بررسی عوامل علی تعیینکننده شاخصهای کیفیت محیطزیست در ایران با استفاده از رویکرد نوین علیت گرنجری فوریه بوتاستراپ در کوانتایل (BFGC-Q)
صفحه 1-22
https://doi.org/10.22034/envj.2025.467706.1390
صاحبه محمدیان منصور، ابوالقاسم گلخندان
چکیده مقدمه: بر اساس آمار منتشرشده توسط شبکه ردپای جهانی، کسری اکولوژیکی ایران که در سال 1961، 55/0- سرانه هکتار جهانی بوده، با 554 درصد افزایش به 50/2 سرانه هکتار جهانی در سال 2022 رسیده است که نشان میدهد عرضه موجود منابع طبیعی در ایران برای حفظ الگوهای تولید و مصرف فعلی کافی نیست. بر این اساس، تجزیه و تحلیل عوامل تعیینکننده شاخصهای کیفیت محیطزیست در ایران میتواند پیشنهادات ارزشمندی را در زمینه طراحی سیاستهای زیستمحیطی مناسب ارائه دهد. در این راستا، هدف اصلی مطالعه حاضر بررسی تعیینکنندگان علی شاخصهای زیستمحیطی در ایران میباشد.
مواد و روشها: مطالعه توصیفی-تحلیلی و کاربردی حاضر با استفاده از دادههای سری زمانی سالهای 2022 -1970 به بررسی تعیینکنندگان علی شاخصهای زیستمحیطی در ایران با استفاده از دو شاخص سنتی انتشار CO2 و ردپای اکولوژیکی (EF) و همچنین، شاخص جدید ضریب ظرفیت بار (LCF) که بهطور همزمان عرضه و تقاضای طبیعت را در نظر میگیرد، پرداخته است. بر این اساس، تأثیر علی رشد اقتصادی، وابستگی به منابع طبیعی، شهرنشینی و مصرف انرژی تجدیدپذیر بر شاخصهای کیفیت محیطزیست با بهکارگیری رویکرد نوین علیت گرنجری فوریه بوتاستراپ در کوانتایل (BFGC-Q) بررسی شده است. این رویکرد، بر خلاف آزمونهای علیت گرنجری گذشته، مسأله غیرخطیبودن و شکستهای ساختاری را در نظر میگیرد و میتواند اطلاعات مفیدی در مورد یک رابطه علّی دنبالهدار ارائه دهد.
نتایج: نتایج تجربی این پژوهش نشان میدهد که شهرنشینی در تمام کوانتایلهای مورد بررسی (10th-90th) به افزایش انتشار CO2 و EF و کاهش LCF میانجامد. تولید ناخالص داخلی سرانه در کوانتایلهای پایین و متوسط (10th-50th) یک رابطه علی منفی با LCF و در کوانتایل ابتدایی 10th و کوانتایل بالایی 70th یک رابطه علی مثبت با EF نشان میدهد. علاوه بر این، تولید ناخالص داخلی سرانه در تمام کوانتایلها (10th-90th) منجر به افزایش انتشار CO2 شده است. در مورد متغیر رانت منابع طبیعی، بهطور کلی نتایج تجربی این پژوهش از فرضیه خنثی و عدم وجود رابطه علی حمایت میکند. مصرف انرژی تجدیدپذیر نیز در تمام کوانتایلها (10th-90th) به افزایش LCF و در کوانتایلهای 10th-70th به کاهش EF میانجامد. این درحالیست که این متغیر در هیچیک از کوانتایلها رابطه علی معناداری با انتشار CO2 نداشته است.
بحث: نتایج نشان میدهد که بسته به شاخص زیستمحیطی مورد بررسی، اثرات رشد اقتصادی، وابستگی به منابع طبیعی، شهرنشینی و مصرف انرژی تجدیدپذیر بر کیفیت محیطی تا حدودی متفاوت است. بر اساس نتایج، شهرنشینی منجر به تخریب محیطزیست کشور شده است. بنابراین، سیاستگذاران و برنامهریزان شهری لازم است در فرایند گسترش شهرنشینی جلوگیری از تخریب محیطزیست را مورد توجه و مصرف صحیح انرژی را در اولویت قرار دهند. تأثیر علی مثبت تولید ناخالص داخلی سرانه در تمام کوانتایلها بر انتشار CO2 نشان میدهد مسیرهای رشد و توسعه در ایران با کربن فشردهتر دنبال میشود. بنابراین، باید تلاش شود تا رشد اقتصادی بالاتر که مستلزم استفاده از انرژی بیشتر بهعنوان یکی از مهمترین عوامل تولید است، با ایجاد و تقویت انرژیهای پاک و همچنین بهکارگیری فناوریهای پیشرفته و سازگار با محیطزیست در فرایند تولید صورت بگیرد. با توجه به تأثیر مثبت مصرف انرژی تجدیدپذیر بر شاخص LCF و تأثیر منفی آن بر EF، میتوان گفت که افزایش مصرف انرژی تجدیدپذیر باعث کاهش ردپای اکولوژیکی و پیشی گرفتن ظرفیت زیستی از آن شده است؛ بر این اساس افزایش سهم انرژیهای تجدیدپذیر میتواند به بهبود کیفیت محیطزیست در کشور کمک کند.
