تعداد دوره‌ها 11
تعداد شماره‌ها 32
تعداد مقالات 249
تعداد نویسندگان 548
تعداد مشاهده مقاله 272,418
تعداد دریافت فایل اصل مقاله 93,833
نسبت مشاهده بر مقاله 1094.05
نسبت دریافت فایل بر مقاله 376.84
 
تعداد مقالات ارسال شده 623
درصد پذیرش 39
متوسط زمان تا اولین اقدام (روز) 1
متوسط زمان داوری (روز) 15
متوسط زمان پذیرش (روز) 118
متوسط زمان انتشار بعد از پذیرش 56
تعداد پایگاه های نمایه شده 12
تعداد داوران 375

محیط زیست و توسعه فرابخشی نشریه ای با دسترسی باز به متن مقالات و وابسته به پژوهشکده محیط زیست و توسعه پایدار سازمان حفاظت محیط زیست بوده و به صورت فصلنامه منتشر می گردد. این فصلنامه به انتشار مقالات در زمینه های مختلف محیط زیست از جمله: مهندسی محیط زیست، آلودگی های محیط زیست، ارزیابی محیط زیست، تنوع زیستی و مدیریت اکوسیستم ها و اقتصاد محیط زیست و منابع طبیعی می پردازد. این نشریه از روش داوری دو سو ناشناس در بررسی مقالات استفاده نموده و تمامی مقالاتی که به این نشریه ارسال می شوند با استفاده از سامانه "همیاب" مشابهت یابی می شوند تا از اصالت آنها اطمینان حاصل شود. این نشریه با احترام به قوانین اخلاق در نشریات تابع قوانین کمیتۀ اخلاق در انتشار (COPE) می باشد و از آیین نامه اجرایی قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در آثار علمی پیروی می نماید (توضیحات بیشتر را در صفحه درباره نشریه بخوانید)

 

به اطلاع پژوهشگران گرامی می‌رساند نشریه محیط زیست و توسعه فرابخشی در رتبه‌بندی کمیسیون نشریات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال 1403 موفق به کسب رتبه "الف" شده است.

این نشریه بر اساس اعلام مؤسسه استنادی و پایش علم و فناوری جهان اسلام (ISC) در سال 1402 با کسب
ضریب تأثیر 0/196 موفق به اخذ چارک "Q3" گردید.

 

 


         


این نشریه با همکاری انجمن ارزیابی محیط زیست ایران، منتشر می شود. 

 

آلودگی هوا

نابرابری ثروت و چالش‌های زیست‌محیطی: ارزیابی اثرات توزیع ثروت بر ردپای کربن در کشورهای نفت‌خیز

https://doi.org/10.22034/envj.2025.522675.1501

مهدی فتح آبادی

چکیده پیشینه و هدف: امروزه افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای و تغییرات اقلیمی یکی از چالش‌های اساسی به‌ویژه در کشورهای نفت‌خیز است. مطالعات مرتبط با تغییرات اقلیمی نشان داده‌اند که تغییرات آب‌وهوایی نابرابری درآمد را هم درون کشورها و هم بین کشورها تشدید می‌کند، به طوری که جمعیت‌های فقیرتر در معرض آسیب‌پذیری بیشتری نسبت به تأثیرات اقلیمی قرار دارند. هدف این مقاله ارزیابی آثار نابرابری ثروت بر ردپای کربن در چهار کشور ایران، کویت، عربستان و امارات در دوره 1995 تا 2023 می‌باشد. این کشورها به دلیل برخورداری از منابع عظیم انرژی و وابستگی بالای اقتصادشان به صادرات نفت و گاز، سهم قابل‌توجهی در انتشار کربن دارند و بررسی عوامل مؤثر بر این روند می‌تواند در تدوین سیاست‌های کاهش آلودگی نقش مهمی ایفا کند.
مواد و روش‌ها: در این مطالعه، سهم ثروت 1 درصد و 10 درصد بالای جامعه به‌عنوان شاخصی از تمرکز ثروت و سهم 40 درصد میانی و 50 درصد پایین جامعه به‌عنوان شاخصی از توزیع عادلانه‌تر ثروت استفاده شده است. همچنین، متغیرهای درآمد سرانه، شدت انرژی و کل تولید انرژی به‌عنوان متغیرهای کنترل در نظر گرفته شده‌اند. برای برآورد اثرات از روش اثرات ثابت و رگرسیون استحکام جهت اطمینان از پایداری نتایج استفاده شده است. حداقل مربعات استحکام(RLS) به مجموعه‌ای از روش‌های رگرسیون اشاره دارد که به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در برابر داده‌های پرت مقاوم‌تر یا کمتر حساس باشند.
نتایج و بحث: نتایج مقاله نشان داد که نابرابری ثروت، درآمد سرانه، شدت انرژی و کل تولید انرژی همگی اثر مثبت و معنادار بر ردپای کربن در کشورهای ایران، کویت، عربستان و امارات دارند. به‌ویژه، افزایش سهم ثروت 1 درصد و 10 درصد بالای جامعه منجر به افزایش انتشار کربن شده، در حالی که افزایش سهم 40 درصد میانی و 50 درصد پایین تأثیر منفی داشته است. این یافته‌ها نشان می‌دهد که نابرابری اقتصادی و تمرکز ثروت در گروه‌های پردرآمد، نه‌تنها از منظر عدالت اجتماعی، بلکه از منظر زیست‌محیطی نیز پیامدهای منفی دارد. در عین حال، درآمد سرانه نیز به‌عنوان یک عامل کلیدی در افزایش ردپای کربن عمل کرده است که این موضوع می‌تواند به افزایش مصرف انرژی و استفاده بیشتر از سوخت‌های فسیلی مرتبط باشد. همچنین، شدت انرژی و کل تولید انرژی در تمامی مدل‌ها اثر مثبت و معناداری بر انتشار کربن داشته‌اند. این نتایج نشان می‌دهند که ساختار انرژی‌بر و ناکارآمد اقتصادی در این کشورها منجر به مصرف بالای انرژی و افزایش آلودگی شده است. با توجه نتایج تحقیق سه توصیه سیاستی ارائه می‌شود. نخست، اصلاح نظام توزیع ثروت و کاهش نابرابری اقتصادی. در واقع با اجرای سیاست‌هایی مانند مالیات بر ثروت و درآمدهای بالا، حمایت از طبقات متوسط و پایین و سرمایه‌گذاری در خدمات عمومی، می‌توان نابرابری را کاهش داد و در نتیجه اثرات منفی زیست‌محیطی ناشی از تمرکز ثروت را کنترل کرد. دوم، افزایش بهره‌وری انرژی و کاهش شدت انرژی. سرمایه‌گذاری در فناوری‌های کارآمد انرژی، بهینه‌سازی مصرف در صنایع و حمل‌ونقل، و حذف تدریجی یارانه‌های سوخت‌های فسیلی می‌تواند شدت انرژی را کاهش داده و انتشار کربن را کنترل کند. یافته‌ها بیانگر آن هستند که کاهش نابرابری ثروت، افزایش بهره‌وری انرژی و توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر می‌تواند به کاهش ردپای کربن و بهبود پایداری زیست‌محیطی در این کشورها کمک کند.

ارزیابی زیست محیطی

تجزیه و تحلیل اثرات محیط زیستی یک نیروگاه سیکل ترکیبی در جنوب ایران با استفاده از روش RIAM و COCOSO

https://doi.org/10.22034/envj.2025.512044.1491

آرش شیرزادی، سحر رضایان، محسن دهقانی قناتغستانی، سید علی جوزی، صابر قاسمی

چکیده مقدمه
نیاز روزافزون به انرژی موجب گسترش صنایع عظیم مرتبط با انرژی همچون صنایع نفت و گاز و نیروگاهی شده است. از پروژه های صنعتی کارآمد، انعطاف پذیر و مقرون به صرفه برای تولید برق که امروزه در بسیاری از نقاط دنیا و همچنین ایران در حال ساخت و بهره برداری است، نیروگاه سیکل ترکیبی می باشد (کاریاب و همکاران، 1399). نیروگاه‏های سیکل ترکیبی با وجود بازده انرژی بالا با راندمان بالا، به دلیل تولید انواع پسماند، آلودگی هوا و آب، یکی از تأسیسات تأثیرگذار بر محیط‏زیست تلقی می‏شود. این امر باعث شده تا مدیریت جامع توسعه پایدار محیط زیست بیش از هر زمان دیگر مورد توجه قرار بگیرد. یکی از مهمترین ملاحظات برای دستیابی به توسعه پایدار کاهش اثرات نامطلوب زیست محیطی ناشی از تولید برق است (Strezov & Cho, 2020). در واقع ارزیابی اثرات محیط زیست، فرایندی است که اثرات فعالیت های انسان بر محیط زیست را ارزیابی می کند و هدف آن حفظ توسعه پایدار در راستای تضمین حفاظت از اکوسیستم و رفاه انسان است (بنی هاشمی و همکاران، 1400). در سال های اخیر در زمینه ارزیابی اثرات محیط زیستی نیروگاه ها انجام شده است. به عنوان نمونه مطهری و همکاران (2023)، حسینی(1401)، ملکوتیان و قاسمی(2019) در مطالعات خود، اثرات محیط زیستی نیروگاه های سیکل ترکیبی را بررسی و ارزیابی نموده اند.
هدف این مطالعه ارزیابی اثرات محیط‌زیستی واقعی ناشی از فعالیت‌ نیروگاه سیکل ترکیبی انرژی گستر غدیر قشم با استفاده از روش RIAM و رتبه بندی آن ها با تکنیک های آنتروپی شانون و CoCoSo می‌باشد. همچنین سعی شده است که با مقایسه نتایج ارزیابی اثرات نیروگاه که در حال بهره برداری است با نتایج گزارش ارزیابی اثرات زیست محیطی که در سال 1395 صورت گرفته، صحت اثرات پیش بینی شده راستی آزمایی شود.
نتایج به دست آمده نشان داد، که اثر دفع پساب صنعتی و بهداشتی بر آبزیان با امتیاز نهایی 16، اثر انتشار گازهای آلاینده بر وضعیت سلامت پرسنل با امتیاز نهایی 9/15 و اثر دفع پساب صنعتی و بهداشتی بر زیستگاه آبی منطقه با امتیاز 4/14 دارای بیشترین اهمیت و یا به عبارت دیگر بحرانی ترین پیامدهای زیست محیطی می باشند. در نهایت، با توجه به اثرات شناسایی شده و نوع فعالیت های نیروگاه برنامه پایش محیط زیستی و همچنین اقدامات کنترلی و اصلاحی متناسب با اثرات ارائه شده است.
این مطالعه به منظور شناسایی و ارزیابی اثرات زیست محیطی واقعی یک نیروگاه سیکل ترکیبی انجام شد. نتایج نشان می دهد که بیشترین تأثیر مربوط به آلودگی آب ناشی از تخلیه فاضلاب نیروگاه به محیط است. مهمترین عوامل موثر بر آلودگی آب مربوط به استفاده از مواد شیمیایی و مصرف زیاد آب در واحدهای بخار و خنک کننده است که منجر به آلودگی منابع آب سطحی می شود. بنابراین، یک برنامه پیشنهادی برای پایش پارامترهای موثر بر کیفیت محیط در داخل نیروگاه ارائه شده است. مطالعات انجام شده توسط ملکوتیان و قاسمی (1398) و حسینی (1392) نشان می دهد که مهمترین اثرات زیست محیطی ناشی از اجرای پروژه های نیروگاهی، آلودگی آب و انتشار گازهای حاصل از احتراق است که از این منظر با نتایج تحقیق حاضر همخوانی دارد.

ارزیابی زیست محیطی

ارزیابی و مدیریت ریسک‌های محیط‌زیستی واحدهای فرآیندی صنایع کاغذسازی با استفاده از رویکرد E-FMEA (مطالعه موردی: کارخانه کاغذسازی گلستان پرشیا)

https://doi.org/10.22034/envj.2025.519134.1495

سارا دارابی، سپیده سعیدی، سیدحامد میرکریمی

چکیده مقدمه: توسعه‌ی صنعتی، نتیجه‌ی تغییر در روش‌ها و توسعه‌‌ی ماشین‌آلات جدید است که به منظور تامین ما‌یحتاج جوامع انسانی ایجاد شده است، عدم ارزیابی پیامدهای این توسعه می‌تواند خطرات جدی برای انسان و محیط‌زیست ایجاد کند. به همین جهت دستیابی به ابزار مدیریتی و هدفمند که تهدیدات بالقوه و بالفعل را در زمینه‌ی بهداشت، ایمنی و محیط‌زیست به روش‌های دقیق، تعیین و به شکل موثری کنترل کند، امری لازم و ضروری است. در بین صنایع مختلف، صنعت کاغذ و خمیرکاغذ با توجه به سرانه بالای تولید کاغذ برای تامین نیازهای جامعه، یک صنعت در حال رشد است و به عنوان ششمین صنعت آلوده‌کننده در بین صنایع جهان معرفی شده‌است. این صنعت علاوه بر پیامدهای محیط‌زیستی ممکن است خطرات زیادی برای نیروی انسانی شاغل در آن به دنبال داشته باشد این خود باعث توجه بیشتر به موضوع ارزیابی ریسک بهداشتی- ایمنی و به ویژه محیط‌زیستی در این صنعت شده‌است. از این رو لازم است خطراتی که نیروی انسانی و همچنین محیط‌زیست را تهدید کرده، شناسایی شود و فعالیت‌هایی جهت کاهش این خطرات به این صنعت پیشنهاد شود.

مواد و روش کار: در این مطالعه از روش EFMEA (تجزیه و تحلیل حالات شکست و آثار محیط زیستی آن) که از روش‌‌های کارآمد ارزیابی ریسک محیط‌زیستی است، جهت شناسایی و ارزیابی ریسک‌های محیط‌زیستی کارخانه کاغذسازی گلستان پرشیا استفاده شد. در ابتدا ریسک‌های واحدهای فرآیندی (شامل واحد خمیرسازی، خط تولید و واحد دیگ‌بخار)، شناسایی شدند. در گام بعدی پیامد ریسک‌‌های شناسایی‌شده با استفاده از مؤلفه‌های شدت پیامد، احتمال وقوع و احتمال کشف و شناسایی ارزیابی شدند. پس از تعیین حد اطمینان، ریسک‌های محیط‌زیستی طبقه بندی شدند و در نهایت اقدامات کنترلی/ اصلاحی جهت حذف یا کاهش ریسک‌‌ها پیشنهادگردید. در گام آخر ارزیابی ثانویه ریسک‌های محیط‌زیستی بعد از اقدامات اصلاحی انجام شد و اولویت اجرای اقدامات اصلاحی با توجه به درجه امکان‌سنجی مشخص شد.

نتایج: از 16 ریسک محیط‌زیستی شناسایی شده، 3 مورد در سطح ریسک با شدت بالا، 11 مورد در سطح ریسک با شدت متوسط و 2 ریسک در سطح ریسک با شدت کم قرار گرفتند. بالاترین سطح ریسک مربوط به ایجاد رسوب در دیگ‌بخار است که مصرف بیشتر سوخت و آلودگی هوا را به دنبال دارد. آلودگی خاک ناشی از ورود پسآب خط تولید و واحد خمیرسازی قبل از انجام عملیات تصفیه به استخرخاکی جهت ته‌نشینی و همچنین فلش‌شدن کندانس (تبدیل فاز مایع به بخار) نیز از دیگر ریسک‌های اصلی کارخانه مورد مطالعه محسوب می‌شود. با ارائه راهکارهای اصلاحی تمامی ریسک‌ها به سطح ریسک با شدت کم کاهش یافتند.

بحث: نتایج تحقیق حاضر و بررسی تحقیقات مشابه انجام شده در صنایع مختلف نشان داد، انجام مطالعات ارزیابی ریسک‌‌ و ارائه اقدامات اصلاحی تا حد قابل توجهی می‌تواند منجر به کاهش سطوح ریسک شود. تلفیق روش‌های ارزیابی ریسک‌های بهداشتی- ایمنی و محیط زیستی، با نظام‌مند ساختن فرآیند شناسایی جنبه‌ها، می‌توانند موجب افزایش دقت و صحت نتایج برآورد ریسک شوند و در نهایت راهکارهای شناسایی شده می‌تواند در قالب دستورالعمل مدیریت ریسک در واحد مورد مطالعه به کار گرفته شود و پس از شناسایی راهکارها و اتخاذ استراتژی مطلوب برای مهار هر یک از ریسک‌ها، امکان طرح سناریو‌های عملیاتی متناسب با هر یک از این استراتژی‌ها و منطبق بر دستورالعمل مدیریت بحران فراهم خواهد شد.

ارزیابی زیست محیطی

شناسایی اثرات رشد شهری بر روی پارک‌های ملی براساس رویکرد نوین ترکیبی:DPSIR-DANP (مطالعه موردی ؛ پارک ملی بمو- ایران)

https://doi.org/10.22034/envj.2025.505949.1469

فاطمه پوریانژاد، سید مسعود منوری، مریم رباطی، علیرضا وفایی نژاد، حسین محمدی

چکیده چکیده
مقدمه: شهرنشینی بدون محدودیت، باعث رشد سریع شهرها و ایجاد مشکلات جدی در منابع طبیعی و محیط‌ زیست گردیده ‌است. ایران نیز همانند سایر کشورهای جهان از روند توسعه مستثنی نبوده و تغییرات قابل توجهی داشته است. از این رو می توان با تجزیه و تحلیل اثرات شهری بر تنوع زیستی و اجرای سیاست های هدفمند و موثر برای شناسایی گونه های آسیب پذیر یا مناطقی که تأثیرات گسترش شهری در آنها به شدت متمرکز است، با برنامه ریزی شهری آگاهانه، نابودی تنوع زیستی را به حداقل رساند.
هدف این مطالعه شناسایی شاخص‌های کلیدی در تخریب پارک ملی بمو و تعیین وابستگی‌های متقابل ما بین معیارها و نهایتا رتبه‌بندی عوامل جهت مدیریت و برنامه‌ریزی صحیح منطقه می‌باشد. گردآوری اطلاعات در حیطه پژوهشی پیمایشی بوده و جامعه آماری آن با نظر صاحب نظران و متخصصان در حوزه محیط زیست تهیه گردیده است.
مواد و روش ها: به منظور تحلیل و برقراری ارتباط بین سیاست های رشد شهری و مدیریت پارک ملی بمو، ابتدا حدود و فاصله 5 کیلومتری خارج از آن با کمک سامانه Google Earth Engine برای پایش و اندازه گیری تغییرات پوشش زمین و کاربری اراضی مرز بندی گردید. سپس با گردآوری نظرات صاحب نظران در منطقه و مطالعه رفرنس های موجود نسبت به تنظیم مدل سلسله مراتبی DPSIR و تدوین یک سیستم شاخص ارزیابی در 4 محیط‌ فیزیکی/شیمیایی، بیولوژیکی، اقتصادی و اجتماعی/فرهنگی، با بیش از 60 معیار جدول اولیه طراحی و با کمک روش دلفی رتبه بندی معیارها و زیر معیارها جهت ارائه پاسخ مناسب انجام شد. همچنین برای تعیین و برآورد میزان عوامل تاثیرگذار و تاثیر پذیر در پارک ملی بمو از مدل‌ DANP(ANP-DEMATEL) استفاده گردید.
نتایج: طبق نتایج بدست آمده در معیارها محیط اقتصادی رتبه اول را داشته و در زیر معیارها به ترتیب توسعه کشاورزی و باغداری با وزن 071/0، تغییر کاربری و تصرف غیر مجاز با وزن 069/0، گردشگری و تفرج با وزن 068/0 و افزایش ساخت و ساز با وزن 067/0 در رتبه 4 قرار گرفته است. که بر این اساس راهکارهای پیشنهادی جهت رسیدن به وضعیت مطلوب پیشنهاد گردیده است.
بحث: ناهمگونی قابل توجهی از روند رشد فیزیکی شهرهای اطراف پارک ملی بمو (منطقه حائل 5 کیلومتری)، در حال شکل‌گیری بوده که نشان از نادیده گرفته شدن یک منبع بالقوه مهم یعنی از دست دادن زیستگاه در آینده نه چندان دور است. بازنگری سیاست ها، قوانین و مقررات و اجرای صحیح آنها، همراه با حفاظت هدفمند، آموزش مستمر آحاد مردم با تاکید بر اهمیت حفاظت از این مناطق ، ترویج اکوتوریسم پایدار، اتخاذ شیوه های کشاوزی سازگار با محیط زیست، تشویق به استفاده مسئولانه از منابع طبیعی و مشارکت در حفاظت می تواند از روند تسریع تکه‌تکه شدن زیستگاه و نابودی گونه‌های گیاهی و جانوری منطقه جلوگیری نماید. همچنین پیشنهاد می‌گردد با توسعه تعاملات بین المللی و تبادل تجربه با کشورهای همسان و توسعه یافته، استفاده از ظرفیت‏ها و ساز و کار نهادهای بین المللی محیط زیستی نسبت به تعیین ارزشگذاری اقتصادی مناطق تحت مدیریت جهت کاهش دخل و تصرف و جلوگیری از تغییر و حذف مناطق تحت مدیریت اقدام لازم انجام پذیرد.

مدیریت پسماند

تحلیل موانع بازیافت زباله با استفاده از رویکرد مدل‌سازی ساختاری تفسیری

https://doi.org/10.22034/envj.2025.514159.1488

الهام شفائی مقدم

چکیده مقدمه: مدیریت پسماند عمدتاً بر دفع زباله تمرکز دارد و سه روش اصلی آن شامل سوزاندن، دفن و بازیافت است. در این میان، بازیافت به دلیل مزایای زیست‌محیطی و اقتصادی اهمیت بیشتری دارد و به دو بخش رسمی و غیررسمی تقسیم می‌شود. بازیافت رسمی، هرچند پایدارتر است، اما به دلیل هزینه‌های بالا با چالش‌هایی مواجه است، درحالی‌که بازیافت غیررسمی با هزینه‌های کمتر، اثرات زیست‌محیطی منفی دارد. با بررسی نظریات مرتبط، نظریه رفتار برنامه‌ریزی‌شده نشان می‌دهد که نگرش‌های زیست‌محیطی، هنجارهای ذهنی و کنترل رفتاری بر مشارکت در بازیافت تأثیرگذارند، و موانعی نظیر آگاهی ناکافی و عدم تشویق اجتماعی می‌توانند در این چارچوب تحلیل شوند. نظریه اقتصاد چرخه‌ای بر کاهش ضایعات و استفاده مجدد تأکید دارد، اما چالش‌هایی مانند کمبود مواد اولیه و رقابت با تولیدکنندگان مواد بکر، تحقق آن را دشوار می‌سازد. نظریه نهادگرایی بر نقش سیاست‌های دولتی و حمایت‌های نهادی تأکید دارد و نشان می‌دهد که نبود یارانه‌ها، معافیت‌های مالیاتی و بروکراسی پیچیده از موانع نهادی کلیدی در صنعت بازیافت هستند. همچنین، نظریه هزینه مبادله توضیح می‌دهد که هزینه‌های بالای جمع‌آوری، پردازش و توزیع زباله، رقابت بازیافت با روش‌های ارزان‌تری مانند دفن زباله را دشوار می‌سازد.
مواد و روش‌ها: در این مطالعه از روش مدل‌سازی ساختاری تفسیری (ISM) برای تحلیل موانع بازیافت زباله استفاده شد. در این روش، ابتدا از طریق بررسی ادبیات و مطالعات میدانی ۱۵ مانع کلیدی را شناسایی گردید. سپس، با نظرسنجی از ۹ کارشناس مدیریت پسماند، ماتریس خودتعاملی ساختاری (SSIM) تشکیل شد که روابط میان موانع را بر اساس معیارهای علیت و تأثیرگذاری مشخص می‌کرد. در مرحله بعد، ماتریس دستیابی اولیه ایجاد و با استفاده از قانون بولین اصلاح شد تا به ماتریس دستیابی نهایی برسد. این ماتریس، مبنای سطح‌بندی موانع و تحلیل MICMAC قرار گرفت.
نتایج: خروجی نرم افزار، موانع بازیافت زباله در این تحقیق را ۷ سطح دسته‌بندی نمود. در سطح اول، موانعی مانند نبود یارانه از سوی دولت، عدم معافیت مالیاتی، کاغذبازی زیاد یا بوروکراسی، کمبود نیروی کار ماهر، کمبود آب و کمبود بودجه قرار دارند. در سطح دوم، موانع سود پایین و کمبود فضای دفن برای باقی‌مانده‌ها پس از پردازش زباله شناسایی شده‌اند. در سطح سوم، هزینه بالای عملیات پایدار از نظر زیست‌محیطی و رقابت شدید با تولیدکنندگان مواد بکر قرار دارند. در سطح چهارم، موانع هزینه بالای تهیه مواد و کیفیت پایین محصول بازیافتی به چشم می‌خورند. در سطح پنجم، هزینه بالای فناوری شناسایی شده است، در حالی که برنامه‌ریزی نامناسب ظرفیت و هزینه بالای پردازش زباله در سطح ششم قرار دارد. در نهایت، کمبود مواد اولیه در سطح هفتم قرار دارد که به عنوان عامل کلیدی در فرآیند بازیافت شناخته می‌شود.
بحث: نتایجISM نشان داد که موانع فوق به دو دسته عوامل مستقل و عوامل خودمختار اصلی تقسیم می‌شوند. عوامل مستقل، مانند کمبود مواد اولیه، هزینه‌های بالای فناوری، و برنامه‌ریزی نادرست ظرفیت پردازش، بیشترین تأثیر را بر سایر عناصر سیستم داشته و عوامل کلیدی برای اصلاحات ساختاری محسوب می‌شوند. در مقابل، عوامل خودمختار مانند نبود یارانه دولتی یا معافیت‌های مالیاتی تأثیر محدودتری در کوتاه‌مدت دارند، اما در بلندمدت نقش حمایتی مهمی ایفا می‌کنند. بنابراین، تأمین مواد اولیه پایدار، کاهش هزینه فناوری، و سیاست‌های حمایتی می‌تواند توسعه صنعت بازیافت را تسهیل کند.

