشک و نیمه‌خشک است. ایران به‌ویژه در نواحی بیابانی مانند آران و بیدگل و کاشان، به دلیل بارندگی اندک، فقر پوشش گیاهی و خاک‌های حساس، به شدت در معرض این پدیده قرار دارد. مالچ‌پاشی طی دهه‌های اخیر به‌عنوان روشی مؤثر در تثبیت ماسه‌های روان مطرح بوده است. در حالی که مالچ‌های نفتی به دلیل هزینه بالا و پیامدهای محیط زیستی کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرند، مالچ‌های زیستی حاصل از پسماندهای کشاورزی و صنعتی گزینه‌ای ایمن، تجزیه‌پذیر و مقرون‌به‌صرفه محسوب می‌شوند. هدف این پژوهش توسعه مالچی سازگار با محیط زیست بر پایه زئولیت، بنتونیت و ملاس (پسماند صنایع قند) است.
مواد و روش‌ها: این پژوهش در مقیاس آزمایشگاهی و با بهره‌گیری از روش طراحی آزمایش مخلوط D-Optimal انجام شد. ماسه‌های مورد استفاده از بیابان های کاشان برداشت و بر اساس استاندارد ASTM مشخصات فیزیکی آن تعیین شد. مالچ پیشنهادی ترکیبی از بنتونیت کلسیمی (مش ۲۰۰)، زئولیت آنزیمیت میکرونیزه و ملاس غلیظ صنعتی بود. نسبت اختلاط مواد با استفاده از نرم‌افزار DX11 طراحی و آزمون شد. پنج شاخص عملکردی برای ارزیابی کیفیت مالچ در نظر گرفته شد: مقاومت برشی (SS)، مقاومت فشاری (CS)، مقاومت ضربه‌ای (IR)، مقاومت سایشی (AR) و ضخامت سله (CT). با انجام آزمایش‌ها، نتایج بدست آمده با روش‌های آماری ANOVA، آزمون دانکن و تحلیل همبستگی پیرسون و اسپیرمن تحلیل شد. مدل‌های چندجمله‌ای نیز برای برازش پاسخ‌ها و تعیین ترکیب بهینه بر اساس بهینه‌سازی ریاضی تدوین گردید.
نتایج: نتایج تحلیل واریانس نشان داد که تیمارهای مختلف مالچ تأثیر معناداری (p<0.05) بر همه شاخص‌های عملکردی داشتند. حداکثر مقاومت برشی در تیمارهای ۲۸، 14 و 15، به ترتیب 27/8، 20/8 و 17/8 N/cm² و بیشترین مقاومت فشاری در تیمارهای 1 و 15، به ترتیب 17/3 و 15/3 kg/cm² بود. بیشترین مقاومت ضربه‌ای در تیمارهای 15، 28، 33 و 18 به ترتیب به میزان 75/0، 71/0، 71/0 و 71/0 و بیشترین مقاومت سایشی در تیمارهای 4، 2، 9، 19، 21، 22، 24، 29،26 و30 همگی به مقدار یک ثبت شد. حداکثر ضخامت سله نیز در تیمارهای 21،16 و30 به ترتیب به میزان 92/1، 91/1 و 89/1 سانتی‌متر به‌دست آمد. ضریب همبستگی بین مقاومت برشی، فشاری و ضربه‌ای بسیار بالا و معنادار بود، در حالی که مقاومت سایشی ارتباط ضعیف و غیرمعناداری با دیگر متغیرها نشان داد. ترکیب بهینه مالچ با هدف بیشینه‌سازی شاخص‌های SS، CS، IR و CT شامل 50٪ ملاس، 23٪ بنتونیت و 27٪ زئولیت بود. نتایج اعتبارسنجی نشان داد انحراف نسبی بین داده‌های تجربی و مدل از همخوانی قابل قبولی برخوردار است.
بحث و نتیجه‌گیری: استفاده از ملاس به دلیل خواص چسبندگی و توانایی ایجاد پیوند بین ذرات خاک، در کنار بنتونیت به‌عنوان منبع کلسیم برای بهبود نگهداشت آب و زئولیت به‌عنوان ماده‌ای با ظرفیت تبادل کاتیونی بالا، منجر به توسعه مالچی پایدار با ویژگی‌های فیزیکی و مکانیکی مناسب گردید. افزایش سهم ملاس به طور مستقیم با افزایش مقاومت‌های مکانیکی و ضخامت سله همراه بود؛ زئولیت در تقویت مقاومت سایشی مؤثرتر عمل کرد، در حالی که بنتونیت نقش کلیدی در مقاومت ضربه‌ای و ضخامت سله داشت. یافته‌ها با مطالعات مشابه همخوانی دارد. ترکیب بهینه پیشنهادی به دلیل دسترسی آسان به مواد اولیه، سادگی آماده‌سازی، عدم سمیت و پتانسیل کاربرد میدانی، می‌تواند جایگزین مؤثری برای مالچ‌های نفتی در مناطق بیابانی ایران باشد. با این حال، تأیید نهایی عملکرد آن مستلزم اجرای آزمایش‌های میدانی در شرایط واقعی اقلیمی است. این تحقیق نمونه‌ای موفق از هم‌افزایی مواد طبیعی و ضایعات صنعتی برای توسعه فناوری‌های محیط‌زیست ‌محور در چارچوب اقتصاد چرخشی محسوب می‌شود.