شناسایی مؤلفههای اجرایی حفاظت از محیطزیست مبتنی بر کاربست مدیریت دانش در سازمانهای دولتی ایران: تحلیل اکتشافی مبتنی بر توسعه مدل ادواردز
صفحه 23-37
https://doi.org/10.22034/envj.2025.533351.1522
شهرام شیران زائی، هومن بهمن پور، سید مهدی الوانی
چکیده مقدمه: در پاسخ به چالشهای فزاینده زیستمحیطی کشور، بهویژه در حوزه اجرای سیاستها در سازمانهای دولتی ایران، این پژوهش با هدف شناسایی مؤلفههای اجرایی حفظ محیطزیست مبتنی بر کاربست مدیریت دانش طراحی و انجام شده است. در این مطالعه، مدیریت دانش نه بهعنوان یک متغیر، بلکه بهمثابه یک بستر مفهومی و عملیاتی در نظر گرفته شده که از طریق سه بعد کسب دانش، تسهیم دانش و ارزیابی دانش، زمینهساز ارتقاء اثربخشی اجرای سیاستهای این حوزه میگردد. چارچوب نظری پژوهش، مبتنی بر مدل چهارمولفهای ادواردز است که با افزودن مؤلفه فرهنگ سازمانی توسعه یافته و با شرایط نهادی ایران منطبق گردید. این چارچوب با بررسی مدلهای پیشین اجرا و تلفیق آن با ادبیات مدیریت دانش، ظرفیت تحلیلی بالاتری در فهم موانع و قابلیتهای نهادی ارائه میدهد.
مواد و روشها: این پژوهش که برگرفته از یک رساله دکتری با رویکرد کاربردی - توسعهای و در قالب مطالعهای توصیفی - پیمایشی انجام شده و دادهها از 50 تن از خبرگان حوزه محیطزیست و مدیریت دانش در سازمانهای دولتی، با بهرهگیری از پرسشنامهای محققساخته و تحلیل اسناد توسعهای گردآوری شدهاند. ابزار پژوهش شامل ۱۵ گویه بر پایه پنج مؤلفه اولیه بود که در تحلیل عاملی به چهار مؤلفه اصلی تقلیل یافت و روایی آن با نظر خبرگان تأیید و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ (α = 0.810) سنجیده شد. همچنین، نتایج آزمون KMO (0.643) و بارتلت (χ² = 389.270, p < 0.001) مؤید کفایت دادهها برای تحلیل عاملی بودند. افزون بر آن، برای تحلیل روابط درونی بین مؤلفهها، از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد که نتایج آن مبنای پژوهش آتی خواهد بود. ترکیب روشهای آماری با تحلیل اسناد رسمی، رویکردی تلفیقی و شواهدمحور در این پژوهش رقم زده است.
نتایج: تحلیل عاملی نشان داد که 15 گویه در قالب چهار مؤلفه اصلی بارگذاری میشوند: ساختار سازمانی (3 گویه)، ارتباطات سازمانی (3 گویه)، منابع و گرایش مجریان (6 گویه) و فرهنگ سازمانی (3 گویه) که در مجموع 40/69 درصد از واریانس کل را تبیین میکنند. تمامی گویهها دارای بار عاملی بالاتر از 522/0 بودند. نتایج نشان میدهد که مؤلفه "منابع و گرایش مجریان" با بیشترین مقدار ویژه (377/3) و بالاترین سهم در تبیین واریانس کل (51/22 درصد)، مهمترین عامل در اجرای موفق سیاستهای زیستمحیطی بهشمار میرود. از سویی، مؤلفه فرهنگ علیرغم میانگین پایینتر در ارزیابیهای توصیفی، دارای انسجام مفهومی بالا و بارهای عاملی قوی (تا 856/0) بوده و نقش نرمافزاری و بنیادینی در تبیین تفاوتهای ادراکی میان پاسخدهندگان ایفا میکند.
بحث: بررسی محتوای برنامههای توسعه پنجساله ایران نشان میدهد که هر چهار مؤلفه شناساییشده، با شدتها و انسجامهای متفاوت، در این اسناد نیز بازتاب یافتهاند. برای نمونه، مؤلفه منابع و گرایش مجریان در برنامههای سوم و ششم بهطور ضمنی مورد اشاره قرار گرفته و ساختار سازمانی در فصل محیطزیست برنامه چهارم برجسته شده است. فرهنگ سازمانی نیز در قالب آموزش و آگاهی عمومی، محور مهمی از سیاستگذاریهای رسمی بوده، اما در عمل با ضعف اجرایی مواجه است. این همپوشانی و تحلیل تطبیقی، اعتبار کاربردی چارچوب مفهومی پیشنهادی را تقویت میکند. نوآوری اصلی، در تبیین مدیریت دانش بهعنوان یک بستر مفهومی فراگیر و نه یک متغیر منفرد است که بهصورت نفوذی در تمام مؤلفهها جاری است. همچنین، معرفی فرهنگ بهعنوان یک مؤلفه مستقل، سنجشپذیر وجه تمایز این چارچوب با مطالعات پیشین محسوب میشود. بر این اساس، پژوهش حاضر در کنار اتکای نظری، از اعتبار تجربی نیز برخوردار است و میتواند مبنایی برای تدوین الگوهای عملیاتی در سیاستگذاریهای زیستمحیطی باشد. یافتهها، زمینهساز طراحی مدل اجرای سیاستهای محیطزیستی در گامهای بعدی خواهد بود و برای تصمیمگیران و سیاستگذاران، چارچوبی روشن و مبتنی بر شواهد فراهم میسازد و زمینه ساز طراحی مدل سیاستی در سطوح بخشی و بین بخشی خواهد بود.
