شناسایی مهمترین موانع تولید ظروف یکبار مصرف زیستتخریبپذیر در شرایط عدم قطعیت با کمک تکنیک دلفی فازی
صفحه 1-19
https://doi.org/10.22034/envj.2024.436516.1341
مهدی جهانی، محمد رستمی
چکیده مقدمه: امروزه از جمله مواد مصنوعی که تولید آن در انواع و کاربردهای مختلف روز به روز در حال افزایش است. پلاستیک و ترکیبات پلاستیکی هستند. این پلاستیکها در تولید انواع فرآوردههای صنعتی دارای کاربرد بوده است و این مواد بهعنوان زبالههای مقاوم به تجزیه میکروبی و همچنین چالشهای محیطزیستی بسیاری را به وجود آوردهاند. بهطوریکه استفاده از پلیمرهای صنعتی باعث به وجود آمدن مشکلاتی از قبیل پسماندهای جامد و همچنین گرم شدن کره زمین میشود و موادی که در حال حاضر در بستهبندی موادغذایی، آشامیدنی، محصولات پزشکی و دارویی و همچنین در مصارف صنعتی مورد استفاده قرار میگیرند تجزیه ناپذیرند. به همین دلیل محققان برای رفع این چالش در پی تولید پلاستیکهای زیستتخریبپذیر هستند.
مواد و روشها: هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی موانع تولید ظروف یکبار مصرف زیستتخریبپذیر در شرایط عدم قطعیت با کمک تکنیک دلفی فازی است. جامعه آماری پژوهش شامل متخصصان و خبرگان تولید ظروف یکبار مصرف زیستتخریبپذیر درکارخانههای بهزیست تهران، زیست بهبود پارس، زرین شیمی، ام جی پلاست، کیمیا سامانه سبز، نواد تبریز، پارس پلاستیک خوزستان، شیراز سبز، مهرپارسا، آدینه پلاست است. نمونه گیری از خبرگان تا مرحله رسیدن به اشباع نظری صورت گرفت و اندازه نمونه تعداد 10 نفر از متخصصان کارخانه ها انتخاب شد.
نتایج: نتایج حاصل از پژوهش حاضر بیانگر آن است که در بین چالشهای اقتصادی ابعاد عدم سرمایه گذاری در راستای تولید با ضریب 72/0، هزینه مواد اولیه برای تولید با ضریب 71/0، عدم ارائه تسهیلات مناسب برای تولید با ضریب 77/0 و هزینه تأمین ماشینآلات برای تولید پلاستیکهای زیستتخریب پذیر با ضریب 78/0 اثرگذار میباشند. در بین چالشهای فناوری، مهارت و تخصص ضعیف برای بستهبندی محصول و تولید با ضریب 81/0، عدم دسترسی به بازارهای جهانی جهت به روز کردن تکنولوژی های جدید تولید با ضریب 72/0 و عدم دسترسی به فناوری موردنیاز جهت اجرای تولید ظروف یکبار مصرف زیستتخریبپذیر با ضریب 7/0 اثرگذار هستند. نهایتاَ در بین چالشهای قانونی عدم تطابق تولید ظروف با قوانین و مقررات حاکم محیطی با ضریب 75/0 و سیاستها و قوانین دست و پاگیر اداری برای تولید پلاستیکهای زیستتخریبپذیر با ضریب 71/0اثرگذار هستند.
بحث: براساس نتایج بدست آمده در تحقیق حاضر مشخص گردیده است که در ایران از هر سه بعد اقتصادی، فناوری و قوانینی چالشهای مهمی پیش روی تولید ظروف یکبار مصرف زیستتخریبپذیر وجود دارد که از این میان بهنظر میرسد چالشهای فناوری مهمترین چالشها باشد و بعد از آن چالشهای اقتصادی و موانع مرتبط با قوانین حاضر قرار میگیرند.
