ارائه الگوی رهبری محیطزیستی در مدارس ابتدایی با رویکرد پدیدارشناسانه تفسیری
صفحه 1-14
https://doi.org/10.22034/envj.2024.436078.1338
عادل زاهد بابلان، سیدمحمد سیدکلان
چکیده مقدمه: امروزه، حفاظت و صیانت از محیطزیست به یک مسأله حیاتی در دنیا تبدیل شده است. این مسأله باعث شده است چالشهای مدیریتی و رهبری زیادی در وضعیت فعلی بافت آموزشی مدارس به وجود آید. بسیاری از مدیران و معلمان در این خصوص استدلال دارند که صحبت کردن در مورد فعالیتهای آموزشی و تربیتی زیستبوم و مشاهده عینی محیطزیستی مدارس هنوز حلقه مفقوده در نظام آموزشی بوده است که بدون تأملات و نقدهای معتبر در مورد بوم مدارس غیرممکن است. به طوری که، مدارس برای حل این چالشها نیاز به رهبری محیطزیستی دارد که توجه ویژه محققان عرصه رهبری را برانگیخته است. هدف از این پژوهش، ارائه الگوی رهبری محیطزیستی در مدارس ابتدایی با رویکرد پدیدارشناسانه تفسیری بوده است.
مواد و روشها: روش پژوهش کیفی به لحاظ اهداف از نوع پژوهشهای کیفی و به لحاظ نوع جمعآوری دادهها روش پدیدارشناسی تفسیری است. محیط پژوهش را مدیران و معلمان مدارس که سوابق مدارس سبز را داشتند، تشکیل میدهند که به روش هدفمند از نوع گلوله برفی به تعداد 23 نفر تا اشباع نظری انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات را مصاحبه نیمه ساختار یافته تشکیل میدهد که تحت پروتکلی به واسطه درک و تجربیات معلمان و مدیران مدارس در مناطق مختلف استان اردبیل تنظیم شد که به لحاظ روایی و اطمینان پذیری از اعتبار مناسبی برخوردار بوده است؛ ضریب توافق کاپای کوهن بین کدگذاران برای بررسی میزان توافق کدگذاران 71/0 به دست آمد که با توجه به تفسیر سطوح متفاوت ضریب کاپا، شدت توافق نسبتاً زیاد است.
نتایج: یافتهها نشان داد، 98 مفهوم در قالب 17 محور با سه مضمون اصلی بر پدیده رهبری محیط زیستی معنا میبخشند. بر اساس ادراک و تجارب مشترک مدیران و معلمان رهبری محیطزیستی با شش مشخصه رهبری مشترک، انسجام گروهی، نگرش ایدهآل، عمل به باورها، ملاحظه فردی و انگیزه الهام بخش قابل فهم است. این شاخصههای رهبری محیطزیستی در بستر فلسفه ارزشی، اهداف و مقاصد، سیاستهای کلان، مبانی آموزشی- تربیتی، مبانی روان شناختی و مبانی جامعه شناختی قابل توسعه است، اما توسعه رهبری محیطزیستی با چالشهای عمدهای رو به رو هست نیازمند درک صحیح زمینههای بسترساز در بین سیاستگذاران آموزشی و تربیتی است.
بحث: بنا بر ضرورت اجتناب ناپذیر رهبری محیطزیستی در مدارس ابتدایی می توان با آموزش مدیران و عوامل مدرسهای و برون مدرسهای در آینده شاهد پایداری محیطزیستی بود که مهم و ارزشمند است. بنابر برنامههای وزارت آموزش و پرورش در سالهای اخیر (از سال 1397 به بعد) که به دنبال اجرای برنامههای محیطزیستی در مدرسه هستند؛ این پژوهش میتواند از چالشها و مشکلات این برنامه بکاهد. نتایج این پژوهش با توجه به نوآوری آن در رهبری مدارس در درجه اول توانسته است مفهومسازی درستی از رهبری محیطزیستی در نظام مدیریت آموزش و پرورش ارائه نماید. در درجه دوم، چالشهای محیطزیستی مدارس دوره ابتدایی را شناسایی و تحلیل نماید و در نهایت به راهکارهای برون رفت از مدل رهبری نوین با پیچیدگیهای بومشناختی مدارس، مشکلات محیطزیستی جامعه محلی را در آینده نسبت به بحرانهای محیطزیستی حل نماید.