وضعیت فیزیکوشیمیایی و سموم کشاورزی در آب، رسوب و ماهی کپور معمولی تالاب انزلی، استان گیلان، ایران
صفحه 38-57
https://doi.org/10.22034/envj.2025.506941.1473
سید قاسم قربانزاده زعفرانی، فرهاد حسینی طائفه، جلیل بادام فیروز، سیده بهاره عظیمی، سید کرامت هاشمی عنا
چکیده مقدمه: استفاده از سموم ارگانوکلره و ارگانوفسفره در سطح وسیع در زمینهای کشاورزی در استانهای شمالی ایران بسیار رایج است. با ورود سموم دفع آفات در آب، این سموم به راحتی در محیط انتشار مییابند و قابلیت تجمع زیستی در موجودات زنده را دارند. قرار گرفتن در معرض چنین آبهای آلودهای برای سلامتی انسان و موجودات زنده مضر است. در این مطالعه آخرین وضعیت اکولوژیک تالاب از نظر تغییرات پارامترهای فیزیکوشیمیایی و سموم کشاورزی پرمصرف در نمونههای آب، رسوب و ماهی در سه بخش غربی، میانی و شرقی تالاب انزلی مورد بررسی قرار گرفت.
مواد و روشها: در این مطالعه نمونهبرداری از 10 ایستگاه در تالاب انزلی در بهار 1400 انجام شد. نمونههای آب از عمق یک متری، نمونههای رسوب با استفاده از نمونهبردار گرب ون وین و ماهیها با تورکشی جمعآوری شدند. برای اندازهگیری پارامترهای pH، هدایت الکتریکی (EC; Electrical conductivity) و کل مواد جامد محلول (TDS; Total dissolved solids) از دستگاه کیفیت سنج مولتیپارامتر آب و برای اندازهگیری اکسیژن محلول (DO; Dissolved oxygen)، میزان اکسیژن خواهی بیوشیمیایی (BOD; Biochemical oxygen demand) و میزان اکسیژنخواهی شیمیایی ((COD; Chemical oxygen demand به ترتیب از روش وینکلر و روشهای استاندارد استفاده شد. میزان آلدرین، دیلدرین، اندرین، دیازینون، مالاتیون و آزینفوس متیل در نمونهها با دستگاه کروماتوگرافی گازی طیفسنجی جرمی (GC-MS; Gas Chromatography–Mass Spectrometry) اندازهگیری شد. برای تحلیل آماری از آزمونهای آماری تک متغیره و چند متغیره از جمله تحلیل خوشهای (Cluster Analysis)، تحلیل مؤلفههای اصلی (PCA; Principal Component Analysis) و مقیاسبندی چند بعدی غیرمتریک (n-MDS; Non-Metric Multidimensional Scaling) استفاده شده است.
نتایج: در این مطالعه میانگین کل BOD، COD،DO و عمق در تالاب انزلی به ترتیب 26، 6/46، 09/4 (میلی گرم بر لیتر) و 2/1 متر بود. بیشینه مقدار شوری و EC در تالاب انزلی به ترتیب (ppt 84/3) و (mS/cm 8/6) در عمق (m 6/0) و در بخش میانی تالاب ثبت شده است. میانگین TDS در تالاب انزلی(g/L) 11/1 و میانگین کدورت (NTU) 3/57 بوده است. بیشینه مقدار شن در تالاب انزلی (67/69 درصد) در بخش میانی تالاب و بیشینه مقدار سیلت (50/37 درصد)، رس (25/32 درصد) و مقدار کل مواد آلی (41/12 درصد) در بخش غربی تالاب به ثبت رسید. میانگین غلظت سموم ارگانوکلره و ارگانوفسفره در آب در کل تالاب به ترتیب 3/1 و 7/0 میکروگرم در لیتر اندازهگیری شد ولی در نمونههای رسوب و عضله ماهی کپور معمولی قابل تشخیص نبود.
بحث: در مطالعه حاضر علت پایین بودن اکسیژن محلول و بالا بودن مقدار BOD و COD در بخش شرقی ممکن است به خاطر آلودگی رودخانه پیربازار و افزایش بار آلودگی ناشی از ورود فاضلاب میباشد. میزان pH آب نشاندهنده این است که pH یکنواخت و قلیایی در تالاب حاکم است. مقدار TDS در بخش میانی تالاب بیشتر بوده است که علت افزایش آن در برخی نقاط میتواند به فعالیتهای کشاورزی و فعالیتهای صنعتی و یا ذرات ناشی از لاشه فیتوپلانکتونها مرتبط باشد. با افزایش میزان مواد آلی و رس در بخش غربی تالاب، میزان ظرفیت تبادل کاتیونی (CEC; Cation Exchange Capacity) هم افزایش یافته است. نتایج PCA در تالاب انزلی نشان داد که متغیرهای رسوب همانند پارامترهای آب میتوانند نقش زیادی در توضیح تغییرات سیستم اکولوژیک تالاب داشته باشد. نتایج آزمون خوشهای و n-MDS بر اساس شرایط فیزیکوشیمیایی محیطی، بیانگر تفاوت بین بخشهای مختلف تالاب انزلی میباشد و در مجموع این موضوع میتواند بازگوکننده تاثیر شرایط هیدرودینامیک و توپوگرافی خاص منطقه باشد. یکی از دلایل عدم حضور سموم ارگانوکلره و ارگانوفسفره در این مطالعه میتواند تحت تأثیر پارامترهای محیطی بهویژه pH باشد که قلیایی بوده و احتمالاً باعث حذف این سموم شده است.