بررسی عوامل مؤثر بر مخارج سرانه بهداشتی در پنج کلان شهر ایران
صفحه 20-30
https://doi.org/10.22034/envj.2024.445209.1347
سهیلا بی ریا، علی فکور
چکیده مقدمه: یکی از دغدغههای اصلی دولتها در طی سالهای اخیر افزایش مخارج سرانه بهداشتی بوده است که متأثر از چندین عامل میباشد. افزایش تولید ناخالص داخلی (GDP)، شاخص آلودگی هوا و انتشار دیاکسیدکربن (CO2) اثرات مستقیم و غیرمستقیمی بر مخارج سرانه بهداشتی داشتهاند. افزایش GDP میتواند بهبود زندگی را به همراه داشته باشد، اما افزایش آلودگی هوا و انتشار گاز CO2 ناشی از فعالیتهای تولیدی بشر معمولاً باعث بروز مشکلات بهداشتی مانند بیماریهای تنفسی، بیماریهای قلبی و عروقی و تغییرات اقلیمی میشود. مشکلات بهداشتی، مخارج سرانه بهداشتی افراد را افزایش میدهد. علاوه بر این، این هزینهها تأثیرات منفی بر بهرهوری اقتصادی جامعه دارد. بنابراین در این پژوهش به بررسی رابطه بین آلودگی هوا و تولید ناخالص داخلی با مخارج بهداشتی در کلان شهرهای ایران شامل تهران، شیراز، مشهد، تبریز، اصفهان و اهواز پرداخته میشود .با توجه به اینکه از جمله عوامل مؤثر بر مخارج بهداشتی خانوارها، درآمد خانوارها و آلودگی هوا میباشد، بنابراین، بررسی رابطه بین این متغیرها میتواند در پیدا کردن راهکارهایی برای ارتقای سطح بهداشتی جامعه و حل مشکلات اقتصادی ناشی از افزایش هزینههای بهداشتی مؤثر باشد.
مواد و روشها: در این پژوهش از مدل پنل دیتا برای بررسی عوامل مؤثر بر مخارج سرانه بهداشتی در 5 کلان شهر کشور استفاده شده است. دوره زمانی مورد بررسی بین سالهای 1390-1401 میباشد. برای جلوگیری از برازش یک رگرسیون کاذب، پایایی متغیرها مورد بررسی قرار میگیرد. برای انجام این امر از آزمون لوین و لین استفاده میشود. برای آزمون هم انباشتگی متغیرها در بلندمدت، از آزمون همجمعی پدرونی و همچنین برای تعیین اینکه مدل پنل است از آزمون F لیمر استفاده شده است. سپس برای تعیین این که مدل از نوع الگو با اثرات ثابت است یا از نوع الگو با اثرات تصادفی، آزمون هاسمن انجام میشود. برای تخمین مدل از روش GMM استفاده شده است.
نتایج: نتایج مدل حاکی از آن است که افزایش تولید ناخالص داخلی (GDP)، شاخص آلودگی هوا و انتشار دیاکسیدکربن(CO2) تأثیر مثبت و معناداری بر افزایش مخارج سرانه بهداشتی داشته است. بدین ترتیب که آلودگی هوا ناشی از رشد اقتصادی شهرها موجب افزایش بیماری و افزایش هزینه مراقبتهای بهداشتی میشود. در نتیجه، تداوم آلودگی هوا و تأمین هزینههای بهداشتی توسط دولت موجب میشود بخش بیشتری از بودجه دولت به تأمین بودجه بهداشتی اختصاص یابد.
بحث: یکی از مهمترین اهداف توسعه اقتصادی دستیابی به رشد اقتصادی بالاتر میباشد. انتظار میرود با بالا رفتن سطح تولید ناخالص، سطح بهداشتی جامعه ارتقا یابد. لیکن بررسیها مؤید آن است که با افزایش میزان تولید ناخالص داخلی هریک از کلان شهرهای ایران، میزان آلودگی هوا نیز افزایش یافته است که این امر سلامت مردم در این شهرها را به خطر انداخته و موجب افزایش هزینههای بهداشتی و افزایش تعداد مرگ و میر مردم شده است. از این رو، به منظور کنترل مخارج سرانه مراقبتهای بهداشتی در کلان شهرهای ایران به مسؤولین پیشنهاد میشود در برنامهریزیهای خود استفاده از تکنولوژی نوین و سبز، سرمایهگذاری در حمل و نقل عمومی و ارتقای بهرهوری انرژی و حفظ محیطزیست را مدنظر قرار دهند. همچنین اعمال مالیات بر انتشار CO2 و تشویق به استفاده از انرژیهای پاک و سبز میتواند تحریک کننده اقتصادی برای تغییر رفتارهای محیطی غیرپایدار باشد.