توسعه پایدار

نگرش زیست محیطی مدیران و مزیت رقابتی: نقش حسابداری مدیریت زیست محیطی و تولید سبز

https://doi.org/10.22034/envj.2025.521074.1499

بهنام کرمشاهی، امیر فاضل، آزین هرندی

چکیده پیشینه و هدف: در دنیای معاصر، نگرش‌های زیست‌محیطی مدیران ارشد به‌عنوان عوامل کلیدی در موفقیت سازمان‌ها و تحقق پایداری محیط زیست شناخته می‌شوند. مدیرانی که رویکردی پیشرو در حفظ محیط زیست دارند، کسب مزیت رقابتی و شهرت را در طراحی محصول سبز، مدیریت زنجیره تأمین، برندسازی اکولوژیک، حسابداری و افشای زیست‌محیطی و نگهداری از چرخه عمر محصول را نهادینه خواهند کرد. در این راستا، درک عمیق از تأثیر نگرش‌های زیست‌محیطی بر رفتارهای سازمانی و تصمیم‌گیری‌های استراتژیک می‌تواند به شناسایی راهکارهایی برای بهبود عملکرد زیست‌محیطی و رقابتی سازمان‌ها منجر شود. بر این مبنا هدف تحقیق پش روی، تحلیل تأثیر نگرش زیست‌محیطی مدیران ارشد بر حسابداری مدیریت زیست‌محیطی و استراتژی تولید سبز به منظور دستیابی به مزیت رقابتی سبز در سازمان‌ها می باشد. این پژوهش از نظریه سطوح بالای مدیریت، به‌عنوان چارچوبی برای تحلیل رفتار مدیران ارشد استفاده می‌کند و به بررسی تأثیرات روان‌شناختی آن‌ها بر تصمیم‌گیری‌های استراتژیک می‌پردازد. پژوهش حاضر، نخستین مطالعه‌ای است که به بررسی رابطه بین نگرش مدیران عامل نسبت به محیط زیست، انتخاب استراتژی تولید سبز، اجرای حسابداری مدیریت زیست‌محیطی و مزیت رقابتی سبز در چارچوب یک مطالعه واحد در ایران می‌پردازد. همچنین، نقش تعدیل‌کننده فشارهای قانونی در دو رابطه نگرش مدیران نسبت به محیط زیست با انتخاب استراتژی تولید سبز، و نگرش مدیران نسبت به محیط زیست با اجرای حسابداری مدیریت زیست‌محیطی در نظر گرفته شده است.
مواد و روش‌ها: این پژوهش از نوع توصیفی - همبستگی و پیمایشی است که هدف آن بررسی تأثیر نگرش‌ مدیران ارشد بر حسابداری مدیریت زیست‌محیطی، استراتژی تولید سبز و مزیت رقابتی است. داده‌ها از طریق پرسشنامه‌ای ۲۵ سوالی مبتنی بر طیف لیکرت جمع‌آوری شده‌اند. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران ارشد شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار و یا فرابورس ایران در سال 1403 می‌باشند که مطابق با ماده 2 آیین نامه ضوابط و معیارهای استقرار واحدها و فعالیتهای صنعتی و تولیدی مصوب 8/3/1390 در 14 گروه بر اساس شدت و ضعف آلودگی و دیگر مسائل زیست محیطی طبقه بندی شده اند و شامل ۴۳۶ شرکت بودند. برای بررسی روایی پرسشنامه از روش اعتبار محتوایی معمولی و اعتبار سازه تحلیل عاملی تأییدی استفاده گردید. جهت بررسی پایایی پرسشنامه از روش آلفای کرونباخ استفاده گردید، که پایایی پرسشنامه‌ها تایید شدند. برای تحلیل داده‌ها از نرم‌افزارهای SPSS و Smart PLS استفاده شد.
بحث: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند که بین نگرش مدیران ارشد نسبت به محیط زیست و استراتژی تولید سبز، پیاده‌سازی حسابداری مدیریت زیست‌محیطی و مزیت رقابتی سبز، ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد. بدین معنا که با افزایش نگرش مثبت مدیران ارشد نسبت به محیط زیست، تمایل به پذیرش حسابداری مدیریت زیست‌محیطی و استراتژی تولید سبز نیز افزایش می‌یابد و مزیت رقابتی بیشتری حاصل می‌شود. افزون بر این، فشار قانونی به‌ عنوان یک عامل محرک می‌تواند به پذیرش شیوه‌های پایدار و بهبود عملکرد زیست‌محیطی کمک کند. همچنین، این تحقیق نشان می‌دهد که انتخاب و پیاده‌سازی استراتژی‌های تولید سبز نیازمند یک سیستم حسابداری مدیریت زیست‌محیطی مؤثر و کارآمد است که از این استراتژی‌ها حمایت کند. در نهایت، با تغییر نگرش‌ها و افزایش آگاهی نسبت به مسائل زیست‌محیطی، سازمان‌ها می‌توانند به مزیت رقابتی پایدار دست یابند و در نتیجه، به بهبود عملکرد مالی و اجتماعی خود کمک کنند. این یافته‌ها می‌توانند راهنمایی برای مدیران ارشد باشند تا با اتخاذ رویکردهای زیست‌محیطی، به بهبود عملکرد سازمانی و ایجاد ارزش پایدار کمک کنند.

محیط زیست دریایی

پارامترهای زیست سنجی، الگوی تغذیه و رشد ماهی یال‌اسبی سر بزرگ (Trichiurus lepturus) در آب‌های ساحلی مکران

https://doi.org/10.22034/envj.2025.524637.1504

یوسف عبدالهی، سراج بیتا

چکیده مقدمه: ماهی یال‌اسبی سر بزرگ (Trichiurus lepturus) یکی از گونه‌های اقتصادی و با ارزش بوم‌سازگان‌های دریایی گرمسیری و نیمه‌گرمسیری است که در آب‌های ساحلی مکران پراکنش وسیعی دارد. بررسی پارامترهای زیست‌سنجی و تعیین نوع تغذیه و رشد در ماهیان می‌تواند به عنوان یک ابزار مهم برای مدیریت صید و شناخت عادات غذایی گونه ماهی از مرحله جوانی تا مرحله بلوغ کمک نماید. علاوه بر این شناخت ویژگی‌های زیستی این ماهی در زیستگاه‌های محلی، زمینه‌ساز تدوین راهبردهای مؤثر برای مدیریت پایدار ذخایر شیلاتی و حفاظت از تنوع زیستی اکوسیستم‌های دریایی خواهد بود، بنابراین مطالعه حاضر با هدف شناخت ویژگی‌های زیست‌سنجی، نوع رشد و تغذیه این گونه به منظور مدیریت بهتر صید آن در آب‌های ساحلی مکران انجام شد.
مواد و روش‌ها: بدین منظور تعداد 120 قطعه ماهی یال‌اسبی سر بزرگ از سه صیدگاه مختلف در ساحل مکران واقع در محدوده آب‌های استان سیستان و بلوچستان شامل چابهار، بریس و رمین طی مدت یک سال از پاییز 1400 تا تابستان 1401 به صورت فصلی تهیه شد. و بلافاصله در داخل فرمالین 10 درصد تثبیت و به آزمایشگاه منتقل شدند. در آزمایشگاه مشخصات زیست سنجی شامل طول کل و وزن بدن و الگوی رشد مورد سنجش قرار گرفتند، در ادامه دستگاه گوارش ماهیان به منظور بررسی اقلام غذایی از حفره شکمی خارج و محتویات معده آن‌ها شناسایی شدند. همچنین شاخص طول نسبی روده از طریق تقسیم طول روده بر طول کل بدن برای بررسی رژیم غذایی این ماهی استفاده شد.
نتایج: طبق نتایج میانگین طول کل و وزن نمونه‌ها به‌ترتیب بین 33/21 ± 53/73 سانتی متر و 7/270 ± 72/501 گرم برآورد شد. بیشترین و کمترین مقادیر میانگین طول و وزن در فصل پاییز و تابستان ثبت گردید، هر چند اختلاف معنی‌داری در این مقادیر بین فصول مشاهده نشد (05/0p>). بررسی توزیع طولی و وزنی ماهیان نشان داد بیشترین درصد فراوانی به گروه‌های طولی 73–83 سانتی‌متر و وزنی 150–250 گرم تعلق دارد. ضریب b در رابطه طول و وزن برابر با 293/2 محاسبه شد که نشان‌دهنده رشد آلومتریک منفی است. آنالیز محتویات معده بیانگر رژیم غذایی متنوع، شامل مواد هضم‌شده، ماهیان، سخت‌پوستان و نرم‌تنان بود. بیشترین سهم رژیم غذایی مربوط به مواد هضم‌شده (58%) و کمترین مربوط به نرم‌تنان (9%) بود. شاخص طول نسبی روده در گروه‌های مختلف طولی و فصول گوناگون نوسان داشت و بیشترین مقدار آن در ماهیان با طول بیش از 107 سانتی‌متر ثبت شد. یافته‌ها بیانگر انعطاف‌پذیری تغذیه‌ای و الگوی رشد همگون در این گونه هستند.
بحث: یافته‌های این مطالعه نشان می‌دهد که ماهی یال‌اسبی سر بزرگ (Trichiurus lepturus) در آب‌های ساحلی مکران از رشد آلومتریک منفی برخوردار است، به‌طوری‌که افزایش وزن آن نسبت به افزایش طول کمتر است. این الگوی رشد معمولاً در شرایطی مشاهده می‌شود که گونه با محدودیت‌های تغذیه‌ای، زیستگاهی یا فیزیولوژیکی مواجه باشد. رژیم غذایی متنوع این گونه، با بیش از ۵۸٪ مواد هضم‌شده و سهم قابل‌توجه ماهیان و سخت‌پوستان، نشان‌دهنده استراتژی تغذیه‌ای فعال و فرصت‌طلبانه است که با جایگاه شکارگری سطح بالای آن در زنجیره غذایی هماهنگ است. این رفتار انعطاف‌پذیر در تغذیه نقش مهمی در سازگاری گونه با شرایط فصلی و نوسانات منابع غذایی ایفا می‌کند. همچنین، بررسی شاخص طول نسبی روده نشان‌دهنده وابستگی نسبی رفتار تغذیه‌ای به اندازه بدن و فصل بوده و مؤید تغییرات احتمالی در نیازهای متابولیکی و ترکیب غذایی در مراحل مختلف رشد است. این یافته‌ها، همراه با توزیع یکنواخت طولی و وزنی، می‌توانند به‌عنوان شاخص‌هایی برای پایش سلامت جمعیت و برنامه‌ریزی در خصوص زمان و اندازه مجاز صید مورد استفاده قرار گیرند.

ارزیابی زیست محیطی

اندازه گیری سریع و حساس فرمالدئید به عنوان آلاینده محیط زیستی در شوینده ها با استفاده از نانوذرات هیدروکسید نیکل ترسیب شده بر روی الکترود گرافنیزه شده

https://doi.org/10.22034/envj.2025.516437.1494

رحیم محمدرضائی، معصومه علی کرمی، زهرا امامی، مهدی گلمحمدپور، سیده بهاره عظیمی

چکیده فرمالدئید (فرمالین) یک ماده نگهدارنده می باشد که به طور گسترده ای در مواد فعال کننده سطح، مایعات ظرف‌شویی، محصولات آرایشی و بهداشتی به ‌ویژه شامپوها و محصولات مراقبتی کاربرد دارد. این ماده تأثیرات مخربی بر سلامت انسان و تنوع زیستی دارد و به دلیل کاربرد گسترده در محصولات شوینده و آرایشی، نشت آن به محیط زیست نگران کننده است. آژانس بین‌المللی تحقیقات سرطان، فرمالدئید را به عنوان یک ترکیب سرطان‌زای قوی معرفی نموده است. لذا، تشخیص و اندازه گیری این ترکیب با سرعت و حساسیت بالا در نمونه های مختلف از اهمیت بالایی برخوردار می باشد. روش های مختلفی برای اندازه گیری فرمالین در منابع علمی گزارش شده است که به خاطر زمان زیاد آنالیز، هزینه بالا و حساسیت پایین مورد مقبول قرار نگرفته اند. در میان روش ها، روش های الکتروشیمیایی به دلیل حساسیت بالا، سرعت بالای آنالیز، ارزان قیمت بودن و قابلیت کوچک سازی مورد توجه قرار گرفته اند. در این تحقیق سطح الکترود مغز مداد با اعمال ولتاژ مستقیم در محلول اسید سولفوریک گرافنیزه شد. پس از آن، الکترود مغز مداد گرافنیزه شده (GPLE) در محلول کلرید نیکل شناور شده و با استفاده از تکنیک کرونو آمپرومتری با اعمال پتانسیل 2/1- به مدت 100 ثانیه، نانوذرات نیکل روی سطح الکترود قرار گرفت. در ادامه با روبش پتانسیل در محیط قلیایی، الکترود GPLE با نانوذرات هیدروکسید نیکل اصلاح شد. مورفولوژی الکترود GPLE/Ni(OH)2 با میکروسکوپ الکترونی روبشی مورد بررسی قرار گرفت و میانگین اندازه ذرات حدود 52 نانومتر محاسبه شد. ساختار الکترود اصلاح شده با استفاده از تکنیک های پراش اشعه ایکس (XRD)، اسپکتروسکپی امپدانس الکتروشیمیایی، میکروسکوپ نیروی اتمی (AFM)، میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM) و روش‌های الکتروشیمیایی مشخصه‌یابی گردید. پارامترهای مهم مانند زمان الکتروترسیب، پتانسیل الکتروترسیب و شرایط فعال‌سازی الکترود بهینه‌سازی شدند. پس از انجام آزمایشات الکتروشیمیایی، از الکترود تهیه شده برای اندازه‌گیری فرمالدئید به عنوان یک آلاینده خطرناک محیط‌زیستی در انواع محتلف شویند‌ه‌ها استفاده گردید. بر اساس نتایج تجربی، وجود همزمان نانوذرات هیدروکسید نیکل و گرافن در سطح الکترود باعث افزایش سرعت مبادله الکترون و همچنین افزایش سطح فعال الکتروشیمیایی الکترود اصلاح شده می‌شود. نتایج آزمایش‌های انجام شده در شرایط بهینه نشان می‌دهد که الکترود GPLE/Ni(OH)2 دارای محدوده خطی 175-5 میکرومولار، حد تشخیص 04/2 میکرومولار و حساسیت μA μM-1 cm-20496/0 برای انداره‌گیری فرمالدئید است. در مقایسه با مطالعات مشابه، کارایی الکترود GPLE/Ni(OH)2 در اندازه‌گیری فرمالدئید قابل قبول بوده و می‌توان از آن با دقت و اطمینان بالایی در اندازه‌گیری فرمالدئید در انواع شوینده‌ها استفاده نمود. به منظور بررسی اثر مزاحمت برخی از گونه‌ها بر روی پاسخ حسگر ساخته شده، مزاحمت ترکیباتی مانند بتایین، کوکونات، تگزاپون، اوره و گلیسیرین که به به وفور در شوینده‌ها مرود استفاده قرار می‌گیرند، بررسی شد. بر اساس این مطالعه، تغییر پاسخ الکترود GPLE/Ni(OH)2 برای 25 میکرومولار فرمالدئید در حضور گونه‌های مزاحم کمتر از 5 درصد بود که نشان دهنده‌ی گزینش‌پذیری خوب حسگر طراحی شده می‌باشد. همچنین الکترود ساخته شده در مدت زمان‌های طولانی کارآیی خود را حفظ نمود که قابلیت تجاری‌سازی و تولید انبوه آن را نشان می‌دهد. به منظور بررسی صحت روش تجزیه‌ای، از روش اسپایک نمودن استفاده شد. نتایج حاصل از اسپایک و بازیابی‌های بدست آمده نشان دهنده‌ی صحت بالای نتایج بدست آمده می‌باشد. نتایج بدست آمده با استفاده از روش پیشنهادی، با برخی دیگر از روش‌های معرفی شده در منابع علمی مورد مقایسه قرار گرفت که نشان دهنده‌ی حسایست بالا و قابلیت GPLE/Ni(OH)2 برای اندازه‌گیری فرمالدئید با دقت و صحت بالا می-باشد.

ارزیابی زیست محیطی

سنجش ردپای بوم‌شناختی دانشگاه بر مبنای رویکرد ارزیابی چرخه حیات (مطالعه موردی: دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان)

https://doi.org/10.22034/envj.2025.532941.1520

سید حامد میرکریمی، سپیده سعیدی، شقایق ابراهیمی، محسن صالحی، فاطمه چیت بند

چکیده کاربری‌های مختلف شهری از جمله نهادهای آموزشی، به‌ویژه دانشگاه‌ها، سهم چشمگیری در مصرف منابع طبیعی و تولید آلاینده‌ها دارند و در نتیجه تأثیر بسزایی بر محیط‌زیست می‌گذارند. دانشگاه‌ها به‌دلیل ماهیت خدماتی و گستردگی فعالیت‌های آموزشی، پژوهشی و پشتیبانی، مصرف بالایی از انرژی، آب و سایر منابع را به خود اختصاص می‌دهند. از این‌رو، سنجش دقیق و جامع اثرات محیط‌زیستی آن‌ها از طریق شاخص‌هایی مانند ردپای بوم‌شناختی، ضرورتی انکارناپذیر برای مدیریت پایدار منابع و کاهش پیامدهای محیط‌زیستی است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی ردپای بوم‌شناختی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در محدوده پردیس جدید، با بهره‌گیری از رویکرد ارزیابی چرخه حیات انجام شده است. در این مطالعه، با شناسایی منابع مصرفی و جریان‌های محیط‌زیستی مرتبط، تلاش شده است تا تصویری کمی از اثرات ناشی از فعالیت‌های دانشگاه ارائه گردد. نتایج این پژوهش می‌تواند به‌عنوان مبنایی برای بهینه‌سازی الگوهای مصرف، تدوین راهبردهای محیط‌زیستی و حرکت به سوی دانشگاه‌های سبز مورد استفاده قرار گیرد. با توجه به سهم قابل‌توجه دانشگاه‌ها در مصرف منابع و تولید آلاینده‌ها، و نبود ارزیابی‌های جامع و علمی درباره اثرات محیط‌زیستی نهادهای آموزشی در کشور، انجام این پژوهش با رویکرد چرخه حیات، گامی مهم برای بهبود مدیریت پایدار و ارتقای عملکرد محیط‌زیستی دانشگاه‌ها محسوب می‌شود. در این مطالعه علاوه بر ردپای بوم‌شناختی با روش EF، ردپای آب با روش AWARE، و نیز ردپای کربن با روش IPCC در سال 1402 مورد بررسی قرار گرفته است. تعداد کل پرسنل و دانشجویان دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در واحد پردیس برابر با 4121 نفر است. امتیاز نهایی ردپای بوم‌شناختی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان برابر با pt2.75 - برآورد شده است. بیشترین اثر سوء بر ردپای اکولوژیک مربوط به برق مصرفی و بر طبقات تغییر اقلیم و سپس مصرف منابع است و بیشترین اثر سازگار با محیط‌زیست بر ردپای اکولوژیک دانشگاه مرتبط با ذخیره آب و سیستم بازچرخانی آب دانشگاه است. نتایج حاصل از بررسی ردپای کربن نشان می‌دهد، عدد نهایی بدست آمده برای ردپای کربن دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان 104×2.17- کیلوگرم معادل دی‌اکسیدکربن است. ذخیره‌سازی آب از جمله مؤثرترین راهکارها در کاهش ردپای کربن به شمار می‌آید، چرا که این اقدام با کاهش وابستگی به عملیات پمپاژ، مصرف انرژی را به میزان قابل توجهی کاهش داده و در نهایت منجر به کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای می‌گردد. برق مصرفی در دانشگاه منجر به افزایش ردپای کربن در دانشگاه شده است. نمره کل برآورد شده در خصوص ردپای آب دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان برابر با 104×1.06- است. موارد ارائه شده اقداماتی مانند ایجاد ذخیره و بازچرخانی آب و فضای سبز در دانشگاه، دارای اثر مثبت و سازگاز با محیط‌زیست است. . تحلیل ردپای بوم‌شناختی دانشگاه‌ها با رویکرد چرخه حیات، می‌تواند به عنوان الگویی برای دیگر نهادهای آموزشی در جهت کاهش اثرات محیط‎‌زیستی و برنامه‌ریزی موثر مورد استفاده قرار گیرد. این مطالعه نشان می‌دهد که ارزیابی‌های دقیق و جامع، گامی مؤثر در بهینه‌سازی مصرف منابع و حفاظت از محیط‌زیست است. در مجموع، این پژوهش با ارزیابی چندبعدی اثرات محیط‌زیستی، اهمیت مدیریت منابع و اجرای راهکارهای پایدار در دانشگاه‌ها را آشکار کرده و می‌تواند زمینه‌ساز بهبود عملکرد محیط‌زیستی نهادهای آموزشی گردد.

آلودگی هوا

ارزیابی ریسک سلامت آلاینده بنزن در منطقه پارس جنوبی

https://doi.org/10.22034/envj.2025.498166.1453

الهام طاهری ابهری، امیرارسلان پرداختی، علیرضا دهاقین، حسین تقدیسیان، مهدی تنهازیارتی

چکیده ترکیبات آلی فرار یکی از موضوعات جدی جامعه علمی در دهه‌های گذشته تا کنون محسوب می‌گردد. تنوع شیمیایی این ترکیبات سبب شده است که اثرات گسترده نامطلوب سرطانی و غیرسرطانی بر سلامت انسان داشته باشند. EPA تا کنون189 آلاینده هوا را شناسایی کرده است که 97 مورد از آن‌ها ترکیبات آلی فرار می‌باشند. از این میان،BTEX از مهم‌ترین ترکیبات آلی فرار است که به واسطه اثرات منفی بر روی سلامتی مانند سردرد، سوزش چشم، ضعف، بی‌اشتهایی، بی‌خوابی، مشکلات تنفسی و سرطان‌زایی حائز اهمیت هستند. آژانس بین‌المللی برای تحقیق سرطان(IARC) بنزن را به واسطه مشارکت در سرطان خون، در دسته یک گروه مواد سرطان‌زا قرار داده است. از آنجاکه منطقه پارس جنوبی به عنوان قطب استخراج و تولید گازطبیعی و صنایع پتروشیمیایی در کشور محسوب می‌شود و یکی از آلاینده‌های این صنایع بنزن می‌ باشد، در این مطالعه، ریسک سرطانی بنزن مورد ارزیابی قرار گرفته است. برای این منظور، از داده های حاصل از روش نمونه‌برداری‌ غیرفعال بنزن در بازه زمانی دیماه1398تا پایان دیماه1399 استفاده گردید که نمونه‌برداری در برخی مرزهای صنعتی و مسکونی (در مجموع 10 ایستگاه نمونه‌برداری)، انجام و نمونه‌ها با استفاده از روشGC آنالیز شد. پس از آنالیز نمونه‌ها و محاسبه غلظت‌های حداکثر، حداقل و متوسط برای هر ایستگاه طی یک‌سال مورد مطالعه، نتایج نشان داد که میزان غلظت متوسط سالیانه بنزن ازμg⁄m^3 4/1 (در ایستگاه شماره 8) تا μg⁄m^3 3/26( در ایستگاه شماره 2) در نوسان بوده است و غلظت متوسط سالیانه به عنوان مبنای ارزیابی ریسک سرطانی در نظر گرفته شد. با توجه به اینکه 3 ایستگاه در منطقه صنعتی و 7 ایستگاه در منطقه مسکونی قرار دارند که دو ایستگاه از آن‌ها نیز در نزدیکی مدرسه واقع شده است، مفروضاتی در خصوص مدت زمان مواجهه در طی روز(ET)، دفعات مواجهه(EF) و طول زمان مواجهه(ED) و متوسط طول عمر برای 7 گروه جمعیتی در نظر گرفته شد و ریسک سرطانی بنزن محاسبه گردید. نتایج حاصل نشان داد ریسک سرطانی بنزن برای کارکنان صنعتی-اقماری در مقایسه با کارکنان صنعتی-ساکن منطقه در محل کار بیشتر می‌باشد. همچنین، ریسک سرطانی بنزن در مناطق شهری-اداری برای افرادی که در این مناطق سکونت دائم دارند و برای کارکنان صنعتی که محل سکونتشان در مناطق مذکور است در مقایسه با افرادی که صرفاً در بازه زمانی کاری در محل مورد نظر تردد دارند، بسیار بالاتر است. با مقایسه داده‌های حاصل از محاسبات می‌توان نتیجه گرفت علیرغم اینکه غلظت بنزن در ایستگاه‌های نمونه‌برداری در منطقه صنعتی بسیار بیشتر از ایستگاه‌های نمونه‌برداری در منطقه شهری و مسکونی است اما به دلیل اینکه مدت زمان مواجهه در طی روز(ET)، دفعات مواجهه(EF) و طول زمان مواجهه(ED) برای ساکنین دائم در مقایسه با کارکنان صنعتی بیشتر است، ریسک سرطانی بنزن برای ساکنین دائم حتی اگر غلظت بنزن در حد استاندارد سازمان حفاظت محیط‌زیست باشد، بسیار بالاتر است. بیشترین میزان ریسک سرطانی بنزن برای ساکنین دائم در مناطق شهری 6-10*4/23می‌باشد در حالیکه این شاخص برای کارکنان اقماری ناحیه صنعتی 6-10*22 و برای کارکنانی در منطقه شهری سکونت دارند 10-6*6/15است. باید توجه داشت که این کارکنان در مواجهه با ریسک سرطانی بنزن ناشی از کار در واحد صنعتی نیز می باشند. بنابراین، به دلیل ریسک بالای سرطانزایی بنزن برای کارکنان صنعتی ساکن منطقه، پیاده‌سازی راهکار فوری و موثر جهت کاهش انتشار آلاینده مذکور در صنایع واقع در محدوده ایستگاه نمونه‌برداری شماره (2) بسیار ضرورت دارد. همچنین، به همان اندازه که برنامه پایش سلامت کارکنان واحدهای صنعتی پیاده‌سازی می‌شود و از اهمیت برخوردار است، لازم است با همکاری دستگاه‌های اجرایی ذیربط، برنامه جامع پایش سلامت ساکنین بومی/دائمی طرحریزی و اجرایی گردد.

اقتصاد محیط زیست

تاثیر برداشت از ذخایر طبیعی بر کیفیت محیط‌زیست در کشورهای اسلامی گروه D-8

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 11 شهریور 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.507109.1475

نوید کارگر ده بیدی، جلال هناره

چکیده مقدمه: گروه D-8 با هدف ایجاد توافق‌های منطقه‌ای درجهت برقراری روابط مستحکم اقتصادی و تقویت نفوذ این کشورها در بازارهای جهانی تشکیل شد. این گروه شامل کشورهای ایران، ترکیه، پاکستان، مالزی، اندونزی، نیجریه، مصر و بنگلادش است که شرایط متنوعی به لحاظ اقلیمی و فراوانی منابع طبیعی دارند. یکی از اهداف استراتژیک گروه D-8، تقویت امنیت غذایی و انرژی از طریق سرمایه‌گذاری‌های مشترک در کشاورزی و منابع طبیعی است. بررسی انتشار گازهای گلخانه‌ای برای کشورهای مورد مطالعه نشان می‌دهد که کیفیت محیط‌زیست در طی دو دهه اخیر با روندی سریع کاهش یافته است. بر این اساس، در پژوهش پیش‌رو، تاثیر استخراج از منابع طبیعی بر کیفیت محیط‌زیستِ ناشی از انتشار گازهای گلخانه‌ای برای کشورهای اسلامی گروه D-8 مورد ارزیابی قرار گرفت. پژوهش پیش‌رو می‌تواند به ایجاد بینشِ صحیح از وضعیت فعلیِ منابع، تسهیل در آینده‌پژوهی و برنامه‌ریزی صحیح و مبتنی بر واقعیاتِ حوزه محیط‌زیست یاری رساند.
مواد و روش‌ها: در این مطالعه با توجه به نتایج آزمون‌های ایستایی، از رویکرد مدل هم‌جمعی پنل استفاده شد. هم‌چنین بر اساس نتایج آزمون‌های هم‌جمعی پدرونی و کائو به منظور برآورد رابطه بلندمدت و کوتاه‌مدت به ترتیب از ﺣﺪاﻗﻞ ﻣﺮﺑﻌﺎت معمولی اصلاح‌ شده (FMOLS) و مدل تصحیح خطا (ECM) بهره گرفته شد.
نتایج و بحث: نتایج این پژوهش مؤید رابطه پایدار و بلندمدت میان متغیرهای مورد استفاده با انتشار آلودگی است. منطبق بر نتایج پژوهش، افزایش رانت حاصل از برداشت جنگل، استخراج از معادن و منابع انرژی فسیلی سبب افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای و کاهش کیفیت محیط‌زیست می‌شود. به‌طوری که با یک درصد افزایش در رانت حاصل از برداشت جنگل، معادن و منابع انرژی فسیلی، سرانه انتشار گازهای گلخانه‌ای در بلندمدت به ترتیب حدود 05/0، 08/0 و 01/0 درصد افزایش می‌یابد. لذا پیشنهاد می‌شود که با اتخاذ اقدامات بازدارنده نظیر وضع مالیات‌ها و عوارض گمرکی بر صادرات چوب خام و بکارگیری ابزارهای کنترل از راه دور در راستای نظارت مستمر بر سطح پوشش جنگل‌ها از کاهش هرچه بیشتر این مواهب الهی ممانعت به‌عمل آید. همچنین، توصیه می‌شود که فعالیت‌های معدن‌کاوی با اعمال سازوکارها و قوانین زیست‌محیطی نظارت شود و بخش قابل توجهی از درآمد حاصل از استخراج معادن در جهت ایجاد پوشش‌های گیاهی و بهبود کیفیت محیطزیست سرمایه‌گذاری گردد. افزون بر این، از مهم‌ترین راه‌های بهبود اثر مصرف انرژی فسیلی بر انتشار آلودگی، سیاست تنوع‌بخشی در تامین منابع انرژی است. استفاده از منابع تجدیدپذیر نظیرِ انرژی خورشیدی و بادی که مستقل از مصرف کربن هستند، می‌توانند تأثیر معناداری بر کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای داشته باشند. از این‌رو، می‌بایست با ایجاد زیرساخت‌های مناسب تا حد ممکن از انرژی‌های تجدیدپذیر بهره گرفت. نتایج پژوهش موید آن است که توسعه روابط تجاری و به‌تبع آن، افزایش صادرات و واردات به ترتیب تاثیر مثبت و منفی بر انتشار آلودگی می‌گذارد. لذا در تدوین سیاست‌های تجاری به نحوی اقدام شود تا ضمن حفظ هرچه بیشتر ظرفیت زیستی، با جلوگیری از صادرات کالاهایی که توان زیستی داخل را از بین می‌‌برد، به تقویت هرچه بیشتر آن مبادرت ورزید. به‌طور کلی پیشنهاد می‌شود که در اتخاذ سیاست‌های کلان اقتصادی، پیامدهای زیست‌محیطی فوق به‌ویژه اثراتِ استخراج از منابع طبیعی و چگونگی مناسبات تجاری مبتنی بر نوع کالاهای تولیدی مدنظر قرار گیرد.