ارزیابی و پهنهبندی آلودگی کادمیوم و مس با استفاده از شاخصهای آلودگی در دشت شبستر، آذربایجانشرقی، ایران
صفحه 58-74
https://doi.org/10.22034/envj.2025.449928.1357
فاطمه سربازان، امید رفیعیان، محمدرضا دلالیان، فاطمه ذبیحی
چکیده مقدمه: امروزه آلودگی اراضی کشاورزی به فلزات سنگین مانند سرب، کادمیوم، روی و نیکل از منابعی نظیر کودهای شیمیایی فسفاته، کاربرد لجن فاضلاب، پسابهای شهری و فاضلابهای خانگی یکی از مشکلات مهم و تهدیدی جدی برای محیط زیست و سلامت انسان میباشد. فلزات سنگین بهدلیل غیرقابل تجزیهبودن و تحرک کم، آثار زیانبار فیزیولوژیک برای سلامتی جانداران و محیطزیست دارد. هنگامی که فلزات سنگین به هر وسیلهای وارد بدن انسان میشود، احتمال تحریک سیستم ایمنی بدن وجود دارد و ممکن است باعث تهوع، بیاشتهایی، استفراغ، ناهنجاریهای گوارشی و درماتیت شود. به منظور رفع مشکل، ابتدا بایستی از میزان و نحوه پراکندگی آلودگی در اراضی مشکوک به آلودگی مطلع شد. سپس با شناسایی پهنههای با شدت آلودگی متفاوت، میتوان در بحث آمایش سرزمین، راهکارهای مدیریتی در راستای احیای مناطق آلوده ارائه داد. هدف ازاین پژوهش، تعیین میزان آلودگی فلزات سنگین کادمیوم و مس در اراضی کشاورزی دشت شبستر با استفاده از شاخصهای آلودگی و پهنهبندی آن میباشد.
مواد و روشها: این پژوهش در دشت شبستر در فاصله ۷۰ کیلومتری غرب شهر تبریز و تقریباً شمال دریاچه ارومیه انجام شد. تعداد ۶0 نمونه از عمق صفر تا 30 سانتیمتری خاک تهیه و جهت انجام آزمایشهای فیزیکوشیمیایی لازم به آزمایشگاه منتقل شد. نقاط نمونهبرداری با استفاده از دستگاه موقعیتیاب جغرافیایی مشخص گردید. غلظت عناصر کادمیوم و مس در عصارههای تهیه گردیده از نمونههای خاک با استفاده از TEA و DTPA با استفاده از دستگاه جذب اتمی (ICP) اندازهگیری شد. سپس شاخصهای آلودگی شامل شاخص آلودگی (PI)، شاخص زمینانباشت (Igeo)، شاخص غنیشدن (EF) و شاخص آلودگی نمرو (PIn) محاسبه گردید. در نهایت توزیع مکانی آلودگی کادمیوم و مس در منطقه مورد مطالعه بر اساس شاخصهای آلودگی و با استفاده از روش وزندهی عکس فاصله انجام شد.
نتایج: نتایج نشان داد نمونههای خاک مورد بررسی از لحاظ شوری و میزان کربن آلی ناهمگن بوده، اما از لحاظ میزان آهک همگن بود. میانگین غلظت کادمیم ۰۵۱/۱ میلیگرم بر کیلوگرم و افزونتر از حد بالایی استاندارد جهانی به مقدار ۳۵/۰ میلیگرم بر کیلوگرم و کمتر از حد بالایی استاندارد ایران به مقدار ۶/۳ میلیگرم بر کیلوگرم است. خاکهای منطقه از لحاظ PI، در کلاس آلودگی متوسط برای کادمیوم (۰۵/۱= PI) و آلودگی کم برای مس (۰۳/۰= PI) و از لحاظ شاخص Igeo، در کلاس آلودگی متوسط تا زیاد برای کادمیوم (۸۳/۲= Igeo) و غیرآلوده برای مس (۰۵/۵- = Igeo) قرار داشت. از لحاظ شاخص غنیشدن در کلاس آلودگی بسیار زیاد برای کادمیوم (۱/۷۶= EF) و در کلاس کمینه آلودگی برای مس (۳۵/۰= EF) قرار داشت.
بحث: نتایج شاخص آلودگی نمرو (PIn) نشان داد که خاکهای منطقة مورد مطالعه در کلاس کمی آلوده نسبت به عنصر مس قرار دارد (۳۸/۱= PIn). توزیع مکانی پیشبینی شده توسط روش ریاضی وزندهی عکس فاصله برای شاخصهای آلودگی (PI، Igeo و EF) نشان داد که اراضی با کاربری کشاورزی، دارای بیشترین مقدار این شاخص برای کادمیوم بود و در کلاسهای آلودگی بسیار زیاد تا متوسط قرار گرفت و آلودگی فلز مس، در کلاس آلودگی کم تا غیرآلوده قرار داشت. برای کاهش آلودگی خاکها به فلزات سنگین، استفاده از فنآوری سبز یا گیاهپالایی پیشنهاد میگردد.