کاربرد ماتریس ارزیابی سریع (RIAM) در شناسایی پیامدهای محیطزیستی کارخانه آبشیرینکن چابهار
صفحه 15-26
https://doi.org/10.22034/envj.2024.473287.1403
حسن صیاد، محسن شهریاری مقدم، ملیحه عرفانی، سعید محمدی
چکیده مقدمه: با کمبود منابع آب شیرین، استفاده از منابع دیگر موجود مانند دریاها و اقیانوسها افزایش یافته و فناوریهای جدید در زمینه شیرینسازی و تصفیه آبهای شور مورد توجه قرار گرفته است. آبهای سرزمینی دریای عمان و خلیج فارس پتانسیل قوی در زمینه احداث آبشیرینکنها جهت مصارف مختلف را برای ایران ایجاد نموده است. لازمه توسعه پایدار واحدهای آب شیرینکن، رعایت استانداردهای محیطزیستی جهت جلوگیری از افزایش آلایندهها در پساب خروجی میباشد. روش ماتریس ارزیابی سریع اثرات (RIAM) روشی برای سازماندهی، تحلیل و نشان دادن نتایج یک ارزیابی محیط زیستی جامع است. مطالعه حاضر با هدف شناسایی اثرات مثبت و منفی ناشی از اجرای واحد آب شیرینکن چابهار در فاز بهرهبرداری بر چهار جزء محیطزیستی (بیولوژیکی- اکولوژیکی، فیزیکی- شیمیایی، اقتصادی- عملیاتی و اجتماعی- فرهنگی) انجام شد.
مواد و روشها: پس از شناخت فازهای مختلف پروژه با استفاده از مطالعات کتابخانهای و جمعآوری اطلاعات از منابع مختلف اجزا و عناصر محیطزیست منطقه تحت اثر به تفکیک چهار محیط فیزیکی-شیمیایی، بیولوژیکی- اکولوژیکی، اجتماعی- فرهنگی و اقتصادی- عملیاتی مورد بررسی و شناسایی قرار گرفت. سپس اثرات فعالیت واحد آبشیرینکن چابهار با استفاده از ماتریس ارزیابی سریع در مرحله بهرهبرداری ارزیابی گردید. بدین منظور پس از شناخت فازهای مختلف این واحد صنعتی، چهار جزء مورد شناسایی و بررسی قرار گرفت. استفاده از این چهار طبقه میتواند یک ابزار مناسب برای مطالعات ارزیابی اثرات محیطزیستی باشد، که به نظر میرسد هر طبقه میتواند زیر طبقاتی برای شناسایی اجزای محیطزیست داشته باشد تا بتوان اثرات پروژه را بر بخشهای مختلف به تفکیک و بهتر آنالیز نمود. پس از آن که اجزای محیطزیستی متأثر از گزینههای موجود امتیازدهی شد، در نهایت امتیاز کسب شده نشاندهنده وضعیت محیطزیستی فعالیت پروژه است.
نتایج: نتایج نشان داد مخربترین پیامدها با امتیاز 108- مربوط به محیط فیزیکی- شیمیایی بود و بیشترین اثرات مثبت آن با امتیاز 84+ در محیط اجتماعی- فرهنگی است. در بخش محیط فیزیکی-شیمیایی، این پروژه اثرات منفی قابلتوجهی را بر محیط زیست منطقه وارد میکند. با توجه به قرارگیری پروژه در مجاورت دریای عمان و جزایر مرجانی که گونههای منحصر به فرد و خدمات اکوسیستمی ارزشمندی دارند، لازم است که راهکارهای حذف اثرات منفی ناشی از تغییر کیفیت آب مورد ارزیابی قرار گیرند و به حداقل کاهش یابند. در بخش بیولوژیکی- اکولوژیکی نیز بیشترین اثرات منفی، تاثیر بر فون جانوری است. کارخانه آبشیرینکن چابهار در فاز بهرهبرداری دارای 11 اثر مثبت و 9 اثر منفی است. با توجه به اینکه این مجتمع منبع قابلتوجهی در فراهم نمودن آب شرب منطقه است و اثرات مثبت معنیداری در بخش اقتصادی و اجتماعی در منطقه دارد، بنابراین استمرار فعالیت آن با رعایت نکات حفاظت محیطزیست بلامانع است.
بحث: ضرورت دارد با انجام اقدامات اصلاحی و پایش محیطزیستی پارامترهای محل دفع پساب خروجی و اندازهگیری مستمر آلایندههای خروجی در محیط پیرامونی و مقایسه آنها با استانداردهای ملی و بینالمللی از شدت اثر آنها تا حدود زیادی کاست. اثرات مثبت به علت قرارگیری در گروه تغییر یا اثر مثبت بسیار اندک، تغییر یا اثر مثبت اندک و تغییر یا اثر مثبت، ارجحیت انجام پروژه بر عدم انجام آن را نشان میدهد.