تنوع زیستی و ایمنی زیستی

تخمین پارامترهای رشد و مرگ ومیر ماهی مرکب ببری، Acanthosepion pharaonis (Ehrenberg, 1831)، در آب های استان هرمزگان

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 11 شهریور 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.532863.1519

محدثه علیزاده نانگی، مسلم دلیری، علی سالارپوری

چکیده مقدمه: ماهی مرکب ببری (A. pharaonis) به دلیل ارزش تجاری و صادراتی بالایی که دارد توسط ابزارهای صید مختلفی مانند ترال ، گرگور و تورهای گوشگیر در منطقه خلیج‌فارس و دریای عمان صید می‌شود. اگرچه ارزیابی‌های جامع از وضعیت ذخایر این گونه در دست نیست، اما شواهد نشان می‌دهد که ذخایر آن در منطقه تحت فشار صیادی است. پژوهش حاضر با هدف بررسی رشد و مرگ‌ومیر ماهی‌مرکب ببری بر اساس مدل‌های مبتنی بر داده‌های سنی در آب‌های استان هرمزگان انجام شد و یافته‌های آن می‌تواند به مدیران شیلاتی جهت تدوین استراتژی‌های حفاظتی و بهره‌برداری از ذخیره این گونه کمک کند.
مواد و روش‌ها: تعداد 109 نمونه (76 عدد نر و 33 ماده) در طول در ماه‌های مهرتا اسفند۱۴۰۲ به روش‌های گرگور و ترال قایقی در مناطق بندرلنگه، قشم و بندرعباس جمع‌آوری شد. در آزمایشگاه نمونه‌ها زیست‌سنجی گردید و از طریق کالبد شکافی صفحات استخوانی بدن آن‌ها جداسازی شد و پس از فرآینده آماده‌سازی، لاملاهای روی قسمت مخطط آن‌ها به روش خوانش 3 مرحله‌ای زیر دستگاه لوپ شمارش شد. پارامترهای رشد (∞L و k) برای هر دو جنس نر و ماده به روش گولاند و هولت برآورد شد. ضرایب مرگ و میر کل (Z) و مرگ و میر طبیعی (M) نیز به ترتیب با استفاده از روش منحنی صید و مدل وابسته به سن معرفی شده توسط چِن و واتنابه برآورد گردید.
نتایج: حداقل، حداکثر و میانگین (±SD) طول مانتل برای نمونه‌های جنس نر62، 330 و 1/67 ± 4/135 میلی‌متر و برای جنس ماده 57، 300 و 2/54 ± 4/104 میلی‌متر بود. مدل رشد طول مانتل-سن وُن‌برتالانفی برای جنس‌های نر و ماده به ترتیب Lt(mm)=342[1-exp(-0.27(t-0.00))] و Lt(mm)=316[1-exp(-0.30(t-0.00))] به دست آمد، که از نظر آماری با همدیگر تفاوت معنی‌داری داشتند (آزمون حداکثر درست‌نمایی، 05/0>P). ضرایب مرگ ومیرکل (Z)، طبیعی (M) و صیادی (F) به ترتیب برای جنس نر 14/3 ،۷۳/۱ و ۷۳/۲ و برای جنس ماده ۴۶/۴،۷۹/۱ و ۳۵/۱ در سال تخمین زده شد. نرخ بهره‌برداری (E) برای جنس‌های نر و ماده نیز به تزتیب 61/0 و 43/0 به دست آمد.
بحث: نتایج پژوهش حاضر بیانگر روند افزایشی مرگ‌ومیر صیادی گونه ماهی‌مرکب ببری نسبت‌ به گزارشات پیشین در منطقه خلیج‌فارس است که با توجه به همپوشانی فصل صید و تولیدمثل این گونه، ادامه این روند ممکن است باعث آسیب جدی به ذخیره آن شود. بنابراین پیشنهاد می‌شود که روند صید این گونه و ابزارهای صید آن به صورت مستمر پایش و نظارت شوند تا بتوان با تشکیل یک پایگاه داده قوی وضعیت آینده ذخیره را پیش‌بینی و مدل‌سازی کرد.
بحث: نتایج پژوهش حاضر بیانگر روند افزایشی مرگ‌ومیر صیادی گونه ماهی‌مرکب ببری نسبت‌ به گزارشات پیشین در منطقه خلیج‌فارس است که با توجه به همپوشانی فصل صید و تولیدمثل این گونه، ادامه این روند ممکن است باعث آسیب جدی به ذخیره آن شود. بنابراین پیشنهاد می‌شود که روند صید این گونه و ابزارهای صید آن به صورت مستمر پایش و نظارت شوند تا بتوان با تشکیل یک پایگاه داده قوی وضعیت آینده ذخیره را پیش‌بینی و مدل‌سازی کرد. ن گونه و ابزارهای صید آن به صورت مستمر پایش و نظارت شوند تا بتوان با تشکیل یک پایگاه داده قوی وضعیت آینده ذخیره را پیش‌بینی و مدل‌سازی کرد

حیات وحش

داده‌کاوی مکانی نقاط داغ زیستگاهی گونه در خطر انقراض سمندر لرستانی (Neurergus kaiseri Schmidt, 1952) و هم‌پوشانی آن با مناطق تحت حفاظت موجود

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 24 شهریور 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.531176.1514

فائزه قیطانی، زهرا اسدالهی، محمد کابلی

چکیده مقدمه: تنوع زیستی به دلیل آگاهی از نقش و اهمیت آن و کاهش‌های بزرگ پیش‌بینی شده در جهان، در چند دهه اخیر مورد توجه قرار گرفته است. روند سریع تخریب محیط زیست و نابودی تنوع زیستی نشان‌دهنده لزوم حفاظت از مناطقی است که به طور جامع نماینده‌ای از تنوع زیستی کشور هستند. حفاظت کافی و موثر از تنوع زیستی به احداث شبکه مناطق تحت حفاظت کافی در هر کشور در راستای یک استراتژی جهانی نیازمند است تا به صورت پناهگاهی وسیع طیف گسترده‌ای از حیات گیاهی و جانوری را در خود جای داده و بقاء آن‌ها را تضمین نماید در مقیاس جهانی، دوزیستان در معرض تهدید ترین دسته از مهره‌داران هستند امروزه مهم‌ترین عامل کاهش گونه‌ها و جمعیت آن‌ها تخریب و انهدام زیستگاه‌های گیاهی و جانوری است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی کارایی مناطق تحت مدیریت موجود در حفاظت از سمندر لرستانی (Neurergus kaiseri) در استان‌های لرستان و خوزستان انجام شد.
مواد و روش ها: در این پژوهش تعداد 62 نقطه حضور با استفاده از مطالعه ادبیات گذشته و اطلاعات ثبت شده توسط اداره کل محیط زیست استان لرستان و همچنین کسب اطلاعات از افراد محلی گردآوری و مطلوبیت زیستگاه با روش بی‌نظمی بیشینه در نرم افزار Rstudio مدلسازی شد. در ادامه روش‌های آمار فضایی شامل آماره گیتس-ارد جی‌ (Getis-Ord Gi)، شاخص موران محلی (Anselin Local Moran's I) و روش شکست طبیعی (Natural Breaks Jenks) برای شناسایی لکه‌های داغ زیستگاهی مورد مقایسه قرار گرفتند. در نهایت کارایی مناطق حفاظت‌شده موجود در حفاظت از سمندر لرستانی طریق همپوشانی لکه‌های داغ زیستگاهی مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: نتایج مدل مطلوبیت زیستگاه مکسنت مبتنی بر شاخص سطح زیر منحنی 95 درصد نشان داد که مدل مورد استفاده از قابلیت اطمینان و دقت کافی برای پیش‌بینی مناطق پراکنش سمندر لرستانی برخوردار است. همچنین نتایج نمودار جک‌نایف نشان داد که حداقل دما در سردترین ماه سال (Bio6)، بارش سالانه (Bio12)، بارش در سرد ترین فصل (Bio19)، هم دمایی (Bio3) و ارتفاع دارای بیشترین تاثیر در پیش‌بینی مطلوبیت زیستگاه سمندر لرستانی هستند. ارزیابی دقت روش‌های تحلیل فضایی نشان داد که روش گیتس-ارد جی با مقدار زیر منحنی (AUC) معادل 96/0 از بالاترین دقت در شناسایی لکه‌های داغ برخوردار است. بحث: مدلسازی توزیع گونه‌ها در سال‌های اخیر برای پشتیبانی از مدیریت تنوع زیستی بسیار مورد توجه قرار گرفته ‌است. در پژوهش حاضر تلاش شد با تلفیق روش بیشینه بی‌نظمی و داده‌کاوی مکانی نقاط داغ زیستگاهی سمندر لرستانی شناسایی و پس از صحت سنجی، میزان هم‌پوشانی آن‌ها با مناطق تحت حفاظت موجود پایش گردد. طبق نتایج فقط 6 درصد از لکه‌های داغ زیستگاهی (16/31520 از 35/579106 هکتار) در محدوده مناطق حفاظت‌شده قرار دارند. استان خوزستان با دارا بودن 54 درصد از لکه‌های داغ زیستگاهی، فاقد هرگونه منطقه حفاظت‌شده اختصاصی برای این گونه است. همچنین مناطق شادابکوه 1 (با 98 درصد هم‌پوشانی) و تنگ هفت (با 93 درصد همپوشانی) در استان لرستان، به عنوان مؤثرترین مناطق حفاظتی برای سمندر لرستانی شناسایی شدند. یافته‌های این پژوهش بر ضرورت بازنگری اساسی در شبکه مناطق حفاظت‌شده موجود، ایجاد مناطق جدید حفاظتی در شمال خوزستان و طراحی کریدورهای اتصال زیستگاهی برای حفاظت موثر از این گونه تاکید دارند.

آلودگی هوا

توسعه و بهینه‌سازی مالچ زیست‌سازگار بر پایه مواد معدنی و ملاس برای تثبیت ماسه‌های روان – مطالعه موردی ماسه زارهای آران و بیدگل

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 24 شهریور 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.539207.1535

جلال محمدی، یوسف عظیمی، سلمان زارع، مجید بصیرت

چکیده مقدمه: فرسایش بادی یکی از مهم‌ترین چالش‌های محیط زیستی در مناطق خشک و نیمه‌خشک است. ایران به‌ویژه در نواحی بیابانی مانند آران و بیدگل و کاشان، به دلیل بارندگی اندک، فقر پوشش گیاهی و خاک‌های حساس، به شدت در معرض این پدیده قرار دارد. مالچ‌پاشی طی دهه‌های اخیر به‌عنوان روشی مؤثر در تثبیت ماسه‌های روان مطرح بوده است. در حالی که مالچ‌های نفتی به دلیل هزینه بالا و پیامدهای محیط زیستی کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرند، مالچ‌های زیستی حاصل از پسماندهای کشاورزی و صنعتی گزینه‌ای ایمن، تجزیه‌پذیر و مقرون‌به‌صرفه محسوب می‌شوند. هدف این پژوهش توسعه مالچی سازگار با محیط زیست بر پایه زئولیت، بنتونیت و ملاس (پسماند صنایع قند) است.
مواد و روش‌ها: این پژوهش در مقیاس آزمایشگاهی و با بهره‌گیری از روش طراحی آزمایش مخلوط D-Optimal انجام شد. ماسه‌های مورد استفاده از بیابان های کاشان برداشت و بر اساس استاندارد ASTM مشخصات فیزیکی آن تعیین شد. مالچ پیشنهادی ترکیبی از بنتونیت کلسیمی (مش ۲۰۰)، زئولیت آنزیمیت میکرونیزه و ملاس غلیظ صنعتی بود. نسبت اختلاط مواد با استفاده از نرم‌افزار DX11 طراحی و آزمون شد. پنج شاخص عملکردی برای ارزیابی کیفیت مالچ در نظر گرفته شد: مقاومت برشی (SS)، مقاومت فشاری (CS)، مقاومت ضربه‌ای (IR)، مقاومت سایشی (AR) و ضخامت سله (CT). با انجام آزمایش‌ها، نتایج بدست آمده با روش‌های آماری ANOVA، آزمون دانکن و تحلیل همبستگی پیرسون و اسپیرمن تحلیل شد. مدل‌های چندجمله‌ای نیز برای برازش پاسخ‌ها و تعیین ترکیب بهینه بر اساس بهینه‌سازی ریاضی تدوین گردید.
نتایج: نتایج تحلیل واریانس نشان داد که تیمارهای مختلف مالچ تأثیر معناداری (p<0.05) بر همه شاخص‌های عملکردی داشتند. حداکثر مقاومت برشی در تیمارهای ۲۸، 14 و 15، به ترتیب 27/8، 20/8 و 17/8 N/cm² و بیشترین مقاومت فشاری در تیمارهای 1 و 15، به ترتیب 17/3 و 15/3 kg/cm² بود. بیشترین مقاومت ضربه‌ای در تیمارهای 15، 28، 33 و 18 به ترتیب به میزان 75/0، 71/0، 71/0 و 71/0 و بیشترین مقاومت سایشی در تیمارهای 4، 2، 9، 19، 21، 22، 24، 29،26 و30 همگی به مقدار یک ثبت شد. حداکثر ضخامت سله نیز در تیمارهای 21،16 و30 به ترتیب به میزان 92/1، 91/1 و 89/1 سانتی‌متر به‌دست آمد. ضریب همبستگی بین مقاومت برشی، فشاری و ضربه‌ای بسیار بالا و معنادار بود، در حالی که مقاومت سایشی ارتباط ضعیف و غیرمعناداری با دیگر متغیرها نشان داد. ترکیب بهینه مالچ با هدف بیشینه‌سازی شاخص‌های SS، CS، IR و CT شامل 50٪ ملاس، 23٪ بنتونیت و 27٪ زئولیت بود. نتایج اعتبارسنجی نشان داد انحراف نسبی بین داده‌های تجربی و مدل از همخوانی قابل قبولی برخوردار است.
بحث و نتیجه‌گیری: استفاده از ملاس به دلیل خواص چسبندگی و توانایی ایجاد پیوند بین ذرات خاک، در کنار بنتونیت به‌عنوان منبع کلسیم برای بهبود نگهداشت آب و زئولیت به‌عنوان ماده‌ای با ظرفیت تبادل کاتیونی بالا، منجر به توسعه مالچی پایدار با ویژگی‌های فیزیکی و مکانیکی مناسب گردید. افزایش سهم ملاس به طور مستقیم با افزایش مقاومت‌های مکانیکی و ضخامت سله همراه بود؛ زئولیت در تقویت مقاومت سایشی مؤثرتر عمل کرد، در حالی که بنتونیت نقش کلیدی در مقاومت ضربه‌ای و ضخامت سله داشت. یافته‌ها با مطالعات مشابه همخوانی دارد. ترکیب بهینه پیشنهادی به دلیل دسترسی آسان به مواد اولیه، سادگی آماده‌سازی، عدم سمیت و پتانسیل کاربرد میدانی، می‌تواند جایگزین مؤثری برای مالچ‌های نفتی در مناطق بیابانی ایران باشد. با این حال، تأیید نهایی عملکرد آن مستلزم اجرای آزمایش‌های میدانی در شرایط واقعی اقلیمی است. این تحقیق نمونه‌ای موفق از هم‌افزایی مواد طبیعی و ضایعات صنعتی برای توسعه فناوری‌های محیط‌زیست ‌محور در چارچوب اقتصاد چرخشی محسوب می‌شود.

مدیریت اکوسیستم‌ها

زون‌بندی و ارزیابی میزان یکپارچگی زیستگاه در مجموعه حفاظت شده جاجرود

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 31 شهریور 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.527378.1510

پروانه سبحانی، افشین دانه کار

چکیده مقدمه: مناطق حفاظت شده آخرین ذخایر ژنتیکی هر کشور و معرف اکوسیستم‌های منحصربه‌فرد موجود در عرصه‌های بکر ‏و طبیعی هستند که حفاظت از آن‌ها امری ضروری است. طرح‌ریزی مدیریتی یا ‏همان زونبندی راهکاری مناسب برای ایجاد ‏تعادل بین حفاظت از منابع طبیعی و ‏توسعة پایدار در این مناطق است. هدف اصلی از ایجاد مناطق تحت حفاظت، حفظ ‏یکپارچگی زیستگاه و سیستم‌های حیات‌بخش، حمایت از تنوع زیستی، و ‏تضمین بهره‌برداری پایدار از غنای گونه‌ای و خدمات ‏اکوسیستمی است. بنابراین، برنامه‌ریزی مدون ‏در قالب زونبندی و گسترش اهداف حفاظتی برای مناطق حفاظت‌شده از ‏اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.‏ اساس مدیریت مناطق تحت حفاظت بر پایة شناخت زون‌بندی و برنامة بهره‌وری با اعمال محدودیت و ‏ممنوعیت‌های زمانی و ‏مکانی و عملیاتی در هر زون با توجه به حساسیت‌های اکولوژیک آن‌ استوار است. ‏از این ‌رو، برای استفاده از قابلیت‌های این ‏مناطق، طرح‌ریزی و زون‌بندی باید معرف ویژگی‌هایی نظیر دست‌نخوردگی، حفاظت از کانون‌های تنوع زیستی و گسترة ‏چشم‌اندازهای بکر و چشم‌نواز باشد و بتواند توسعة فعالیت‌های مختلف انسانی را در عرصه‌هایی مناسب پاسخ‌ دهد ‏
مواد و روش‌ها: در مطالعة حاضر با ‏هدف شناسایی پهنه‌هایی با بیشترین حساسیت اکولوژیک و اولویت ‏بالا در حفاظت به ‏زون‌بندی مجموعه حفاظت شده جاجرود با ‏استفاده از شاخص‌های مکانی و روش‌های ‏تصمیم‌گیری چندمعیاره در قالب ‏روابطی خطی اقدام شد.‏ همچنین یکپارچگی زیستگاه در این مجموعهء حفاظتی با استفاده از سنجه‌های سیمای سرزمین مورد ‏ارزیابی و تحلیل قرار گرفت.‏
نتایج: مطابق نتایج به‌دست آمده می‌توان در این منطقه 7 زون اصلی ‏از جمله زون 1 (طبیعت محدودشده)، زون 2 ‏‏(حفاظتی)، زون 3 (استفادة ‏گسترده)، زون 4 (استفادة متمرکز)، زون 7 ‏‏(استفادة ویژه)، زون 8 (سپر)‌ و زون 11 (سایر ‏استفاده‌ها) را شناسایی کرد. ‏بدین‌ ترتیب از نظر میزان ‏حساسیت و آسیب پذیری زون‌های 1 و 2 به دلیل انعطاف‌پذیری کمتر ‏در برابر ‏توسعة فعالیت‌های انسانی و ‏محدودیت‌های زیستی و ‏درجة حفاظتی بالاتر در طبقة حساس و زون‌های 3، 4، 7، 8 و ‏‏11 با توجه به محدودیت‌های ‏زیستی کمتر و ‏انعطاف‌پذیری بالاتر در طبقة غیرحساس ‏قرار گرفتند. نتایج زون‌بندی نشان داد ‏که در مجموعه حفاظت شده جاجرود بیشترین ‏مساحت ‏در بین زون‌های شناسایی شده مربوط به زون 8 (23078 هکتار) و ‏کمترین مساحت مربوط به زون 4 (475 ‏هکتار) ‏می‌باشد.‏ نتایج ارزیابی یکپارچگی زیستگاه و تغییرات سنجه‌های سیمای ‏سرزمین نیز حاکی از آن است که سنجه‌های مساحت ‏کلاس، درصد مساحت کلاس و متوسط اندازه لکه‏ در سطح ‏کلاس‌های ‏اراضی ‏ساخته شده، محدوده‌های آبی و اراضی ‏زراعی و باغی افزایش یافته است. در حالی‌که در سطح کلاس‌های مراتع ‏پرتراکم، ‏مراتع کم تراکم و اراضی جنگلی کاهش یافته است، که کاهش این سنجه‌ها نشان دهندهء افزایش ‏ازهمگسیختگی لکه‌ها و ‏کوچک شدن اندازه آن‌ها است. ‏
بحث: ازهمگسیختگی و کاهش یکپارچگی زیستگاه یکی از تهدیدهای مهم برای حفاظت از ‏اکوسیستم‌های طبیعی است. ‏بنابراین ‏احیای اتصالات و حفظ کریدورها در بین لکه‌های زیستگاهی، ‏راهبردهای مؤثری ‏برای کنترل تکه تکه شدن و نابودی ‏‏اکوسیستم‌های طبیعی است که این امر مستلزم ‏ اتخاذ برنامه‌ریزی منسجم و مدیریتی یکپارچه و فراهم کردن ابزارهای ‏‏مناسب برای کاهش اثرات این ‏تهدیدها می‌باشد. نتایج حاصل از زونبندی و ارزیابی یکپارچگی زیستگاه در این مطالعه، ‏‏می‌تواند به عنوان یک راهکار مدیریتی به حفاظت ‏و ‏برنامه‌ریزی صحیح در راستای توسعهء متناسب فعالیت‌های انسانی با ‏‏زون‌های شناسایی شده در منطقه و به دنبال آن مخاطرات و پیامدهای محیطی کمک ‏نماید.‏ ‏

اقتصاد محیط زیست

تأثیر کیفیت محیط‌زیست بر رشد اقتصادی با تأکید بر نقش متغیرهای میانجی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 مهر 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.509075.1477

سید کمال صادقی، سهد قاسم قنتاب المقسوسی

چکیده پیشینه و هدف: رشد اقتصادی یکی از اهداف اصلی همه کشورهای جهان است و نقش برجسته‌ای در افزایش درآمد و بهبود رفاه جامعه ایفا می‌کند. به همین دلیل، شناسایی علل و عوامل رشد اقتصادی همواره از دغدغه‌های مهم محققان و سیاست‌گذاران بوده است. اهمیت این موضوع در مناطقی که رشد اقتصادی پایین‌تری دارند، مانند کشورهای در حال توسعه، برجسته‌تر است. یکی از عواملی که می‌تواند بر رشد اقتصادی تأثیر بگذارد، کیفیت محیط زیست و به ویژه انتشار گازهای گلخانه‌ای است. کیفیت محیط زیست می‌تواند از طریق کانال‌های مختلفی بر رشد اقتصادی تأثیر بگذارد. مهم‌ترین این کانال‌ها شامل سلامت، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و نوآوری فناوری است. بر این اساس، با توجه به اهمیت رشد اقتصادی و رشد فزاینده انتشار دی‌اکسید کربن در کشورهای در حال توسعه از یک سو و احتمال تأثیر مستقیم و غیرمستقیم آن از طریق کانال‌های بالقوه بر رشد اقتصادی از سوی دیگر، این مطالعه با استفاده از رویکرد رگرسیون داده‌های سری زمانی مبتنی بر روش گشتاورهای تعمیم‌یافته دو مرحله‌ای، به بررسی تأثیر انتشار دی‌اکسید کربن بر رشد اقتصادی با تأکید بر سه کانال سلامت، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و نوآوری فناوری در ایران طی دوره 1360 تا 1402 می‌پردازد.
مواد و روش‌ها: در این مطالعه، ابتدا تأثیر انتشار دی‌اکسید کربن بر رشد اقتصادی بررسی می‌شود. سپس در سه مدل GMM جداگانه، تأثیر انتشار دی‌اکسید کربن بر سه متغیر میانجی وضعیت سلامت، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و نوآوری فناورانه بررسی می‌شود. شکل کلی چهار مدل مورد استفاده در این مطالعه، شکل بهبود یافته‌ای از مدل آچمپانگ و اوپوکو ( 2023) است. دلیل استفاده از GMM در این پژوهش این است که این رویکرد، انعطاف‌پذیری بالایی دارد و به فرضیات اولیه کمی نیاز دارد. این امر باعث محبوبیت روش مذکور شده است. علاوه بر این، این تخمین‌گر در مدل‌هایی استفاده می‌شود که در آن‌ها درون‌زایی ناشی از تخمین اثرات غیرقابل مشاهده خاص و گنجاندن وقفه متغیر وابسته به عنوان متغیر توضیحی، یک مشکل اساسی است. پس از تخمین چهار مدل مورد نظر، از آزمون سوبل برای بررسی نقش میانجی سه متغیر استفاده می‌شود.
نتایج: طبق نتایج، تأثیر انتشار دی‌اکسید کربن بر رشد اقتصادی به شکل U معکوس است. این بدان معناست که تا سطح مشخصی از آلودگی، کاهش کیفیت محیط زیست منجر به افزایش رشد اقتصادی می‌شود و پس از رسیدن به سطح آستانه، افزایش آلودگی با کاهش رشد اقتصادی همراه است. همچنین، افزایش انتشار دی اکسید کربن منجر به افزایش مرگ و میر و در نتیجه کاهش رشد اقتصادی می‌شود. علاوه بر این، انتشار دی اکسید کربن سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی را کاهش می‌دهد و در نتیجه تأثیر منفی بر رشد اقتصادی دارد. انتشار دی اکسید کربن همچنین از طریق کاهش نوآوری فناورانه، رشد اقتصادی را کاهش می‌دهد. بنابراین، طبق نتایج این مطالعه، انتشار دی اکسید کربن از طریق سلامت، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و نوآوری فناورانه منجر به کاهش رشد اقتصادی می‌شود.
بحث: با توجه به نتایج، توصیه‌های سیاستی زیر ارائه می‌شود:
• سیاست‌گذاران باید در مبارزه با آلودگی محیط زیست دقت کافی داشته باشند تا ابزارها و استراتژی‌های آن‌ها برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای منجر به تحریف فعالیت‌های تولیدی و کاهش رشد اقتصادی نشود.
• سیاست‌گذاران باید پیچیدگی‌های مرتبط با تخریب محیط زیست و ارتباط آن با رشد اقتصادی را در طراحی سیاست‌های زیست‌محیطی در نظر بگیرند.