بررسی عوامل مؤثر بر مصرف انرژی و انتشار آلودگی: مطالعه موردی ایران
صفحه 31-44
https://doi.org/10.22034/envj.2024.409623.1303
سمانه باقری
چکیده مقدمه: با توجه به اینکه ایران در رده، ده کشور با بیشترین انتشار گاز دیاکسیدکربن است، پس پژوهش در این زمینه ضرورت مییابد. هدف کشورها، رشد اقتصادی بالا همراه با انتشار آلودگی کم است. تخریب محیطزیست و تغییر اقلیم و آب و هوا از مشکلات همه کشورها است. عدهای بر این باورند که رشد اقتصادی منجر به تخریب محیطزیست میشود و عدهای دیگر این نظریه را نمیپذیرند. توسعه پایدار به این معنی است که نسل امروز باید نیازهای خود را بدون به خطر انداختن نسل بعدی، فراهم سازد. امروزه کشورها برای رسیدن به توسعه پایدار میکوشند که علاوه بر رشد اقتصادی، تخریب محیطزیست را به حداقل برسانند. برای رسیدن به این هدف، معاهدههای بینالمللی بین کشورهای جهان منعقد شده است. یکی از بحثهای طولانی بین اقتصاددانان مصرف انرژی است. از یک سو به دلیل رشد اقتصادی و تولید کالاها، مصرف انرژی مورد نیاز است و از سوی دیگر آلودگی ناشی از مصرف این انرژی به آلودگی محیطزیست و نغییر اقلیم در کشورها دامن میزند. کشور ایران به دلیل اینکه یک کشور فروشنده نفت و گاز طبیعی است، پس کشوری است که در زمینه انرژی فسیلی دارای مزیت نسبی است. با توجه به اینکه کشور ایران در مصرف انرژی دارای مزیت نسبی است، پس پژوهش در این زمینه ضرورت مییابد. مصرف انرژی میتواند به انتشار بیشتر آلودگی بیانجامد.
مواد و روشها: این پژوهش به بررسی عوامل مؤثر بر مصرف انرژی و انتشار آلودگی در ایران با استفاده از روش مارکوف سوییچینگ، حداقل مربعات معمولی کاملاً تعدیل شده و حداقل مربعات معمولی پویا و روش یوهانسن، برای دوره زمانی 2021-1994 میلادی میپردازد. در اکثر مطالعات انجام گرفته در زمینه ارتباط مصرف انرژی با متغیرهای عمده کلان اقتصادی، به تأثیر عوامل مؤثر بر مصرف انرژی بهویژه عوامل مؤثر بر مصرف انرژی و انتشار آلودگی در ایران توجه نشده است.
نتایج: مطابق نتایج این پژوهش با روش سری زمانی پویا، منحنی کوزنتس تأیید شد و به این معنی است که رشد اقتصادی در ابتدا منجر به آلودگی میشود ولی در ادامه سبب کاهش آلودگی میشود. مصرف انرژی بر انتشار گاز کربنیک اثر مثبت و معنیداری داشته است. مطابق نتایج پژوهش، تولید ناخالص داخلی، مصرف انرژی، سرمایهگذاری مستقیم خارجی اثر مثبت و معناداری بر انتشار گاز کربنیک دارد. آزادسازی تجارت بر مصرف انرژی، از اثر آن بر محیط زیست تأثیر میپذیرد. محیطزیست از سه کانال اثر مقیاس، اثر ترکیب و اثر تکنیک میتواند تحت تأثیر آزادسازی تجاری قرار بگیرد. اثر مقیاس، تغییر در رشد اقتصادی است و اثر ترکیب، تغییر در ساختار اقتصاد و اثر تکنیک، تغییر در روش و فنآوری بهکار گرفته شده در تولید است. مطابق نتایج، تجارت اثر منفی و معناداری بر انتشار گاز کربنیک دارد. آزمون LR نشان داد که مدل غیرخطی است و از روش مارکف سوییچینگ برای برآورد مدل بهره گرفته شد.
بحث: مسائل مربوط به محیط زیست از مهمترین دغدغه کشورها است و ایجاد محیط زیست پاک از اهداف مهم کشورها است. مطابق نتایج پژوهش، با استفاده از روش مارکف سوییچینگ MS-ARMA(3,1,0) رابطه مثبت و معنیداری تجارت، تولید ناخالص داخلی و مصرف انرژی با یک وقفه بر مصرف انرژی وجود دارد. بهدلیل اثر ترکیب ایران در صنایع انرژیبر، مزیت نسبی یافته است و تجارت بر مصرف انرژی اثر مثبت و معنیداری دارد.
تحلیل رابطهی اخلاق محیطزیستی با رفتار صرفهجویی در مصرف انرژی: مطالعه موردی دانشجویان کشاورزی
صفحه 45-59
https://doi.org/10.22034/envj.2024.422036.1317
مسعود رضائی
چکیده مقدمه: انسانمحوری یکی از دلایل اصلی بحرانهای محیطزیستی است که ریشه در چارچوب مصرفگرایی دارد و مصرفگرایی در انرژی، تقاضای بیشتر برای منابع طبیعی را در پی دارد. فلسفه محیطزیست با نقد انسانمحوری، تلقی فرهنگ غربی از طبیعت را مورد تردید قرار داده و این روند را با نقد عقلانیت ابزاری و تأکید بر ارزش ذاتی طبیعت به چالش کشیده است. مصرف مؤلفهای مهم برای دستیابی به توسعه پایدار و صرفهجویی در مصرف انرژی یکی از راههای دستیابی به محیطزیست پاکتر و سالمتر و مدیریت تغییرات اقلیمی است. افزایش سریع مصرف انرژی برای فعالیتهای اجتماعی- اقتصادی، منبع اصلی افزایش مداوم انتشار گازهای گلخانهای است که باعث گرم شدن کره زمین و اثرات تغییرات آبوهوایی میشود. از دیدگاه علم روانشناسی محیطزیست، پرداختن به تغییرات اقلیمی به عنوان یک چالش اساسی تلقی میشود که مستلزم درک عمیق از فرآیندهای روانی دخیل در رفتارها و سبک زندگی دوستدار محیطزیست به طور کلی و مصرف انرژی به طور خاص است. شواهد نشان میدهند مداخلات فنی به تنهایی نمیتوانند در کاهش مصرف انرژی تأثیر داشته باشند و رفتار مصرفکنندگان باید تغییر یابد.