مدیریت اکوسیستم‌ها

زون‌بندی و ارزیابی میزان یکپارچگی زیستگاه در مجموعه حفاظت شده جاجرود

https://doi.org/10.22034/envj.2025.527378.1510

پروانه سبحانی، افشین دانه کار

چکیده مقدمه: مناطق حفاظت شده آخرین ذخایر ژنتیکی هر کشور و معرف اکوسیستم‌های منحصربه‌فرد موجود در عرصه‌های بکر ‏و طبیعی هستند که حفاظت از آن‌ها امری ضروری است. طرح‌ریزی مدیریتی یا ‏همان زونبندی راهکاری مناسب برای ایجاد ‏تعادل بین حفاظت از منابع طبیعی و ‏توسعة پایدار در این مناطق است. هدف اصلی از ایجاد مناطق تحت حفاظت، حفظ ‏یکپارچگی زیستگاه و سیستم‌های حیات‌بخش، حمایت از تنوع زیستی، و ‏تضمین بهره‌برداری پایدار از غنای گونه‌ای و خدمات ‏اکوسیستمی است. بنابراین، برنامه‌ریزی مدون ‏در قالب زونبندی و گسترش اهداف حفاظتی برای مناطق حفاظت‌شده از ‏اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.‏ اساس مدیریت مناطق تحت حفاظت بر پایة شناخت زون‌بندی و برنامة بهره‌وری با اعمال محدودیت و ‏ممنوعیت‌های زمانی و ‏مکانی و عملیاتی در هر زون با توجه به حساسیت‌های اکولوژیک آن‌ استوار است. ‏از این ‌رو، برای استفاده از قابلیت‌های این ‏مناطق، طرح‌ریزی و زون‌بندی باید معرف ویژگی‌هایی نظیر دست‌نخوردگی، حفاظت از کانون‌های تنوع زیستی و گسترة ‏چشم‌اندازهای بکر و چشم‌نواز باشد و بتواند توسعة فعالیت‌های مختلف انسانی را در عرصه‌هایی مناسب پاسخ‌ دهد ‏
مواد و روش‌ها: در مطالعة حاضر با ‏هدف شناسایی پهنه‌هایی با بیشترین حساسیت اکولوژیک و اولویت ‏بالا در حفاظت به ‏زون‌بندی مجموعه حفاظت شده جاجرود با ‏استفاده از شاخص‌های مکانی و روش‌های ‏تصمیم‌گیری چندمعیاره در قالب ‏روابطی خطی اقدام شد.‏ همچنین یکپارچگی زیستگاه در این مجموعهء حفاظتی با استفاده از سنجه‌های سیمای سرزمین مورد ‏ارزیابی و تحلیل قرار گرفت.‏