اقتصاد محیط زیست

طراحی الگوی پارادایمی پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک و شناسایی متغیرهای تاثیرگذار به روش میک‌مک

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 مهر 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.517536.1493

فائزه هدایت نظری، نازنین تیموری

چکیده مقدمه: در ایران با رشد عملکرد بخش تجارت الکترونیک در شهرهای مختلف کشور، چشم‌انداز آینده تجارت الکترونیک برای ایران امیدوارکننده به نظر می‌رسد؛ اما سؤال مهمی که نیاز به توجه فوری دارد این است که باتوجه‌به شدت‌گرفتن وقوع مشکلات محیط زیستی در ایران، پایداری محیط زیستی بخش تجارت الکترونیک چگونه محقق می‌شود. این مسئله مهم در مجموعه پژوهش‌های حوزه تجارت الکترونیک در ایران و جهان از عمق زیادی برخوردار نیست و بازیگران و تصمیم‌گیرندگان این حوزه نیز برای اجرایی نمودن پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک کشور با ناکافی بودن دانش عمقی ابعاد و عوامل تأثیرگذار آن مواجه بوده‌اند. لذا پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک به روش پارادایمی و شناسایی متغیرهای تاثیرگذار به انجام رسید.
مواد و روش‌ها: این پژوهش از منظر هدف در گروه پژوهش‌های کاربردی قرار می‌گیرد و از منظر ماهیت پژوهشی نیز در طبقه پژوهش‌های اکتشافی است. به لحاظ گردآوری داده‌های مورد نیاز نیز پژوهش از نوع توصیفی می‌باشد. در مرحله اول مطالعات کتابخانه‌ای با تمرکز بر جستجوی منابع معتبر علمی و اطلاعاتی حوزه موضوع پژوهش انجام شد. نتایج مطالعات این بخش منجر به تبیین مبانی نظری و تحلیل پیشینه پژوهش شده است که در نهایت موجبات شناسایی و استخراج متغیرهای تأثیرگذار را مقدور ساخته است. در مرحله دوم پیمایش نظرات خبرگان صورت گرفته است و تلاش شد تا داده‌های مورد نظر از طریق انجام گرفتن مصاحبه‌های اکتشافی با خبرگان آگاه و متخصصان در زمینه موضوع پژوهش حاضر گردآوری شود. این مصاحبه‌ها با هدف تکمیل و اصلاح متغیرها و عوامل شناسایی شده تأثیرگذار بر پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک ایران و شناسایی متغیرهای تأثیرگذار بر آن و نهایتاً ارائه الگوی پارادایمی مطلوب صورت گرفته است. سپس یافته‌های حاصل از مراحل قبل با کمک روش تحلیل محتوا و با انجام سه مرحله کدگذاری مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفتند. پس از شناسایی متغیرها از طریق مرور و بررسی منابع موجود و تحلیل محتوای مصاحبه‌ها، گویه‌هایی استخراج و در اختیار خبرگان قرار گرفتند و پس از گردآوری نظرات دربارۀ هریک از گویه‌ها سیاهه مربوطه نهایی شد و در بررسی روابط میان متغیرها از ماتریس اثرات متقابل و نرم افزار میک‌مک استفاده شد.
نتایج: یافته‌ها حاکی از آن است الگوی پارادایمی پژوهش شامل بستر و زمینه‌سازها مشتمل بر عوامل اقتصادی و اجتماعی، عوامل مداخله‌گر مشتمل بر عوامل سازمانی، قانونگذاری و سیاستگذای زیست‌محیطی است. شرایط علّی شامل بحران منابع و محیط‌زیست و بحران اقلیمی و انرژی است. راهبردها عبارتند از حمل‌ونقل و لجستیک پایدار، شبکه زنجیره تأمین پایدار، تحول دیجیتال و هوشمندسازی و همچنین همکاری ذی‌نفعان. در نهایت پیامدهای پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک در سطح بنگاهی و سطح کلان خواهد بود.
بحث: مهمترین متغیرهای تأثیرگذار بر اجرایی نمودن الگوی پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک شامل کمبود مواد خام و منابع طبیعی، صرفه‌جویی در مصرف، پاسخ‌خواهی در قبال محیط‌زیست، نوع‌دوستی و توجه به آیندگان، تعهد مدیریت ارشد، مدیریت هزینه، قوانین ملی حفاظت از محیط‌زیست، قوانین بین‌المللی حفاظت از محیط‌زیست، مشوق‌های دولتی کاهش تولید پسماند، سیاست‌گذاری حمل‌ونقل و لجستیک پایدار، مسیر حمل بهینه، نرم‌افزارهای زنجیره تأمین و برندسازی اجتماعی است. به لحاظ هدف‌گذاری برای اجرایی نمودن الگوی پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک نیز باید متغیرهای کلیدی مشتمل بر راهبردهای مسئولیت اجتماعی، الزامات اخلاقی و فرهنگی، آموزش سازمانی مقوله پایداری، خطر کاهش تنوع گونه‌های زیستی، انتخاب تأمین‌کنندگان، موقعیت مکانی امکانات و مراکز توزیع شهری، ذخیره و انبارداری، اقتصاد اشتراکی و نوآوری مشترک باید مد نظر مدیران بخش تجارت الکترونیک و تصمیم گیرندگان این حوزه قرار بگیرد.

آلودگی آب

همبستگی آلودگی میکروپلاستیکها و عناصر با پتانسیل سمیت در آبهای سطحی جنوب غربی دریای خزر

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 مهر 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.520957.1498

فرشته حاجی آقایی قاضی محله، جاوید ایمانپور نمین

چکیده چکیده
آلودگی میکروپلاستیک و عناصر با پتانسیل سمیت در محیطهای آبی، تهدیدات زیستمحیطی قابل توجهی برای اکوسیستمهای دریایی و سلامت انسان ایجاد میکنند. هدف از این مطالعه، بررسی ارتباط میان آلودگی میکروپلاستیک و عناصر با پتانسیل سمیت در آبهای سطحی سواحل جنوب غربی دریای خزر بود. در این مطالعه، عناصر آرسنیک (As)، کادمیوم (Cd)، کبالت (Co)، کروم (Cr)، مس (Cu)، جیوه (Hg)، سرب (Pb) و روی (Zn) به دلیل پتانسیل سمیت، قابلیت تجمع زیستی و حضور گسترده در محیطهای آبی آلوده ناشی از فعالیت‌های صنعتی، کشاورزی و شهری انتخاب شدند. به منظور دستیابی به این هدف، نمونهبرداری از سه ایستگاه منتخب شامل کیاشهر، انزلی و آستارا انجام شد. انتخاب این ایستگاهها به منظور بررسی توزیع و میزان آلودگی میکروپلاستیکها و عناصر با پتانسیل سمیت در این منطقه صورت گرفت. برای نمونهبرداری از میکروپلاستیکها در آبهای سطحی از یک تور پلانکتونگیر با چشمه 35/0 میلیمتر استفاده شد. این تور توسط یک قایق در عمق 25 سانتیمتر از سطح آب با سرعت ثابت 5 کیلومتر بر ساعت به مدت 5 دقیقه کشیده شد. در فرآیند جداسازی میکروپلاستیکها از نمونههای آب، ابتدا مواد آلی موجود با استفاده از پراکسیدهیدروژن (H2O2، 30%) هضم شدند. سپس برای تفکیک میکروپلاستیکها از سایر ذرات معلق، از روش شناورسازی در محلول اشباع NaCl بر اساس اختلاف چگالی استفاده شد. غلظت عناصر با پتانسیل سمیت با استفاده از دستگاه طیفسنجی جرمی پلاسمای جفت شده القایی (ICP-MS) اندازهگیری گردید. تحلیل داده‌ها با نرم ‌افزار SPSS نسخه 27 و در سطح اطمینان 95% انجام شد. نتایج نشان داد که بیشترین میانگین غلظت عناصر در ایستگاههای کیاشهر و انزلی به ترتیب Cu>As>Hg و در ایستگاه آستارا به ترتیب As>Zn>Cu>Hg بود. ایستگاه انزلی با 50/5 ± 66/57 قطعه در متر مکعب، بیشترین فراوانی آلودگی میکروپلاستیکها را نشان داد. میکروپلاستیکهای استخراج شده در دو نوع رشتهای و قطعه و در شش رنگ مختلف شامل آبی، قهوهای، قرمز، شفاف، مشکی و سبز مشاهده شدند که در این میان، رنگ آبی با 78% فراوانی، غالبترین رنگ در میان میکروپلاستیکهای شناسایی شده بود. بیشترین فراوانی میکروپلاستیکها در اندازه‌های 4 تا 5 میلی‌متر و بزرگتر از 5 میلی‌متر مشاهده شد. طیفسنجی (FTIR-ATR)، چهار نوع پلیمر شامل پلیاتیلن، پلیپروپیلن، پلیاستر و پلیاستایرن را در نمونههای میکروپلاستیک شناسایی کرده و در میان آنها، پلیاتیلن با بیشترین فراوانی به عنوان پلیمر غالب مشخص شد. مقایسه غلظت عناصر با پتانسیل سمیت با استانداردهای جهانی نشان داد که میزان عناصر اندازهگیری شده در آبهای سطحی سواحل جنوب غربی دریای خزر در مجموع در محدوده استانداردهای تعیین شده قرار دارند. با این حال، غلظت جیوه در این منطقه، با توجه به ممنوعیت تخلیه این عنصر به اکوسیستمهای دریایی، بیش از حد مجاز استانداردهای زیستمحیطی و اصول مدیریت آلودگی است. این نتیجه نشاندهنده وجود آلودگی جیوه در آبهای ساحلی است که میتواند تاثیرات منفی و بلندمدت بر اکوسیستمهای دریایی و سلامت موجودات آبی به همراه داشته باشد. علاوه بر این، تحلیل همبستگی نشان داد که بین فراوانی میکروپلاستیکها و غلظت جیوه در ایستگاه کیاشهر همبستگی مثبت معنیداری وجود دارد. این یافتهها بیانگر نقش بالقوه میکروپلاستیکها در جذب و انتقال آلایندهها در محیطهای آبی هستند. به طور کلی، نتایج این مطالعه تاکید میکند که بررسی و مدیریت دقیقتر منابع آلاینده و ارزیابی خطرات ناشی از تجمع میکروپلاستیکها در سواحل دریای خزر ضروری است. این موضوع برای تدوین راهبردهای مدیریتی موثر جهت حفظ سلامت اکوسیستمها و کاهش آلودگیها، به ویژه در نواحی ساحلی که تحت تاثیر فعالیتهای انسانی قرار دارند، حیاتی است.

مدیریت پسماند

تحلیل چالش‌ها و راهبردهای مدیریت پسماند در نواحی روستایی (مطالعه موردی: روستاهای شهرستان شاهرود)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 مهر 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.526525.1509

زهرا لطفی

چکیده در دهه‌های اخیر با افزایش روزافزون جمعیت، صنعتی شدن جوامع، تغییر در سبک زندگی و افزایش تنوع نیازهای انسانی، میزان تولید مواد زائد و پسماند با پیامدهای منفی برای سلامت انسان و محیط افزایش یافته است. نواحی روستایی نیز به تبع با انواع مختلف پسماندها و پیامدهای منفی آنها روبه‌رو بوده‌اند و مدیریت پسماندها به یکی از چالش‌های اساسی توسعه پایدار روستایی جهت حفظ محیط زیست تبدیل شده است. در همین راستا پژوهش حاضر با هدف شناسایی چالش‌ها، تحلیل مشکلات و ارائه راهبردهای مدیریت پسماندهای روستایی (مطالعه موردی روستاهای شهرستان شاهرود) صورت گرفت تا بدینوسیله شناختی جامع از موانع، مشکلات و محدودیت‌هایی که موجب مدیریت نامطلوب پسماند روستایی در منطقه مورد مطالعه شده است، حاصل آید و این شناخت همه‌جانبه وضع موجود، زمینه‌ساز اتخاذ برنامه‌های هدفمند جهت رفع موانع و مدیریت صحیح پسماند روستایی در میان روستاهای مورد مطالعه گردد. این پژوهش از لحاظ نحوه گردآوری داده‌ها میدانی، به لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی-تحلیلی است. جامعه آماری این پژوهش دهیاران، اعضای شورا و ساکنان روستاهای شهرستان شاهرود بودند که با استفاده از فرمول کوکران، 380 نفر از آنان انتخاب شدند. روش گردآوری داده‌ها، به دو روش اسنادی و پیمایشی بوده است. از روش اسنادی برای بررسی سوابق و تبیین مسئله و از روش پیمایشی برای گردآوری داده‌ها با ابزار مشاهده، مصاحبه و تکمیل پرسشنامه بین ساکنان استفاده شده است. همچنین داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS و تکنینک تحلیل عاملی اکتشافی تجزیه و تحلیل شده‌اند. نتایج به دست آمده از تحلیل عامل اکتشافی نشان دادکه مدیریت پسماند در این روستاها با مشکلات متعددی مواجه است و در مجموع هفت عامل مدیریت دفع (درصد واریانس 2/25)، زیست‌محیطی (درصد واریانس 1/18)، بهداشتی (درصد واریانس 2/12)، آموزشی (درصد واریانس 1/11)، امکانات و تجهیزات (درصد واریانس 7/9)، فرهنگی (درصد واریانس 3/6) و آگاهی (درصد واریانس 9/4)، 87 درصد از تغییرات واریانس کل عوامل مربوط به مشکلات مدیریت پسماندهای روستایی را در منطقه مورد مطالعه تبیین نمودند. این عوامل پیامدهایی همچون آلودگی خاک و آب، افزایش بیماری‌ها و تهدید سلامت ساکنان را می‌تواند به دنبال داشته باشد. تحقق توسعه پایدار در نواحی روستایی شاهرود نیازمند نگاه جامع به مدیریت پسماند، تلفیق اقدامات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و نهادی و جلب مشارکت فعال مردم و مسئولان محلی است. این رویکرد نه تنها به حفظ محیط زیست و سلامت جامعه روستایی کمک می‌کند، بلکه زمینه‌ساز رشد اقتصادی و بهبود کیفیت زندگی ساکنان این مناطق خواهد بود. برای تحقق توسعه پایدار در نواحی روستایی شاهرود از طریق بهبود مدیریت پسماند، باید مجموعه‌ای از اقدامات و راهبردهای کلیدی را دنبال کرد که در سه بعد زیرساختی، فرهنگی-اجتماعی و نهادی-اقتصادی قابل دسته‌بندی است. برنامه‌ریزی برای مدیریت صحیح پسماند و توجه به اثرات زیانبار پسماند بر محیط‌زیست یکی از اصول ضروری در راستای تأمین منافع بلندمدت توسعه پایدار کشور است. در پایان،کمپوست‌سازی به عنوان یک راهکار کم‌هزینه و مؤثر برای مدیریت پسماندهای آلی در جوامع روستایی، افزایش دانش عمومی درباره تفکیک زباله و اهمیت بازیافت از طریق برنامه‌های آموزشی و جلسات اطلاع‌رسانی و توسعه زیرساخت‌ها با هدف کاهش اثرات زیست‌محیطی، افزایش بهره‌وری اقتصادی، و ارتقای کیفیت زندگی در مناطق روستایی پیشنهاد می‌شود.

آلودگی هوا

بررسی تحلیل روندهای زمانی و مکانی غلظت ازن در شهر تهران با استفاده از داده‌های زمینی و سنجش از دور ماهواره‌ AIRS

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 13 مهر 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.537994.1533

بابک خورسندی، احمد طاهری، سیدمحمدرضا علوی مقدم

چکیده آلودگی هوا یکی از چالش‌های مهم ایجاد شده در اثر توسعه نامتوازن در محدوده کلانشهرها بوده که خسارات اقتصادی و سلامتی قابل ملاحظه‌ای را به همراه داشته است. بر اساس گزارش‌های سازمان جهانی بهداشت، 99% مردم هوای با سطوح آلودگی هوای بیش از حد مجاز را تنفس می‌کنند که کشورهای با درآمد کم و متوسط بیشتر از آن آسیب می‌بینند. پایش کیفیت هوا اولین و مهم‌ترین گام در مدیریت آلودگی هوا به شمار می‌آید. تحلیل داده‌ها و استخراج روندهای زمانی و مکانی آلاینده‌ها می‌تواند در راستای شناخت منابع آلاینده، مناطق با حداکثر غلظت آلاینده‌ها و نحوه تغییرات آن‌ها در بازه‌های زمانی مختلف مورد استفاده قرار گیرند. در کنار داده‌های پایش زمینی، داده‌های سنجش از دور ماهواره‌ای به عنوان ابزاری مهم در جهت تحلیل زمانی و مکانی آلاینده‌ها در محدوده کلانشهرها مورد استفاده قرار می‌گیرند. هدف این مطالعه بررسی تحلیل روندهای زمانی و مکانی غلظت ازن در شهر تهران با استفاده از داده‌های پایش ایستگاه‌های سنجش کیفیت هوای واقع در شهر تهران و همچنین داده‌های سنجش از دور ماهواره‌ AIRS می‌باشد. در این راستا داده‌های 21 ایستگاه سنجش کیفیت هوای واقع در شهر تهران (متعلق به شرکت کنترل کیفیت هوا) در بازه 1403-1395 و داده‌های سنجش از دور ماهواره‌ای متعلق به سنجنده AIRS از مجموعه Aqua به دلیل توانایی تفکیک داده‌های سطح زمین (تروپوسفر) از جو بالا (استراتوسفر)، و در پایین‌ترین سطح داده برداشت و سپس با ترکسیب آن با مدل‌های پخش آلودگی در سطح زمین به غلظت حجمی تبدیل شدند. بررسی شاخص آلاینده ازن در شهر تهران نشان داد که تعداد روزهای ناسالم ثبت شده برای این آلاینده از سال 95 تا 1403 روند صعودی داشته و از یک روز در سال 1395 به 39 روز در سال 1403 رسیده است. همچنین روند ساعتی و ماهانه ازن نشان داد که مطابق انتظار و به دلیل وابستگی شدید فرآیندهای فتوشیمیایی تولید ازن در جو به تابش نور خورشید، در ساعات و ماه‌های با حداکثر تابش (ساعت 15-13 و ماه‌های جولای و اوت) غلظت ازن در سطح زمین به حداکثر مقدار خود می‌رسد. علاوه بر این تحلیل هفتگی غلظت ازن نشان داد که غلظت ازن در روزهای پایان هفته نسبت به روزهای کاری مقادیر بالاتری (بیش از 20%) را نشان می‌دهد که تایید‌کننده وضعیت اشباع اکسیدهای نیتروژن و نسبت بالای اکسیدهای نیتروژن به ترکیبات آلی فرار و وقوع پدیده تاخیر آخر هفته در تهران است. صحت‌سنجی داده‌های ماهواره‌ای غلظت در سطح زمین با استفاده از داده‌های پایش زمینی نشان داد که مقادیر غلظت حجمی بدست آمده با دقت بالایی (94/0 = R2 و 2/6 = RMSE) امکان تعیین غلظت ازن در سطح زمین را داشته و قابل استفاده می‌باشند. همچنین توزیع مکانی داده‌های ماهواره‌ای نیز نشان داد که غلظت ازن در محدوده خارج از شهر و متاثر از منابع منطقه‌ای، به دلیل کاهش نسبت اکسیدهای نیتروژن به ترکیبات آلی فرار قابل ملاحظه می‌باشد. به عبارت دیگر توزیع مکانی آلاینده ازن در محدوده شهر تهران نشان داد که حداکثر غلظت ازن در مناطق خارج از شهر مشاهده می‌شود که نشان‌دهنده لزوم در نظر گرفتن منابع محلی در طرح‌های مدیریت آلاینده ازن در شهر تهران می‌باشد.

ارزیابی زیست محیطی

بررسی پایداری کشاورزی در دشت سیستان با استفاده از سری زمانی تصاویر ماهواره ای

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 مهر 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.532310.1517

زهرا یوسفی، وحید راهداری، سعید محمدی، رقیه کرمی

چکیده مقدمه: دشت سیستان در جنوب شرق ایران، با اقلیم فراخشک، به‌شدت به منابع آبی محدود، به‌ویژه رودخانه هیرمند وابسته است. کشاورزی، اصلی‌ترین کاربری اراضی این منطقه بوده که در سال‌های اخیر تحت تأثیر کاهش ورودی آب، به‌شدت دچار ناپایداری شده است. این پژوهش با هدف شناسایی نواحی پایدار از نظر کاربری کشاورزی در بازه زمانی ۱۳۷۱ تا ۱۴۰1 بر اساس تغییر مقدار آب ورودی به دشت سیستان، انجام شده است. با توجه به کاهش شدید منابع آب ورودی به منطقه سیستان، لزوم برنامه ریزی برای کشاورزی در پایدارترین مناطق برای دستیابی به کشاورزی پایدار و جلوگیری از خسارات محیط زیستی و خسارت به کشاورزان ضروری می‌باشد.

مواد و روش: مطالعه در محدوده دشت سیستان، در شمال استان سیستان و بلوچستان انجام شد. داده‌های مورد استفاده شامل تصاویر ماهواره‌ای لندست در پنج دوره زمانی (۱۳۷۱، ۱۳۷۹، ۱۳۹۹، ۱۴۰۰، ۱۴۰۱)، تصاویر گوگل‌ارث، داده‌های میدانی و مصاحبه با افراد محلی بود. سطح اراضی دارای آب در تالاب هامون و چاه‌نیمه‌های سیستان به عنوان مقدار آب ورودی به منطقه سیستان در نظر گرفته شد. نقشه کاربری و پوشش اراضی در دو مقیاس شامل منطقه سیستان به همراه تالاب هامون و محدوده اراضی کشاورزی با طبقه بندی نظارت شده تصاویر ماهواره‌ای در چهار طبقه شامل اراضی کشاورزی، اراضی رها شده، شوره‌زار و اراضی دارای آب با استفاده از روش طبقه‌بندی نظارت شده تهیه شد. صحت طبقه‌بندی با استفاده از ماتریس خطا و محاسبه ضریب کاپا و دقت کلی بررسی شد.

نتایج: یافته‌ها نشان داد در سال ۱۳۷۱ بیش سطح اراضی دارای آب، بیش از ۲۸۰ هزار هکتار آب در منطقه وجود داشتهمی‌باشد، اما این مقدار در سال ۱۳۷۹ به کمتر از ۳ هزار هکتار کاهش یافته که نشان دهنده کاهش ورودی آب رودخانه هیرمند است. به همین ترتیب، همچنین در سال ۱۳۷۱، سطح اراضی کشاورزی زیر کشت در منطقه ۹۸۵۰۴ هکتار بوده و در سال 1379 و در مقایسه با سال 1371، به مقدار 31689 هکتار کاهش یافته است. در سال 1399، با ورود آب از رودخانه هیرمند سطحی معادل 102506 هکتار از منطقه به زیر آب بوده و همچنین 105948 هکتار توسط کشاورزان زیر کشت رفته است. اما در سال 1400 و 1401 با قطع کامل جریان آب رودخانه هیرمند، به ترتیب تنها 45552 و 27899 هکتار زیر کشت بوده.

بحث: بررسی نقشه پوشش اراضی در مقیاس کلان مطالعه نشان می‌دهد در سال ۱۳۷9، تالاب هامون خشک و سطح آب، 278800 هکتار کاهش پیدا کرده و اراضی بایر به بیش از ۳۹۴ هزار هکتار رسید که نشان‌دهنده پیامد مستقیم افت منابع آبی است. در سال 1379 و در مقیاس کلان، پوشش گیاهی از ۲۸۱ هزار به ۱۳۹ هزار هکتار کاهش داشته است. در سال 1371 محدوده اراضی کشاورزی بیشترین سطح زیر کشت معادل 98504 هکتار بوده است. در سال 1379 علی رغم اینکه کمترین سطح آب در دوره مطالعه برآورد شده بود، سطح اراضی کشاورزی در رتبه سوم معادل 66815 هکتار می‌باشد. نتایج مصاحبه میدانی و مرور منابع نشان داد، اکثر چاهکهای منطقه دارای آب شیرین بوده‌اند. در سال 1399 با ورود مناسب آب به منطقه، کشاورزان مجددا اقدام به کشت نموده و بیشترین کشت پس از سال 1371 در منطقه رخ داده است. با کاهش متوالی ورودی آب رودخانه هیرمند، 1400 و 1401 به ترتیب سطح اراضی زیر کشت نیز کاهش پیدا کرده و کشاورزی تنها در نواحی مجاور چاه‌نیمه‌های سیستان که دارای چاهکهای آب شیرین هستند، پایدار باقی مانده است. بررسی نقشه‌های تهیه شده از محدوده اراضی کشاورزی نشان داد، اراضی کشاورزی بخصوص در نواحی غرب سیستان بیشترین ناپایداری را در این دوره داشته و با کاهش آب، رها شده‌اند.

