تعداد دوره‌ها 11
تعداد شماره‌ها 33
تعداد مقالات 261
تعداد نویسندگان 579
تعداد مشاهده مقاله 296,913
تعداد دریافت فایل اصل مقاله 101,822
نسبت مشاهده بر مقاله 1137.6
نسبت دریافت فایل بر مقاله 390.12
 
تعداد مقالات ارسال شده 649
درصد پذیرش 39
متوسط زمان تا اولین اقدام (روز) 1
متوسط زمان داوری (روز) 15
متوسط زمان پذیرش (روز) 121
متوسط زمان انتشار بعد از پذیرش 56
تعداد پایگاه های نمایه شده 12
تعداد داوران 380

محیط زیست و توسعه فرابخشی نشریه ای با دسترسی باز به متن مقالات و وابسته به پژوهشکده محیط زیست و توسعه پایدار سازمان حفاظت محیط زیست بوده و به صورت فصلنامه منتشر می گردد. این فصلنامه به انتشار مقالات در زمینه های مختلف محیط زیست از جمله: مهندسی محیط زیست، آلودگی های محیط زیست، ارزیابی محیط زیست، تنوع زیستی و مدیریت اکوسیستم ها و اقتصاد محیط زیست و منابع طبیعی می پردازد. این نشریه از روش داوری دو سو ناشناس در بررسی مقالات استفاده نموده و تمامی مقالاتی که به این نشریه ارسال می شوند با استفاده از سامانه "همیاب" مشابهت یابی می شوند تا از اصالت آنها اطمینان حاصل شود. این نشریه با احترام به قوانین اخلاق در نشریات تابع قوانین کمیتۀ اخلاق در انتشار (COPE) می باشد و از آیین نامه اجرایی قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در آثار علمی پیروی می نماید (توضیحات بیشتر را در صفحه درباره نشریه بخوانید)

 

به اطلاع پژوهشگران گرامی می‌رساند نشریه محیط زیست و توسعه فرابخشی در رتبه‌بندی کمیسیون نشریات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال 1403 موفق به کسب رتبه "الف" شده است.

این نشریه بر اساس اعلام مؤسسه استنادی و پایش علم و فناوری جهان اسلام (ISC) در سال 1403 با کسب
ضریب تأثیر 0/246 موفق به اخذ چارک "Q2" گردید.

 

 


         


این نشریه با همکاری انجمن ارزیابی محیط زیست ایران، منتشر می شود. 

 

ارزیابی زیست محیطی

سنجش ردپای بوم‌شناختی دانشگاه بر مبنای رویکرد ارزیابی چرخه حیات (مطالعه موردی: دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان)