نتایج: مطابق نتایج به‌دست آمده می‌توان در این منطقه 7 زون اصلی ‏از جمله زون 1 (طبیعت محدودشده)، زون 2 ‏‏(حفاظتی)، زون 3 (استفادة ‏گسترده)، زون 4 (استفادة متمرکز)، زون 7 ‏‏(استفادة ویژه)، زون 8 (سپر)‌ و زون 11 (سایر ‏استفاده‌ها) را شناسایی کرد. ‏بدین‌ ترتیب از نظر میزان ‏حساسیت و آسیب پذیری زون‌های 1 و 2 به دلیل انعطاف‌پذیری کمتر ‏در برابر ‏توسعة فعالیت‌های انسانی و ‏محدودیت‌های زیستی و ‏درجة حفاظتی بالاتر در طبقة حساس و زون‌های 3، 4، 7، 8 و ‏‏11 با توجه به محدودیت‌های ‏زیستی کمتر و ‏انعطاف‌پذیری بالاتر در طبقة غیرحساس ‏قرار گرفتند. نتایج زون‌بندی نشان داد ‏که در مجموعه حفاظت شده جاجرود بیشترین ‏مساحت ‏در بین زون‌های شناسایی شده مربوط به زون 8 (23078 هکتار) و ‏کمترین مساحت مربوط به زون 4 (475 ‏هکتار) ‏می‌باشد.‏ نتایج ارزیابی یکپارچگی زیستگاه و تغییرات سنجه‌های سیمای ‏سرزمین نیز حاکی از آن است که سنجه‌های مساحت ‏کلاس، درصد مساحت کلاس و متوسط اندازه لکه‏ در سطح ‏کلاس‌های ‏اراضی ‏ساخته شده، محدوده‌های آبی و اراضی ‏زراعی و باغی افزایش یافته است. در حالی‌که در سطح کلاس‌های مراتع ‏پرتراکم، ‏مراتع کم تراکم و اراضی جنگلی کاهش یافته است، که کاهش این سنجه‌ها نشان دهندهء افزایش ‏ازهمگسیختگی لکه‌ها و ‏کوچک شدن اندازه آن‌ها است. ‏
بحث: ازهمگسیختگی و کاهش یکپارچگی زیستگاه یکی از تهدیدهای مهم برای حفاظت از ‏اکوسیستم‌های طبیعی است. ‏بنابراین ‏احیای اتصالات و حفظ کریدورها در بین لکه‌های زیستگاهی، ‏راهبردهای مؤثری ‏برای کنترل تکه تکه شدن و نابودی ‏‏اکوسیستم‌های طبیعی است که این امر مستلزم ‏ اتخاذ برنامه‌ریزی منسجم و مدیریتی یکپارچه و فراهم کردن ابزارهای ‏‏مناسب برای کاهش اثرات این ‏تهدیدها می‌باشد. نتایج حاصل از زونبندی و ارزیابی یکپارچگی زیستگاه در این مطالعه، ‏‏می‌تواند به عنوان یک راهکار مدیریتی به حفاظت ‏و ‏برنامه‌ریزی صحیح در راستای توسعهء متناسب فعالیت‌های انسانی با ‏‏زون‌های شناسایی شده در منطقه و به دنبال آن مخاطرات و پیامدهای محیطی کمک ‏نماید.‏ ‏