مواد و روشها: هدف کلی این پژوهش تحلیل رابطهی اخلاق محیطزیستی با رفتار صرفهجویی در مصرف انرژی دانشجویان کشاورزی بود. برای دستیابی به این هدف، از فن پیمایش استفاده شد. جامعه آماری پژوهش دانشجویان کارشناسیارشد و دکتری کشاورزی دانشگاه تهران بودند که با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده و جدول کرجیسی و مورگان، 126 نفر نمونهگیری شدند. پرسشنامه ابزار جمعآوری اطلاعات بود که در سه بخش ویژگیهای جمعیتشناختی دانشجویان، رفتار صرفهجویی در مصرف انرژی و اخلاق محیطزیستی طراحی شده بود. روایی صوری پرسشنامه با کسب نظر متخصصان بررسی شد و اصلاحات لازم صورت گرفت. همچنین روایی آن با استفاده از روایی همگرا و واگرا و پایایی آن با محاسبه آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی به دست آمد.
نتایج: یافتههای پژوهش نشان داد زیستبوممحوری، خدامحوری و انسانمحوری به ترتیب در اولویت اول تا سوم دانشجویان قرار گرفتهاند. بر اساس نتایج مدلسازی معادلات ساختاری، فقط اخلاق محیطزیستی زیستبوممحور در رفتار صرفهجویی در مصرف انرژی تأثیرگذار بوده و مدل پژوهش توانسته است 38 درصد از تغییرات رفتار صرفهجویی در مصرف انرژی دانشجویان را تبیین نماید.
بحث: بهرهبرداری بیرویه از منابع طبیعی برای تأمین انرژی و هدر دادن منابع انرژی، از مصداقهای بارز توجه به نیازهای انسانی، بدون توجه به ظرفیت و پتانسیل طبیعت است. با عنایت به اخلاق زیستبوممحور، گفتمان ارزش ذاتی باید به گفتمان غالب در سیاستگذاریهای انرژی بدل شود و تغییر رویکرد از توسعهگرایی با محوریت انسان، به بومنظامگرایی با محوریت محیطزیست باید در دستور کار قرار گیرد تا شکاف ایجاد شده بین انسانمحوری و زیستبوممحوری ترمیم شود. این که دانشجویان بر انسانمحوری یا زیستبوممحوری تمرکز کنند، بر درک محیطزیست و حفاظت از آن و نگرش آنان به محیطزیست تأثیر میگذارد. آموزش زیستبوممحوری به دانشجویان یکی از اولویتهای مهم در این زمینه است. آموزشی که باعث میشود دانشجویان از ارزش ذاتی طبیعت آگاه شوند. این فرآیند نقد ارزشهای مسلط مانند مصرف بیرویه انرژی را افزایش و اثرات جانبی منفی توسعه را با اهمیت جلوه میدهد. نکته کلیدی در آموزش پایداری محیطزیستی، رویکردهای آموزشی متمرکز بر توسعه تفکر انتقادی و تأملی است. در این آموزشها باید همدلی با حیات بر روی کره زمین، گوش دادن به زمین و اقدام برای حفاظت از زیستکره تشویق شود.
اندازهگیری و ارزیابی ریسک محیطزیستی آلایندههای منتشره از صنایع تولید گچ با تکنیک ویلیام-فاین
صفحه 60-75
https://doi.org/10.22034/envj.2024.413607.1308
قاسم ذوالفقاری، سارا محبت
چکیده مقدمه: رشد تکنولوژی و صنعت از یکسو رفاه را برای بشر به ارمغان آورده است، اما از سوی دیگر سبب ایجاد آلایندههای فیزیکی، شیمیایی و بیولوژیک در محیطزیست شده و با ایجاد شرایط نامطلوب در محیط کار، اساس زندگی سالم را به خطر انداخته است. ذرات معلق (PM)، اکسیدهای گوگرد (SOx)، اکسیدهای نیتروژن (NOx) و منوکسیدکربن (CO) از آلایندههای معیار و مهم در آلودگی هوا هستند. در این تحقیق، آلایندههای منتشره از دودکش صنایع گچ سمنان شامل منوکسیدکربن، دیاکسیدگوگرد، اکسیدهای نیتروژن، ذرات معلق (PM10) و ذرات خشک (Dry Dust) در پنج کارخانه گچ سمنان مورد مطالعه قرار گرفته است.