https://doi.org/10.22034/envj.2025.532941.1520

سید حامد میرکریمی، سپیده سعیدی، شقایق ابراهیمی، محسن صالحی، فاطمه چیت بند

چکیده کاربری‌های مختلف شهری از جمله نهادهای آموزشی، به‌ویژه دانشگاه‌ها، سهم چشمگیری در مصرف منابع طبیعی و تولید آلاینده‌ها دارند و در نتیجه تأثیر بسزایی بر محیط‌زیست می‌گذارند. دانشگاه‌ها به‌دلیل ماهیت خدماتی و گستردگی فعالیت‌های آموزشی، پژوهشی و پشتیبانی، مصرف بالایی از انرژی، آب و سایر منابع را به خود اختصاص می‌دهند. از این‌رو، سنجش دقیق و جامع اثرات محیط‌زیستی آن‌ها از طریق شاخص‌هایی مانند ردپای بوم‌شناختی، ضرورتی انکارناپذیر برای مدیریت پایدار منابع و کاهش پیامدهای محیط‌زیستی است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی ردپای بوم‌شناختی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در محدوده پردیس جدید، با بهره‌گیری از رویکرد ارزیابی چرخه حیات انجام شده است. در این مطالعه، با شناسایی منابع مصرفی و جریان‌های محیط‌زیستی مرتبط، تلاش شده است تا تصویری کمی از اثرات ناشی از فعالیت‌های دانشگاه ارائه گردد. نتایج این پژوهش می‌تواند به‌عنوان مبنایی برای بهینه‌سازی الگوهای مصرف، تدوین راهبردهای محیط‌زیستی و حرکت به سوی دانشگاه‌های سبز مورد استفاده قرار گیرد. با توجه به سهم قابل‌توجه دانشگاه‌ها در مصرف منابع و تولید آلاینده‌ها، و نبود ارزیابی‌های جامع و علمی درباره اثرات محیط‌زیستی نهادهای آموزشی در کشور، انجام این پژوهش با رویکرد چرخه حیات، گامی مهم برای بهبود مدیریت پایدار و ارتقای عملکرد محیط‌زیستی دانشگاه‌ها محسوب می‌شود. در این مطالعه علاوه بر ردپای بوم‌شناختی با روش EF، ردپای آب با روش AWARE، و نیز ردپای کربن با روش IPCC در سال 1402 مورد بررسی قرار گرفته است. تعداد کل پرسنل و دانشجویان دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در واحد پردیس برابر با 4121 نفر است. امتیاز نهایی ردپای بوم‌شناختی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان برابر با pt2.75 - برآورد شده است. بیشترین اثر سوء بر ردپای اکولوژیک مربوط به برق مصرفی و بر طبقات تغییر اقلیم و سپس مصرف منابع است و بیشترین اثر سازگار با محیط‌زیست بر ردپای اکولوژیک دانشگاه مرتبط با ذخیره آب و سیستم بازچرخانی آب دانشگاه است. نتایج حاصل از بررسی ردپای کربن نشان می‌دهد، عدد نهایی بدست آمده برای ردپای کربن دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان 104×2.17- کیلوگرم معادل دی‌اکسیدکربن است. ذخیره‌سازی آب از جمله مؤثرترین راهکارها در کاهش ردپای کربن به شمار می‌آید، چرا که این اقدام با کاهش وابستگی به عملیات پمپاژ، مصرف انرژی را به میزان قابل توجهی کاهش داده و در نهایت منجر به کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای می‌گردد. برق مصرفی در دانشگاه منجر به افزایش ردپای کربن در دانشگاه شده است. نمره کل برآورد شده در خصوص ردپای آب دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان برابر با 104×1.06- است. موارد ارائه شده اقداماتی مانند ایجاد ذخیره و بازچرخانی آب و فضای سبز در دانشگاه، دارای اثر مثبت و سازگاز با محیط‌زیست است. . تحلیل ردپای بوم‌شناختی دانشگاه‌ها با رویکرد چرخه حیات، می‌تواند به عنوان الگویی برای دیگر نهادهای آموزشی در جهت کاهش اثرات محیط‎‌زیستی و برنامه‌ریزی موثر مورد استفاده قرار گیرد. این مطالعه نشان می‌دهد که ارزیابی‌های دقیق و جامع، گامی مؤثر در بهینه‌سازی مصرف منابع و حفاظت از محیط‌زیست است. در مجموع، این پژوهش با ارزیابی چندبعدی اثرات محیط‌زیستی، اهمیت مدیریت منابع و اجرای راهکارهای پایدار در دانشگاه‌ها را آشکار کرده و می‌تواند زمینه‌ساز بهبود عملکرد محیط‌زیستی نهادهای آموزشی گردد.

تنوع زیستی و ایمنی زیستی

تخمین پارامترهای رشد و مرگ ومیر ماهی مرکب ببری، Acanthosepion pharaonis (Ehrenberg, 1831)، در آب های استان هرمزگان