اقتصاد محیط زیست

تأثیر کیفیت محیط‌زیست بر رشد اقتصادی با تأکید بر نقش متغیرهای میانجی

https://doi.org/10.22034/envj.2025.509075.1477

سید کمال صادقی، سهد قاسم قنتاب المقسوسی

چکیده پیشینه و هدف: رشد اقتصادی یکی از اهداف اصلی همه کشورهای جهان است و نقش برجسته‌ای در افزایش درآمد و بهبود رفاه جامعه ایفا می‌کند. به همین دلیل، شناسایی علل و عوامل رشد اقتصادی همواره از دغدغه‌های مهم محققان و سیاست‌گذاران بوده است. اهمیت این موضوع در مناطقی که رشد اقتصادی پایین‌تری دارند، مانند کشورهای در حال توسعه، برجسته‌تر است. یکی از عواملی که می‌تواند بر رشد اقتصادی تأثیر بگذارد، کیفیت محیط زیست و به ویژه انتشار گازهای گلخانه‌ای است. کیفیت محیط زیست می‌تواند از طریق کانال‌های مختلفی بر رشد اقتصادی تأثیر بگذارد. مهم‌ترین این کانال‌ها شامل سلامت، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و نوآوری فناوری است. بر این اساس، با توجه به اهمیت رشد اقتصادی و رشد فزاینده انتشار دی‌اکسید کربن در کشورهای در حال توسعه از یک سو و احتمال تأثیر مستقیم و غیرمستقیم آن از طریق کانال‌های بالقوه بر رشد اقتصادی از سوی دیگر، این مطالعه با استفاده از رویکرد رگرسیون داده‌های سری زمانی مبتنی بر روش گشتاورهای تعمیم‌یافته دو مرحله‌ای، به بررسی تأثیر انتشار دی‌اکسید کربن بر رشد اقتصادی با تأکید بر سه کانال سلامت، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و نوآوری فناوری در ایران طی دوره 1360 تا 1402 می‌پردازد.
مواد و روش‌ها: در این مطالعه، ابتدا تأثیر انتشار دی‌اکسید کربن بر رشد اقتصادی بررسی می‌شود. سپس در سه مدل GMM جداگانه، تأثیر انتشار دی‌اکسید کربن بر سه متغیر میانجی وضعیت سلامت، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و نوآوری فناورانه بررسی می‌شود. شکل کلی چهار مدل مورد استفاده در این مطالعه، شکل بهبود یافته‌ای از مدل آچمپانگ و اوپوکو ( 2023) است. دلیل استفاده از GMM در این پژوهش این است که این رویکرد، انعطاف‌پذیری بالایی دارد و به فرضیات اولیه کمی نیاز دارد. این امر باعث محبوبیت روش مذکور شده است. علاوه بر این، این تخمین‌گر در مدل‌هایی استفاده می‌شود که در آن‌ها درون‌زایی ناشی از تخمین اثرات غیرقابل مشاهده خاص و گنجاندن وقفه متغیر وابسته به عنوان متغیر توضیحی، یک مشکل اساسی است. پس از تخمین چهار مدل مورد نظر، از آزمون سوبل برای بررسی نقش میانجی سه متغیر استفاده می‌شود.
نتایج: طبق نتایج، تأثیر انتشار دی‌اکسید کربن بر رشد اقتصادی به شکل U معکوس است. این بدان معناست که تا سطح مشخصی از آلودگی، کاهش کیفیت محیط زیست منجر به افزایش رشد اقتصادی می‌شود و پس از رسیدن به سطح آستانه، افزایش آلودگی با کاهش رشد اقتصادی همراه است. همچنین، افزایش انتشار دی اکسید کربن منجر به افزایش مرگ و میر و در نتیجه کاهش رشد اقتصادی می‌شود. علاوه بر این، انتشار دی اکسید کربن سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی را کاهش می‌دهد و در نتیجه تأثیر منفی بر رشد اقتصادی دارد. انتشار دی اکسید کربن همچنین از طریق کاهش نوآوری فناورانه، رشد اقتصادی را کاهش می‌دهد. بنابراین، طبق نتایج این مطالعه، انتشار دی اکسید کربن از طریق سلامت، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و نوآوری فناورانه منجر به کاهش رشد اقتصادی می‌شود.
بحث: با توجه به نتایج، توصیه‌های سیاستی زیر ارائه می‌شود:
• سیاست‌گذاران باید در مبارزه با آلودگی محیط زیست دقت کافی داشته باشند تا ابزارها و استراتژی‌های آن‌ها برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای منجر به تحریف فعالیت‌های تولیدی و کاهش رشد اقتصادی نشود.
• سیاست‌گذاران باید پیچیدگی‌های مرتبط با تخریب محیط زیست و ارتباط آن با رشد اقتصادی را در طراحی سیاست‌های زیست‌محیطی در نظر بگیرند.