ارزیابی و ارزشگذاری خدمت اکوسیستمی تثبیت مواد مغذی در تالاب بینالمللی حرای خورخوران با استفاده از مدل InVEST NDR و روش هزینه اجتناب شده
صفحه 75-92
https://doi.org/10.22034/envj.2025.517676.1492
اردوان زرندیان، رویا موسی زاده، مجید رمضانی مهریان، فاطمه محمدیاری، محمد صادق صبا، سیده مهتاب شجاعی لنگری
چکیده مقدمه: تالاب بینالمللی حرای خورخوران در سواحل جنوبی ایران، نقش مهمی در جذب و تثبیت مواد مغذی مانند نیتروژن و فسفر دارد که باعث کاهش آلودگی منابع آبی و بهبود کیفیت آب میشود. افزایش مصرف کودهای شیمیایی در کشاورزی، ورود فاضلابهای شهری و صنعتی و تغییرات کاربری اراضی، فشار زیادی بر این اکوسیستم وارد کرده و موجب افزایش بار مواد مغذی در آبهای ورودی به تالاب شده است. از اینرو، کمیسازی و ارزشگذاری اقتصادی این خدمت اکوسیستمی، برای برنامهریزی و مدیریت پایدار تالابها ضروری است. هدف از این مطالعه ارزیابی کمی میزان تثبیت نیتروژن و فسفر توسط تالاب بینالمللی خورخوران، نقشه سازی توزیع مکانی صدور و تثبیت مواد مغذی و در گام آخر برآورد ارزش اقتصادی این خدمت اکوسیستمی با استفاده از دو روش هزینه اجتناب شده و انتقال ارزش/ منفعت میباشد.
مواد و روشها: در این پژوهش، مدل NDR از بسته نرمافزاری InVEST برای شبیهسازی فرایند انتقال و تثبیت نیتروژن و فسفر در محدوده مطالعاتی به کار گرفته شد. دادههای ورودی شامل نقشه کاربری، نقشه بارش و رواناب سطحی، مدل رقومی ارتفاع (DEM) و بار مواد مغذی ناشی از فعالیتهای کشاورزی و شهری بودند. دادههای ورودی در محیط نرمافزار ArcGIS پردازش شده و مدل اجرا شد. در ادامه خروجیهای مدل شامل نقشههای صدور و تثبیت مواد مغذی استخراج شده و مناطق کلیدی تثبیت این عناصر مشخص گردید. سپس با روش هزینه اجتنابشده، ارزش اقتصادی خدمت تثبیت مواد مغذی بر اساس هزینه جایگزینی تصفیه این مواد در سیستمهای مهندسی تصفیه فاضلاب محاسبه شد.
نتایج: نتایج مدلسازی نشان داد که تالاب حرای خورخوران سالانه 18/ 834 تن نیتروژن و 75/ 243 تن فسفر را تثبیت میکند که از ورود این مواد به منابع آبی و ایجاد مشکلاتی مانند شکوفایی جلبکی جلوگیری میکند. همچنین مناطق با پوشش جنگلهای حرا و باتلاقهای ساحلی بیشترین نقش را در تثبیت این عناصر داشتند، در حالی که مناطق کشاورزی و شهری بیشترین صدور مواد مغذی را نشان دادند. مقدار صدور سالانه نیتروژن از محدوده مطالعاتی 52/90 تن و مقدار صدور فسفر 48/21 تن برآورد شد که نشاندهنده اثرات منفی کاربریهای انسانی بر بار مواد مغذی ورودی به تالاب است. نتایج ارزش اقتصادی این خدمت نیز نشان داد که هزینه حذف هر کیلوگرم نیتروژن و فسفر در سیستمهای تصفیه فاضلاب معادل 1242000 و 6578000 ریال در سال 1402 برآورد شد. با توجه به میزان تثبیت مواد مغذی، ارزش کل این خدمت در محدوده مطالعاتی معادل 2639503 میلیون ریال (معادل 5738050 دلار در سال 2023) برآورد شد.
بحث: نتایج این پژوهش تأکید میکند که تالاب حرای خورخوران یک فیلتر طبیعی مؤثر برای کاهش آلودگی منابع آبی است. حفظ و مدیریت این تالاب میتواند جایگزین اقتصادی مناسبی برای روشهای پرهزینه تصفیه فاضلاب باشد. در نتیجه در سیاستگذاریهای مدیریت محیطزیستی، توجه به خدمات اکوسیستمی مانند تثبیت مواد مغذی، میتواند به بهبود کیفیت آب و کاهش آلودگی کمک شایانی کند. تحلیلهای دقیق مبتنی بر دادههای میدانی و مدلسازیهای علمی، نقش تعیینکنندهای در آشکارسازی ارزش واقعی این خدمات دارند. درک صحیح از پایداری عملکرد اکوسیستم در شرایط اقلیمی گوناگون، بر ضرورت حفاظت هدفمند از تالابهای حساس و حیاتی همچون خورخوران تأکید میگذارد. این یافتهها مبنای مهمی برای تصمیمگیریهای مدیریتی و اقدامات عملی در حوزه حفاظت محیط زیست فراهم میکنند.