https://doi.org/10.22034/envj.2025.532863.1519

محدثه علیزاده نانگی، مسلم دلیری، علی سالارپوری

چکیده مقدمه: ماهی مرکب ببری (A. pharaonis) به دلیل ارزش تجاری و صادراتی بالایی که دارد توسط ابزارهای صید مختلفی مانند ترال ، گرگور و تورهای گوشگیر در منطقه خلیج‌فارس و دریای عمان صید می‌شود. اگرچه ارزیابی‌های جامع از وضعیت ذخایر این گونه در دست نیست، اما شواهد نشان می‌دهد که ذخایر آن در منطقه تحت فشار صیادی است. پژوهش حاضر با هدف بررسی رشد و مرگ‌ومیر ماهی‌مرکب ببری بر اساس مدل‌های مبتنی بر داده‌های سنی در آب‌های استان هرمزگان انجام شد و یافته‌های آن می‌تواند به مدیران شیلاتی جهت تدوین استراتژی‌های حفاظتی و بهره‌برداری از ذخیره این گونه کمک کند.
مواد و روش‌ها: تعداد 109 نمونه (76 عدد نر و 33 ماده) در طول در ماه‌های مهرتا اسفند۱۴۰۲ به روش‌های گرگور و ترال قایقی در مناطق بندرلنگه، قشم و بندرعباس جمع‌آوری شد. در آزمایشگاه نمونه‌ها زیست‌سنجی گردید و از طریق کالبد شکافی صفحات استخوانی بدن آن‌ها جداسازی شد و پس از فرآینده آماده‌سازی، لاملاهای روی قسمت مخطط آن‌ها به روش خوانش 3 مرحله‌ای زیر دستگاه لوپ شمارش شد. پارامترهای رشد (∞L و k) برای هر دو جنس نر و ماده به روش گولاند و هولت برآورد شد. ضرایب مرگ و میر کل (Z) و مرگ و میر طبیعی (M) نیز به ترتیب با استفاده از روش منحنی صید و مدل وابسته به سن معرفی شده توسط چِن و واتنابه برآورد گردید.
نتایج: حداقل، حداکثر و میانگین (±SD) طول مانتل برای نمونه‌های جنس نر62، 330 و 1/67 ± 4/135 میلی‌متر و برای جنس ماده 57، 300 و 2/54 ± 4/104 میلی‌متر بود. مدل رشد طول مانتل-سن وُن‌برتالانفی برای جنس‌های نر و ماده به ترتیب Lt(mm)=342[1-exp(-0.27(t-0.00))] و Lt(mm)=316[1-exp(-0.30(t-0.00))] به دست آمد، که از نظر آماری با همدیگر تفاوت معنی‌داری داشتند (آزمون حداکثر درست‌نمایی، 05/0>P). ضرایب مرگ ومیرکل (Z)، طبیعی (M) و صیادی (F) به ترتیب برای جنس نر 14/3 ،۷۳/۱ و ۷۳/۲ و برای جنس ماده ۴۶/۴،۷۹/۱ و ۳۵/۱ در سال تخمین زده شد. نرخ بهره‌برداری (E) برای جنس‌های نر و ماده نیز به تزتیب 61/0 و 43/0 به دست آمد.
بحث: نتایج پژوهش حاضر بیانگر روند افزایشی مرگ‌ومیر صیادی گونه ماهی‌مرکب ببری نسبت‌ به گزارشات پیشین در منطقه خلیج‌فارس است که با توجه به همپوشانی فصل صید و تولیدمثل این گونه، ادامه این روند ممکن است باعث آسیب جدی به ذخیره آن شود. بنابراین پیشنهاد می‌شود که روند صید این گونه و ابزارهای صید آن به صورت مستمر پایش و نظارت شوند تا بتوان با تشکیل یک پایگاه داده قوی وضعیت آینده ذخیره را پیش‌بینی و مدل‌سازی کرد.
بحث: نتایج پژوهش حاضر بیانگر روند افزایشی مرگ‌ومیر صیادی گونه ماهی‌مرکب ببری نسبت‌ به گزارشات پیشین در منطقه خلیج‌فارس است که با توجه به همپوشانی فصل صید و تولیدمثل این گونه، ادامه این روند ممکن است باعث آسیب جدی به ذخیره آن شود. بنابراین پیشنهاد می‌شود که روند صید این گونه و ابزارهای صید آن به صورت مستمر پایش و نظارت شوند تا بتوان با تشکیل یک پایگاه داده قوی وضعیت آینده ذخیره را پیش‌بینی و مدل‌سازی کرد. ن گونه و ابزارهای صید آن به صورت مستمر پایش و نظارت شوند تا بتوان با تشکیل یک پایگاه داده قوی وضعیت آینده ذخیره را پیش‌بینی و مدل‌سازی کرد