اقتصاد محیط زیست

طراحی الگوی پارادایمی پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک و شناسایی متغیرهای تاثیرگذار به روش میک‌مک

https://doi.org/10.22034/envj.2025.517536.1493

فائزه هدایت نظری، نازنین تیموری

چکیده مقدمه: در ایران با رشد عملکرد بخش تجارت الکترونیک در شهرهای مختلف کشور، چشم‌انداز آینده تجارت الکترونیک برای ایران امیدوارکننده به نظر می‌رسد؛ اما سؤال مهمی که نیاز به توجه فوری دارد این است که باتوجه‌به شدت‌گرفتن وقوع مشکلات محیط زیستی در ایران، پایداری محیط زیستی بخش تجارت الکترونیک چگونه محقق می‌شود. این مسئله مهم در مجموعه پژوهش‌های حوزه تجارت الکترونیک در ایران و جهان از عمق زیادی برخوردار نیست و بازیگران و تصمیم‌گیرندگان این حوزه نیز برای اجرایی نمودن پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک کشور با ناکافی بودن دانش عمقی ابعاد و عوامل تأثیرگذار آن مواجه بوده‌اند. لذا پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک به روش پارادایمی و شناسایی متغیرهای تاثیرگذار به انجام رسید.
مواد و روش‌ها: این پژوهش از منظر هدف در گروه پژوهش‌های کاربردی قرار می‌گیرد و از منظر ماهیت پژوهشی نیز در طبقه پژوهش‌های اکتشافی است. به لحاظ گردآوری داده‌های مورد نیاز نیز پژوهش از نوع توصیفی می‌باشد. در مرحله اول مطالعات کتابخانه‌ای با تمرکز بر جستجوی منابع معتبر علمی و اطلاعاتی حوزه موضوع پژوهش انجام شد. نتایج مطالعات این بخش منجر به تبیین مبانی نظری و تحلیل پیشینه پژوهش شده است که در نهایت موجبات شناسایی و استخراج متغیرهای تأثیرگذار را مقدور ساخته است. در مرحله دوم پیمایش نظرات خبرگان صورت گرفته است و تلاش شد تا داده‌های مورد نظر از طریق انجام گرفتن مصاحبه‌های اکتشافی با خبرگان آگاه و متخصصان در زمینه موضوع پژوهش حاضر گردآوری شود. این مصاحبه‌ها با هدف تکمیل و اصلاح متغیرها و عوامل شناسایی شده تأثیرگذار بر پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک ایران و شناسایی متغیرهای تأثیرگذار بر آن و نهایتاً ارائه الگوی پارادایمی مطلوب صورت گرفته است. سپس یافته‌های حاصل از مراحل قبل با کمک روش تحلیل محتوا و با انجام سه مرحله کدگذاری مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفتند. پس از شناسایی متغیرها از طریق مرور و بررسی منابع موجود و تحلیل محتوای مصاحبه‌ها، گویه‌هایی استخراج و در اختیار خبرگان قرار گرفتند و پس از گردآوری نظرات دربارۀ هریک از گویه‌ها سیاهه مربوطه نهایی شد و در بررسی روابط میان متغیرها از ماتریس اثرات متقابل و نرم افزار میک‌مک استفاده شد.
نتایج: یافته‌ها حاکی از آن است الگوی پارادایمی پژوهش شامل بستر و زمینه‌سازها مشتمل بر عوامل اقتصادی و اجتماعی، عوامل مداخله‌گر مشتمل بر عوامل سازمانی، قانونگذاری و سیاستگذای زیست‌محیطی است. شرایط علّی شامل بحران منابع و محیط‌زیست و بحران اقلیمی و انرژی است. راهبردها عبارتند از حمل‌ونقل و لجستیک پایدار، شبکه زنجیره تأمین پایدار، تحول دیجیتال و هوشمندسازی و همچنین همکاری ذی‌نفعان. در نهایت پیامدهای پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک در سطح بنگاهی و سطح کلان خواهد بود.
بحث: مهمترین متغیرهای تأثیرگذار بر اجرایی نمودن الگوی پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک شامل کمبود مواد خام و منابع طبیعی، صرفه‌جویی در مصرف، پاسخ‌خواهی در قبال محیط‌زیست، نوع‌دوستی و توجه به آیندگان، تعهد مدیریت ارشد، مدیریت هزینه، قوانین ملی حفاظت از محیط‌زیست، قوانین بین‌المللی حفاظت از محیط‌زیست، مشوق‌های دولتی کاهش تولید پسماند، سیاست‌گذاری حمل‌ونقل و لجستیک پایدار، مسیر حمل بهینه، نرم‌افزارهای زنجیره تأمین و برندسازی اجتماعی است. به لحاظ هدف‌گذاری برای اجرایی نمودن الگوی پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک نیز باید متغیرهای کلیدی مشتمل بر راهبردهای مسئولیت اجتماعی، الزامات اخلاقی و فرهنگی، آموزش سازمانی مقوله پایداری، خطر کاهش تنوع گونه‌های زیستی، انتخاب تأمین‌کنندگان، موقعیت مکانی امکانات و مراکز توزیع شهری، ذخیره و انبارداری، اقتصاد اشتراکی و نوآوری مشترک باید مد نظر مدیران بخش تجارت الکترونیک و تصمیم گیرندگان این حوزه قرار بگیرد.

آلودگی آب

همبستگی آلودگی میکروپلاستیکها و عناصر با پتانسیل سمیت در آبهای سطحی جنوب غربی دریای خزر