تحلیل وضعیت محیطزیستی و تدوین راهبردهای مدیریتی تالاب آلاگل با استفاده از مدل DPSIR
صفحه 93-108
https://doi.org/10.22034/envj.2025.505505.1467
رامتین پرناک، سپیده سعیدی، حمیدرضا کامیاب
چکیده مقدمه: هر اکوسیستم خدمات و کالاهایی ارائه میدهد که نیازهای انسانی و رفاه جوامع را تأمین میکند. با این حال، تالابها در ایران و جهان با چالشهای جدی نظیر کاهش مساحت، آلودگی منابع آبی و تغییرات کاربری مواجه هستند که پایداری آنها را تهدید میکند. بنابراین حفاظت از این اکوسیستمهای حیاتی جهت مدیریت پایدار آنها امری ضروری است. در این راستا، چارچوب DPSIR برای ارزیابی تغییرات محیطی و تحلیل تأثیرات فعالیتهای انسانی بر محیطزیست در سالهای اخیر توسعه یافته است. بنابراین، مطالعه حاضر با هدف تحلیل وضعیت محیطزیستی تالاب آلاگل با استفاده از چارچوب DPSIR و بررسی روابط علت و معلولی میان فعالیتهای انسانی و اثرات محیطزیستی انجام شده است.
مواد و روشها: این پژوهش در چهار گام اصلی شامل شناسایی نیروهای محرکه اثرگذار بر وضعیت تالابها و فشارهای وارد شده بر وضعیت محیطزیستی موجود و اثرات سوء، تطبیق و بومیسازی اطلاعات برای تالاب آلاگل از طریق بازدید میدانی و مصاحبه حضوری با افراد بومی و کارشناسان، تشریح وضعیت محیطزیستی تالاب آلاگل در چارچوب DPSIR و شناسایی و معرفی مهمترین راهکارها در جهت کاهش، جبران یا رفع مشکلات تالاب مورد مطالعه در قالب پرسشنامهای بر اساس طیف لیکرت انجام شد.
نتایج: یافتههای مطالعه نشان داد که افزایش جمعیت، تغییر اقلیم، توسعه سکونتگاهها و مناطق روستایی، نیازهای آبی جوامع اطراف تالاب، توسعه راهها و حمل و نقل جادهای، عدم مدیریت یکپارچه و ضعف قوانین، فعالیتهای کشاورزی، گردشگری، رشد و توسعه صنعتی، رشد و توسعه آبزیپروری و شیلات و دامپروری و چرای مازاد مهمترین نیروهای محرکهای هستند که در یک سلسله روابط علی - معلولی به فشارها، وضعیت و آثار منجر شدهاند. جهت مدیریت این اثرات و بهبود وضعیت تالاب، 65 راهکار در قالب مؤلفه پاسخ ارائه گردید که پس از ارزیابی توسط متخصصین، مهمترین راهکارها به تفکیک هر نیروی محرکه تعیین شدند. از مهمترین راهکارهای شناسایی شده میتوان به نظارت بر اراضی حاشیهای و تعیین مرز تالاب، استفاده از سیستمهای نوین آبیاری، جلوگیری از زمینخواری، مدیریت یکپارچه آب، رعایت الزامات محیطزیستی توسعه مطابق با سند ملی آمایش سرزمین، ترویج رویکرد مدیریت جامع تالاب، حفظ تعادل هیدرولوژیک در حوضه، برنامهریزی توسعه گردشگری با توجه به ظرفیتهای منطقه، کاربرد فناوریهای نوین در حفاظت، حفظ آبزیان بومی و ناحیهبندی مناطق مناسب چرای دام در اطراف تالاب اشاره کرد.
بحث: ارزیابی وضعیت محیطزیستی تالاب آلاگل با استفاده از مدل DPSIR به شفافسازی روابط علت و معلولی میان عوامل انسانی و طبیعی پرداخته و تأثیر آنها بر اکوسیستم تالاب را نشان میدهد. نیرو محرکههایی نظیر افزایش جمعیت و تغییرات اقلیمی به محیطزیست تالاب فشار وارد میکنند که موجب تغییرات منفی در کیفیت آب، زیستگاهها و تنوع زیستی میشود. از آنجا که این تغییرات تهدیدات جدی برای پایداری تالاب بهشمار میآیند، شناسایی و ارائه راهکارهای مدیریتی ضروری است. اجرای راهکارهای پیشنهادی، همراه با تقویت مدیریت جامع و مشارکت فعال جوامع محلی، نیازمند پایش مستمر، تخصیص منابع کافی و تدوین قوانین کارآمد برای حفاظت از این اکوسیستم ارزشمند است. در این مسیر، شاخصهای توسعهیافته مدل مذکور میتوانند بهعنوان ابزارهای مؤثر برای سیاستگذاران و مدیران در برنامهریزی و تصمیمگیریهای مرتبط با حفاظت از تالاب آلاگل عمل کنند.