مواد و روشها: غلظت PM10 و ذرات خشک با استفاده از دستگاه سنجش ذرات (TCR-Tecora) تعیین و برای اندازهگیری آلایندههای گازی از دستگاه Testo 350-M/XL استفاده شده است. نمونهبرداری از دودکش صنایع و همچنین فضای اطراف کارخانهها در چهار نقطه صورت گرفته است. همچنین ارزیابی ریسک توسط تکنیک ویلیام-فاین که یک روش ارزیابی ریسک سیستماتیک برای شناسایی خطرات محتمل، تخمین سطح ریسک در مدیریت ریسک و کاهش آن به سطح قابل پذیرش میباشد انجام گرفته است.
نتایج: در این مطالعه غلظت آلاینده گاز NOx بین 5/24 و ppm 39، SO2 بین 44/33 و ppm 321، CO بین 5 و ppm 100، مقدار PM10 بین 68/2 و µg/m3 66/97 و میزان ذرات خشک بین 23/53 و mg/m3 31896 در پنج صنعت مورد بررسی گزارش شد. جهت ارزیابی محیطزیستی با استفاده از تکنیک
ویلیامفاین 40 جنبه محیطزیستی شناسایی شد. برای آلایندههای CO،SO2 ، NOx،PM10 و ذرات خشک با توجه به عدد اولویت ریسک (RPN) محاسبه شده و طبق نتایج طول رده، 4 طبقه ریسک با عناوین ریسک خیلی بالا، بالا، متوسط و پایین بهدست آمد. بر اساس رتبهبندی انجام گرفته از 40 جنبه محیط زیستی مورد بررسی، فراوانی رده پایین 22، رده متوسط 4، رده بالا 4 و رده خیلی بالا 10 گزارش شد. در واحدهای گچ شماره 3 و 4، ریسکهای ذرات معلق PM10 در زمره ریسکهای خیلی بالا قرار داشتند. همچنین ریسک مربوط به ذرات خشک در هر دو دودکش کارخانه شماره 5 در سطح خیلی بالا گزارش شد.
بحث: غلظت منوکسیدکربن، دیاکسیدگوگرد، اکسیدهای نیتروژن و ذرات خشک پایینتر از مقادیر استاندارد سازمان حفاظت محیطزیست مربوط به انتشار دودکش هستند (منوکسیدکربن: ppm 435، دی اکسیدگوگرد: ppm 800، اکسیدهای نیتروژن: ppm 350 و ذرات خشک: mg/m3600). مقدار PM10 بر مبنای استاندارد سازمان جهانی سلامت بالاتر از حد مجاز بود (µg/m350) در حالی که بر مبنای آژانس حفاظت محیطزیست کمتر از حد مجاز است (µg/m3150). ورود ذرات معلق PM10 به اتمسفر و همچنین انباشت غبار در محیط اطراف کارخانه از مشکلات مهم محیطزیستی کارخانههای گچ است. بر اساس طبقهبندی انجام شده 55 درصد از جنبهها در سطح ریسک پایین، 10 درصد در سطح ریسک متوسط، 10 درصد در سطح ریسک بالا و 25 درصد در سطح ریسک خیلی بالا قرار داشتند. در نهایت جهت کاهش سطح ریسک و برای مدیریت مؤثر این صنایع اقداماتی از قبیل تغییر سوخت مصرفی به سوخت پاک، پایش منظم کمیت و کیفیت جریان گاز خروجی از دودکش صنایع، استفاده از ماسکهای فیلتردار به هنگام تماس با گرد و غبار، جایگزین کردن فیلترهای کیسهای نوع ضربهای با نوع جتپالس قابل ملاحظه است.
شناخت ترجیحات زیبایی شناختی و تمایل به پرداخت ساکنین اصفهان برای استفاده از پارکهای شهری
صفحه 76-96
https://doi.org/10.22034/envj.2024.414452.1312
ربابه الله دادی هفشجانی، مژگان احمدی ندوشن
چکیده مقدمه: پارکها در یک شهر وظایف متعدد اجتماعی و اکوسیستمی را بر عهده دارند و به شهروندان کمک میکنند تا به صورت آسان در زمان کوتاهی از زندگی شهری فاصله گرفته و حضور در طبیعت را احساس کنند. از این رو مدیریت یکپارچه پارکهای شهری باید بر افزایش مطلوبیت پارکها با استفاده از اجزای طبیعی متمرکز باشد. هدف اصلی این تحقیق، کسب دانش و شناخت ترجیحات زیبایی شناختی و تمایل به پرداخت ساکنین اصفهان برای استفاده از پارکهای شهری بود.