تنوعزیستی سواحل صخرهای طبیعی و ساختارهای مصنوعی در خطوط ساحلی جنوب جزیره قشم
صفحه 27-42
https://doi.org/10.22034/envj.2024.469275.1396
مرضیه رزاقی، علی نصرالهی، احسان کامرانی، محمد شریف رنجبر، امیر وزیریزاده
چکیده مقدمه: چشماندازهای ساحلی در نتیجه افزایش تقاضا جهت ایجاد سازههایی بهمنظور فعالیتهای اقتصادی، مسکونی و گردشگری همواره در حال تغییر هستند. تنوع ساخت و سازهای دست بشر همچون موجشکن، اسکلهها و دیوارهای ساحلی جزو ویژگیهای همراه با زیستگاههای کمعمق نواحی زیر جزرومدی و بین جزرومدی شده است. این تغییر و تحول در پاسخ به رشد نمایی جمعیت بشر و تغییرات آب و هوایی همچون بالا آمدن تراز آب دریا و افزایش نیاز برای مقابله با حوادث طبیعی همچون طوفانهای دریایی شتاب بیشتری خواهد گرفت. با افزایش نگرانیهای به وجود آمده درباره ارزش اکولوژیک محیطهای ایجاد شده، تلاشهایی برای ایجاد زیستگاههای جدید بهمنظور افزایش تنوعزیستی در حال جریان هستند. از اینرو این مطالعه با هدف مقایسه بین الگوهای تنوعزیستی بین سطوح بسترهای مصنوعی و طبیعی و همچنین نقش ویژگیهای شیب و ارتفاع جزرومدی در تعیین الگوهای تنوعزیستی صورت پذیرفت.
مواد و روشها: نمونهبرداری از 4 زیستگاه طبیعی (سواحل صخرهای جزیره ناز، مسن، نقاشه و رمچاه) و 4 زیستگاه مصنوعی (بسترهای صخرهای موج شکنهای جزیره ناز، پودر فرآوری ماهی، سلخ و رمچاه) در سواحل جنوبی جزیره قشم، بهطور فصلی از تابستان 1395 تا بهار 1396 انجام پذیرفت. طی این مطالعه از نمونهبرداری جوامع اپیبیوتیک در دو نوع بستر طبیعی و مصنوعی در هشت ایستگاه و سه سطح جزرومدی طی چهار دوره نمونهبرداری 960 عکس تهیه گردید.
نتایج: پس از بررسی عکسها و شناسایی نمونههای جمعآوری شده، 105 گونه شناسایی گردید که از این میان 65 گونه در بسترهای طبیعی و 42 گونه در بسترهای مصنوعی مشاهده گردید. بسترهای طبیعی در مقایسه با بسترهای مصنوعی دارای فراوانی (درصد پوشش) بالاتر جوامع اپیبیوتیک بودند. درصد پوشش اکثر گروههای تاکسونومی شناسایی شده در بسترهای طبیعی بالاتر بود بجز سه گروه تاکسونومی هیدروییدها، بریوزوا و شکمپایان که در بسترهای مصنوعی فراوانی (درصد پوشش) بیشتری را به خود اختصاص داده بودند. در مقایسه تعداد گونه نیز همین مدل مشاهده گردید و ایستگاه مسن، رمچاه و نقاشه به ترتیب بیشترین تعداد گونه را به خود اختصاص داده بودند. نتایج حاکی از تنوع گونهای بالاتری در بسترهای طبیعی (99/14) در مقایسه با بسترهای مصنوعی (98/9) بود. آزمون PERMANOVA تفاوت معناداری در ساختار جوامع اپی بیوتیک بین بسترهای سخت طبیعی و مصنوعی و همچنین سطوح جزرومدی متفاوت در سواحل جنوبی جزیره قشم نشان داد (05/0>p).
بحث: در مقایسه بین تعداد گونه در سطوح جزرومدی متفاوت تقریباً یک روند منظم افزایشی در تعداد گونه همراه با ارتفاع جزرومدی مشاهده گردید و تخته سنگهای ناحیه پایین جزرومدی در مقایسه با دو سطح دیگر جزرومدی دارای غنای گونهای بالاتری بودند. هیچیک از افراد جمعیت خارپوستان برروی سطوح صاف زیستگاههای مصنوعی مشاهده نشدند که این امر میتواند بهدلیل شیب تند بسترهای مصنوعی و عدم وجود خردزیستگاه باشد که سبب شده است که این جوامع محیط مناسبی جهت استقرار پیدا نکنند. در بررسی گونههای تمیز دهنده دو زیستگاه طبیعی و مصنوعی مشخص شد که در مقایسه با بسترهای طبیعی، وسعت گسترش و رشد جلبک Padina sp. برروی بسترهای مصنوعی بهطور قابلتوجهی کاهش داشته است و این ماکروجلبک یکی از گونههای مؤثر در تفاوت ساختار جمعیتی بین این دو زیستگاه بوده است. بهنظر میرسد که شیب تند و بالا بودن قدرت امواج در بسترهای مصنوعی سبب شده است که این گونه نتواند بهخوبی برروی بسترهای مصنوعی گسترش یابد. در مقابل ماکروجلبک Centroceras clavulatum بخوبی توانسته بود با ساختارهای مصنوعی سازگار شود و گسترش قابل توجهی برروی این ساختارها ایجاد کرده بود بهطوری که بعد از Padina sp. به عنوان یکی از گونههای مؤثر در تفاوت ساختار جمعیت بین این دو زیستگاه معرفی شد. مطالعه حاضر نشان داد که ایجاد سطوحی با شیب کم، دامنه بیشتری از زیستگاهها ایجاد میکند و با افزایش ناهمگنی بستر، چندین آشیانه اکولوژیک برای چندین گونه ایجاد میشود و در نهایت تنوع زیستی منطقهای افزایش مییابد.