ارزیابی زیست محیطی

بررسی ترجیح زیستگاهی ماهی انجک، Schizocypris altidorsalis (Bianco and Banarescu, 1982) از سیلبند تالاب هامون در حوضه سیستان

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 مهر 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.537044.1530

زهره گنجعلی، مریم قربانی

چکیده مقدمه: اکوسیستم‌ آب‌های شیرین، اکوسیستم‌های ارزشمندی هستند که تنوع زیستی قابل توجهی، از موجودات میکروسکوپی گرفته تا موجودات بزرگ، توسط این زیستگاه‌های پویا پشتیبانی می‌شوند. نهرها و رودخانه‌ها محیط‌های آب شیرین هستند که برای حفظ انواع موجودات آبزی و تعادل اکولوژیک ضروری می‌باشند. ماهیان رودخانه‌ای و نهرها بخش مهمی از طیف متنوع موجودات زنده‌ای هستند که در این محیط‌های پویا زندگی می‌کنند. ماهی‌ها، به‌ویژه ماهی‌هایی که در رودخانه‌های گرمسیری یافت می‌شوند، نقش مهمی در کل زیست‌بوم ایفا می‌کنند. آبزیان از جمله ماهیان جهت بقا و چرخه تولیدمثل موفق خود در یک اکوسیستم آبی، به یکسری فاکتورهای فیزیکی و شیمیایی نیازمند می‌باشند. حوضه آبریز سیستان واقع در جنوب شرقی ایران به‌دلیل موقعیت جغرافیایی از کلیه آب‌های داخلی ایران مجزا و با حوضه آبریز هیرمند با افغانستان مشترک می‌باشد. ماهی انجک بومی انحصاری حوضه سیستان، در آب‌های شرق کشور می باشد ،تالاب‌های سه‌گانه هامون و مخازن چاه نیمه سیستان شامل چاه نیمه های یک، دو، سه و چهار با مساحت تقریبی 15 هزار هکتار و حجم تقریبی 1/5 میلیارد مترمکعب آب شیرین یکی از زیستگاههای ماهی انجک می باشد که به غلت خشکسالیهای اخیر این گونه در این زیستگاه کمیاب شده است.
مواد و روش‌ها: در مطالعه حاضر به‌منظور بررسی و ترجیح زیستگاهی ماهی انجک در سیل‌بند هامون (حوضه سیستان) از 6 ایستگاه هر کدام با 3 تکرار و در مجموع ۱۸ ایستگاه نمونه‌برداری صورت گرفت. تعداد 9 متغیر فیزیکی و شیمیایی آب رودخانه مورد مطالعه از جمله pH، عمق آب، عرض رودخانه، دما، هدایت الکتریکی (EC)، ارتفاع از سطح دریا، شیب بستر و کل مواد جامد محلول همزمان با نمونه‌برداری در هر ایستگاه اندازه‌گیری و ثبت شدند. همچنین میزان جذب یون سدیم (SAR)، میزان یون‌های سدیم، منیزیم و کلسیم ثبت گردید.
نتایج و بحث: نتایج نشان داد که مطلوبیت گونه مورد مطالعه با افزایش تمام فاکتورهای مورد بررسی به‌جز عمق آب، ارتفاع از سطح دریا و pH مطلوبیت یافت. افزایش مقادیر EC و TDS کاهش مقادیر مطلوبیت گونه مورد مطالعه را به‌دنبال داشت. به‌عبارتی بیشترین مطلوبیت در یک مقادیر مشخص بود و نوسان آنچنانی مشاهده نشد. نتایج نشان داد که فاکتورهای EC و TDS آب با مقادیر 99/0 بیشترین SI و فاکتور Na جذب شده در آب با مقدار 74/0 کمترین میزان شاخص SI را در بین فاکتورهای مورد بررسی به‌خود اختصاص دادند. محاسبه شاخص مطلوبیت کل زیستگاه برای گونه انجک نشان داد که میزان کل برابر 82/0 می‌باشد. نتایج همچنین نشان داد که تمامی متغیرهای زیستگاهی مورد بررسی رابطه معنی‌دار و همبستگی بالایی با شاخص‌های مطلوبیت ویژگی‌های زیستگاهی دارند. با توجه به نتایج حاصل می‌توان چنان بیان کرد که زیستگاه سیل‌بند تالاب هامون (ادیمی) برای گونه انجک زیستگاه مناسبی است. نتایج مطالعه حاضر نشان داد که با افزایش عمق میزان مطلوبیت زیستگاه گونه مورد مطالعه افزایش می‌یابد. با توجه به اینکه گونه انجک ارتفاع و عمق بدنی زیادی دارد از این‌رو چنین مکانیسمی برای نقاط عمیق‌تر زیستگاه کارآمد و مناسب است. گونه‌هایی که عمق بدنی بیشتر دارند نقاط عمیق‌تر زیستگاه را ترجیح می‌دهند که این امر مانع از شستشوی بدنی در محیط‌های آبی شده و انرژی کمتری برای مقابله با جریان آبی مصرف می‌کنند

طرح‌ریزی راهبردی شبکه اکولوژیکی پیوسته و عادلانه با بهره‌گیری از اصول بوم‌شناسی سیمای سرزمین (کلانشهر تهران)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 مهر 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.547599.1560

سیده آل‌محمد، حسین خسروی

چکیده کلان‌شهر تهران در چند دهه اخیر تحت‌تأثیر توسعه سریع و متراکم کالبد انسان‌ساخت، با بحران گسستگی فضاهای سبز و تضعیف عمیق شبکه‌های اکولوژیکی روبه‌رو شده است. این روند نه‌تنها موجب اختلال در جریان خدمات اکوسیستمی همچون کاهش آلودگی، تعدیل دما، تغذیه آب‌های زیرزمینی و کنترل سیلاب‌های شهری شده، بلکه به شکل مستقیم بر عدالت فضایی و کیفیت زیست‌پذیری شهر اثر گذاشته است. ازاین‌رو، بازطراحی و تقویت شبکه اکولوژیکی در تهران، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای ارتقاء تاب‌آوری شهری محسوب می‌شود. پژوهش حاضر با تکیه بر اصول بوم‌شناسی سیمای سرزمین و ترکیب داده‌های سنجش‌ازدور، تحلیل مکانی و مدل‌سازی، چارچوبی راهبردی برای شناسایی، بازطراحی و مدیریت شبکه اکولوژیکی تهران ارائه می‌دهد.
در این مطالعه، پوشش سبز شهری بر پایه تصاویر ماهواره‌ای، استخراج شده و سپس نمایه‌ای جدید برای سنجش پیوستگی ساختاری تدوین گردیده است. این نمایه امکان تحلیل دقیق‌تر وضعیت اتصال لکه‌های سبز را فراهم ساخت و بستر مقایسه میان کمربندهای ارتفاعی را مهیا کرد. بدین ترتیب، شهر تهران در سه کمربند ارتفاعی اصلی شامل بالابند، میان‌بند و پایین‌بند بررسی شد تا تأثیر ناهمگونی توپوگرافیکی بر الگوی پیوستگی فضای سبز آشکار گردد. پس از آن، هسته‌های اکولوژیکی، قدمگاه‌های انتقالی و دالان‌های پیونددهنده شناسایی و با درنظرگرفتن تعامل با شبکه دسترسی و رود-دره‌های اصلی شهر، نقشه راهبردی شبکه اکولوژیکی ترسیم شد.
یافته‌ها نشان داد که بالابند به دلیل حضور لکه‌های طبیعی بزرگ و رود-دره‌های کوهپایه‌ای، بیشترین پیوستگی را دارا است و حفاظت از آن باید در اولویت قرار گیرد. در مقابل، میان‌بند که بیشترین تراکم جمعیتی و ساخت‌وساز را دارد، با فقدان پیوندهای ساختاری و پراکندگی لکه‌های کوچک سبز، به شکننده‌ترین بخش شهر بدل شده است. این کمربند ارتفاعی، هرچند کمترین کارکرد اکولوژیکی را دارد، اما بیشترین ظرفیت را برای بازآفرینی شبکه از طریق تقویت قدمگاه‌ها و ایجاد دالان‌های سبز جدید دارا است. پایین‌بند نیز با ناهمگونی بالا، واجد فرصت‌هایی برای ارتقاء پیوستگی شبکه اکولوژیکی است. این الگوها نشان می‌دهد که هر کمربند ارتفاعی نیازمند سیاست‌ها و مداخلات متفاوتی است.
از منظر مدیریتی، طرح پیشنهادی شامل ۱۵ هسته اکولوژیکی و شبکه‌ای از دالان‌ها و قدمگاه‌های انتقالی است که در هم‌راستایی با شبکه دسترسی طراحی شده‌اند. در ادامه با پیش‌بینی بافر حفاظتی در اطراف رود-دره‌ها و سایر دالان‌ها، شبکه‌ای پیوسته و کارآمد پیشنهاد شده است که علاوه بر تقویت کارکردهای اکولوژیکی، دسترسی عادلانه‌تر شهروندان به فضاهای سبز را محقق می‌سازد.
نوآوری این پژوهش در سه محور برجسته می‌شود: 1) معرفی نمایه جدید در مقیاس محلی برای سنجش پیوستگی در سطح محلات، مناطق و کل کلانشهر، 2) ادغام هم‌زمان داده‌های ارتفاعی، رود-دره‌ها و شبکه دسترسی در طراحی شبکه‌ای یکپارچه و 3) تمرکز بر عدالت فضایی و شناسایی میان‌بند به‌عنوان حلقه واسطی که بیشترین نیاز و ظرفیت را برای بازآفرینی پیوندهای اکولوژیکی دارد. در مجموع، این پژوهش نه‌تنها شکاف موجود در مطالعات توصیفی گذشته را پر کرده، بلکه نقشه‌ای راهبردی برای مدیریت سبزینگی فضای شهر ارائه داده است که قابلیت تعمیم به دیگر کلان‌شهرهای منطقه‌ای و جهانی را نیز دارد. نتایج حاصل می‌تواند مبنایی برای تصمیم‌گیری‌های شهری و خط‌مشی‌گذاری‌های محیط‌زیستی قرار گیرد و به بهبود جریان ارائه خدمات اکوسیستمی و تحقق عدالت فضایی در کلان‌شهر تهران یاری رساند.

ارزیابی زیست محیطی

ارزیابی آسیب‌پذیری پارک ملی و منطقه حفاظت‌شده ساریگل (استان خراسان شمالی، ایران)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 12 آبان 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.542658.1545

حدیث طهماسب پور، سولماز دشتی

چکیده مقدمه: پارک‌های ملی و مناطق حفاظت شده علیرغم نقش مهمی که در حفظ تنوع‌زیستی دارند، به دلیل فشارهای فزاینده انسانی مانند تغییر کاربری اراضی، گسترش سکونتگاه‌ها و فعالیت‌های اقتصادی محلی به طور فزاینده‌ای آسیب‌پذیر می‌شوند. پارک ملی و مناطق حفاظت شده ساریگل با اکوسیستم غنی و تنوع زیستی بالا از این قاعده مستثنی نیست. این منطقه با تهدیدات محلی جدی مانند معدن کاری، کشاورزی و چرای بیش از حد دام مواجه است که پایداری دراز مدت آن را به خطر می اندازد.
بنابراین ارزیابی دقیق آسیب پذیری این منطقه با تمرکز بر عوامل تهدید محلی، یک ضرورت مدیریتی است. هدف اصلی این تحقیق تحلیل و ارزیابی جامع آسیب پذیری اکولوژیکی پارک ملی و منطقه حفاظت شده ساریگل با استفاده از مدل DPSIR و ارائه راهبردهای مدیریتی مناسب برای کاهش این تهدیدات می باشد.
مواد و روش: این پژوهش با رویکرد توصیفی- تحلیلی و ترکیبی به ارزیابی آسیب پذیری پارک ملی و منطقه حفاظت شده ساریگل پرداخته است. چارچوب مفهومیDPSIR برای تحلیل سیستماتیک تعاملات بین فعالیت‌های انسانی و اکوسیستم مورد استفاده قرار گرفت. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته که بر اساس داده‌های 20 نفر از کارشناسان و متخصصان داخلی طراحی شده است، جمع آوری شد. از مقیاس لیکرت برای شناسایی و اولویت‌بندی نیروهای محرک و فشارهای محیطی استفاده شد. برای اطمینان از پایایی و روایی داده‌ها، روایی محتوایی و منطقی از طریق فرآیند دلفی تأیید شد و پایایی با استفاده از معیارهای همسانی درونی ارزیابی شد.
ارزیابی آسیب‌پذیری با اندازه‌گیری کمی شدت و احتمال هر تهدید انجام شد و امتیاز نهایی به عنوان حاصل ضرب این دو معیار محاسبه گردید. علاوه بر این، ارزش‌های منطقه (اکولوژیکی، هیدرولوژیکی، اقتصادی و اجتماعی) بر اساس بزرگی و اهمیت آن‌ها رتبه‌بندی شدند. در نهایت، امتیاز کلی آسیب‌پذیری با در نظر گرفتن همزمان امتیاز تهدید، امتیاز ارزش و تأثیر تهدید بر ارزش محاسبه شد و در سه سطح کم، متوسط و زیاد طبقه‌بندی شدند
بر اساس تجزیه و تحلیل DPSIR هفت نیروی محرکه کلیدی در منطقه شناسایی شد: رشد جمعیت، توسعه گردشگری، گسترش سکونتگاه‌های روستایی، فعالیت‌های کشاورزی و دامداری، توسعه زیرساخت‌های حمل‌ونقل و فعالیت‌های معدنی. ارزیابی تهدید نشان داد که چندین عامل پرخطر از جمله جاده‌سازی، شکار غیرقانونی، چرای بی‌رویه و جنگل‌زدایی منطقه را به‌خطر می اندازد. همزمان، ارزیابی ارزش اکولوژیکی اهمیت بسیار بالای گیاهان، جانوران و زیستگاه های حیات وحش منطقه را تایید کرد. همچنین مشخص شد که دامداری سنتی بالاترین ارزش اقتصادی را دارد، با این حال چرای بی رویه یک تهدید بزرگ است که یک پارادوکس کلیدی را آشکار می کند.
بحث
تحلیل آسیب‌پذیری نهایی، آسیب‌پذیری شدید ارزش‌های اکولوژیکی را نسبت به زیرساخت‌های حمل‌ونقل، خشک‌سالی، جنگل‌زدایی و دامداری تأیید کرد. این یافته ها نشان می‌دهد که ارزش ذاتی اکوسیستم به تنهایی برای حفاظت از آن کافی نیست و آسیب‌پذیری بالا ناشی از عدم مدیریت منسجم و پاسخ های موثر است.
در نتیجه، این مطالعه از چارچوب DPSIR برای ارزیابی آسیب‌پذیری پارک ملی و منطقه حفاظت‌شده ساریگل استفاده کرد و دریافت که این آسیب‌پذیری توسط نیروهای محرکه انسانی و فشارهایی مانند چرای بی‌رویه، جنگل‌زدایی و توسعه زیرساخت‌ها ایجاد می‌شود. نتایج یک تناقض بین ارزش اکولوژیکی بالای منطقه و آسیب‌پذیری شدید آن به دلیل عدم مدیریت یکپارچه را نشان می دهد. بنابراین، پایداری بلندمدت ساریگل مستلزم تدوین استراتژی های مدیریت تطبیقی، توجه به معیشت محلی و اجرای قاطع پاسخ های مدیریتی در سطح کلان است.

اقتصاد محیط زیست

ارزیابی عوامل موثر بر شاخص پایداری محیط‌زیست در ایران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 20 آبان 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.542985.1551

نوید کارگر ده بیدی، محمد حسن طرازکار، جلال هناره

چکیده مقدمه: بهره‌برداری بی‌رویه از منابع طبیعی، افزایش شهرنشینی و اتکای بیش از حد به انرژی‌های فسیلی از جمله عواملی هستند که تعادل اکولوژیکی را بر هم زده و پایداری محیط‌زیست را با تهدیدهای جدی مواجه ساخته است. یکی از رویکردهای نوین در سنجش پایداری زیست‌محیطی، استفاده از معیار ضریب ظرفیت بار (LCF) است. این شاخص به‌عنوان نسبت ظرفیت زیستی به ردپای اکولوژیکی، نشان می‌دهد که یک کشور یا منطقه در چارچوب توان زیستی خود عمل می‌کند یا از منابع طبیعی فراتر از ظرفیت بازتولید آن‌ها بهره می‌برد. لذا در سال‌های اخیر، پژوهشگران به‌جای استفاده صرف از شاخص‌هایی نظیر انتشار آلودگی و ردپای اکولوژیکی، به‌کارگیری LCF را به‌این دلیل ترجیح دادند که تصویری جامع‌تر از تعامل میان توسعه اقتصادی، مصرف انرژی و پایداری زیست‌محیطی ارائه می‌دهد. با توجه به اهمیت پایداری زیست‌محیطی، در این پژوهش، عوامل موثر بر پایداری زیست‌محیطی در قالب ضریب ظرفیت بار و در چارچوب فرضیه زیست‌محیطی ﮐﻮزﻧﺘﺲ (EKC) مورد بررسی قرار گرفت.
مواد و روش‌ها: داده‌های موردنیاز پژوهش شامل ضریب ظرفیت بار (نسبت ظرفیت‌زیستی به ردپای اکولوژیکی)، سرانه تولید ناخالص داخلی، مصرف انرژی‌های تجدیدپذیر، شهرنشینی، صادرات و واردات کالاها و خدمات در طی دوره زمانی 2021 -1990 از پایگاه‌های معتبر استخراج شد. همچنین، پس از بررسی آزمون‌های اقتصادسنجی و نتایج ایستایی متغیرها، به منظور بررسی روابط بلندمدت از رهیافت هم‌جمعی در قالب مدل خودتوضیحی با وقفه‌های گسترده (ARDL) استفاده شد.
نتایج: نتایج پژوهش موید آن است که وضعیت پایداری زیست‌محیطی ایران در طی یک دوره سی ساله، روندی نزولی را نشان می‌دهد؛ به‌طوری که میزان پایداری در سال‌های اخیر به یک سوم کاهش یافته است. لذا عدم پایداری زیست‌محیطی در ایران تهدیدی جدی محسوب می‌شود. همچنین، نتایج مطالعه حاکی از آن است که مصرف انرژی‌های پاک مطابق انتظار نقشی مثبت در پایداری زیست‌محیطی دارد. به‌‌طوری که انتظار می‌رود با یک درصد افزایش در مصرف انرژی‌های پاک، با ثابت بودن سایر شرایط، معیار پایداری زیست‌محیطی در بلندمدت حدود 14/0 درصد افزایش پیدا کند. افزون بر آن، نتایج پژوهش نشان داد که با افزایش یک درصدی در واردات، انتظار می‌رود پایداری محیط‌زیست در بلندمدت حدود 43/0 درصد بهبود پیدا کند و در مقابل، افزایش صادرات کالاها و خدمات در بلندمدت باعث افزایش ناپایداری محیط‌زیست می‌گردد. به‌طوری که انتظار می‌رود با یک درصد افزایش در صادرات، با ثابت بودن سایر شرایط، معیار پایداری محیط‌زیست حدود 25/0 درصد کاهش پیدا کند.
بحث: منطبق بر یافته‌ها، سیاست جایگزینی تدریجی منابع انرژی تجدیدپذیر نظیر انرژی خورشیدی، بادی، زمین‌گرمایی و برق‌آبی به‌جای منابع انرژی فسیلی رایج (نفت، گاز و زغال‌سنگ) با کاهش مخاطرات زیست‌محیطی (انتشار گازهای گلخانه‌ای و تغییرات اقلیمی)، می‌تواند شرایط لازم برای دستیابی به رشد و توسعه اقتصادی پایدار و همه‌جانبه را محقق ‌سازد. با توجه به این مهم که سبد صادراتی ایران عمدتاً متکی بر محصولات انرژی‌بر و آلاینده است و در فرآیند تولید، مقادیر زیادی انرژی صرف نموده و در نهایت منجر به تخریب محیط‌زیست می‌گردد. لذا، بازنگری اساسی در سیاست‌های صادراتی نظیر وضع عوارض و مالیات زیست‌محیطی از کالاهای صادراتی آلاینده، یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر برای دستیابی به توسعه پایدار است. به‌طورکلی پیشنهاد می‌شود که در اتخاذ سیاست‌های کلان اقتصادی، پیامدهای زیست‌محیطی فوق به‌ویژه اثراتِ مصرف انرژی‌های تجدیدپذیر و چگونگی مناسبات تجاری مبتنی بر نوع کالاهای تولیدی مدنظر قرار گیرد.

اقتصاد محیط زیست

بررسی تأثیر تخریب محیط ‏زیست بر امنیت غذایی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 آذر 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.533160.1521

نگار قاسمی، سمیه امیرتیموری، محمد رضا زارع مهرجردی، حمیدرضا میرزایی خلیل‌آبادی

چکیده مقدمه: در حال حاضر، تأمین امنیت غذایی پایدار که یکی از اساسی‌ترین الزامات توسعه اقتصادی، اجتماعی و انسانی در سطح ملی و بین‌المللی محسوب می‌شود، با تهدیدات متعددی روبه‌رو است. افزایش روزافزون جمعیت، بهره‌برداری بی‌رویه و ناپایدار از منابع خاک، آب و انرژی، و شدت گرفتن تغییرات اقلیمی، از مهم‌ترین عواملی هستند که نه‌تنها تعادل زیست‌محیطی را بر هم زده‌اند، بلکه مسیر دستیابی به اهداف توسعه پایدار را نیز با چالش‌های عمیقی مواجه کرده‌اند. در این میان، نقش تخریب محیط‌زیست ناشی از فعالیت‌های انسانی، به‌ویژه انتشار گازهای گلخانه‌ای، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر بر کاهش کیفیت و کمیت تولیدات کشاورزی، بیش از پیش مورد توجه محققان و سیاست‌گذاران قرار گرفته است. انتشار این گازها نه‌تنها موجب گرم‌تر شدن زمین و بروز پدیده‌هایی نظیر خشکسالی، سیلاب و تغییر الگوهای بارشی شده‌اند، بلکه شرایط اقلیمی پایدار مورد نیاز برای تولید غذا را نیز مختل کرده‌اند. بر این اساس، مطالعه حاضر با هدف بررسی اثر تخریب محیط‌زیست، با تمرکز خاص بر انتشار گازهای گلخانه‌ای، بر امنیت غذایی (تولید غذا) در کشورهای عضو گروه D8 انجام گرفته است.
مواد و روش‏ ها: برای تحلیل تجربی، مدلی اقتصادسنجی با متغیر وابسته شاخص تولید غذا و متغیرهای مستقل شامل زمین‌های کشاورزی، رشد جمعیت، انتشار گازهای گلخانه‌ای (به‌عنوان شاخص تخریب محیط‌زیست) و تورم مواد غذایی طراحی شد. به ‏منظور برآورد پارامترهای مدل، روش داده‌های تابلویی مورد استفاده قرار گرفت. ابتدا، مانایی متغیرها از طریق آزمون لوین، لین و چو (LLC) بررسی و سپس، با توجه به نامانایی یکی از متغیرها، آزمون هم‌انباشتگی کائو برای تأیید وجود رابطه بلندمدت به‌کار گرفته شد. در نهایت، بر اساس آزمون‌های F لیمر و هاسمن، مدل مناسب (اثرات ثابت) انتخاب و با روش GLS برآورد گردید. داده‌های مورد نیاز برای دوره زمانی 1994 تا 2023 از بانک جهانی استخراج شد.
نتایج: یافته‌های تحقیق نشان داد که متغیرهای تورم مواد غذایی و زمین‌های کشاورزی تأثیر مثبت و معناداری بر شاخص تولید غذا دارند؛ به‌طوری‌که افزایش یک واحدی زمین‌های کشاورزی منجر به افزایش 1186/0 واحدی شاخص تولید غذا می‌شود. همچنین با یک واحد افزایش در تورم مواد غذایی، شاخص تولید غذا 0194/0 واحد افزایش می‌یابد. در مقابل، رشد جمعیت و تخریب محیط‌زیست تأثیر منفی و معناداری بر شاخص تولید غذا دارند. هر واحد افزایش در رشد جمعیت، شاخص تولید غذا را به میزان 9712/14 واحد کاهش می‌دهد و افزایش یک واحدی در انتشار گازهای گلخانه‌ای سبب کاهش 2817/0 واحدی شاخص تولید غذا می ‏شود.
بحث: نتایج تحقیق مؤید آن است که تخریب محیط‌زیست به‌عنوان یک عامل تهدیدکننده، ظرفیت تولید غذا را در کشورهای عضو D8 کاهش می‌دهد. افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای و پیامدهای آن نظیر تغییرات اقلیمی، خشکسالی و گرم شدن کره زمین، مستقیماً امنیت غذایی را به خطر می‌اندازد. همچنین، رشد سریع جمعیت بدون توسعه متناسب زیرساخت‌های کشاورزی و منابع طبیعی، فشار مضاعفی بر سیستم‌های غذایی وارد می‌کند. از سوی دیگر، افزایش قیمت مواد غذایی می‌تواند به‌عنوان یک مشوق اقتصادی، کشاورزان را به تولید بیشتر ترغیب کند. بر این اساس، سیاست‌گذاری هوشمند در چهار محور اصلی شامل حفاظت از زمین‌های کشاورزی، مقابله با تخریب محیط‌زیست، مدیریت رشد جمعیت و تقویت انگیزه‌های اقتصادی، برای ارتقای ظرفیت تولید غذا در این کشورها ضروری است.

آلودگی هوا

برق سبز و تاثیر آن بر سلامت عمومی در کشورهای درحال توسعه؛ الگوی رگرسیون انتقال ملایم

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 آذر 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.536717.1529

احسان فرهادی، حسین صادقی سقدل، سجاد فرحی دیزجی، علی محمد احمدی

چکیده چکیده
مقدمه: در دهه‌های اخیر، رشد سریع شهرنشینی، افزایش مصرف انرژی و تداوم اتکا به سوخت‌های فسیلی، سلامت عمومی و پایداری زیست‌محیطی را در کشورهای در حال توسعه با چالش‌های جدی مواجه ساخته است. برق سبز یا الکتریسیته حاصل از منابع تجدیدپذیر (خورشیدی، بادی، زیست‌توده و برق‌آبی) به‌عنوان یکی از محورهای اصلی گذار انرژی، نقشی دوگانه در اقتصاد و سلامت ایفا می‌کند. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه غیرخطی بین برق سبز و سلامت عمومی با در نظر گرفتن سطح شهرنشینی به‌عنوان متغیر آستانه‌ای در کشورهای در حال توسعه طی دوره‌ی ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۳ است.
مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر با بهره‌گیری از داده‌های پانلی 10 کشور در حال توسعه و به‌کارگیری مدل رگرسیون انتقال ملایم پانلی (PSTR) انجام شده است. متغیر وابسته، شاخص سلامت عمومی ترکیبی (شامل امید به زندگی و سال‌های عمر تعدیل‌شده بر اساس ناتوانی (DALYs) است و متغیرهای مستقل شامل سهم برق سبز از کل تولید برق، تولید ناخالص داخلی سرانه، درصد شهرنشینی، هزینه سلامت سرانه و انتشار گازهای گلخانه‌ای می‌باشند. در این مدل، شهرنشینی به‌عنوان متغیر آستانه‌ای انتخاب شد تا چگونگی تغییر اثر سایر متغیرها بر سلامت با افزایش سطح توسعه شهری بررسی شود.
یافته‌ها: نتایج مدل خطی نشان داد که تولید ناخالص داخلی سرانه، شهرنشینی و سهم برق سبز تأثیر مثبت و معناداری بر سلامت عمومی دارند، در حالی‌که هزینه‌های سلامت و انتشار گازهای گلخانه‌ای اثر منفی دارند. در مدل غیرخطی PSTR، مقدار آستانه شهرنشینی ۵۵.۶٪ به‌دست آمد. در رژیم اول (شهرنشینی پایین)، اثر برق سبز بر سلامت بسیار محدود و ناچیز بود، اما در رژیم دوم (شهرنشینی بالا) این اثر به‌طور چشمگیری افزایش یافت. همچنین، اثر مثبت تولید ناخالص داخلی و شهرنشینی بر سلامت در رژیم دوم تقویت شد، در حالی‌که اثر منفی هزینه‌های سلامت کاهش یافت. این یافته‌ها نشان می‌دهند که با افزایش سطح توسعه و بهبود زیرساخت‌ها، بهره‌وری اقتصادی و انرژی‌های پاک نقش پررنگ‌تری در ارتقای سلامت ایفا می‌کنند. از سوی دیگر، در حالی‌که انتشار گازهای گلخانه‌ای در رژیم اول اثر منفی بر سلامت دارد، در رژیم دوم اثر مثبت ظاهری نشان می‌دهد که قابل‌توجیه با نظریه منحنی کوزنتس زیست‌محیطی (EKC) است؛ یعنی در مراحل پیشرفته‌تر، اثرات منفی آلودگی از طریق فناوری‌های پاک و سیاست‌های محیط‌زیستی جبران می‌شود.
بحث و نتیجه‌گیری: در بحث و نتیجه‌گیری مقاله، نتایج به‌طور واضح نشان می‌دهد که برق سبز در کشورهای در حال توسعه تنها زمانی می‌تواند اثرات معنادار و پایدار بر سلامت عمومی داشته باشد که به‌طور همزمان با بهبود زیرساخت‌های فنی، توسعه شهری پایدار و رشد اقتصادی همراه باشد. در مراحل اولیه توسعه، کشورهای در حال توسعه با محدودیت‌های مالی و فنی مواجه هستند که این محدودیت‌ها مانع از تحقق کامل منافع سلامت‌محور برق تجدیدپذیر می‌شود. به‌ویژه، در این مراحل ابتدایی، چالش‌هایی نظیر کمبود منابع مالی، ضعف در فناوری‌ها، و مشکلات زیرساختی موجب می‌شود که اثرات مثبت برق سبز بر سلامت عمومی در سطح محدودی باقی بماند. با این حال، با عبور از آستانه توسعه شهری و با پیشرفت در زیرساخت‌های فنی و افزایش دسترسی به فناوری‌های نوین و پاک، این رابطه تقویت می‌شود و به‌طور معناداری به بهبود کیفیت هوا، کاهش بیماری‌های ناشی از آلودگی و ارتقای شاخص‌های سلامت منجر می‌گردد.