مواد و روشها: در این مطالعه، شش پارک صفه، ناژوان، غدیر، هشتبهشت، لاله و قلمستان انتخاب و نظرات 150 بازدید کننده به روش نمونهگیری در دسترس از طیفهای مختلف شهروندان تحلیل و بررسی شد. پس از طراحی و جمعآوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته و اطمینان از روایی و پایایی آن، آمار توصیفی اطلاعات برای تفسیر بهتر نتایج استفاده شد. اطلاعات دسترسی به پارک در طبقات زمان رسیدن به پارک، زمان مراجعه در هفته، وسیله مورد استفاده برای رسیدن به پارک و اشخاص همراه طبقهبندی شد. برای جمعآوری پاسخها در هر زمینه، از مقیاس لیکرت پنج تایی استفاده شد. همچنین برای بررسی تفاوت بین نظرات گروههای مختلف از تحلیل واریانس ANOVA استفاده شد. در این مطالعه، یک شاخص مطلوبیت برای اندازهگیری میزان تمایل افراد به حضور و استفاده در پارک طراحی گردید.
نتایج: در این تحقیق، کمترین درصد حضور بانوان در پارک صفه و ناژوان که در حاشیه شهر حضور دارد مشاهده شد. افراد جوان در گروه سنی 18 تا ۲۵ سال با 28/24 درصد، فراوانترین جامعه سنی بازدیدکننده از پارک بودند. از بین پارکهای منتخب، پارک صفه و سپس پارک هشتبهشت به ترتیب با 13/40 و 73/38 دقیقه طولانیترین متوسط زمان دسترسی به پارک را داشتند. نتایج نشان داد که نوع پارک و مکان قرارگیری آن بر انتخاب وسیله سفر اثرگذار است. پارک صفه با بیش از ۴۰ درصد بازدیدکنندگان و پارک هشتبهشت با بیش از ۳۸ درصد بازدیدکنندگان در رتبههای اول و دوم استفاده از حمل و نقل عمومی قرار داشتند. همچنین از منظر ارتباط با طبیعت، پارک صفه و ناژوان تفاوت معنیداری (05/0 ≥ p-value) سایر پارکها از خود نشان دادند. بهطور کلی نتایج این تحقیق نشان داد که پارکهای ناژوان و صفه عموماً به عنوان یک مقصد تفریحی و نه به عنوان نزدیکترین پارک برای انجام فعالیتهای تفرجی انتخاب میشوند. حال آنکه سایر پارکها که دارای طراحی عمومی هستند اغلب توسط ساکنین محلی مورد استفاده قرار گرفته و کمتر به عنوان مقصد گردشگری برای طیفهای خاصی استفاده میشود. شهروندان بیشتر میزان تمایل به پرداخت را در پارکهای صفه و ناژوان نشان دادند که دلیلی بر اثر طبیعی بودن محیط بر حفظ آن است.
بحث: بر اساس نتایج این مطالعه به نظر میرسد که افزایش طبیعی بودن پارکها، افزایش وسعت آنها و تلاش برای طراحی پارکهایی که برای استفادههای خاص (نه به صورت عمومی) طراحی میشوند مقبولیت بیشتری بین شهروندان برای تمایل به پرداخت و مطلوبت بالای آنها برخوردار خواهد بود. پیشنهاد میشود تا اجزای طراحی پارکها نیز طبقهبندی و کیفیت حضور و چیدمان آنها در داخل پارک نیز به عنوان یکی از معیارهای مهم مطلوبیت مورد بررسی قرار گیرد. ملاحظاتی از قبیل سرانه هر پارک، وسعت و موقعیت مکانی آنها نیز یکی از مهمترین مواردی است که بر کیـفیت و مـطلوبیـت پارک اثـر میگـذارد.
ارزیابی تغییرات در شدت چاهه و چشمههای دیاکسیدکربن در دریاهای غرب آسیا
صفحه 97-111
https://doi.org/10.22034/envj.2024.408490.1302
منا ضرغامی پور، حسین ملکوتی، محمد هادی بردبار
چکیده مقدمه: تجمع روز افزون CO2 در جو به دلیل تأثیرات بالقوه آن بر تغییرات آب و هوای جهانی آینده و تغییرات در چاهه اقیانوسی CO2 انسانساخت، یکی از مهمترین نگرانیهای محیطزیستی است. گسیل گازهای گلخانهای انسانساخت در منطقه خاورمیانه و نواحی شرق مدیترانه از دهه 1950 به طور چشمگیری افزایش یافته است. اقیانوسها مهمترین منبع ذخیرهی کربن بر روی زمین هستند. فهم تغییرپذیری مکانی-زمانی در تبادلات CO2 جو- دریا (FCO2) و محرکهای کنترلی آن برای برآورد قابلیت آسیبپذیری اقیانوسها و کمیکردن ظرفیت آنها برای ذخیره کربن در شرایط اقلیمی آینده ضروری است. این مطالعه سعی در بررسی تغییرات مکانی و زمانی فشار جزئی سطح دریا (PCO2) و FCO2 را در دریاهای خلیجفارس، دریای سرخ، دریای خزر، دریای عرب و دریای مدیترانه طی سالهای 1982-2019 دارد. همچنین در این پژوهش، محرکهای کنترل تغییرپذیری فصلی PCO2 سطح دریاها بررسی خواهد شد.