https://doi.org/10.22034/envj.2025.520957.1498

فرشته حاجی آقایی قاضی محله، جاوید ایمانپور نمین

چکیده چکیده
آلودگی میکروپلاستیک و عناصر با پتانسیل سمیت در محیطهای آبی، تهدیدات زیستمحیطی قابل توجهی برای اکوسیستمهای دریایی و سلامت انسان ایجاد میکنند. هدف از این مطالعه، بررسی ارتباط میان آلودگی میکروپلاستیک و عناصر با پتانسیل سمیت در آبهای سطحی سواحل جنوب غربی دریای خزر بود. در این مطالعه، عناصر آرسنیک (As)، کادمیوم (Cd)، کبالت (Co)، کروم (Cr)، مس (Cu)، جیوه (Hg)، سرب (Pb) و روی (Zn) به دلیل پتانسیل سمیت، قابلیت تجمع زیستی و حضور گسترده در محیطهای آبی آلوده ناشی از فعالیت‌های صنعتی، کشاورزی و شهری انتخاب شدند. به منظور دستیابی به این هدف، نمونهبرداری از سه ایستگاه منتخب شامل کیاشهر، انزلی و آستارا انجام شد. انتخاب این ایستگاهها به منظور بررسی توزیع و میزان آلودگی میکروپلاستیکها و عناصر با پتانسیل سمیت در این منطقه صورت گرفت. برای نمونهبرداری از میکروپلاستیکها در آبهای سطحی از یک تور پلانکتونگیر با چشمه 35/0 میلیمتر استفاده شد. این تور توسط یک قایق در عمق 25 سانتیمتر از سطح آب با سرعت ثابت 5 کیلومتر بر ساعت به مدت 5 دقیقه کشیده شد. در فرآیند جداسازی میکروپلاستیکها از نمونههای آب، ابتدا مواد آلی موجود با استفاده از پراکسیدهیدروژن (H2O2، 30%) هضم شدند. سپس برای تفکیک میکروپلاستیکها از سایر ذرات معلق، از روش شناورسازی در محلول اشباع NaCl بر اساس اختلاف چگالی استفاده شد. غلظت عناصر با پتانسیل سمیت با استفاده از دستگاه طیفسنجی جرمی پلاسمای جفت شده القایی (ICP-MS) اندازهگیری گردید. تحلیل داده‌ها با نرم ‌افزار SPSS نسخه 27 و در سطح اطمینان 95% انجام شد. نتایج نشان داد که بیشترین میانگین غلظت عناصر در ایستگاههای کیاشهر و انزلی به ترتیب Cu>As>Hg و در ایستگاه آستارا به ترتیب As>Zn>Cu>Hg بود. ایستگاه انزلی با 50/5 ± 66/57 قطعه در متر مکعب، بیشترین فراوانی آلودگی میکروپلاستیکها را نشان داد. میکروپلاستیکهای استخراج شده در دو نوع رشتهای و قطعه و در شش رنگ مختلف شامل آبی، قهوهای، قرمز، شفاف، مشکی و سبز مشاهده شدند که در این میان، رنگ آبی با 78% فراوانی، غالبترین رنگ در میان میکروپلاستیکهای شناسایی شده بود. بیشترین فراوانی میکروپلاستیکها در اندازه‌های 4 تا 5 میلی‌متر و بزرگتر از 5 میلی‌متر مشاهده شد. طیفسنجی (FTIR-ATR)، چهار نوع پلیمر شامل پلیاتیلن، پلیپروپیلن، پلیاستر و پلیاستایرن را در نمونههای میکروپلاستیک شناسایی کرده و در میان آنها، پلیاتیلن با بیشترین فراوانی به عنوان پلیمر غالب مشخص شد. مقایسه غلظت عناصر با پتانسیل سمیت با استانداردهای جهانی نشان داد که میزان عناصر اندازهگیری شده در آبهای سطحی سواحل جنوب غربی دریای خزر در مجموع در محدوده استانداردهای تعیین شده قرار دارند. با این حال، غلظت جیوه در این منطقه، با توجه به ممنوعیت تخلیه این عنصر به اکوسیستمهای دریایی، بیش از حد مجاز استانداردهای زیستمحیطی و اصول مدیریت آلودگی است. این نتیجه نشاندهنده وجود آلودگی جیوه در آبهای ساحلی است که میتواند تاثیرات منفی و بلندمدت بر اکوسیستمهای دریایی و سلامت موجودات آبی به همراه داشته باشد. علاوه بر این، تحلیل همبستگی نشان داد که بین فراوانی میکروپلاستیکها و غلظت جیوه در ایستگاه کیاشهر همبستگی مثبت معنیداری وجود دارد. این یافتهها بیانگر نقش بالقوه میکروپلاستیکها در جذب و انتقال آلایندهها در محیطهای آبی هستند. به طور کلی، نتایج این مطالعه تاکید میکند که بررسی و مدیریت دقیقتر منابع آلاینده و ارزیابی خطرات ناشی از تجمع میکروپلاستیکها در سواحل دریای خزر ضروری است. این موضوع برای تدوین راهبردهای مدیریتی موثر جهت حفظ سلامت اکوسیستمها و کاهش آلودگیها، به ویژه در نواحی ساحلی که تحت تاثیر فعالیتهای انسانی قرار دارند، حیاتی است.

مدیریت پسماند

تحلیل چالش‌ها و راهبردهای مدیریت پسماند در نواحی روستایی (مطالعه موردی: روستاهای شهرستان شاهرود)