تثبیت و جامدسازی باطلههای تولیدی در فرآیند استحصال سرب به روش لیچ نمکی
صفحه 43-63
https://doi.org/10.22034/envj.2024.458444.1380
روانبخش شیردم، عاطفه نظامی
چکیده مقدمه: باطله لیچ نمکی، حاصل پایلوت استحصال سرب از فیلتر کیکهای روی میباشد. نظر به اینکه فلزات سنگین در این باطله بیش از حد مجاز مربوطه میباشند، ضروری است تا پیش از احداث کارخانه استحصال سرب، روش مناسب از منظر فنی، اقتصادی و محیط زیستی برای مدیریت این باطلهها تبیین گردد. هدف از تحقیق حاضر، کاهش حلالیت عناصر فلزی در باطله لیچ نمکی به روش تثبیت و جامدسازی آنها (S/S) با افزودنیهای سیمان، میکروسیلیس و ماسه بوده است.
مواد و روشها: ضمن اندازهگیری خصوصیات فیزیکی BLT، خصوصیات شیمیایی آنها شامل فلزات سنگین باICP-OES و اکسیدها با XRF اندازهگیری شدند. برای کاهش حلالیت فلزات سنگین بهویژه سرب، روش S/S باطله مذکور، در نظر گرفته شد. در همین راستا، برای ایجاد استحکام لازم برای باطله، 16 اختلاط از ترکیب باطله با افزودنیهای سیمان (0-10%)، میکروسیلیس (0-5/1%) و ماسه (0-10%) با نرمافزار DX7 طراحی شدند. نمونههای مکعبی با نسبت آب به مواد پودری 4/0 (4/0 w/p=) ساخته شد. به منظور ارزیابی مقاومت فشاری نمونههای مکعبی (5×5×5 سانتیمتر) در سنین 7 و 28 روز آزمایش شدند. نمونه 7 روزه و 28 روزه Ni16 که دارای بیشترین مقاومت فشاری بودند، تحت آزمایش TCLP قرار گرفتند. سپس، کلیه فلزات سنگین، در عصاره TCLP توسط ICP-OES اندازهگیری شدند. همچنین، به منظور شناسایی کمی و کیفی کانیهای باطله اولیه (شاهد) و باطله S/S شده، آزمایش XRD انجام شد.
نتایج: غلظت سرب در عصاره TCLP نمونه شاهد (ppm 11/6)، بیش از حد مجاز آن بوده است. لذا، کاهش حلالیت عناصر این باطله به روش S/S پیش از دفع الزامی میباشد. مقاومت فشاری اختلاطهای 7 و 28 روزه به ترتیب، 2 تا 2/5 و 2 تا 9 مگاپاسکال بوده که عملاً بیش از حداقل مقاومت فشاری لازم (35/0 مگاپاسکال) بودند. غلظت تمامی فلزات سنگین در عصاره دو نمونه S/S شده N15 و N16 کمتر از حد مجاز آنها بودند. لذا، روش S/S استفاده شده مطلوب ارزیابی میشود. شناسایی کانیهای باطله S/S نشده و نمونه S/S شده (Ni16) نشان میدهد که متأثر از تثبیت و جامدسازی، کانیهای جدید شامل Gypsum, C-S-H, Ettringite & Calcium Silicon در نمونه ظهور یافتهاند. این کانیها که حاصل مصرف میکروسیلیس و سیمان، واکنشهای تلفیقی و محصولات هیدراتاسیون سیمان با باطله مورد مطالعه بوده است، میتوانند عوامل افزایش مقاومت فشاری نمونهها باشند.
بحث: ضمن تصریح اثر منفی ماسه بر مقاومت اختلاطها، درصد سیمان و میکروسلیس رابطه مستقیم با مقاومت فشاری نمونهها داشتند. به گونهای که، شیب تغییرات مقاومت فشاری به ازای سیمان، برای نمونههای 28 روزه به مراتب بیشتر از این شیب برای نمونههای 7 روزه بوده است. یکی از عوامل کاهش مقاومت فشاری کوتاه مدت اختلاطها میتواند وجود فلزات سنگین در باطله باشد. در واقع این فلزات باعث اختلال در واکنش هیدراتاسیون و جلوگیری از تشکیل مؤثر ژل سیلیکات میشوند. کانی بازنایت باعث افزایش مقاومت فشاری و متعاقباً ارتقاء سیستم S/S باطلهها میشود. کاهش قابل توجه بازنایت از 73.5% در طیف XRD نمونه شاهد به 3/6% در نمونه تثبیت یافته نشان از مصرف بازنایت در واکنشهای S/S میباشد.