حیات وحش

داده‌کاوی مکانی نقاط داغ زیستگاهی گونه در خطر انقراض سمندر لرستانی (Neurergus kaiseri Schmidt, 1952) و هم‌پوشانی آن با مناطق تحت حفاظت موجود

https://doi.org/10.22034/envj.2025.531176.1514

فائزه قیطانی، زهرا اسدالهی، محمد کابلی

چکیده مقدمه: تنوع زیستی به دلیل آگاهی از نقش و اهمیت آن و کاهش‌های بزرگ پیش‌بینی شده در جهان، در چند دهه اخیر مورد توجه قرار گرفته است. روند سریع تخریب محیط زیست و نابودی تنوع زیستی نشان‌دهنده لزوم حفاظت از مناطقی است که به طور جامع نماینده‌ای از تنوع زیستی کشور هستند. حفاظت کافی و موثر از تنوع زیستی به احداث شبکه مناطق تحت حفاظت کافی در هر کشور در راستای یک استراتژی جهانی نیازمند است تا به صورت پناهگاهی وسیع طیف گسترده‌ای از حیات گیاهی و جانوری را در خود جای داده و بقاء آن‌ها را تضمین نماید در مقیاس جهانی، دوزیستان در معرض تهدید ترین دسته از مهره‌داران هستند امروزه مهم‌ترین عامل کاهش گونه‌ها و جمعیت آن‌ها تخریب و انهدام زیستگاه‌های گیاهی و جانوری است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی کارایی مناطق تحت مدیریت موجود در حفاظت از سمندر لرستانی (Neurergus kaiseri) در استان‌های لرستان و خوزستان انجام شد.
مواد و روش ها: در این پژوهش تعداد 62 نقطه حضور با استفاده از مطالعه ادبیات گذشته و اطلاعات ثبت شده توسط اداره کل محیط زیست استان لرستان و همچنین کسب اطلاعات از افراد محلی گردآوری و مطلوبیت زیستگاه با روش بی‌نظمی بیشینه در نرم افزار Rstudio مدلسازی شد. در ادامه روش‌های آمار فضایی شامل آماره گیتس-ارد جی‌ (Getis-Ord Gi)، شاخص موران محلی (Anselin Local Moran's I) و روش شکست طبیعی (Natural Breaks Jenks) برای شناسایی لکه‌های داغ زیستگاهی مورد مقایسه قرار گرفتند. در نهایت کارایی مناطق حفاظت‌شده موجود در حفاظت از سمندر لرستانی طریق همپوشانی لکه‌های داغ زیستگاهی مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: نتایج مدل مطلوبیت زیستگاه مکسنت مبتنی بر شاخص سطح زیر منحنی 95 درصد نشان داد که مدل مورد استفاده از قابلیت اطمینان و دقت کافی برای پیش‌بینی مناطق پراکنش سمندر لرستانی برخوردار است. همچنین نتایج نمودار جک‌نایف نشان داد که حداقل دما در سردترین ماه سال (Bio6)، بارش سالانه (Bio12)، بارش در سرد ترین فصل (Bio19)، هم دمایی (Bio3) و ارتفاع دارای بیشترین تاثیر در پیش‌بینی مطلوبیت زیستگاه سمندر لرستانی هستند. ارزیابی دقت روش‌های تحلیل فضایی نشان داد که روش گیتس-ارد جی با مقدار زیر منحنی (AUC) معادل 96/0 از بالاترین دقت در شناسایی لکه‌های داغ برخوردار است. بحث: مدلسازی توزیع گونه‌ها در سال‌های اخیر برای پشتیبانی از مدیریت تنوع زیستی بسیار مورد توجه قرار گرفته ‌است. در پژوهش حاضر تلاش شد با تلفیق روش بیشینه بی‌نظمی و داده‌کاوی مکانی نقاط داغ زیستگاهی سمندر لرستانی شناسایی و پس از صحت سنجی، میزان هم‌پوشانی آن‌ها با مناطق تحت حفاظت موجود پایش گردد. طبق نتایج فقط 6 درصد از لکه‌های داغ زیستگاهی (16/31520 از 35/579106 هکتار) در محدوده مناطق حفاظت‌شده قرار دارند. استان خوزستان با دارا بودن 54 درصد از لکه‌های داغ زیستگاهی، فاقد هرگونه منطقه حفاظت‌شده اختصاصی برای این گونه است. همچنین مناطق شادابکوه 1 (با 98 درصد هم‌پوشانی) و تنگ هفت (با 93 درصد همپوشانی) در استان لرستان، به عنوان مؤثرترین مناطق حفاظتی برای سمندر لرستانی شناسایی شدند. یافته‌های این پژوهش بر ضرورت بازنگری اساسی در شبکه مناطق حفاظت‌شده موجود، ایجاد مناطق جدید حفاظتی در شمال خوزستان و طراحی کریدورهای اتصال زیستگاهی برای حفاظت موثر از این گونه تاکید دارند.