مواد و روشها: در این پژوهش جهت بررسی تغییرات مکانی و زمانی شار CO2 جو- دریا از دادههای مؤسسه ماکس پلانک استفاده شده است. تخمین زمانی و مکانی این دادهها از برازش یک مدل تشخیصی زیست- زمین- شیمی لایه آمیخته اقیانوس بر دادههای فشار جزئی CO2 سطح اقیانوس بهدست آمده است. به منظور بررسی محرکهای کنترل تغییرپذیری FCO2 و PCO2، از دادههای باز تحلیل دما و سرعت باد استفاده شده است. همچنین جهت بررسی محرکهای کنترل تغییر پذیری PCO2 در هر پیکسل اثر مؤلفه حرارتی به معنی تغییرات دما و اثر مؤلفه غیرحرارتی به معنی اثر تغییر در گردشها، اختلاط قائم، تغییرات زیستی، تغییرات کربن معدنی حل شده و خیزش آب محاسبه شده است.
نتایج: شار CO2 تا مقدار g C m-2 year-1 50 بر روی نواحی غربی دریای عرب برآورد شده است. دریای سرخ به صورت میانگین در تمام فصول سال چشمه CO2 است، به جز نواحی شمالی آن که در فصول زمستان و بهار چاهه CO2 است. شدت چاهه CO2 در دریای خلیج فارس و نواحی غرب دریای مدیترانه با روند تا مقادیر g C m-2 yr-1 decade-1 5/1- افزایش و در نواحی شرق دریای مدیترانه و دریای سیاه کاهش یافته است. شدت چشمه CO2 در بیشتر دریاها از جمله دریای عرب، دریای سرخ و نواحی مرکزی دریای مدیترانه در طول دوره مورد مطالعه کاهش یافته است. دما مهمترین محرک چرخهی فصلی PCO2 در دریای مدیترانه، خزر، خلیج فارس و دریای سرخ است. در نواحی مرکزی دریای سرخ و نواحی جنوبی خلیج فارس علاوه بر اثر محرک دما، اثر مؤلفه غیرحرارتی هم نقش مهمی دارد. تغییرات شار CO2 بر روی دریاهای غرب آسیا از الگوی فشار جزئی CO2 سطح دریا پیروی میکند. شار CO2 همبستگی بالای 80/0+ با سرعت باد در نواحی غربی دریای عرب دارد که در ارتباط با مونسون تابستانه است. مقادیر بالای PCO2، (µatm 500) و در نتیجه شار CO2 (g C m-2 year-1 140) بر روی شمال غرب دریای عرب در فصل تابستان به علت خیزش آبهای غنی از CO2 از سطوح زیرین ناشی از مونسون است.
بحث: بیشترین تغییرات در غرب دریای عرب مشاهده شد. در واقع، این منطقه برای کشورهای ساحلی از اهمیت اجتماعی- اقتصادی بالایی برخوردار است و ساکنان آن برای امرار معاش خود به شدت به ماهیگیری وابسته هستند. این امر بر نیاز فوری به مدیریت مبتنی بر علم در این منطقه برای کاهش اثرات گرمایش جهانی انسانی تأکید میکند.