ارزیابی مخاطرات محیطی و آسیبپذیری تالاب بینالمللی دلتای رود شور، رود شیرین و رود میناب با استفاده از مدل DPSIR
صفحه 64-82
https://doi.org/10.22034/envj.2024.454483.1370
هنگامه صفا ایسینی، صابر قاسمی، افشین دانه کار، محسن دهقانی قناتغستانی، حسین پرورش
چکیده مقدمه: جنگلهای مانگرو در ایران با وسعت حدود 11 هزار هکتار، در کنارههای خلیجفارس و دریای عمان، حدفاصل ´11 25º و ´52 27º، از خلیج گواتر در استان سیستان و بلوچستان تا بردخون در استان بوشهر گسترش یافتهاند. این جنگلها به واسطه دارا بودن منابع حساس بیوفیزیکی، اهمیت پرورشگاهی و تنوع زیستی از ارزش بالایی برخوردار هستند. در عین حال در ردیف یکی از مهمترین مناطق حساس دریایی قرار دارند و نیازمند مدیریت مناسب هستند. هدف از مطالعه حاضر، ارزیابی مخاطرات جنگلهای مانگرو در تالاب بینالمللی دلتای رود شور، رود شیرین و رود میناب با استفاده از مدل DPSIR است.
مواد و روشها: ابتدا بر اساس اسناد موجود و همچنین نقطه نظرات کارشناسان و متخصصان، مخاطرات محیطی در چارچوب مدل نیروی محرکه، فشار، وضعیت، اثر و پاسخ شناسایی شد. در نهایت با استفاده از روش دلفی از مجموع 78 عامل تهدیدکننده تالاب، 30 عامل مخاطرات آمیز (فشار) شناسایی و اولویتبندی شد. در مرحله دوم، شدت اثر، احتمال وقوع و میزان حساسیت محیط پذیرنده ریسکها و مخاطرات تهدیدکننده مشخصشده، در پنج طبقه خیلی زیاد، زیاد، متوسط، کم و خیلی کم (در دامنه عددی 1 تا 5) امتیازدهی شده و درنهایت با استفاده از روش TOPSIS و نرمافزار TOPSIS Solver رتبهبندی شدند.
نتایج: بررسی حاضر نشان داد که 30 عامل مخاطره آمیز مشتمل بر 24 مورد با منشأ انسانی و 7 مورد با منشأ محیطی هستند که بقا و موجودیت تالاب بینالمللی را با خطر و ریسک مواجه میکنند. 5 شاخص پیشران تهدید با منشاء انسانی شامل رشد جمعیت، فعالیتهای انسانی، برداشت بیشازحد ظرفیت خدمات اکوسیستمی، فعالیتهای آبزیپروری و ضعف مدیریتی و 2 شاخص پیشران تهدید با منشاء محیطی شامل خشکسالی و تغییرات اقلیمی شناسایی اولویتبندی گردید. طی رتبهبندی مخاطرات، فعالیتهای انسانی و آبزیپروری به ترتیب با ضریب 912/0 و 648/0 بهعنوان دو رده تحملناپذیر در بین عوامل پیشران تهدیدکننده در تالاب بینالمللی شناسایی شدند. همچنین قاچاق مواد نفتی، تخریب زیستگاه و انتقال پساب مزارع پرورش میگو به تالاب به ترتیب با ضرایب 1، 87/0 و 75/0 در ردههای اول تا سوم مخاطرات قرار گرفتند.
بحث: با توجه به میزان Cli، دو عامل قاچاق مواد نفتی، تخریب زیستگاهها در رده ریسکهای غیرقابل تحمل و دو عامل انتقال پساب مزارع پرورش میگو به تالاب و آلودگی آب در رده شایان توجه و همچنین تردد بیشمار شناورها در داخل تالاب و ایجاد کانالهای مزارع پرورشی در خورهای منتهی به تالاب در رده ریسکهای قابل تحمل به ترتیب در اولویتهای اول تا ششم قرار دارند که نیازمند اقدامات کنترلی در جهت کاهش ریسکهای محیط زیستی هستند. به منظور حفاظت از تالاب بینالمللی مورد مطالعه، لازم است اطلاعات عمومی از ویژگیهای اکولوژیک و اثرات تالاب در محیط زیست استان و همچنین تهدیدات پیش روی آنها با آموزش همگانی ترویج داده شود. آموزش همگانی درباره ضرورت و نحوه حفاظت از محیط زیست تالاب و آثار و عواقب بیاعتنایی به تخریب آن، تدوین قوانین، مقررات، ضوابط و استانداردهای اجرایی در خصوص قاچاق مواد سوختی، همراه با ضمانت اجرایی مناسب دولت و بالاخره پیشبینی تشکیلات، دستورالعملها و مکانیسمهای اجرایی به منظور وارد کردن ملاحظات محیطزیستی در برنامههای توسعه کشور، ارکانی است که بدون وجود آنها تحقق اهداف مورد نظر میسر نخواهد شد.