آلودگی هوا

تحلیل توزیع اندازه و غلظت ذرات معلق داخل ساختمان‌های مسکونی شهر تهران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 06 دی 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.541954.1541

بلال اروجی

چکیده مقدمه: آلودگی هوا به‌عنوان یک پیامد خطرناک درنتیجه گسترش جمعیت شهری و افزایش مصرف انرژی در عصر حاضر شناخته‌شده و مطالعات متعدد انجام‌شده در این خصوص از وجود ذرات معلق در هوا به‌عنوان یکی از تهدیدات اصلی برای سلامت انسان نام‌برده‌اند. داشتن اطلاعات لازم درزمینۀ ماهیت فیزیکی - شیمیایی و شناخت رفتار ذرات معلق در محیط، در پیاده‌سازی برنامه‌های کنترلی و مدیریت نقش مهمی خواهد داشت. یکی از مباحث مهم مطرح درزمینۀ آلودگی هوا، غلظت ذرات معلق در فضای داخل ساختمان‌ها است، که این آلودگی می‌تواند تحت تأثیر نفوذ ذرات محیط بیرون باشد. حضور طولانی افراد داخل منزل، احتمال مواجه درازمدت را با ذرات معلق در فضای داخل افزایش خواهد داد.
مواد و روش‌ها: در این پژوهش از چهار ساختمان مسکونی واقع در شهر تهران جهت بررسی غلظت ذرات داخل نمونه‌برداری و کیفیت هوا و همچنین توزیع وزنی ذرات موردبررسی قرار گرفت. همچنین از یک نقطه در منطقه امیرآباد جهت بررسی توزیع ذرات محیط بیرون فرایند نمونه‌برداری انجام شد. از نمونه‌بردار برخورددهنده آبشاری محیطی با آهنگ جریان ثابت 3/28 لیتر-بر‌دقیقه به مدت 4 تا 6 ساعت در فواصل زمانی حضور افراد ساکن منازل اقدام به جمع‌آوری ذرات معلق شد.
نتایج: بر اساس نتایج به‌دست‌آمده 75/0 درصد وزنی از غلظت ذرات معلق جمع‌آوری‌شده را ذراتی با قطر کمتر از 4/0 میکرومتر تشکیل می‌دهد. این موضوع شاید به‌ظاهر ازنظر وزنی نسبت به سایر ذرات معلق ناچیز به نظر برسد ولی با توجه به‌اندازه این ذرات و امکان انتقال به اندام‌های حیاتی بدن از طریق ریه‌ها، درجه سمیت بیشتری را دارد. باوجوداینکه غلظت میانگین ذرات معلق جمع‌آوری‌شده کمتر از 4/0 میکرومتر، در حدود 46/0 میکروگرم بر مترمکعب بود در مقابل ذرات بزرگ‌تر از 11 میکرومتر که با 88/24 میکروگرم بر مترمکعب، در حدود 41 درصد وزنی ذرات را به خود اختصاص داده است، خطر بهداشتی بیشتری را دارد. این در حالی است که 99/2 درصد وزنی (میانگین غلظت 48/3 میکروگرم بر مترمکعب) از ذرات جمع‌آوری‌شده در محیط بیرون را ذرات کمتر از 4/0 میکرومتر تشکیل می‌دهد. همچنین در حدود 83/13 درصد وزنی از ذرات در محیط داخل را ذرات با قطر مؤثر کوچک‌تر از 3/3 میکرومتر تشکیل می‌دهد که این مقدار برای محیط بیرون 17/86 درصد بود. در تمام اندازه‌های ذرات اختلاف معنادار آماری بین غلظت ذرات در چهار ایستگاه مشاهده شد. این اختلاف با افزایش اندازه ذرات محسوس‌تر است.
بحث: با توجه به عمر ساختمان‌ها، نوع تهویه هوا و سیستم‌های سرمایشی و همچنین فعالیت‌های افراد، میزان نفوذ و انتشار ذرات معلق در فضای داخل قابل‌توجه بوده و متغیرهای محیطی همچون دما و رطوبت در توزیع ذرات تأثیرگذار خواهد بود. فواصل ساختمان‌ها از منابع تولید آلاینده‌ها همچون جاده‌های اصلی و پرترافیک نیز از مهم‌ترین دلایل تأثیرگذار برافزایش غلظت ذرات داخل ساختمان هست. این پارامتر مخصوصاً در فضاهای داخلی که فاقد یا دارای نقص در سیستم تهویه هوا هست، بیشتر مشهود بود. نظافت محیط، رفت‌وآمد افراد داخل منزل و نوع سیستم سرمایشی استفاده‌شده در انتشار ذرات داخل نقش بسزایی دارد. لذا افزایش آگاهی عمومی در سطح متخصصین طراحی و احداث بناها و همچنین عموم جامعه می‌تواند تا حدودی از نفوذ و انتشار بیش‌ازحد ذرات داخل فضای ساختمان‌ها جلوگیری کرده و امکان مواجه طولانی‌مدت افراد را کاهش دهد.

آموزش محیط زیست

بررسی تأثیر روایت های تصویری بر شکل‌گیری نگرش زیست‌محیطی در دانش‌آموزان دوره ابتدایی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 بهمن 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2026.535780.1524

رحیم مرادی، یاسمن سیفی مصلح آبادی، بهمن یاسبلاغی شراهی

چکیده هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر آموزش مفاهیم محیط زیست مبتنی بر روایت تصویری (کمیک استریپ دیجیتال) بر نگرش زیست‌محیطی دانش آموزان دوره ابتدایی شهر اراک است که با روش شبه آزمایشی همراه با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل انجام گردید. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر(10-9) ساله مشغول به تحصیل در پایه چهارم دوره دوم ابتدایی در سال تحصیلی1403-1404 شهر اراک بود. به منظور انتخاب حجم نمونه، از روش نمونه گیری در دسترس استفاده شد. نمونه پژوهش شامل 32 نفر از دانش آموزان دختر پایه چهارم ابتدایی شهر اراک از دبستان امام خمینی(ره) بودند که به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش (16 نفر) و کنترل (16 نفر) تقسیم شدند. ابزار پژوهش رسانه کمیک استریپ محقق ساخته و پرسشنامه نگرش زیست محیطی امامقلی (1390) بود. گروه آزمایش به مدت8 جلسه 45 دقیقه ای(هفته ای دو جلسه) از طریق کمیک استریپ دیجیتال محقق ساخته مفاهیم محیط زیست درس علوم پایه چهارم ابتدایی را آموزش دیدند و گروه گواه آموزش این مفاهیم درس علوم را به شیوه سنتی دنبال کردند. تجزیه و تحلیل داده ها در دو سطح توصیفی و استنباطی صورت پذیرفت. در سطح توصیفی از روش های آمار توصیفی شامل جدول فراوانی، نمودارها، شاخص های مرکزی (میانگین)، شاخص های پراکندگی (انحراف معیار) و در سطح استنباطی از تحلیل کوواریانس چند متغیری و برای تجزیه وتحلیل داده ها از نرم افزارSPSS استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده های پژوهش نشان می‌دهد که بین دو گروه آزمایش و کنترل متغیر نگرش زیست محیطی با سطح معنی‌داری 001/0 اختلاف معنی‌داری وجود دارد (01/0P<)؛ یعنی تفاوت تأثیر دو روش استفاده از کمیک استریپ دیجیتال برای آموزش مفاهیم محیط زیست درس علوم و روش سنتی در ترکیب خطی متغیرهای وابسته در دانش آموزان پایۀ چهارم ابتدایی معنی‌دار بوده است. بر اساس یافته های به دست آمده می‌توان گفت بعد از حذف اثر پیش آزمون (اختلافات اولیه)، استفاده از کمیک استریپ دیجیتال برای آموزش مفاهیم محیط زیست درس علوم بر بهبود نگرش زیست محیطی دانش‌آموزان ابتدایی تاثیر گذار است. هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر آموزش مفاهیم محیط زیست مبتنی بر روایت تصویری (کمیک استریپ دیجیتال) بر نگرش زیست‌محیطی دانش آموزان دوره ابتدایی شهر اراک است که با روش شبه آزمایشی همراه با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل انجام گردید. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر(10-9) ساله مشغول به تحصیل در پایه چهارم دوره دوم ابتدایی در سال تحصیلی1403-1404 شهر اراک بود. به منظور انتخاب حجم نمونه، از روش نمونه گیری در دسترس استفاده شد. نمونه پژوهش شامل 32 نفر از دانش آموزان دختر پایه چهارم ابتدایی شهر اراک از دبستان امام خمینی(ره) بودند که به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش (16 نفر) و کنترل (16 نفر) تقسیم شدند. هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر آموزش مفاهیم محیط زیست مبتنی بر روایت تصویری (کمیک استریپ دیجیتال) بر نگرش زیست‌محیطی دانش آموزان دوره ابتدایی شهر اراک است که با روش شبه آزمایشی همراه با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل انجام گردید. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر(10-9) ساله مشغول به تحصیل در پایه چهارم دوره دوم ابتدایی در سال تحصیلی1403-1404 شهر اراک بود. به منظور انتخاب حجم نمونه، از روش نمونه گیری در دسترس استفاده شد. نمونه پژوهش شامل 32 نفر از دانش آموزان دختر پایه چهارم ابتدایی شهر اراک از دبستان امام خمینی(ره) بودند که به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش (16 نفر) و کنترل (16 نفر) تقسیم شدند. به منظور انتخاب حجم نمونه، از روش نمونه گیری در دسترس استفاده شد. نمونه پژوهش شامل 32 نفر از دانش آموزان دختر پایه چهارم ابتدایی شهر اراک از دبستان امام خمینی(ره) بودند که به صورت تصادفی

حقوق محیط زیست

تحلیل سیاست جنایی زیست محیطی ایران با تأکید بر منابع آب و خاک

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 بهمن 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2026.546882.1558

مصطفی پاک نیت

چکیده پیشینه و هدف:
در دهه‌های اخیر، محیط زیست به یکی از اساسی‌ترین دغدغه‌های جوامع بشری بدل شده است. در میان عناصر زیست‌محیطی، منابع آب و خاک جایگاه ویژه‌ای دارند؛ زیرا هم زیربنای توسعه پایدار محسوب می‌شوند و هم شرط بقا و استمرار حیات انسانی و غیرانسانی. تخریب این منابع نه تنها پیامدهای مستقیم بر سلامت و امنیت غذایی دارد، بلکه تعادل اکوسیستم‌ها و آینده نسل‌های آتی را نیز تهدید می‌کند. در ایران، بحران کمبود آب، آلودگی منابع سطحی و زیرزمینی، فرسایش خاک، تغییر کاربری غیرمجاز اراضی کشاورزی و آثار فزاینده تغییرات اقلیمی، چالش‌هایی جدی ایجاد کرده است. این وضعیت ضرورت بازنگری در الگوهای سنتی و تدوین سیاست جنایی زیست‌محیطی جامع را دوچندان می‌سازد. پژوهش حاضر با هدف بررسی ابعاد نظری و عملی سیاست جنایی زیست‌محیطی با تأکید بر آب و خاک، چارچوبی تحلیلی برای پیشگیری، واکنش و جبران خسارت ارائه می‌دهد.

مواد و روش‌ها:
روش پژوهش توصیفی–تحلیلی است و با رویکردی میان‌رشته‌ای انجام شده است. منابع مورد استفاده شامل قوانین و مقررات داخلی و بین‌المللی، اسناد سیاستی، رویه‌های قضایی، مطالعات تطبیقی و آثار نظری در حوزه جرم‌شناسی و حقوق محیط زیست است. تحلیل تطبیقی میان نظام حقوقی ایران و برخی کشورها نشان می‌دهد که اتکا صرف به ضمانت‌اجراهای کیفری نمی‌تواند کارآمدی لازم را داشته باشد. در مقابل، تلفیق ابزار کیفری با تدابیر مدنی، اداری، اقتصادی و فرهنگی می‌تواند اثربخشی سیاست جنایی را افزایش دهد. افزون بر این، بهره‌گیری از نظریه‌های عدالت ترمیمی، اصل احتیاط و مسئولیت بین‌نسلی در طراحی چارچوب سیاستی، مبنای نظری تحقیق حاضر است.

نتایج:
بررسی‌ها نشان می‌دهد که سیاست جنایی زیست‌محیطی در ایران همچنان پراکنده و فاقد هماهنگی مؤثر میان نهادهای تقنینی، قضایی و اجرایی است. هرچند رفتارهایی مانند بهره‌برداری غیرمجاز از منابع آبی یا تغییر کاربری غیرقانونی اراضی جرم‌انگاری شده‌اند، اما ضمانت‌اجراهای موجود غالباً با سود اقتصادی حاصل از این تخلفات تناسب ندارند و اثر بازدارندگی اندکی دارند. از سوی دیگر، تدابیر پیشگیرانه و ترمیمی به‌ویژه در حوزه حفاظت از آب و خاک کمتر مورد توجه قرار گرفته است. تجربه کشورهای پیشرو نشان می‌دهد که اجرای اصول پیشگیری، احتیاط، جبران خسارت و مسئولیت بین‌نسلی، همراه با استفاده از فناوری‌های نوین پایش، ایجاد بانک‌های اطلاعاتی جامع و تقویت مشارکت عمومی و سازمان‌های مردم‌نهاد، می‌تواند در افزایش کارآمدی سیاست جنایی بسیار مؤثر باشد.

بحث و جمع‌بندی:
سیاست جنایی زیست‌محیطی باید رویکردی پویا، یکپارچه و چندبعدی داشته باشد. ابزار کیفری به‌تنهایی پاسخگوی نیازهای کنونی نیست و باید در کنار سازوکارهای مدنی، اداری و اقتصادی قرار گیرد. سازوکارهای جبرانی و ترمیمی همچون احیای اراضی تخریب‌شده، بازگرداندن وضعیت طبیعی و الزام بزهکاران به جبران خسارت، می‌توانند مکمل مجازات‌های کیفری باشند و تحقق اهداف توسعه پایدار و عدالت بین‌نسلی را تضمین کنند. تعارض میان توسعه اقتصادی و حفاظت از محیط زیست یکی از چالش‌های اساسی در این حوزه است؛ با این حال، اتخاذ رویکرد تلفیقی و بهره‌گیری همزمان از ابزارهای کیفری و غیرکیفری می‌تواند تعادلی منطقی میان این دو ضرورت برقرار کند. در نهایت، سیاست جنایی زیست‌محیطی با تمرکز بر منابع آب و خاک، نه تنها یک ضرورت حقوقی و اجرایی است، بلکه یک وظیفه اخلاقی و اجتماعی برای حفاظت از سرمایه‌های طبیعی و تضمین آینده نسل‌های کنونی و آتی به شمار می‌آید.

توسعه پایدار

پهنه‌بندی خطر وقوع بیابان‌زایی در محیط خاکستری

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 بهمن 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2026.552632.1572

محمد حسن صادقی روش

چکیده چکیده
مقدمه: پدیده مخرب بیابان‌زایی یکی از بحران‌های جدی اکولوژیکی با اثرات گسترده و بلند مدت طبیعی و انسانی است. لذا اقدامات اجرایی در این زمینه باید متکی به شناخت وضعیت فعلی بیابانی شدن اراضی و شدت آن باشد. با توجه به اهمیت کاربردی نقش‌های پهنه‌بندی خطر بیابان‌زایی، علیرغم توسعه فنون و روش‌های کمی در طی سال‌های اخیر، همچنان سعی می‌شود که روش‌هایی با خطای کمتر و ضریب اطمینان بیشتر ارائه گردد. کاربرد منطق خاکستری در حل مسائل تصمیم‌گیری چند معیاره در شرایط نامعین، دارای سه ویژگی سرعت و دقت بیشتر در دستیابی به نتایج و سهولت کاربرد نسبت به مدل های قبلی است، لذا ، این پژوهش با هدف پهنه‌بندی خطر بیابان‌زایی با استفاده از تئوری خاکستری و تلفیق آن با روش تصمیم‌گیری چند شاخصه امتیازی مجموع موزون و به صورت موردی در دشت یزد- خضرآباد طی سال‌های 1402 تا 1403 به انجام رسید.
مواد و روش‌ها: در این روش پس از تعیین اعضاء تیم تصمیم‌گیری تشکیل شده از متخصصان آشنا به منطقه مطالعاتی، شاخص‌های موثر از روش دلفی خاکستری تعیین و ارزش‌دهی شد. به منظور انتخاب این شاخص‌ها سه محور اصلی ارتباط با پدیده بیابان‌زایی، سهولت دسترسی و سهولت به روزآوری در چارچوب دو فاکتور هزینه و زمان مد نظر قرار گرفت. سپس به منظور تهیه چارچوبی مناسب جهت تهیه نقشه پهنه‌بندی آسیب‌پذیری ناشی از فرایند بیابان‌زایی اقدام به تفکیک واحدهای کاری از روش ژئومرفولوژی شد. در ادامه، فرایند تحلیل ترکیبی بر روی داده‌ها صورت گرفت و در نهایت ماتریس تصمیم‌گیری خاکستری موزون حاصل شد، که در چارچوب این ماتریس و با تلفیق روش تصمیم-گیری مجموع موزون و تئوری خاکستری، شاخص‌ها رتبه‌بندی و در محیط Arc Gis، پهنه‌بندی به انجام رسید.
نتایج: مطالعات انجام شده نشان داد که، واحد اراضی کشاورزی کوهستانی (MAG) با ارزش کمی 73/552 و اراضی کشاورزی دشتی (PAG) با ارزش کمی 06/529، به ترتیب در کلاس خیلی شدید یا VII قرار گرفتند که واجد بیشترین پتانسیل بیابان‌زایی می‌باشند و 76/7335 هکتار (35/9 درصد) از کل منطقه مطالعاتی را در برگرفته‌اند. بیابان‌زایی با شدت نسبتاً متوسط (82/29 درصد)، بیشترین سهم را در منطقه مطالعاتی به خود اختصاص داده است که شامل اراضی کوهستانی بدون پوشش گیاهی (BMG)، اراضی دشت سر لخت با پوشش گیاهی (BPPC) و اراضی رسی بدون پوشش گیاهی (BCG) می‌باشند. در عین حال، ارزش کمی بیابان‌زایی برای کل منطقه از مجموع عوامل، 86/395 (کلاس شدید یا VI) به دست آمد.
بحث: مطالعه صورت گرفته نشان از کارایی و سهولت کاربرد منطق خاکستری در ارزیابی شدت بیابان‌زایی داشت. نتایج این پژوهش امکان برنامه‌ریزی را برای به حداقل رساندن بیابان‌زایی در اثر انجام طرح‌های توسعه فراهم می‌سازد و می‌تواند شرایطی را ایجاد کند که با توجه به اولویت‌ها و پهنه‌بندی آسیب‌پذیری منطقه مطالعاتی، تعادل بین طرح‌های توسعه و محیط امکان پذیرگردد. به منظور کاربرد این مدل در مناطق دیگر می‌بایستی به فاکتورهای مؤثر در بیابان‌زایی به عنوان شاخص‌های آسیب‌پذیری به صورت بومی توجه شود و همچنین به نحوه اثرگذاری هر فاکتور بر فرایند فرسایش تاکید شود. در عین حال به دلیل وجود پارامترهای ورودی نامطمئن و مختلف و وجود مقادیری از بی‌دقتی در نتایج حاصل شده اعمال تجزیه و تحلیل حساسیت نسبت به تغییرات پارامترهای ورودی یک نیاز جدی است و لازم است در مطالعات آتی مورد توجه قرار گیرد.

آلودگی هوا

بررسی توزیع قائم مونوکسید کربن در وردسپهر فوقانی ایران با استفاده از مشاهدات لبه‌ای ACE-FTS

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 05 اسفند 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2026.567810.1601

ابوالحسن غیبی، حمید آبسالان، حسین ملکوتی

چکیده زمینه و هدف
مونوکسید کربن (CO) یکی از آلاینده‌های مهم جوی است که بر کیفیت هوا و شیمی اتمسفر تأثیر قابل‌توجهی می‌گذارد. این گاز عمدتاً از احتراق ناقص سوخت‌های فسیلی در فعالیت‌های صنعتی، حمل‌ونقل و سیستم‌های گرمایشی، و همچنین از منابع طبیعی نظیر سوختن زیست‌توده و اکسیداسیون متان تولید می‌شود. مونوکسید کربن با واکنش با رادیکال هیدروکسیل (OH) نقش کلیدی در ظرفیت اکسایشی جو ایفا کرده و از این طریق بر بودجه جهانی گازهای گلخانه‌ای مانند متان و ازن تروپوسفری تأثیر غیرمستقیم می‌گذارد. عمر نسبتاً طولانی CO در تروپوسفر (چند هفته تا چند ماه) این گاز را به ردیاب مناسبی برای مطالعه فرآیندهای انتقال جوی آلودگی در مقیاس‌های منطقه‌ای و جهانی تبدیل کرده است. علی‌رغم گستردگی مطالعات جهانی درباره توزیع CO با استفاده از سنجنده‌های ماهواره‌ای، مطالعات منطقه‌ای در خاورمیانه و به‌ویژه ایران بسیار محدود است و اغلب بر تروپوسفر تحتانی با تفکیک قائم پایین متمرکز بوده‌اند. این پژوهش با هدف بررسی توزیع قائم CO در تروپوسفر فوقانی بر فراز ایران، شناسایی الگوهای ارتفاعی غلظت، و درک مکانیسم‌های انتقال عمودی این آلاینده طی دوره ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ انجام شده است.
مواد و روش‌ها
در این پژوهش از داده‌های سطح ۲ ابزار طیف‌سنج تبدیل فوریه آزمایش شیمی جو (ACE-FTS) نسخه 5.3 بر روی ماهواره SCISAT استفاده شد. این ابزار با استفاده از روش انسداد خورشیدی و قدرت تفکیک طیفی بالا (0.02{\mathrm{\ cm}}^{-1}) در بازه ۲ تا ۱۳ میکرومتر، پروفایل‌های قائم گازهای جوی را از تروپوسفر میانی تا ترموسفر اندازه‌گیری می‌کند. از میان ۷۰ رویداد انسداد خورشیدی ثبت‌شده در شعاع ۷۰۰ کیلومتری شهر یزد (مرکز جغرافیایی ایران)، تعداد ۸ رویداد نماینده از ایستگاه‌های بم، عشق‌آباد، اهواز، گچساران، فیروزکوه، کرج، بندرعباس و حد فاصل یزد به اصفهان بر اساس معیارهای کنترل کیفیت داده (\mathrm{QA\ Flag}\geq0.6) و پوشش مکانی مناسب انتخاب شدند. پروفایل‌های عمودی نسبت اختلاط حجمی (VMR) مونوکسید کربن از ارتفاع ۵.۵ تا ۱۲۰ کیلومتر با تفکیک قائم یک کیلومتر استخراج گردید. پردازش و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای GrADS و Origin انجام شد.
یافته‌ها و بحث
نتایج نشان داد که بیشترین غلظت CO در ایستگاه بندرعباس با مقدار ppbv ۱۰۵ در ارتفاع ۱۳.۲ کیلومتر و در گچساران با مقدار ppbv ۹۲ در ارتفاع ۱۴.۱ کیلومتر مشاهده شد. ایستگاه‌های فیروزکوه و کرج در شمال کشور غلظت‌های متوسط (۶۵ تا ppbv ۷۵) و ایستگاه‌های اهواز و عشق‌آباد در غرب و شرق کشور مقادیر مشابهی (۷۰ تا ppbv ۸۰) را نشان دادند. ایستگاه بم به دلیل شروع داده‌های معتبر از ارتفاعات بالاتر از تروپوپاز، برای تحلیل تروپوسفری محدودیت داشت. تمامی پروفایل‌ها کاهش معناداری در غلظت CO از ارتفاع ۱۵ کیلومتر به بالا نشان دادند که نشان‌دهنده گذار از تروپوسفر به استراتوسفر است. میانگین نسبت اختلاط حجمی در بازه ارتفاعی ۸ تا ۱۲ کیلومتر برابر ppbv ۹۲ به دست آمد. اعتبارسنجی نتایج با مطالعه Rinsland و همکاران (2007) توافق خوبی نشان داد (R^2=0.89، \mathrm{RMSE}=6.2\mathrm{\ ppbv}). غلظت‌های بالای CO در بندرعباس و گچساران به فعالیت‌های صنعتی گسترده شامل پالایشگاه‌های نفت و گاز، صنایع فولاد، مشعل‌های گازی و حمل‌ونقل بندری نسبت داده شد. مکانیسم اصلی انتقال CO به ارتفاعات بالا، همرفت عمیق ناشی از گرمایش شدید سطحی در مناطق جنوبی ایران است که آلاینده‌های سطحی را به تروپوسفر فوقانی منتقل می‌کند. نتایج این پژوهش بر ضرورت پایش پیوسته آلاینده‌های جوی و توسعه مطالعات مکانیسم‌های انتقال عمودی در شرایط اقلیمی خاص ایران تأکید می‌کند.

توسعه پایدار

موانع و راهکارهای ارتقای سبک زندگی پایدار در شهرها: یک مطالعه کاربردی مبتنی بر هوش جمعی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 اسفند 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2026.544739.1552

الهام شفائی مقدم

چکیده مقدمه: با توجه به رشد سریع شهرنشینی و افزایش چالش‌های زیست‌محیطی همچون تغییرات اقلیمی، نابودی منابع طبیعی و آلودگی هوا، ضرورت گذار به سبک زندگی پایدار بیش از پیش احساس می‌شود. سبک زندگی پایدار مجموعه‌ای از انتخاب‌ها و رفتارهای فردی و جمعی است که با مصرف بهینه منابع، کاهش ضایعات و ارتقای کیفیت زیست‌محیطی سازگار است. با این حال، گذار به این سبک در شهرها با موانع متعدد و پیچیده‌ای مواجه است که تنها به تصمیمات فردی محدود نمی‌شوند، بلکه تحت‌تأثیر ارزش‌های فرهنگی، ساختارهای اجتماعی، نهادهای حمایتی و زیرساخت‌های شهری قرار دارند. از این رو، شناسایی و تحلیل چندبعدی این موانع، به‌ویژه با رویکردی مشارکتی و سیستمی، برای طراحی مداخلات مؤثر ضرورت دارد.
مواد و روش‌ها: این پژوهش از نوع کیفی و کاربردی بوده و بر پایه مرور ادبیات و اجرای روش «هوش جمعی» انجام شده است. ابتدا، بر اساس مطالعات پیشین، مجموعه‌ای از موانع در حوزه‌های آگاهی، فرهنگ، اقتصاد، زیرساخت، سیاست‌گذاری و عوامل روان‌شناختی استخراج شد. سپس، این موانع در جلسه‌ای ساختارمند با حضور گروهی از خبرگان حوزه‌های برنامه‌ریزی شهری، محیط زیست، اقتصاد، فناوری‌های سبز و سازمان‌های مردم‌نهاد، بازتعریف و دسته‌بندی گردید. برای این منظور از تکنیک‌های ایده‌نویسی، گروه‌های اسمی و الگوسازی ساختاری تفسیری (ISM) استفاده شد. این روش امکان شناسایی روابط علی ـ معلولی میان موانع و اولویت‌بندی آنها را فراهم ساخت.
نتایج: یافته‌ها نشان دادند که از میان موانع متعدد، ده عامل به‌عنوان موانع کلیدی انتخاب شدند. سه عامل «کمبود آموزش‌های علمی و تخصصی»، «فقدان برنامه‌های آموزشی همگانی و مداوم» و «کمبود منابع مالی و انسانی برای اجرای برنامه‌ها» بیشترین اهمیت و اثرگذاری را داشتند. در سطح میانی، ارزش‌های فرهنگی مصرف‌گرا، ناآگاهی از همخوانی سبک زندگی پایدار با اصول دینی و فرهنگی، پایبندی به عادات مصرفی و ضعف شبکه‌های اجتماعی از عوامل مهم بودند. در سطح زیرساختی نیز، کمبود امکانات حمل‌ونقل پاک، فقدان سیستم جامع بازیافت و هزینه بالاتر کالاها و خدمات پایدار به‌عنوان موانع تعیین‌کننده مطرح شدند. مدل ISM نشان داد که موانع دانشی و منابعی در سطح بالادست قرار دارند و از طریق اثرگذاری غیرمستقیم، سایر موانع را تشدید می‌کنند.
بحث: نتایج پژوهش حاکی از آن است که گذار به سبک زندگی پایدار در شهرها نیازمند مداخلات چندسطحی و هماهنگ است. در گام نخست، باید بر توسعه آموزش‌های علمی و عمومی و ایجاد ظرفیت‌های انسانی و مالی تمرکز شود، زیرا این اقدامات به کاهش مقاومت فرهنگی، اصلاح عادات مصرفی و تقویت شبکه‌های اجتماعی کمک می‌کنند. در گام دوم، سیاست‌گذاری‌ها باید به اصلاح زیرساخت‌ها و فراهم‌سازی شرایط عینی برای انتخاب‌های پایدار بپردازند. این یافته‌ها نشان می‌دهند که سیاست‌های مقطعی یا صرفاً مالی، بدون توجه به ابعاد دانشی، فرهنگی و نهادی، کارآمدی پایداری ندارند. تلفیق رویکردهای نظری از جمله روان‌شناسی محیط زیست، نظریه هویت اجتماعی و نظریه سیستم‌های پیچیده با روش‌های مشارکتی همچون هوش جمعی، چارچوبی جامع برای تحلیل موانع و طراحی مداخلات اثربخش فراهم می‌کند. پژوهش حاضر راهنمایی عملی برای سیاست‌گذاران، مدیران شهری و فعالان اجتماعی است تا بتوانند از رهگذر تعامل میان آموزش، فرهنگ و زیرساخت، مسیر گذار به سبک زندگی پایدار را هموار سازند. پژوهش حاضر راهنمایی عملی برای سیاست‌گذاران، مدیران شهری و فعالان اجتماعی است تا بتوانند از رهگذر تعامل میان آموزش، فرهنگ و زیرساخت، مسیر گذار به سبک زندگی پایدار را هموار سازند.