مدل تدوین خطمشیهای محیطزیستی در راستای تحقق توسعه پایدار
صفحه 112-127
https://doi.org/10.22034/envj.2024.444718.1348
علیرضا پیل تن، علی حمیدی زاده، سیروس کراهی مقدم، وحید چناری
چکیده مقدمه: کاهش کیفیت محیطزیست، سبب افزایش نگرانیهای عمومی در مورد مسائل محیطزیستی شده است. در این راستا، یکی از چالشهای بزرگ برای سیاستگذاران در قرن بیست و یکم، حتی در سبزترین کشورها، شناخت دقیق علل کم اثر شدن یا شکست سیاستهای محیطزیستی برای رویارویی با این مشکلات است. طبق شاخص عملکرد محیطزیست جهانی در سال 2022، کشور ایران در بین 180 کشور، رتبه 133 را اتخاذ کرده که در جایگاه مناسب جهانی قرار نداشته و با بحرانهای متعدد محیطزیستی از جمله تغییر کاربری اکوسیستمها، نابودی تنوعزیستی، افزایش ریزگردها، خشک شدن تالابها و دریاچهها، کاهش منابع آبی، فرونشست زمین و آلودگی هوا و خاک مواجه است. به نظر میرسد ضعف برنامههای توسعه، سیاستهای کلی محیطزیست، بهروز نبودن قوانین و مقررات محیطزیستی و عدم هماهنگی و همکاری کافی ارگانها و سازمانها، اهمیت خطمشیگذاری محیطزیستی جهت حل این بحرانهای روزافزون دو چندان میشود. بدین منظور پژوهش حاضر با توجه به اهمیت مرحله تدوین در فرایند خطمشیگذاری عمومی، در نظر دارد مدلی جهت تدوین خطمشیهای محیطزیستی کشور به منظور حل معضلات محیطزیستی و کاهش آلودگیهای محیطی کشور پیشنهاد و ارائه دهد.
مواد و روشها: رویکرد این پژوهش، کیفی، روش گردآوری دادهها، کتابخانهای و میدانی و ابزار گردآوری دادهها، فیشبرداری و مصاحبه با خبرگان است. به منظور تجزیه و تحلیل دادهها، از راهبرد تحلیل مضمون به عنوان یکی از راهبردهای پژوهش کیفی استفاده شد. کدگذاری و فرایند تحلیل مضمون پژوهش حاضر بر اساس روش براون و کلارک که فرایند گام به گام و جامعی جهت تحلیل مضمون است، صورت گرفت. مطابق روش نمونهگیری هدفمند، مصاحبه با 13 خبره شامل اساتید دانشگاه، پژوهشگران محیطزیست، مدیران سازمان حفاظت محیطزیست و مدیران مرتبط با حوزه خطمشیگذاری محیطزیست انجام شد. ملاک پایان مصاحبهها، اشباع مضمونی بود. به منظور بررسی قابلیت اعتماد یا پایایی، کدگذاری مصاحبههای صورت گرفته از شاخص پایایی بازآزمون (Test-Retest) استفاده شده است. در پایایی بازآزمون از میان مصاحبههای صورت گرفته، چند مصاحبه بهصورت نمونه انتخاب و کدهای مشخص شده در دو فاصله زمانی باهم مقایسه شدند.
نتایج: نتایج این مطالعه نشان میدهد که مدل تدوین خطمشیهای محیطزیستی در راستای تحقق توسعه پایدار شامل هشت مضمون اصلی است. این مضامین عبارتند از عوامل اقتصادی، عوامل اجتماعی، عوامل محیطزیستی، عوامل سیاسی، الزامات حقوقی، ظرفیت نهادی، بازیگران مؤثر در تدوین خط مشیهای محیطزیستی و فرایند تدوین خطمشیهای محیطزیستی. هر یک از این مضامین نقش مهمی در توسعه خطمشی ایفا میکنند. تلاش برای حل مسائل محیطزیستی بدون یک رویکرد جمعی نسبت به این مضامین، احتمالاً ناکارآمد خواهد بود. رویکرد تکهتکه برای پیادهسازی هر یک از این مضامین میتواند منجر به اختلال در توسعه و آسیب جدی به منابع محیطزیستی شود. نتایج تأکید میکند که برای پاسخگویی مؤثر به چالشهای محیطزیستی و حرکت به سمت توسعه پایدار، نیاز به یک رویکرد جامع است که تمام این عوامل را مد نظر قرار دهد.
بحث: برای مقابله مؤثر با بحرانهای محیطزیستی، باید یک رویکرد کلنگرانه در تدوین خطمشیهای محیطزیستی اتخاذ شود. باید عوامل اجتماعی، سیاسی، حقوقی و نهادی به دقت مد نظر قرار گیرند تا از چالشها و پیچیدگیهای جدی جلوگیری شود. مشارکت فعال سازمانهای اجتماعی، سازمانهای غیردولتی، شهروندان و بهرهبرداران محلی در تدوین خطمشیهای محیطزیستی میتواند نقش مهمی در حل مشکلات محیطزیستی ایفا کند. این امر نیازمند نه تنها بازسازی ساختارهای نهادی برای تقویت حاکمیت محیطزیستی است، بلکه نیازمند بازبینی در نظام حقوقی موجود برای اطمینان از مناسب بودن آن برای تدوین خطمشیهاست. همچنین ترکیب سیاستهای پایین به بالا و بالا به پایین برای بهبود شاخصهای عملکرد محیطزیستی الزامی است. فرصتهای پایین به بالا از جوامع محلی و جامعه مدنی، همراه با مشارکت بالا به پایین از قوه مقننه، اجرایی و قضائیه، برای شکلگیری سیاستهای مؤثر حیاتی هستند.