مکانیسمهای تضمین حق بر هوای پاک در ایران و اسناد بینالمللی
صفحه 83-98
https://doi.org/10.22034/envj.2024.444120.1358
فاطمه حمیدی، مریم افشاری، علی مشهدی
چکیده مقدمه: آلودگی هوا یک مشکل بزرگ محیطزیستی جهانی است که اثرات نامطلوب مختلفی بر سلامت و محیطزیست دارد. کشورها به این نتیجه رسیدند که مبارزه با این معضل فقط از طریق همکاری بینالمللی مقدور خواهد بود. بنابراین انجام اقداماتی برای اصلاح ساختارهای موجود بر اساس اصول علمی و اعمال قوانین و تجربیات سایر کشورهای جهان برای مقابله با آلودگی هوا از اولویتهای اصلی است. تمایز این پژوهش، بررسی نقش ضمانتها و اسناد بینالمللی و قوانین ایران در راستای مقابله با آلودگی هواست؛ لذا این پژوهش به دنبال پر کردن شکاف قوانین و اسناد داخلی در مقایسه با قوانین بینالمللی میباشد.
مواد و روشها: پژوهش حاضر از نظر اهداف و ماهیت در گروه تحقیقات کاربردی قرار میگیرد و در انجام آن از روش تحلیلی - توصیفی استفاده شده است. ابتدا این اسناد و قوانین به صورت کتابخانهای مورد مطالعه قرار گرفت، سپس با توجه به پرسشها و چارچوب مفهومی، اسناد و قوانین در نظام ملی و بینالمللی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند و در نهایت به تطبیق اسناد و قوانین مذکور پرداخته شد. برای بررسی فرضیات از دیالکتیک که یکی از روشهای شناخت علمی( تحقیق) است، استفاده شد.
نتایج: در بخش محیطزیست قانون برنامه پنج ساله پنجم موارد اختصاص داده شده به محیطزیست کافی نیست و در برگیرنده برنامههای جامع و بلندمدت برای دستیابی به توسعه پایدار و درخور نمیباشد. قانون شهرداری مصوب1334 نیز به علت نبود ضمانت اجرایی و به روز بودن، نتوانسته است نقش بهسزایی در تحقق تضمین حق بشر بر هوای پاک داشته باشد. قانون حفاظت و بهسازی محیطزیست مصوب 1353 نیز به دلیل شرایط عینی جامعه پس از انقلاب و اشکالات و نارساییهای مقررات نیازمند بازنگری و اصلاح میباشد. کیفر جزای نقدی نیز در قانون هوای پاک با اینکه از لحاظ میزان نسبت به قانون قبلی افزایشهایی داشته است، اما متاسفانه در خصوص کارخانهها و اشخاص حقوقی که درآمد بیشتری دارند از قدرت کمتری نسبت به این مرتکبان برخوردار است. درخصوص عملکرد قانون هوای پاک این چنین میتوان اظهار داشت که از بین ۵6 ماده مقرر در قانون هوای پاک و آییننامه فنی آن اجرای ۲۲ ماده بهصورت ضعیف، ۱7 ماده متوسط و ۱7 ماده خوب، برآورد شده است. اسناد بینالمللی نیز فاقد ضمانت اجرای مشخصی است و سازوکار پیشبینی شده در کنوانسیونها بسیار ساده و ناکارآمد به نظر میرسد.
بحث: قوانین و مصوبات مربوط به آلودگی هوا اجرای مطلوبی نداشتهاند و این موضوع درخصوص قانون هوای پاک بیشــتر محسوس اســت. مهمترین عوامل عدم اجرای قانون عبارتند از کمبود منابع مالی، در اولویت نبودن مسأله آلودگی هوا، عدم وجود نظارت کافی و مؤثر، ناهماهنگی بین دستگاههای مجری و عملکرد جزیرهای، تفسیر شخصی از متون قانون و درنهایت ایرادات متن قانون. طبق برآیند پژوهش حاضر میتوان چنین اذعان داشت که در ایران بهعنوان یک کشور درحالتوسعه، موضوع تضمین حق هوای پاک و سازوکارهای اجرایی آن هنوز جایگاه واقعی خود را در نظام حقوقی پیدا نکرده است. اسناد بینالمللی نیز فاقد ضمانت اجرای مشخصی مانند عمل متقابل یا سازوکارهای خاص قراردادی است. با توجه به این حجم از خسارات و عوارض منفی آلودگی هوا بر سلامت شهروندان و اقتصاد کشور، اقدام عاجل برای باز شدن گرههای موجود بر سر اجرای قانون هوای پاک امری ضروری است و باید اراده جدی در این خصوص وجود داشته باشد.