بررسی تغییرات کاربری اراضی حوضه تالاب میقان با استفاده از سنجش از دور و سیستم اطلاعات جغرافیایی
صفحه 109-135
https://doi.org/10.22034/envj.2025.515037.1490
آزاده کاظمی، محمد رضا گیلی، محمدحسین محمدی اشنانی
چکیده مقدمه: تغییرات کاربری اراضی تأثیر قابلتوجهی بر پایداری اکوسیستمهای طبیعی دارد و تالابها بهعنوان زیستبومهای حساس که بیشترین خدمات اکوسیستمی را ارائه میکنند، در برابر این تغییرات بسیار آسیبپذیرند. تالاب میقان، یکی از زیستگاههای مهم پرندگان مهاجر در ایران، طی دهههای اخیر، تحت تأثیر تغییرات انسانی و اقلیمی دچار تحولاتی در کاربری اراضی شده است. بنابراین تحلیل پویایی روند تغییر کاربری پوشش اراضی و کمیسازی الگوی فضایی - زمانی از دست رفتن تالابها، برای مواجهه با چالشها و ریسکهای محیط زیستی، درک روندها، شناسایی مناطق حساس و آسیبپذیر و احیای آنها، مدیریت پایدار منابع تالابی و حفاظت از این بومسازگانهای ارزشمند و همچنین سیاستگذاری و برنامهریزی توسعه آینده آنها، ضروری است.
مواد و روشها: این مطالعه با هدف شناسایی و تحلیل تغییرات کاربری اراضی در حوضه آبریز تالاب میقان طی بیش از دو دهه از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۹۹، با استفاده از دادههای سنجش از دور و سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) انجام شده است. در این تحقیق از تصاویر سنجندههای TM و OLI_TIRS ماهوارههای لندست 5 و 8 استفاده شد. پیش پردازش با انجام تصحیحات رادیومتریک و هندسی با دقت RMSE=0.45 بر روی تصاویر صورت گرفت. عملیات پردازش شامل طبقهبندی به دو روش حداکثر احتمال (MLC) و ماشین بردار پشتیبان (SVM) انجام گرفت. همچنین به منظور بررسی دقت نتایج طبقهبندی نقشههای کاربری تهیه شده، پس از تشکیل ماتریس خطا، ارزیابی صحت طبقهبندی بر اساس معیارهای دقت کلی، ضریب کاپا، دقت تولیدکننده و دقت کاربر صورت پذیرفت. در فرآیند شناسایی تغییرات، تکنیک post-classification مورد استفاده قرار گرفت. پس از استخراج نقشههای کاربری اراضی برای دورههای زمانی مورد مطالعه، برای هر زیر حوضه از حوضه آبریز میقان، مساحت کاربریهای مؤثر در هر دوره زمانی، شامل کاربری اراضی آبی، مسکونی- صنعتی، دیمزار، رخنمون سنگی و مرتع با یکدیگر مقایسه گردید. فرآیند تشخیص و تحلیل تغییرات، بر اساس مدل و روش طبقهبندی در محیط نرم افزار Arc GIS پردازش و انجام گرفت.
نتایج: نتایج ماتریس خطا، صحت و دقت بالای نقشههای تولیدی را نشان داد. برای هر یک از روشهای طبقهبندی ماشین بردار پشتیبان و حداکثر احتمال به ترتیب، ضریب کاپای 68/0 و 91/0 و صحت کلی 57/71 و 12/93 برای سال ۱۳۷۷ و ضریب کاپای 90/0 و 92/0 و صحت کلی 11/93 و 56/94 برای سال ۱۳۹۹ بدست آمد. همچنین روش حداکثر احتمال عملکرد بهتری نسبت به روش ماشین بردار پشتیبان در فرآیند طبقهبندی تصاویر داشته است. پوشش/کاربری اراضی مرتعی طی دوره مطالعه ۹۳/۱۶ درصد کاهش یافته است. بیشترین میزان کاهش در زیرحوضه ابراهیمآباد مشاهده میشود، که کاهش ۶۱ درصدی را نشان میدهد. اراضی کشاورزی، بهویژه اراضی آبی و باغات، رشد ۳۵/۱۲ درصدی را نشان میدهد. اراضی دیم نیز جز زیرحوضه کرهرود، در همه زیرحوضهها افزایش یافته اند. همچنین در تمامی زیرحوضهها بهجز زیرحوضه ابراهیمآباد، کاربری مسکونی- صنعتی روند افزایشی داشته است.
بحث: طی بازه زمانی ۲۲ ساله مورد بررسی، کاربری/پوشش اراضی در حوضه آبریز میقان، به عنوان اکوسیستمی حساس و شکننده، دستخوش تغییرات گستردهای شده است. همچنین، تغییرات اقلیمی، گسترش فعالیتهای انسانی و بهرهبرداری بیرویه از منابع منجر به کاهش وسعت تالاب شده است. این عوامل، در یک تعامل پیچیده، موجب شکلگیری یک چرخه توسعه ناپایدار شدهاند که نهتنها پایداری منابع آب و خاک را تهدید میکند، بلکه کارکردهای اکولوژیک منطقه را نیز دستخوش تغییرات اساسی میسازد. در صورت عدم توجه و مدیریت صحیح در حوضه آبریز تالاب میقان، نه تنها مرکز ارائه خدمات اکوسیستمی نخواهد بود، بلکه میتواند به منبع اصلی تولید ریزگردها و تهدیدی برای سلامت محیط زیست و جوامع محلی تبدیل شود. نتایج این تحقیق نشان داد، که دادههای سنجش از دور و تحلیلهای سیستم اطلاعات جغرافیایی، میتوانند نقش اساسی در تحلیل الگوهای تغییرات محیطی تالابها ایفا نموده و با ارائه دادههای مکانی- زمانی دقیق، به تصمیمگیریها و تدوین راهبردهای محیط زیستی کمک شایانی نماید.