https://doi.org/10.22034/envj.2025.526525.1509

زهرا لطفی

چکیده در دهه‌های اخیر با افزایش روزافزون جمعیت، صنعتی شدن جوامع، تغییر در سبک زندگی و افزایش تنوع نیازهای انسانی، میزان تولید مواد زائد و پسماند با پیامدهای منفی برای سلامت انسان و محیط افزایش یافته است. نواحی روستایی نیز به تبع با انواع مختلف پسماندها و پیامدهای منفی آنها روبه‌رو بوده‌اند و مدیریت پسماندها به یکی از چالش‌های اساسی توسعه پایدار روستایی جهت حفظ محیط زیست تبدیل شده است. در همین راستا پژوهش حاضر با هدف شناسایی چالش‌ها، تحلیل مشکلات و ارائه راهبردهای مدیریت پسماندهای روستایی (مطالعه موردی روستاهای شهرستان شاهرود) صورت گرفت تا بدینوسیله شناختی جامع از موانع، مشکلات و محدودیت‌هایی که موجب مدیریت نامطلوب پسماند روستایی در منطقه مورد مطالعه شده است، حاصل آید و این شناخت همه‌جانبه وضع موجود، زمینه‌ساز اتخاذ برنامه‌های هدفمند جهت رفع موانع و مدیریت صحیح پسماند روستایی در میان روستاهای مورد مطالعه گردد. این پژوهش از لحاظ نحوه گردآوری داده‌ها میدانی، به لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی-تحلیلی است. جامعه آماری این پژوهش دهیاران، اعضای شورا و ساکنان روستاهای شهرستان شاهرود بودند که با استفاده از فرمول کوکران، 380 نفر از آنان انتخاب شدند. روش گردآوری داده‌ها، به دو روش اسنادی و پیمایشی بوده است. از روش اسنادی برای بررسی سوابق و تبیین مسئله و از روش پیمایشی برای گردآوری داده‌ها با ابزار مشاهده، مصاحبه و تکمیل پرسشنامه بین ساکنان استفاده شده است. همچنین داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS و تکنینک تحلیل عاملی اکتشافی تجزیه و تحلیل شده‌اند. نتایج به دست آمده از تحلیل عامل اکتشافی نشان دادکه مدیریت پسماند در این روستاها با مشکلات متعددی مواجه است و در مجموع هفت عامل مدیریت دفع (درصد واریانس 2/25)، زیست‌محیطی (درصد واریانس 1/18)، بهداشتی (درصد واریانس 2/12)، آموزشی (درصد واریانس 1/11)، امکانات و تجهیزات (درصد واریانس 7/9)، فرهنگی (درصد واریانس 3/6) و آگاهی (درصد واریانس 9/4)، 87 درصد از تغییرات واریانس کل عوامل مربوط به مشکلات مدیریت پسماندهای روستایی را در منطقه مورد مطالعه تبیین نمودند. این عوامل پیامدهایی همچون آلودگی خاک و آب، افزایش بیماری‌ها و تهدید سلامت ساکنان را می‌تواند به دنبال داشته باشد. تحقق توسعه پایدار در نواحی روستایی شاهرود نیازمند نگاه جامع به مدیریت پسماند، تلفیق اقدامات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و نهادی و جلب مشارکت فعال مردم و مسئولان محلی است. این رویکرد نه تنها به حفظ محیط زیست و سلامت جامعه روستایی کمک می‌کند، بلکه زمینه‌ساز رشد اقتصادی و بهبود کیفیت زندگی ساکنان این مناطق خواهد بود. برای تحقق توسعه پایدار در نواحی روستایی شاهرود از طریق بهبود مدیریت پسماند، باید مجموعه‌ای از اقدامات و راهبردهای کلیدی را دنبال کرد که در سه بعد زیرساختی، فرهنگی-اجتماعی و نهادی-اقتصادی قابل دسته‌بندی است. برنامه‌ریزی برای مدیریت صحیح پسماند و توجه به اثرات زیانبار پسماند بر محیط‌زیست یکی از اصول ضروری در راستای تأمین منافع بلندمدت توسعه پایدار کشور است. در پایان،کمپوست‌سازی به عنوان یک راهکار کم‌هزینه و مؤثر برای مدیریت پسماندهای آلی در جوامع روستایی، افزایش دانش عمومی درباره تفکیک زباله و اهمیت بازیافت از طریق برنامه‌های آموزشی و جلسات اطلاع‌رسانی و توسعه زیرساخت‌ها با هدف کاهش اثرات زیست‌محیطی، افزایش بهره‌وری اقتصادی، و ارتقای کیفیت زندگی در مناطق روستایی پیشنهاد می‌شود.

طرح‌ریزی راهبردی شبکه اکولوژیکی پیوسته و عادلانه با بهره‌گیری از اصول بوم‌شناسی سیمای سرزمین (کلانشهر تهران)