واکاوی سیاست کیفری مقابله با تروریسم محیطزیستی با تأکید بر تمهیدات بازدارنده
صفحه 99-117
https://doi.org/10.22034/envj.2024.471911.1402
بهروز سپهری، نوروز کارگری، محمد آشوری، قاسم قاسمی
چکیده مقدمه: تروریسم محیطزیستی با هدف یا ابزار قرار دادن محیطزیست، تهدیدی جدی علیه امنیت زیستی محسوب میشود و قابلیت زیست را از محیط سلب میکند و به خاطر وابستگی حیاتی، گسترده و اجتنابناپذیر انسانها با محیطزیست، میتواند آسیبهای گسترده و جبرانناپذیری به حیات و سلامتی انسانها وارد نماید و غالباً بارزترین آثار آسیبهای وارده به امنیت و سلامت محیطزیست به صورت بیماریهای همهگیر نمایان میشود و از طرفی اثرگذاری خزنده و مخفیانهی آثار ناشی از اقدامات منتهی به خارج شدن محیطزیست از قابلیت زیست سالم و مرزگذر بودن آثار اینگونه اقدامات و امکان انتقال آثار یادشده از طریق جریان هوا یا آب و یا ناقلان عوامل بیماری به کشورها و مناطق فراتر از محل حادثه، و احتمال سرایت بخشی از این آثار بر حیات و سلامتی نسلهای آینده از طریق سازوکار پیچیدهی ژنتیکی، جدیت خطر پیشامد تروریسم محیطزیستی را آشکار میسازد، از این رو هدف از این پژوهش، تبیین راهکارهای مقابله قانونمند، فنی و تخصصی با تروریسم محیطزیستی در قالب سیاست کیفری کارآمد همراه با تعامل بینالمللی، با تأکید بر ضرورت تدابیر پیشگیرانه بیان میشود.
مواد و روشها: در پژوهش جاری مطالب و اطلاعات مورد استفاده در پژوهش، با روش کتابخانهای گردآوری میشوند و سپس با روش توصیفی ـ تحلیلی، یافتهها و مطالب گردآوری شده مورد تجزیه و تحلیل منطقی و حقوقی قرار میگیرند.
نتایج: در یک سیاست کیفری کارآمد علاوه بر جرمانگاری تروریسم محیطزیستی همراه با مفهوم و عناصر اختصاصی مشخص، انتظار میرود که اقداماتی تخصصی در شناسایی و جرمانگاری رفتارهایی صورت پذیرد، که صرفنظر از سطح قباحت اجتماعی و میزان خسارات ناشی آنها برای جامعه، نسبت به تروریسم محیطزیستی جنبه مقدماتی دارند و جرمانگاری اینگونه رفتارها، در قالب جرائم مانع در پیشگیری از این پدیده جنایی امری ضروری به نظر میرسد که با کنکاش در مقررات داخلی، عناصر قانونی اینگونه رفتارها قابل ردیابی است.
بحث: در حقوق کیفری داخلی و نظام بینالمللی به دلایل مختلف، اقدامی اختصاصی در مقابله با تروریسم محیطزیستی به عنوان رفتار مجرمانهی مستقل، با مفهوم، عناصر اختصاصی و شرایط مشخص مورد توجه قرار نگرفته است؛ اما به دلیل ذاتباور بودن رفتارهای مربوط به تروریسم محیطزیستی، اینگونه از تروریسم ذاتاً قابل سرزنش بوده و بر حسب قاعده، میتوان آن را در مقررات کیفری داخلی و بینالمللی مشمول عناوین مجرمانه مختلف قرار داد و در حقوق کیفری داخلی، میتوان مصادیق قابل توجهی از رفتارهای مشمول تروریسم محیطزیستی را به عنوان مصادیقی از افسادفیالارض موضوع ماده 286 قانون مجازات اسلامی (مصوب 1392) قابل تعقیب دانست و از طرفی در نظام بینالمللی از عمومات مقررات حاوی مقابله با تروریسم به مفهوم عام، نظیر کنوانسیونها، پروتکلها و قطعنامههای شورای امنیت، میتوان تمهیدات شایان توجهی استخراج نمود، که در پیشگیری از تروریسم محیطزیستی اثرگذار و کارآمد خواهند بود.