ارزیابی غبار حاصل از توسعه صنعتی و معدنی با معیار تشخیص از طریق خاک در فاصله تا 30 کیلومتر غرب شهر یزد
صفحه 136-148
https://doi.org/10.22034/envj.2025.512925.1486
محمد اخوان قالیباف، سعید مسعودی
چکیده مقدمه: توسعه نامتناسب صنعتی و معدنی در حومه شهرهایی با آب و هوای بیابانی (نیمه گرمسیری خشک) میتواند منجر به ایجاد آلودگی گرد و غبار شود. خاکهای حاشیه شهر یزد به طور طبیعی از نوع خاکهای آبرفتی با بافت سطحی شنی لومی متوسط، بدون لایه محدود کننده و بدون شوری است. پوشش گیاهی خاکها از نوع مرتعی ضعیف تا متوسط با گونههای غالب بوتهای درمنه و درختچهای گز در آبراهها است. وجود ذرات معلق در هوای ناحیه مورد مطالعه میتواند علاوه بر خطرات بهداشتی و بیماریهای تنفسی از جنبه فیزکی بر تابش خورشید از نظر فیزیک نور تأثیر بگذارند و شرایطی مانند گازهای گلخانهای و گرم شدن موضعی هوا را سبب گردد. در این تحقیق کانونهای آلودگی گرد و غبار حاشیه غرب شهر یزد تا 30 کیلومتری از مرکز شهر که موقعیت استقرار صنایع فلزی و معادن شن و ماسه بود مورد بررسی قرار گرفت. برای تأیید اثر آلودگیهای گرد و غبار از شاخص بررسی و ردهبندی خاک و احتمال تغییر خاک از حالت طبیعی استفاده گردید.
مواد و روشها: غلظت ذرات معلق در هوا در منطقه مورد مطالعه که در آن صنایع مختلف قرار دارند توسط دستگاه نمونهبردار غبار قابل حمل هاز داست مدل 5000 در موقعیتهای استقرار صنایع و معادن در شرایط هوای آرام اندازهگیری شد. برای این منظور غلظت غبار هوا در مجاور سطح زمین با فیلترهای 0/10، 5/2 و 0/1 میکرون اندازهگیری شد. همچنین از گرد و غبار مناطق مختلف مورد مطالعه، توسط میکروسکوپ الکترونی روبشی همراه با آنالایزر تکمیلی پراکندگی انرژی اشعه ایکس (SEM-EDX) تصویربرداری و آزمایش کمی بهعمل آمد. برای بررسی اثر ذرات معلق بر روی خاک و به دست آوردن اثرات گرد و غبار، از خاک در مناطق حاشیه صنایع فولاد و معادن شن و ماسه در فاصله تا 30 کیلومتری غرب شهر یزد به صورت جداگانه نمونهبرداری انجام شد.
نتایج: از نتایج بهدستآمده تیپهای خاک از نظر خصوصیات شیمیایی و فیزیکی و ردهبندی شناسایی گردید. مناطق دارای گرد و غبار صنعتی فلزی با منشاء کارخانههای فولاد آلیاژی با ذرات معلق کمتر از یک میکرون بیشتر در مقایسه با گرد و غبار معادن شن و ماسه با غلظت بیشتر ذرات معلق کمتر از ده میکرون قابل تفکیک بود. در ناحیه مطالعه با رسوب ذرات معلق بر روی خاک ضمن تغییر در ویژگیهای افقهای سطحی، مانند رنگ خاک، شرایط برای تشکیل افق لازم جهت ایجاد خاک صنعتی یا تکنوسول طبق طبقهبندی خاکWRB (2015) اثبات گردید. در نتیجه بیش از 95 درصد خاکها به مخلوطی از خاک طبیعی و تکنوسولها (خاک صنعتی) تبدیل شده بودند که آن به دلیل توسعه صنعتی و معدنی در ناحیه مورد مطالعه بود.
بحث: معادن شن و ماسه و کارخانههای فولاد توانستهاند روند بیابانزایی ناشی از انسان در یزد را تشدید کنند. اگرچه کار تخصصی این پژوهش در زمینه جغرافیای طبیعی و خاکشناسی است، میتوان انتظار داشت که وجود ذرات معلق بر سلامت انسان و همچنین سایر اجزای مرتبط با اکوسیستم بیابانی موجود مانند پوشش گیاهی و بیوم خاک نیز تأثیر داشته باشد. از آنجایی که خاکهای بیابانی مانند خاکهای یزد از زیستبوم بیابانی آن جدایی ناپذیر است، میتوان نتیجه گرفت که با تغییر خاک از حالت طبیعی به صنعتی، خاک، مراحل تخریبی خود را طی کرده باشد. در نتیجه میتوان احتمال بیابانزایی انسانی در حاشیه شهر یزد را مطرح نمود. از این رو بررسی بیشتر این موضوع توسط کارشناسان مربوطه ضروری است تا علاوه بر بحث حفاظت از خاک، به جنبههای بهداشتی و به ویژه سلامتی انسان نیز توجه گردد.