تغییر اقلیم

ارزیابی کیفیت داده‌های اقلیمی بازتحلیل ERA5-Land و TerraClimate (مطالعه موردی: حوزه آبخیز تالاب مهارلو)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 اسفند 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2026.555357.1574

زهرا خیراندیش، محمد کابلی، بهزاد رایگانی، علی اکبر نظری سامانی، بهمن جباریان امیری

چکیده مقدمه
تغییرات اقلیمی با ایجاد نوسانات بارش، افزایش دما و بروز پدیده‌های حدی، تهدیدی جدی برای منابع آب و اکوسیستم‌های مناطق خشک و نیمه‌خشک محسوب می‌شود. کمبود ایستگاه‌های هواشناسی در این مناطق، پایش دقیق اقلیم را با چالش مواجه کرده است. در سال‌های اخیر، داده‌های بازتحلیل مانندERA5-Land و TerraClimate به عنوان جایگزینی مناسب برای داده‌های مشاهداتی مورد توجه قرار گرفته‌اند. مطالعات پیشین عملکرد متفاوت این داده‌ها را در متغیرهای اقلیمی نشان داده و بر ضرورت تصحیح خطای آن‌ها تأکید کرده‌اند. این پژوهش با تمرکز بر حوزه آبخیز تالاب مهارلو، به ارزیابی دقت و تصحیح اریبی ERA5-Land و TerraClimate در مقایسه با داده‌های ایستگاهی می‌پردازد تا امکان بهره‌برداری مؤثرتر از این داده‌ها در تحلیل تغییرات اقلیم و مدیریت منابع آب فراهم شود.
مواد و روش ها
ابتدا داده‌های روزانه دما و بارش سه ایستگاه شیراز، درودزن و زرقان در دوره ۱۹۹۱ تا ۲۰۲۲ گردآوری شد. به‌طور همزمان داده‌های اقلیمی ماهانه ERA5-Land و TerraClimate در همین دوره استخراج گردید. برای سنجش تطابق داده‌های بازتحلیل با داده‌های مشاهداتی از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. سپس با بهره‌گیری از شاخص‌هایPBIAS، RMSE و NSE میزان خطای داده‌های بازتحلیل نسبت به داده‌های ایستگاهی ارزیابی گردید. در مرحله بعد، به‌منظور کاهش خطای سیستماتیک، روش تصحیح اریبی مبتنی بر رگرسیون خطی ساده به‌کار گرفته شد. در نهایت تغییر شاخص‌های خطا پیش و پس از تصحیح برای ارزیابی اثربخشی روش مورد مقایسه قرار گرفت.
نتایج
نتایج محاسبه ضریب همبستگی پیرسون نشان داد داده‌های ERA5-Land و TerraClimatدر تمام ایستگاه‌ها (شیراز، درودزن و زرقان) همبستگی آماری بسیار قوی و معناداری با داده‌های مشاهداتی دارند (p-value = 0, r>0.9) . ارزیابی خطا با شاخص‌هایPBIAS، RMSE و NSE نشان داد که ERA5-Land در بازنمایی بارش ماهانه عملکرد بهتری نسبت به TerraClimate دارد؛ به‌طوری‌که مقادیر NSE در همه ایستگاه‌ها برای ERA5-Land بالاتر و PBIAS آن کمتر بود. در متغیرهای دمایی، هر دو پایگاه داده عملکرد نسبتاً خوبی نشان دادند؛ مقادیر NSE در بسیاری از موارد بالا و RMSE پایین بود، اگرچه در برخی متغیرها، به‌ویژه دمای حداقل، میزان PBIAS قابل‌توجهی مشاهده شد. پس از اعمال مدل تصحیح اریبی مبتنی بر رگرسیون خطی ساده، شاخص‌های خطا بهبود قابل‌توجهی یافتند؛ برای مثال در بارش ماهانه ERA5-Land مقدار NSE از 9352/0 به 9716/0 افزایش و RMSE از 92/6 به 58/4 میلی‌متر کاهش یافت. در دمای حداقل ERA5-Land مقدار PBIAS از 5/51- درصد‎ به 026/0 درصد کاهش یافت. در TerraClimate نیز مقادیر RMSE و PBIAS برای دما کاهش و NSE افزایش یافت.

بحث
نتایج این مطالعه نشان داد داده‌های ERA5-Land و TerraClimate در بازنمایی الگوهای اقلیمی منطقه عملکرد مطلوبی دارند. ضرایب همبستگی پیرسون بالاتر از 9/0 نشان‌دهنده توانایی بالای این داده‌ها در تحلیل‌های اقلیمی مناطق کم‌داده است. بررسی شاخص‌های NSE، RMSE و PBIAS نشان داد هر دو پایگاه در بازنمایی دمای میانگین و حداکثر دقت خوبی داشتند، اما در حداقل دما خطای بیشتری مشاهده شد. در متغیر بارش نیز،ERA5-Land عملکرد دقیق‌تری نسبت به TerraClimate داشت. تصحیح اریبی با مدل رگرسیون خطی ساده باعث بهبود چشمگیر شاخص‌های آماری شد؛ از جمله کاهش PBIAS و RMSE و افزایش NSE در متغیرهای بارش و دما. با این حال، محدودیت روش‌های خطی ساده در بازنمایی روابط هم‌زمان بین متغیرهایی مانند دما و بارش باید در نظر گرفته شود. استفاده از روش‌های غیرخطی مانند کوانتایل مپینگ و الگوریتم‌های یادگیری ماشین می‌تواند به بازنمایی بهتر رویدادهای حدی و کاهش خطا کمک کند. در مجموع، یافته‌ها نشان می‌دهد داده‌های بازتحلیل اقلیمی، به‌ویژه ERA5-Land از دقت پایه‌ای بالایی برخوردارند و با روش‌های ساده تصحیح اریبی می‌توانند به‌طور مؤثری در مطالعات اقلیمی مناطق خشک و نیمه‌خشک به کار روند. با این حال، بهره‌گیری از روش‌های غیرخطی و داده‌های مشاهداتی گسترده‌تر، دقت و قابلیت کاربرد این داده‌ها را به‌طور معناداری افزایش خواهد داد.

اقتصاد محیط زیست

تحلیل اثرات شوک مالیات سبز بر صنایع عمده‌ی آلاینده با استفاده از الگوی خودرگرسیون برداری پانل (PVAR)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 اسفند 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2026.558945.1581

حبیب حبیبی زاد، هاشم زارع، مهرزاد ابراهیمی

چکیده چکیده
مقدمه: تخریب محیط زیست و تغییرات اقلیمی از بزرگترین چالش‌های توسعه پایدار در سال‌های اخیر قلمداد می‌شوند زیرا توسعه اقتصادی و اجتماعی در گرو پایداری و کارکرد صحیح محیط زیست می‌باشد. در دو قرن اخیر فعالیت‌های اقتصادی که با مصرف گسترده انرژی به ویژه سوخت‌های فسیلی همراه بوده است، صدمات جبران ناپذیری به محیط زیست در سطوح، منطقه‌ای و جهانی وارد و در این میان سلامت بشر با تهدید جدی مواجه شده است. در پاسخ به این چالش‌ها، دولت‌ها با استفاده از ابزارهایی نظیر مالیات‌های زیست محیطی، انگیزه لازم برای به حداقل رساندن خسارات زیست محیطی را فراهم می‌کنند. این مالیات دلالت بر هزینه انتشار آلودگی دارد و توسط دولت از طریق مالیات به ازای انتشار آلودگی در هوا، آب و خاک وضع می‌شود.
مواد و روش‌ها: در این مقاله، با استفاده از داده‌های ترکیبی و در چارچوب الگوی خودرگرسیون برداری پانل (PVAR)، اثرات شوک مالیات سبز بر متغیرهای منتخب صنایع عمده‌ی آلاینده تحلیل شده است. جهت نیل به اهداف ذکر شده، آمار و اطلاعات مورد نیاز جهت صنایع مورد مطالعه، که بخش عظیمی از مصرف انرژی کشور را به خود اختصاص داده‌اند، شامل: صنعت حمل‌و‌نقل، صنایع پالایشگاهی، صنایع نیروگاهی، صنایع لاستیک و پلاستیک، صنایع کانی‌های غیرفلزی، صنایع مواد غذایی و آشامیدنی، صنایع فلزات اساسی، صنایع مواد و محصولات شیمیایی، صنایع تولید منسوجات و صنایع تولید کاغذ و فرآورده‌های کاغذی از سایت‌های آماری طی بازه زمانی 1385 لغایت 1401 استخراج و مورد استفاده قرار گرفته شد.
نتایج: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که، شوک مالیات سبز اثر منفی بر متغیرهای ارزش افزوده در صنایع منتخب، مصرف انرژی، ارزش تشکیل سرمایه ثابت ناخالص و هزینه‌های تحقیق و توسعه در صنایع منتخب دارد، لیکن همین شوک اثر مثبتی بر اشتغال در صنایع منتخب در اکثر دوره‌ها، و متغیر قدرت صادراتی صنایع منتخب دارد. با این توضیح که به عنوان مثال شوک مورد نظر در دوره 10 و بعد از آن، بین -0.05 درصد و -0.07 درصد بر ارزش افزوده صنایع مورد مطالعه اثر دارد.
بحث: مالیات سبز بعنوان یکی از پایه‌های مالیاتی جدید، علاوه بر اثر درآمدی، دارای آثار تخصیصی مهمی است. با توجه به تأثیر این نوع مالیات بر متغیرهای منتخب صنایع مورد مطالعه، پیشنهاد می شود: بدلیل نتایج مطالعات مختلف در زمینه اثرات وضع این نوع مالیات در بهبود شاخص‌های مختلف اقتصادی، نظیر شاخص سلامت، شاخص توزیع درآمد و درآمدهای دولت و نیز بهبود شاخص مصرف انرژی و به تبع آن کاهش آلایندگی و سایر شاخص‌ها، جهت جلوگیری از اختلال در روند ارزش افزوده در صنایع آلاینده، سیاست‌گذاری اقتصادی در کشور در راستای ایجاد ثبات و تقویت سایر مؤلفه‌های موثر بر ارتقای ارزش افزوده و تولید نظیر امنیت اقتصادی و ثبات در متغیرهای کلان اقتصادی نظیر، نرخ ارز و جریان تبادلات بین المللی، سرمایه انسانی و کیفیت تولیدات مبتنی بر تولید دانش محور، متمرکز شود. توصیه می‌شود، صنایعی که در تقلیل انتشار آلاینده‌ها با تأیید سازمان محیط زیست گام‌های مؤثری برداشته‌اند، با تخفیف در نرخ مالیات بر انتشار آلایندگی و یا تخفیف در نرخ پایه‌های مالیاتی دیگر مواجه شوند، که از این منظر رشد صنایع مورد نظر در جهت مثبت تحت الشعاع قرار گیرد. از آنجا که هدف از اعمال هر نوع مالیاتی فقط کسب درآمد جهت دولت نیست و با عنایت به این نکته که اعمال مالیات‌ها بر متغیرهای واقعی اقتصاد تأثیرگذار هستند، توصیه می‌شود، با اعمال نرخ‌های نزولی یا معافیت‌های مختلف مالیاتی (به تبع کاهش آلایندگی) صرفه‌جویی مالیاتی برای رشد در صنایع آلاینده بیشتر شود.

اقتصاد محیط زیست

بررسی اثرات نامتقارن تغییرات اقلیمی بر رشد اقتصادی ایران در چارچوب کلان‌مالی: رویکرد MT-NARDL

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 فروردین 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.557780.1580

محسن صالحی اردکانی، مهدی خداپرست مشهدی، مسعود همایونی فر، نرگس صالح نیا

چکیده مقدمه:
در سطح جهانی، تغییرات اقلیمی امروزه نه تنها به عنوان یک چالش زیست‌محیطی بلکه به عنوان یک ریسک کلان-مالی ساختاری شناخته می‌شود که از طریق کانال‌های مالی و اقتصادی، فضای سیاست‌گذاری را محدود کرده و مسیر رشد اقتصادی کشورهای آسیب‌پذیر به ویژه ایران را دگرگون می‌سازد. در ادبیات پژوهشی داخلی، تمرکز عمدتاً بر پیامدهای بخشیِ این پدیده بوده و ارتباط سیستماتیک میان ریسک‌های اقلیمی و متغیرهای کلان-مالی به طور جدی مورد غفلت قرار گرفته است. این مطالعه با هدف پر کردن این شکاف مفهومی، به بررسی اثرات نامتقارن و وابسته به رژیمِ تغییرات اقلیمی بر رشد اقتصادی ایران می‌پردازد. بدین ترتیب، پژوهش حاضر فراتر از تحلیل‌های خطی سنتی رفته و امکان تغییر در جهت و شدت تأثیرات اقلیمی را در شرایط اقتصادی مختلف در نظر می‌گیرد تا بینشی جامع‌تر برای سیاست‌گذاری اقتصادی پایدار فراهم آورد.
مواد و روش‌ها:
در این مطالعه از رویکرد MT-NARDL (رگرسیون با وقفه‌های توزیع‌شده غیرخطی چندآستانه‌ای) استفاده شده است. متغیر وابسته، نرخ رشد تولید ناخالص داخلی سرانه و متغیر توضیحی اصلی، شاخص ND-GAIN به‌عنوان نماینده‌ی آسیب‌پذیری و ظرفیت تطبیق اقلیمی کشور است. با هدف شناسایی اثرات آستانه‌ای، ND-GAIN به چهار رژیم تفکیک شده است: شوک منفی بزرگ (REG1)، شوک منفی کوچک (REG2)، شوک مثبت کوچک (REG3) و شوک مثبت بزرگ (REG4). داده‌های سالانه ایران در دوره‌ی بلندمدت 1995–2023 به همراه متغیرهای کلان-مالی و نهادی شامل نرخ ارز، تورم، اعتبار، تشکیل سرمایه، ارزش معاملات سهام و کارایی دولت به کار گرفته شد. وجود رابطه بلندمدت با آزمون کرانه‌ها تأیید شد و پایداری مدل نیز از طریق آزمون‌های پایداری ضرایب بررسی گردید.
نتایج:
یافته‌ها نشان می‌دهد اثرات اقلیمی بر رشد اقتصادی ایران به‌طور قاطع نامتقارن و وابسته به شدت شوک است. در بلندمدت، 1% افزایش در شوک منفی بزرگ رشد را به‌طور معنادار حدود 29/0 % کاهش می‌دهد، در حالی‌که شوک منفی کوچک اثر بلندمدت معناداری ندارد. در سمت مثبت، شوک مثبت کوچک رشد را حدود 065/0 % و شوک مثبت بزرگ رشد را حدود 42/0 % افزایش می‌دهد. در کوتاه‌مدت نیز، 1% افزایش در شوک منفی بزرگ و منفی کوچک به‌ترتیب رشد را حدود 361/0 % و 098/0 % کاهش می‌دهد. در مقابل، افزایش 1% در شوک مثبت بزرگ رشد را حدود 536/0 % افزایش می‌دهد و شوک مثبت کوچک نیز اثر جاری و وقفه‌دار مثبت نشان می‌دهد (حدود 098/0 % در دوره جاری و 078/0 % با یک وقفه). ضریب تصحیح خطا (7346/0- = CointEq(−1)) نشان می‌دهد حدود ۷3% عدم‌تعادل در هر دوره تعدیل می‌شود. همچنین کنترل‌های کلان-مالی مطابق انتظار عمل می‌کنند: نرخ ارز و تورم اثر کاهنده، و اعتبار و تشکیل سرمایه اثر افزاینده دارند و کارایی دولت نیز اثر مثبت و معنادار بر رشد نشان می‌دهد.
بحث:
برآیند نتایج بیانگر آن است که رابطه اقلیم–رشد در ایران از یک منطق خطی پیروی نمی‌کند و افت‌های شدید اقلیمی می‌توانند به صورت پایدار رشد را تضعیف کنند، درحالی‌که بهبودهای اقلیمی (به ویژه در رژیم‌های مثبت) ظرفیت تقویت رشد را دارند. بنابراین سیاست‌گذاری اقلیمی باید از رویکردهای واکنشی عبور کرده و با ادغام مدیریت ریسک اقلیمی در چارچوب کلان-مالی، بر کاهش آسیب‌پذیری نسبت به شوک‌های منفی بزرگ و تقویت مسیرهای بهبود تاب‌آوری متمرکز شود.

توسعه پایدار

شناسایی مؤلفه‌های اجرایی حفاظت از محیط‌زیست مبتنی بر کاربست مدیریت دانش در سازمان‌های دولتی ایران: تحلیل اکتشافی مبتنی بر توسعه مدل ادواردز

دوره 10، شماره 89، پاییز 1404، صفحه 23-37

https://doi.org/10.22034/envj.2025.533351.1522

شهرام شیران زائی، هومن بهمن پور، سید مهدی الوانی

چکیده مقدمه: در پاسخ به چالش‌های فزاینده زیست‌محیطی کشور، به‌ویژه در حوزه اجرای سیاست‌ها در سازمان‌های دولتی ایران، این پژوهش با هدف شناسایی مؤلفه‌های اجرایی حفظ محیط‌زیست مبتنی بر کاربست مدیریت دانش طراحی و انجام شده است. در این مطالعه، مدیریت دانش نه به‌عنوان یک متغیر، بلکه به‌مثابه یک بستر مفهومی و عملیاتی در نظر گرفته شده که از طریق سه بعد کسب دانش، تسهیم دانش و ارزیابی دانش، زمینه‌ساز ارتقاء اثربخشی اجرای سیاست‌های این حوزه می‌گردد. چارچوب نظری پژوهش، مبتنی بر مدل چهارمولفه‌ای ادواردز است که با افزودن مؤلفه فرهنگ سازمانی توسعه یافته و با شرایط نهادی ایران منطبق گردید. این چارچوب با بررسی مدل‌های پیشین اجرا و تلفیق آن با ادبیات مدیریت دانش، ظرفیت تحلیلی بالاتری در فهم موانع و قابلیت‌های نهادی ارائه می‌دهد.
مواد و روش‌ها: این پژوهش که برگرفته از یک رساله دکتری با رویکرد کاربردی - توسعه‌ای و در قالب مطالعه‌ای توصیفی - پیمایشی انجام شده و داده‌ها از 50 تن از خبرگان حوزه محیط‌زیست و مدیریت دانش در سازمان‌های دولتی، با بهره‌گیری از پرسشنامه‌ای محقق‌ساخته و تحلیل اسناد توسعه‌ای گردآوری شده‌اند. ابزار پژوهش شامل ۱۵ گویه بر پایه پنج مؤلفه اولیه بود که در تحلیل عاملی به چهار مؤلفه اصلی تقلیل یافت و روایی آن با نظر خبرگان تأیید و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ (α = 0.810) سنجیده شد. همچنین، نتایج آزمون KMO (0.643) و بارتلت (χ² = 389.270, p < 0.001) مؤید کفایت داده‌ها برای تحلیل عاملی بودند. افزون بر آن، برای تحلیل روابط درونی بین مؤلفه‌ها، از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد که نتایج آن مبنای پژوهش آتی خواهد بود. ترکیب روش‌های آماری با تحلیل اسناد رسمی، رویکردی تلفیقی و شواهدمحور در این پژوهش رقم زده است.
نتایج: تحلیل عاملی نشان داد که 15 گویه در قالب چهار مؤلفه اصلی بارگذاری می‌شوند: ساختار سازمانی (3 گویه)، ارتباطات سازمانی (3 گویه)، منابع و گرایش مجریان (6 گویه) و فرهنگ سازمانی (3 گویه) که در مجموع 40/69 درصد از واریانس کل را تبیین می‌کنند. تمامی گویه‌ها دارای بار عاملی بالاتر از 522/0 بودند. نتایج نشان می‌دهد که مؤلفه "منابع و گرایش مجریان" با بیشترین مقدار ویژه (377/3) و بالاترین سهم در تبیین واریانس کل (51/22 درصد)، مهم‌ترین عامل در اجرای موفق سیاست‌های زیست‌محیطی به‌شمار می‌رود. از سویی، مؤلفه فرهنگ علی‌رغم میانگین پایین‌تر در ارزیابی‌های توصیفی، دارای انسجام مفهومی بالا و بارهای عاملی قوی (تا 856/0) بوده و نقش نرم‌افزاری و بنیادینی در تبیین تفاوت‌های ادراکی میان پاسخ‌دهندگان ایفا می‌کند.
بحث: بررسی محتوای برنامه‌های توسعه پنج‌ساله ایران نشان می‌دهد که هر چهار مؤلفه شناسایی‌شده، با شدت‌ها و انسجام‌های متفاوت، در این اسناد نیز بازتاب یافته‌اند. برای نمونه، مؤلفه منابع و گرایش مجریان در برنامه‌های سوم و ششم به‌طور ضمنی مورد اشاره قرار گرفته و ساختار سازمانی در فصل محیط‌زیست برنامه چهارم برجسته شده است. فرهنگ سازمانی نیز در قالب آموزش و آگاهی عمومی، محور مهمی از سیاست‌گذاری‌های رسمی بوده، اما در عمل با ضعف اجرایی مواجه است. این هم‌پوشانی و تحلیل تطبیقی، اعتبار کاربردی چارچوب مفهومی پیشنهادی را تقویت می‌کند. نوآوری اصلی، در تبیین مدیریت دانش به‌عنوان یک بستر مفهومی فراگیر و نه یک متغیر منفرد است که به‌صورت نفوذی در تمام مؤلفه‌ها جاری است. همچنین، معرفی فرهنگ به‌عنوان یک مؤلفه مستقل، سنجش‌پذیر وجه تمایز این چارچوب با مطالعات پیشین محسوب می‌شود. بر این اساس، پژوهش حاضر در کنار اتکای نظری، از اعتبار تجربی نیز برخوردار است و می‌تواند مبنایی برای تدوین الگوهای عملیاتی در سیاست‌گذاری‌های زیست‌محیطی باشد. یافته‌ها، زمینه‌ساز طراحی مدل اجرای سیاست‌های محیط‌زیستی در گام‌های بعدی خواهد بود و برای تصمیم‌گیران و سیاست‌گذاران، چارچوبی روشن و مبتنی بر شواهد فراهم می‌سازد و زمینه ساز طراحی مدل سیاستی در سطوح بخشی و بین بخشی خواهد بود.

ارزیابی زیست محیطی

رابطه خصوصیات مورفولوژیک با همپوشانی آشیان اکولوژیک در ماهیان سفید رودخانه‌ای نمک (Squalius namak) در رودخانه جاجرود

دوره 10، شماره 87، بهار 1404، صفحه 37-59

https://doi.org/10.22034/envj.2025.505077.1466

حامد شعبانلو، هادی پورباقر، سهیل ایگدری

چکیده مقدمه: میزان همپوشانی در آشیان‌های اکولوژیکی می‌تواند میزان اشتراک منابع و رقابت بین گونه‌ای بالقوه را نشان دهد. شدت یا تأثیر اشتراک منابع و رقابت نیز ممکن است تا حدی به فراوانی گونه‌ها، به ویژه در وضعیت محدودیت منابع مرتبط باشد. در این راستا تغییرات سازگاری در ریخت می‌تواند تفاوت‌هایی در عملکرد گونه‌ها ایجاد نماید که در نهایت منجربه تغییراتی در استفاده از منابع شود. ویژگی‌های مورفولوژیکی مانند شکل بدن، قرارگیری باله‌ها و جهت ‌دهان در ماهی‌ها به گونه‌ای تکامل یافته است که با زیستگاه‌های خاص آنها سازگار باشد. ماهی سفید رودخانه‌ای Squalius یا Chub جنسی از خانواده کپورماهیان است که اخیراً شناسایی شده و در نتیجه مطالعات کمی روی آن صورت گرفته است. لذا اطلاعات حاصل از این پژوهش می‌تواند به درک فرایندهای اکولوژیکی و چگونگی واکنش ماهی سفید رودخانه‌ای نمک (Squalius namak) به چالش‌های محیطی با مقایسه الگوهای مختلف در صفات مورفولوژیکی و اکولوژیکی کمک کند.
مواد و روش‌ها: از رودخانه جاجرود تعداد 103 ماهی سفید رودخانه‌ای نمک (S.namak) نمونه‌برداری شد. به منظور تعیین آشیان اکولوژیک از 9 متغیر محیطی استفاده شد. برای مطالعات ریخت‌سنجی از نمونه‌ها عکس‌برداری شد. با استفاده از نرم‌افزار 2TpsDig بر روی تصاویر دوبُعدی تعداد 13 لندمارک تعریف شدند. در روش ریخت‌سنجی سنتی تعداد 17 صفت اندازشی بر روی تصاویر تهیه شده با استفاده از نرم‌افزار ImageJ اندازه‌گیری شدند. ابتدا با استفاده از داده‌های حاصل از مورفومتری سنتی (طول کل، طول چنگالی و...) و خوشه‌بندی k-میانگین اقدام به گروه‌بندی ماهیان بر اساس سایز شد. روش مورد استفاده برای همپوشانی آشیان اکولوژیک، استفاده از منحنی‌های مطلوبیت زیستگاه بود. برای محاسبه‌ی منحنی‌های مطلوبیت زیستگاه از روشی ناپارامتری به نام هموارسازی هسته‌ای برای ترسیم رابطه بین هر متغیر محیطی و تعداد ماهی در هر ایستگاه استفاده شد. با استفاده از آنالیز مؤلفه‌های اصلی PCA))، داده‌های حاصل از مورفومتری هندسی و سنتی به صورت یک نمره درآمدند. در نهایت با رگرسیون خطی رابطه بین نمرات ایستگاه‌ها و میانگین اختلاف همپوشانی‌های آشیان اکولوژیک و نمرات بررسی شد.
نتایج: قطر سنگ بیشترین رابطه‌ی مثبت معنی‌دار را با طول پیش باله پشتی و طول پیش باله سینه‌ای و بیشترین رابطه‌ی منفی معنی‌دار را با طول پس باله پشتی، طول ساقه دمی و طول پس چشمی (length Postorbital) نشان داد. EC و TDS به ترتیب بیشترین رابطه‌ی مثبت معنی‌دار را با طول چنگالی، قطر چشم و طول پوزه نشان دادند. براساس الگوهای جابه‌جایی لندمارک‌ها بیشترین تفاوت، مربوط به جایگاه لندمارک‌های مستقر در نیمه‌ی خلفی بدن بود، هرچند نوک پوزه نیز تغییرپذیری بالایی نشان داد. منحنی‌های همپوشانی آشیان اکولوژیک بالاترین همپوشانی را برای سرعت جریان آب نشان دادند. TDS و EC کمترین میزان همپوشانی را نشان دادند. بر اساس نتایج می‌توان استدلال کرد که هرچه ماهیان این گونه کوچکتر باشند عامگرا‌تر بوده و در ترجیح زیستگاهی غیرتخصصی می‌باشند اما با افزایش سایز شاهد تخصص‌گرایی و در نتیجه افزایش همپوشانی در آشیان اکولوژیک مطلوب و احتمالاً رقابت بین ماهیان این گونه خواهیم بود.
بحث: دو گروه مورد مطالعه در این گونه در رودخانه جاجرود از طریق ترجیح زیستگاه و بهره‌برداری از منابع، رقابت درون گونه‌ای را کاهش داده‌اند. اگرچه در برخی از پارامترها همپوشانی بالایی مشاهده شد، اما به طور کلی همپوشانی آشیان الکولوژیک بین گروهای مختلف این ماهیان در حد متوسطی قرار داشت و این اکوسیستم با در اختیار قرار دادن زیستگاه ترجیحی گونه‌ها تا حد زیادی رقابت را کاهش داده است. برای مطالعات آتی پیشنهاد می‌شود تا میزان دسترسی به غذا و تأثیر پارامترهای فیزیکوشیمیایی آب بر حضور غذای مطلوب گروه‌های سایزی ماهیان این گونه و تأثیر پارامترهای محیطی زیستگاه بر ماهیان در فصول مختلف مورد بحث قرار گیرد.