نقش گردشگری بینالمللی در کیفیت محیطزیست (مطالعه موردی: کشورهای D8)
صفحه 118-131
https://doi.org/10.22034/envj.2024.465772.1388
روح اله بابکی، بهنام الیاس پور، نرگس سنجری کنارصندل
چکیده مقدمه: مشکل تخریب محیط زیست، یکی از مسألههای مهم جهانی است که ناشی از اقدامات و فعالیـتهـای انسان است. این موضوع از نظـر اقتصادی نیز اهمیت زیادی دارد. تخریب محیط زیست معلول یک عامل یا یک متغیر نیست و علل و عوامل متعددی در پیدایش آن دخالت دارند. در این مطالعه به برخی از این عوامل شامل گردشگری، رشد اقتصادی و شهرنشینی پرداخته شده است.
مواد و روشها: هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی رابطه بین گردشگری، رشد اقتصادی، شهرنشینی و تخریب محیط زیست در کشورهای اسلامی درحال توسعه (شامل ایران، ترکیه، پاکستان، بنگلادش، اندونزی، مالزی، مصر و نیجریه) طی دوره 2020-2005 با استفاده از روشهای حداقل مربعات کاملا ًاصلاح شده (FMOLS)، حداقل مربعات پویا (DOLS) و میانگین گروهی تلفیقی (PMG) است. مدل کلی این پژوهش، به صورت زیر است:
CO2it = f (TRit, GDPit, POPit, Urit)
که در آن CO2 میزان انتشار گاز دیاکسیدکربن، TR درآمد حاصل از گردشگران خارجی ورودی (درصدی از GDP)، GDP نرخ رشد اقتصادی، POP نرخ رشد جمعیت و UR شهرنشینی است. لازم به ذکر است که آمار و اطلاعات مورد نیاز در این پژوهش از منبع دادههای بانک جهانی تهیه و گردآوری شده است.
نتایج: نتایج این پژوهش بر اساس یافتههای حاصل از برآورد مدل به روش میانگین گروهی تلفیقی (PMG) نشان میدهد که ضریب متغیر گردشگری بینالمللی در سطح یک درصد معنادار بوده و رابطه مستقیمی با متغیر انتشار دیاکسیدکربن در هشت کشور اسلامی در حال توسعه دارد. بر اساس نتایج این پژوهش، رشد اقتصادی در سطح یک درصد رابطه مثبت و معناداری با متغیر انتشار دیاکسیدکربن در هشت کشور اسلامی در حال توسعه دارد. همچنین مطابق با نتایج پژوهش حاضر، شهرنشینی در سطح یک درصد رابطه مثبت و معناداری با متغیر انتشار دیاکسیدکربن در هشت کشور اسلامی در حال توسعه دارد. علاوه بر این، نتایج این پژوهش نشاندهنده اثر مثبت و معنادار جمعیت بر انتشار دیاکسیدکربن در هشت کشور اسلامی در حال توسعه در سطح یک درصد است؛ به این معنا که افزایش جمعیت باعث کاهش کیفیت محیط زیست در هشت کشور اسلامی در حال توسعه شامل ایران میشود. همچنین برای بررسی اعتبار نتایج مدل PMG مدل به دو روش DOLS و FMOLS نیز برآورد گردید که نتایج آنها مؤید اعتبار نتایج مدل برآورد شده به روش PMG است.
بحث: بهطور خلاصه بر اساس نتایج حاصل از این مطالعه، ضریب متغیر گردشگری بینالمللی، رشد اقتصادی، جمعیت و شهرنشینی در سطح یک درصد معنادار بوده و رابطه مستقیمی با متغیر انتشار دیاکسیدکربن دارند. به این معنا که افزایش هر یک از این متغیرها باعث کاهش کیفیت محیط زیست در هشت کشور اسلامی در حال توسعه شامل ایران میشود. بنابراین، پیشنهاد میگردد، اولاً، سیاستگذاران مقصدهای گردشگری بینالمللی باید استراتژیهایی را اتخاذ کنند که به این مقصدها کمک کنند تا استفاده از سوختهای فسیلی را کاهش دهند و سرمایهگذاریهای گردشگری بیشتری جذب کنند. ثانیاً، برای بهبود کیفیت محیط زیست یا کاهش تخریب محیط زیست، به جای وسایل حمل و نقل با موتور دیزل و مخرب محیط زیست، حمل و نقل گردشگری با خودروهای سازگار با محیط زیست مانند خودروهای برقی و همچنین گردشگری با دوچرخه در مقاصد گردشگری انتخاب و ترویج شود و ثالثاً، رویکردهای قیمتگذاری برای کربن اتخاذ شود که همانند مالیات بر کربن نه تنها کاهش سطح انتشار را تسهیل میکند، بلکه میتواند منبع درآمد اضافی را نیز فراهم کند.