https://doi.org/10.22034/envj.2025.547599.1560

سیده آل‌محمد، حسین خسروی

چکیده کلان‌شهر تهران در چند دهه اخیر تحت‌تأثیر توسعه سریع و متراکم کالبد انسان‌ساخت، با بحران گسستگی فضاهای سبز و تضعیف عمیق شبکه‌های اکولوژیکی روبه‌رو شده است. این روند نه‌تنها موجب اختلال در جریان خدمات اکوسیستمی همچون کاهش آلودگی، تعدیل دما، تغذیه آب‌های زیرزمینی و کنترل سیلاب‌های شهری شده، بلکه به شکل مستقیم بر عدالت فضایی و کیفیت زیست‌پذیری شهر اثر گذاشته است. ازاین‌رو، بازطراحی و تقویت شبکه اکولوژیکی در تهران، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای ارتقاء تاب‌آوری شهری محسوب می‌شود. پژوهش حاضر با تکیه بر اصول بوم‌شناسی سیمای سرزمین و ترکیب داده‌های سنجش‌ازدور، تحلیل مکانی و مدل‌سازی، چارچوبی راهبردی برای شناسایی، بازطراحی و مدیریت شبکه اکولوژیکی تهران ارائه می‌دهد.

در این مطالعه، پوشش سبز شهری بر پایه تصاویر ماهواره‌ای، استخراج شده و سپس نمایه‌ای جدید برای سنجش پیوستگی ساختاری تدوین گردیده است. این نمایه امکان تحلیل دقیق‌تر وضعیت اتصال لکه‌های سبز را فراهم ساخت و بستر مقایسه میان کمربندهای ارتفاعی را مهیا کرد. بدین ترتیب، شهر تهران در سه کمربند ارتفاعی اصلی شامل بالابند، میان‌بند و پایین‌بند بررسی شد تا تأثیر ناهمگونی توپوگرافیکی بر الگوی پیوستگی فضای سبز آشکار گردد. پس از آن، هسته‌های اکولوژیکی، قدمگاه‌های انتقالی و دالان‌های پیونددهنده شناسایی و با درنظرگرفتن تعامل با شبکه دسترسی و رود-دره‌های اصلی شهر، نقشه راهبردی شبکه اکولوژیکی ترسیم شد.

یافته‌ها نشان داد که بالابند به دلیل حضور لکه‌های طبیعی بزرگ و رود-دره‌های کوهپایه‌ای، بیشترین پیوستگی را دارا است و حفاظت از آن باید در اولویت قرار گیرد. در مقابل، میان‌بند که بیشترین تراکم جمعیتی و ساخت‌وساز را دارد، با فقدان پیوندهای ساختاری و پراکندگی لکه‌های کوچک سبز، به شکننده‌ترین بخش شهر بدل شده است. این کمربند ارتفاعی، هرچند کمترین کارکرد اکولوژیکی را دارد، اما بیشترین ظرفیت را برای بازآفرینی شبکه از طریق تقویت قدمگاه‌ها و ایجاد دالان‌های سبز جدید دارا است. پایین‌بند نیز با ناهمگونی بالا، واجد فرصت‌هایی برای ارتقاء پیوستگی شبکه اکولوژیکی است. این الگوها نشان می‌دهد که هر کمربند ارتفاعی نیازمند سیاست‌ها و مداخلات متفاوتی است.

از منظر مدیریتی، طرح پیشنهادی شامل ۱۵ هسته اکولوژیکی و شبکه‌ای از دالان‌ها و قدمگاه‌های انتقالی است که در هم‌راستایی با شبکه دسترسی طراحی شده‌اند. در ادامه با پیش‌بینی بافر حفاظتی در اطراف رود-دره‌ها و سایر دالان‌ها، شبکه‌ای پیوسته و کارآمد پیشنهاد شده است که علاوه بر تقویت کارکردهای اکولوژیکی، دسترسی عادلانه‌تر شهروندان به فضاهای سبز را محقق می‌سازد.

نوآوری این پژوهش در سه محور برجسته می‌شود: 1) معرفی نمایه جدید در مقیاس محلی برای سنجش پیوستگی در سطح محلات، مناطق و کل کلانشهر، 2) ادغام هم‌زمان داده‌های ارتفاعی، رود-دره‌ها و شبکه دسترسی در طراحی شبکه‌ای یکپارچه و 3) تمرکز بر عدالت فضایی و شناسایی میان‌بند به‌عنوان حلقه واسطی که بیشترین نیاز و ظرفیت را برای بازآفرینی پیوندهای اکولوژیکی دارد. در مجموع، این پژوهش نه‌تنها شکاف موجود در مطالعات توصیفی گذشته را پر کرده، بلکه نقشه‌ای راهبردی برای مدیریت سبزینگی فضای شهر ارائه داده است که قابلیت تعمیم به دیگر کلان‌شهرهای منطقه‌ای و جهانی را نیز دارد. نتایج حاصل می‌تواند مبنایی برای تصمیم‌گیری‌های شهری و خط‌مشی‌گذاری‌های محیط‌زیستی قرار گیرد و به بهبود جریان ارائه خدمات اکوسیستمی و تحقق عدالت فضایی در کلان‌شهر تهران یاری رساند.