تغییر اقلیم

بررسی شرایط اقلیمی 20 سال آتی در مناطق مختلف ایران

دوره 10، شماره 88، تابستان 1404، صفحه 19-33

https://doi.org/10.22034/envj.2025.506657.1470

بهزاد رایگانی، سوسن براتی قهفرخی، فرهاد حسینی طایفه

چکیده مقدمه: تغییر اقلیم یکی از جدی‌ترین چالش‌های ‌محیط‌زیستی دوران معاصر است که از طریق افزایش دمای هوا، تغییر در الگوی بارش و بروز رخدادهای حدی نظیر خشکسالی و سیل، بر منابع طبیعی و معیشت انسان تأثیر می‌گذارد. ایران به دلیل اقلیم عمدتاً خشک و نیمه‌خشک، در برابر این پدیده به‌ویژه آسیب‌پذیر است. شواهد نشان می‌دهد که در برخی مناطق ازجمله شمال‌غرب و زاگرس، همزمان با افزایش دما، کاهش بارش رخ داده و این روند در آینده نزدیک نیز تشدید خواهد شد. پژوهش حاضر با هدف بررسی و تصویرسازی وضعیت اقلیمی 20 سال آینده ایران و شناخت شدت و گستردگی تغییرات، به ارائه داده‌های کمی در راستای برنامه‌ریزی‌های ملی و منطقه‌ای می‌پردازد.
مواد و روش‌ها: این مطالعه از داده‌های اقلیمی مدل‌های نسل ششم گردش عمومی (CMIP6) در چهار سناریوی انتشار گازهای گلخانه‌ای (SSP1-2.6، SSP2-4.5، SSP3-7.0 و SSP5-8.5 ) برای دوره 2021–2040 استفاده کرده و آن‌ها را با دوره مرجع 1995–2014 مقایسه نموده است. در گام نخست، داده‌های خام مدل‌های جهانی بر مبنای روش عامل تغییر (Change Factor) ریزمقیاس‌سازی شدند. برای این منظور، ابتدا میانگین دما (کمینه و بیشینه) و بارش در دوره مرجع و دوره آتی از خروجی مدل‌ها استخراج و سپس مقدار دلتا برای هر متغیر به دست آمد. در ادامه، داده‌های مشاهداتی پایگاه تراکلایمت (TerraClimate) با وضوح حدود 5 کیلومتر به‌عنوان مبنای تصحیح اریبی به‌کار گرفته شد تا نوسان‌های محلی بهتر منعکس گردد. در مرحله بعد، نقشه‌های پیش‌بینی دمای کمینه، دمای بیشینه و بارش برای 20 سال آینده تهیه شد. به‌منظور یکپارچه‌سازی این متغیرها، با تعریف توابع عضویت فازی خطی و اختصاص وزن بیشتر به پارامتر بارش، از روش ترکیب وزنی خطی (Weighted Linear Combination) استفاده شد و شاخصی جامع برای سنجش شدت تغییر اقلیم در سطح کشور به‌دست آمد. در پایان، برای مقایسه روند گذشته با آینده، نقشه شدت تغییرات اقلیمی در 64 سال گذشته با نقشه دو دهه آینده در یک رویکرد WLC هم‌وزن ادغام و تحلیل شد.
نتایج: نتایج نشان می‌دهد که در دو دهه آینده، افزایش دمای کمینه و بیشینه در بیشتر نقاط کشور قطعی است، این افزایش گاهی می‌تواند بیش از 2 درجه سانتی‌گراد در دمای کمینه و بیش از 5/1 درجه در دمای بیشینه باشد. افزون بر این، خروجی مدل‌ها حاکی از کاهش محسوس بارش در بخش‌هایی از زاگرس، شمال‌غربی و حوضه‌های حساس نظیر دریاچه ارومیه است و این کاهش ممکن است به تشدید خشکی خاک، کاهش ذخایر برفی و افت منابع آب زیرزمینی منجر شود. با استفاده از مدل چندمعیاره ترکیبی، مشخص شد نواحی غربی و شمال‌غربی در معرض بیشترین شدت تغییر اقلیم قرار دارند؛ زیرا هم افزایش دما و هم کاهش بارش در آن‌ها چشمگیر است. این یافته‌ها با بررسی روند تاریخی 64 سال گذشته نیز سازگاری دارد و تأیید می‌کند که گرمایش و کاهش بارش در این مناطق الگوی پیوسته‌ای داشته و رو به بدترشدن است. نتایج حاضر با مطالعات مشابه داخلی و گزارش‌های بین‌المللی IPCC همخوانی دارد و بر لزوم اتخاذ رویکردهای سازگاری و مدیریت مؤثر منابع آب تأکید می‌کند.
بحث: پژوهش حاضر نشان می‌دهد که در دو دهه آینده، اقلیم ایران با چالش‌های جدی‌تری از نظر افزایش دما و کاهش بارش روبه‌رو خواهد بود. روند گرمایش و افت بارندگی به‌ویژه در مناطق زاگرس و شمال‌غرب می‌تواند پیامدهای جبران‌ناپذیری بر اکوسیستم‌های کوهستانی، منابع آب، کشاورزی و معیشت ساکنان این نواحی داشته باشد. پیشنهاد می‌شود در تحقیقات آتی از مدل‌های ریزمقیاس‌نمایی دینامیکی برای تحلیل جامع‌تر رخدادهای حدی و از شبکه پایش ایستگاهی گسترده‌تر برای بهبود صحت داده‌ها استفاده شود. افزون بر این، برنامه‌ریزی‌های ملی و منطقه‌ای برای مدیریت آب و زمین، آگاهی‌بخشی عمومی و تقویت سیاست‌های کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای باید به‌طور جدی مورد توجه قرار گیرند تا آثار منفی تغییر اقلیم در سال‌های آتی کنترل شود.

تغییر اقلیم

بررسی میزان و گستردگی تغییرات اقلیمی در مناطق مختلف ایران

دوره 10، شماره 87، بهار 1404، صفحه 78-96

https://doi.org/10.22034/envj.2025.500584.1457

بهزاد رایگانی، سوسن براتی، محمدرضا فرزانه، فرهاد حسینی طایفه، عابد ترابی نیا

چکیده مقدمه: تغییر اقلیم به‌عنوان یکی از مهم‌ترین چالش‌های محیط‌زیستی در قرن 21 شناخته می‌شود که اثرات گسترده‌ای بر اکوسیستم‌ها، منابع طبیعی و زندگی انسان‌ها دارد. افزایش غلظت گازهای گلخانه‌ای، به‌ویژه دی‌اکسیدکربن، باعث تغییراتی نظیر افزایش دما، تغییر الگوهای بارش، کاهش منابع آبی و افزایش شدت خشکسالی‌ها شده است. ایران، به دلیل اقلیم خشک و نیمه‌خشک خود، بیش از بسیاری از کشورها در معرض این تغییرات قرار دارد. تحلیل دقیق شدت و گستردگی تغییرات اقلیمی و اثرات آن بر منابع طبیعی، به‌ویژه پوشش گیاهی، برای برنامه‌ریزی و مدیریت پایدار منابع ضروری است. هدف این مطالعه، ارزیابی تغییرات اقلیمی ایران طی سال‌های 1958 تا 2021 و بررسی ارتباط آن با تغییرات پوشش گیاهی طبیعی کشور است.
مواد و روش‌ها: این پژوهش در دو فاز اصلی انجام شد. در فاز نخست، داده‌های پایگاه تراکلایمت برای تحلیل تغییرات اقلیمی ایران مورد استفاده قرار گرفت. این داده‌ها شامل پارامترهایی نظیر دمای کمینه، دمای بیشینه، بارش تجمعی، رواناب، تبخیر و تعرق واقعی، تبخیر و تعرق مرجع، کمبود آب اقلیمی و شاخص خشکسالی پالمر بودند که برای کل کشور به‌صورت سالیانه تحلیل شدند. به‌منظور شناسایی روندهای آماری معنی‌دار، از تحلیل‌های همبستگی و رگرسیون خطی استفاده شد و نقشه‌های تغییرات اقلیمی تهیه گردید. سپس، با استفاده از روش ترکیب وزنی خطی (WLC) مبتنی بر منطق فازی، شدت تغییر اقلیم در کشور بر اساس سه پارامتر اصلی (دمای کمینه، دمای بیشینه و بارش) محاسبه و نقشه‌سازی شد. در فاز دوم، تغییرات پوشش گیاهی طبیعی کشور با استفاده از شاخص NDVI و تصاویر ماهواره‌ای سنجنده مودیس تحلیل شد. ابتدا مناطق دارای پوشش گیاهی طبیعی مشخص گردید و سپس روند تغییرات سالیانه پوشش گیاهی به‌صورت معنی‌دار و غیرمعنی‌دار بررسی شد. ارتباط میان تغییرات اقلیمی و تخریب پوشش گیاهی نیز با تحلیل همبستگی پیرسون ارزیابی و نقشه‌های مرتبط تهیه شد.
نتایج: نتایج این پژوهش نشان داد که تغییرات اقلیمی در کشور به وضوح مشهود است، اما شدت و گستردگی این تغییرات در مناطق مختلف یکنواخت نیست. مناطق شمال غرب، غرب، زاگرس و شمال شرق بیشترین شدت تغییرات را تجربه کرده‌اند. در این مناطق، دمای کمینه و بیشینه سالیانه به ترتیب بیش از 2 تا 3 درجه سانتی‌گراد افزایش یافته و بارش تجمعی سالیانه در برخی نواحی بیش از 100 میلی‌متر کاهش نشان داده است. همچنین، کمبود آب اقلیمی در مناطق مرکزی و شرقی کشور به‌طور معنی‌داری افزایش یافته و موجب کاهش شدید پوشش گیاهی در این مناطق شده است. استان‌های گیلان، اردبیل و گلستان، علاوه بر کاهش بارش، شاهد تهدید جدی تالاب‌های دائمی خود هستند. بررسی تغییرات پوشش گیاهی نشان داد که کاهش بارش و افزایش دما، به‌ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک، نقش مهمی در روند نزولی پوشش گیاهی داشته است. این تأثیرات در زمین‌های بایر و بوته‌زارهای نیمه‌خشک کشور مشهودتر است.
بحث: این مطالعه تأیید می‌کند که ایران با تغییرات اقلیمی قابل‌توجهی در دهه‌های اخیر مواجه بوده که اثرات مخرب آن بر منابع طبیعی و اکوسیستم‌های کشور مشهود است. افزایش دما، کاهش بارش، و تشدید کمبود آب اقلیمی، چالش‌های بزرگی برای پایداری منابع طبیعی ایجاد کرده‌اند. نتایج این پژوهش بر ضرورت تدوین سیاست‌های جامع و اجرای برنامه‌های ملی برای کاهش اثرات تغییر اقلیم، مدیریت منابع آب، و حفاظت از اکوسیستم‌های آسیب‌پذیر تأکید دارد. علاوه بر این، پایش مستمر تغییرات اقلیمی و تحلیل اثرات آن بر منابع طبیعی برای اتخاذ تصمیمات مؤثر ضروری است.

حقوق محیط زیست

تحریم‌های اقتصادی و پیامدهای محیط‌زیستی در ایران: تحلیل مسؤولیت بین‌المللی از منظر حقوق بین‌الملل محیط‌زیست

دوره 10، شماره 87، بهار 1404، صفحه 97-113

https://doi.org/10.22034/envj.2025.470427.1399

سجاد رنجبر دافچاهی، علی مشهدی

چکیده مقدمه: تحریم‌های اقتصادی به‌عنوان ابزاری سیاسی و اقتصادی، تأثیرات گسترده‌ای بر محیط‌زیست، به‌ویژه در کشورهایی با زیرساخت‌های محیط‌زیستی شکننده مانند ایران، دارند. این تحریم‌ها، به‌واسطة محدودکردن دسترسی به فناوری‌های پیشرفته و تجهیزات صنعتی مدرن، بر عملکرد بخش‌های مختلف محیط‌زیستی تأثیر گذاشته و منجر به تشدید مشکلات محیط‌زیستی شده‌اند. پیامدهای ناشی از این تحریم‌ها شامل تخریب منابع طبیعی، افزایش آلودگی‌های هوا و آب، و کاهش بهره‌وری انرژی است. بررسی علمی و حقوقی این اثرات در زمینه حقوق بین‌الملل محیط‌زیست ضروری است، چرا که تعهدات کشورهای تحریم‌کننده در قبال تأثیرات فرامرزی و محیط‌زیستی این اقدامات همچنان یک مسئله بحث‌برانگیز است. این پژوهش به بررسی علمی و حقوقی اثرات تحریم‌ها بر محیط‌زیست ایران می‌پردازد.
مواد و روش‌ها: این پژوهش از رویکرد تحلیل محتوا برای بررسی تأثیرات محیط‌زیستی تحریم‌های اقتصادی استفاده کرده است. داده‌های مورداستفاده شامل گزارش‌های رسمی داخلی و بین‌المللی، مقالات علمی و تحلیل اسناد حقوق بین‌الملل محیط‌زیست بوده است. روش پژوهش به طور خاص بر ارزیابی اصول کلیدی حقوق بین‌الملل، شامل "اصل عدم ضرر"، "مسؤولیت مشترک اما متفاوت" و "توسعه پایدار" متمرکز بوده است. داده‌های میدانی از طریق بررسی عملکرد بخش‌های انرژی، حمل‌ونقل، و منابع طبیعی در طول دوره تحریم‌ها جمع‌آوری و تحلیل شدند. علاوه بر این، مقایسه‌ای بین شاخص‌های محیط‌زیستی ایران و کشورهای مشابه از نظر اقتصادی و جغرافیایی انجام شده است.
نتایج: یافته‌ها نشان می‌دهد که تحریم‌های اقتصادی اثرات گسترده‌ای بر محیط‌زیست ایران داشته‌اند. در بخش انرژی، محدودیت دسترسی به فناوری‌های پیشرفته و تجهیزات مدرن، منجر به تولید سوخت‌های باکیفیت پایین و افزایش انتشار آلاینده‌ها شده است. این وضعیت در شهرهای بزرگ مانند تهران، موجب افزایش آلودگی هوا، کاهش کیفیت زندگی، و افزایش بیماری‌های تنفسی شده است. همچنین، فرسودگی ناوگان حمل‌ونقل عمومی و عدم توانایی در جایگزینی وسایل نقلیه قدیمی، به تشدید آلودگی و کاهش بهره‌وری انرژی منجر شده است. در بخش کشاورزی، تحریم‌ها با محدودکردن دسترسی به کودها و سموم باکیفیت، موجب استفاده از مواد شیمیایی غیراستاندارد شده‌اند که این امر به تخریب خاک، کاهش حاصلخیزی زمین و آلودگی منابع آبی انجامیده است. تخریب تالاب‌ها، به‌ویژه تالاب‌های هامون و میانکاله، به دلیل توقف پروژه‌های احیای محیط‌زیستی، منجر به افزایش پدیده گردوغبار و کاهش تنوع زیستی در منطقه شده است. علاوه بر این، کاهش بودجه‌های محیط‌زیستی و اولویت یافتن مسائل اقتصادی بر پروژه‌های محیط‌زیستی، باعث تعلیق بسیاری از طرح‌های احیای اکوسیستم‌ها شده است. تحریم‌ها همچنین مانع جدی برای همکاری‌های بین‌المللی در زمینه انتقال فناوری‌های سبز و دانش فنی بوده‌اند. این محدودیت‌ها نه‌تنها توانایی ایران را در کاهش آلودگی و مدیریت پایدار منابع طبیعی تضعیف کرده، بلکه تعاملات علمی و تحقیقاتی با نهادهای بین‌المللی را نیز محدود کرده است. علاوه بر این، فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌ها باعث کاهش توانایی ایران در اجرای تعهدات بین‌المللی محیط‌زیستی شده است.
بحث: تحریم‌های اقتصادی علاوه بر اثرات اقتصادی و سیاسی، پیامدهای محیط‌زیستی قابل‌توجهی داشته‌اند که نیازمند بررسی و بازنگری در سیاست‌های تحریمی است. این تحریم‌ها اصول بنیادین حقوق بین‌الملل محیط‌زیست را نقض کرده و تأثیرات فرامرزی مانند افزایش آلودگی هوا و تخریب زیستگاه‌های مشترک با کشورهای همسایه را به همراه داشته‌اند. کشورهای تحریم‌کننده، بر اساس تعهدات بین‌المللی، باید نسبت به جبران خسارات محیط‌زیستی ناشی از تحریم‌ها اقدام کرده و از طریق انتقال فناوری‌های سبز و حمایت از پروژه‌های محیط‌زیستی، نقش فعالی در کاهش اثرات منفی ایفا کنند. ایجاد مکانیسم‌های بین‌المللی برای نظارت بر تأثیرات محیط‌زیستی تحریم‌ها و تقویت همکاری‌های محیط‌زیستی، گامی اساسی برای حفظ توسعه پایدار و کاهش اثرات مخرب تحریم‌ها خواهد بود.

اقتصاد محیط زیست

بررسی عوامل علی تعیین‌کننده شاخص‌های کیفیت ‌محیط‌زیست در ایران با استفاده از رویکرد نوین علیت گرنجری فوریه بوت‌استراپ در کوانتایل (BFGC-Q)

دوره 10، شماره 89، پاییز 1404، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22034/envj.2025.467706.1390

صاحبه محمدیان منصور، ابوالقاسم گل‌خندان

چکیده مقدمه: بر اساس آمار منتشرشده توسط شبکه ردپای جهانی، کسری اکولوژیکی ایران که در سال 1961، 55/0- سرانه هکتار جهانی بوده، با 554 درصد افزایش به 50/2 سرانه هکتار جهانی در سال 2022 رسیده است که نشان می‌دهد عرضه موجود منابع طبیعی در ایران برای حفظ الگوهای تولید و مصرف فعلی کافی نیست. بر این اساس، تجزیه و تحلیل عوامل تعیین‌کننده شاخص‌های کیفیت محیط‌زیست در ایران می‌تواند پیشنهادات ارزشمندی را در زمینه طراحی سیاست‌های زیست‌محیطی مناسب ارائه دهد. در این راستا، هدف اصلی مطالعه حاضر بررسی تعیین‌کنندگان علی شاخص‌های زیست‌محیطی در ایران می‌باشد.
مواد و روش‌ها: مطالعه توصیفی-تحلیلی و کاربردی حاضر با استفاده از داده‌های سری زمانی سال‌های 2022 -1970 به بررسی تعیین‌کنندگان علی شاخص‌های زیست‌محیطی در ایران با استفاده از دو شاخص سنتی انتشار CO2 و ردپای اکولوژیکی (EF) و همچنین، شاخص جدید ضریب ظرفیت بار (LCF) که به‌طور هم‌زمان عرضه و تقاضای طبیعت را در نظر می‌گیرد، پرداخته است. بر این اساس، تأثیر علی رشد اقتصادی، وابستگی به منابع طبیعی، شهرنشینی و مصرف انرژی تجدیدپذیر بر شاخص‌های کیفیت محیط‌زیست با به‌کارگیری رویکرد نوین علیت گرنجری فوریه بوت‌استراپ در کوانتایل (BFGC-Q) بررسی شده است. این رویکرد، بر خلاف آزمون‌های علیت گرنجری گذشته، مسأله غیرخطی‌بودن و شکست‌های ساختاری را در نظر می‌گیرد و می‌تواند اطلاعات مفیدی در مورد یک رابطه علّی دنباله‌دار ارائه دهد. 
نتایج: نتایج تجربی این پژوهش نشان می‌دهد که شهرنشینی در تمام کوانتایل‌های مورد بررسی (10th-90th) به افزایش انتشار CO2 و EF و کاهش LCF می‌انجامد. تولید ناخالص داخلی سرانه در کوانتایل‌های پایین و متوسط (10th-50th) یک رابطه علی منفی با LCF و در کوانتایل‌ ابتدایی 10th و کوانتایل‌ بالایی 70th یک رابطه علی مثبت با EF نشان می‌دهد. علاوه بر این، تولید ناخالص داخلی سرانه در تمام کوانتایل‌ها (10th-90th) منجر به افزایش انتشار CO2 شده است. در مورد متغیر رانت منابع طبیعی، به‌طور کلی نتایج تجربی این پژوهش از فرضیه خنثی و عدم وجود رابطه علی حمایت می‌کند. مصرف انرژی تجدیدپذیر نیز در تمام کوانتایل‌ها (10th-90th) به افزایش LCF و در کوانتایل‌های 10th-70th به کاهش EF می‌انجامد. این درحالیست که این متغیر در هیچ‌یک از کوانتایل‌ها رابطه علی معناداری با انتشار CO2 نداشته است.
بحث: نتایج نشان می‌دهد که بسته به شاخص زیست‌محیطی مورد بررسی، اثرات رشد اقتصادی، وابستگی به منابع طبیعی، شهرنشینی و مصرف انرژی تجدیدپذیر بر کیفیت محیطی تا حدودی متفاوت است. بر اساس نتایج، شهرنشینی منجر به تخریب محیط‌زیست کشور شده است. بنابراین، سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان شهری لازم است در فرایند گسترش شهرنشینی جلوگیری از تخریب محیط‌زیست را مورد توجه و مصرف صحیح انرژی را در اولویت قرار دهند. تأثیر علی مثبت تولید ناخالص داخلی سرانه در تمام کوانتایل‌ها بر انتشار CO2 نشان می‌دهد مسیرهای رشد و توسعه در ایران با کربن فشرده‌تر دنبال می‌شود. بنابراین، باید تلاش شود تا رشد اقتصادی بالاتر که مستلزم استفاده از انرژی بیشتر به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل تولید است، با ایجاد و تقویت انرژی‌های پاک و همچنین به‌کارگیری فناوری‌های پیشرفته و سازگار با محیط‌زیست در فرایند تولید صورت بگیرد. با توجه به تأثیر مثبت مصرف انرژی تجدیدپذیر بر شاخص LCF و تأثیر منفی آن بر EF، می‌توان گفت که افزایش مصرف انرژی تجدیدپذیر باعث کاهش ردپای اکولوژیکی و پیشی گرفتن ظرفیت زیستی از آن شده است؛ بر این اساس افزایش سهم انرژی‌های تجدیدپذیر می‌تواند به بهبود کیفیت محیط‌زیست در کشور کمک کند.

مدیریت پسماند

شناسایی مناطق مستعد دفن و دپوی زباله در شهرستان کامیاران با اعمال مناطق ممنوعه

دوره 10، شماره 87، بهار 1404، صفحه 1-15

https://doi.org/10.22034/envj.2025.500751.1458

حمید گنجائیان، مینا شاه جمالی، اعظم ابراهیمی، مرتضی اکبریان

چکیده مقدمه: شناسایی مناطق مستعد دفن و یا دپوی زباله برای مسؤولان و برنامه­ریزان بسیار حائز اهمیت است. مناطق مختلف تحت تأثیر وضعیت هیدرواقلیمی، زمین­شناسی و ژئومورفولوژی، پتانسیل­­های متفاوتی جهت ایجاد سایت­های دفن و یا دپوی زباله دارند. از جمله مناطقی که با محدودیت­های زیادی در این زمینه مواجه است، شهرستان کامیاران در استان کردستان است. شهرستان کامیاران تحت تأثیر وضعیت لیتولوژی و هیدرواقلیمی، دارای منابع کارستیک توسعه یافته است و با توجه به این‌که مناطق کارستیک حساسیت بالایی در برابر آلودگی دارند، بنابراین مکان­یابی سایت­های دفن و یا دپوی زباله در این شهرستان باید با حساسیت بالایی صورت گیرد. با توجه به حساسیت بالای شهرستان کامیاران در برابر آلودگی و همچنین با توجه به این‌که در این مورد مطالعات جامعی صورت نگرفته است، در این پژوهش بر مبنای پارامترهای طبیعی و انسانی، به شناسایی مناطق مستعد دفن و یا دپوی زباله در شهرستان کامیاران پرداخته شده است.
مواد و روش‌ها: بر مبنای مطالعات کتابخانه­ای، نظرات کارشناسان و وضعیت منطقه، 12 پارامتر وضعیت بارش، تراکم پوشش گیاهی، فاصله از گسل، لیتولوژی، فاصله از نقاط شهری، فاصله از نقاط روستایی، فاصله از رودخانه، فاصله از جاده اصلی، ارتفاع، شیب، فاصله از ژئوسایت­ها و فاصله از سایت­های فرهنگی به­منظور شناسایی مناطق مستعد دفن یا دپوی زباله در شهرستان کامیاران انتخاب شده است. در مرحله دوم، با استفاده از روش وزن­دهی ضریب نسبی به پارامترها وزن داده شده است. در مرحله سوم، لایه­های اطلاعاتی وارد نرم­افزار IDRISI و نهایت با استفاده از روش ترکیب خطی وزن­دار (WLC) با هم ترکیب شده و نقشه نهایی مناطق مستعد دفن یا دپوی زباله در شهرستان کامیاران تهیه شده است.. در مرحله چهارم، لایه مناطق ممنوعه بر روی نقشه پهنه­­بندی شده اعمال شده است. لایه مناطق ممنوعه بر اساس مطالعات کتابخانه­ای، نظرات کارشناسان و وضعیت منطقه تهیه شده است. پس از تهیه لایه مناطق ممنوعه، لایه مناطق ممنوعه بر روی نقشه نهایی به‌دست آمده از مدل WLC اعمال شده است و در نهایت، نقشه نهایی مناطق مستعد دفن و یا دپوی زباله در شهرستان کامیاران تهیه شده است.
نتایج: در این پژوهش به­منظور شناسایی مناطق مستعد دفن زباله در شهرستان کامیاران، از 12 پارامتر طبیعی و انسانی استفاده شده است. بر اساس نتایج حاصله، فقط بخش­های کمی از مناطق میانی شهرستان کامیاران، مستعد دفن و یا دپوی زباله هستند. در واقع با توجه به تراکم ژئوسایت­ها و سایت­های فرهنگی، تراکم خطوط گسلی، نوع لیتولوژی و همچنین وضعیت هیدرولوژی، فقط بخش­های کمی از شهرستان کامیاران مناسب برای دفن و یا دپوی زباله است. با توجه به حساسیت بالای مناطق دفن و یا دپوی زباله، در این بخش بر مبنای مطالعات کتابخانه­ای، نظرات کارشناسان و همچنین وضعیت منطقه، مناطق ممنوعه دفن زباله در شهرستان کامیاران شناسایی شده است.
بحث: بر اساس نتایج حاصله، حدود 633 کیلومترمربع از وسعت شهرستان کامیاران که جزء حریم نقاط شهری، رودخانه­­ها و سدهای شهرستان است، به دلیل پتانسیل آسیب­پذیری بالایی که دارند، جزء مناطق ممنوعه شهرستان کامیاران به­منظور ایجاد سایت دفن زباله هستند. مجموع نتایج حاصله از ارزیابی پارامترها، اجرای مدل WLC و اعمال مناطق ممنوعه نشان داده است که فقط 148 کیلومترمربع از وسعت شهرستان کامیاران (معادل 2/7 درصد از کل وسعت شهرستان) که عمدتاً منطبق بر مناطق میانی شهرستان کامیاران است به دلیل دور بودن از مناطق ممنوعه، دور بودن از ژئوسایت‌­ها و سایت­‌ها فرهنگی و دور بودن از خطوط گسلی، مستعد دفن زباله هستند. بر مبنای نتایج بدست آمده از این تحقیق می­‌توان گفت که شهرستان کامیاران از نظر محیط‌زیستی دارای حساسیت بالایی است، بنابراین در برنامه­‌ریزی­‌های مختلف محیطی از جمله برنامه‌­ریزی برای دفن زباله، باید به پارامترهای محیطی و خصوصاً پارامترهای طبیعی این شهرستان توجه ویژه­ای شود.

ابر واژگان