آلودگی هوا

توسعه و بهینه‌سازی مالچ زیست‌سازگار بر پایه مواد معدنی و ملاس برای تثبیت ماسه‌های روان – مطالعه موردی ماسه زارهای آران و بیدگل

https://doi.org/10.22034/envj.2025.539207.1535

جلال محمدی، یوسف عظیمی، سلمان زارع، مجید بصیرت

چکیده مقدمه: فرسایش بادی یکی از مهم‌ترین چالش‌های محیط زیستی در مناطق خشک و نیمه‌خشک است. ایران به‌ویژه در نواحی بیابانی مانند آران و بیدگل و کاشان، به دلیل بارندگی اندک، فقر پوشش گیاهی و خاک‌های حساس، به شدت در معرض این پدیده قرار دارد. مالچ‌پاشی طی دهه‌های اخیر به‌عنوان روشی مؤثر در تثبیت ماسه‌های روان مطرح بوده است. در حالی که مالچ‌های نفتی به دلیل هزینه بالا و پیامدهای محیط زیستی کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرند، مالچ‌های زیستی حاصل از پسماندهای کشاورزی و صنعتی گزینه‌ای ایمن، تجزیه‌پذیر و مقرون‌به‌صرفه محسوب می‌شوند. هدف این پژوهش توسعه مالچی سازگار با محیط زیست بر پایه زئولیت، بنتونیت و ملاس (پسماند صنایع قند) است.
مواد و روش‌ها: این پژوهش در مقیاس آزمایشگاهی و با بهره‌گیری از روش طراحی آزمایش مخلوط D-Optimal انجام شد. ماسه‌های مورد استفاده از بیابان های کاشان برداشت و بر اساس استاندارد ASTM مشخصات فیزیکی آن تعیین شد. مالچ پیشنهادی ترکیبی از بنتونیت کلسیمی (مش ۲۰۰)، زئولیت آنزیمیت میکرونیزه و ملاس غلیظ صنعتی بود. نسبت اختلاط مواد با استفاده از نرم‌افزار DX11 طراحی و آزمون شد. پنج شاخص عملکردی برای ارزیابی کیفیت مالچ در نظر گرفته شد: مقاومت برشی (SS)، مقاومت فشاری (CS)، مقاومت ضربه‌ای (IR)، مقاومت سایشی (AR) و ضخامت سله (CT). با انجام آزمایش‌ها، نتایج بدست آمده با روش‌های آماری ANOVA، آزمون دانکن و تحلیل همبستگی پیرسون و اسپیرمن تحلیل شد. مدل‌های چندجمله‌ای نیز برای برازش پاسخ‌ها و تعیین ترکیب بهینه بر اساس بهینه‌سازی ریاضی تدوین گردید.
نتایج: نتایج تحلیل واریانس نشان داد که تیمارهای مختلف مالچ تأثیر معناداری (p<0.05) بر همه شاخص‌های عملکردی داشتند. حداکثر مقاومت برشی در تیمارهای ۲۸، 14 و 15، به ترتیب 27/8، 20/8 و 17/8 N/cm² و بیشترین مقاومت فشاری در تیمارهای 1 و 15، به ترتیب 17/3 و 15/3 kg/cm² بود. بیشترین مقاومت ضربه‌ای در تیمارهای 15، 28، 33 و 18 به ترتیب به میزان 75/0، 71/0، 71/0 و 71/0 و بیشترین مقاومت سایشی در تیمارهای 4، 2، 9، 19، 21، 22، 24، 29،26 و30 همگی به مقدار یک ثبت شد. حداکثر ضخامت سله نیز در تیمارهای 21،16 و30 به ترتیب به میزان 92/1، 91/1 و 89/1 سانتی‌متر به‌دست آمد. ضریب همبستگی بین مقاومت برشی، فشاری و ضربه‌ای بسیار بالا و معنادار بود، در حالی که مقاومت سایشی ارتباط ضعیف و غیرمعناداری با دیگر متغیرها نشان داد. ترکیب بهینه مالچ با هدف بیشینه‌سازی شاخص‌های SS، CS، IR و CT شامل 50٪ ملاس، 23٪ بنتونیت و 27٪ زئولیت بود. نتایج اعتبارسنجی نشان داد انحراف نسبی بین داده‌های تجربی و مدل از همخوانی قابل قبولی برخوردار است.
بحث و نتیجه‌گیری: استفاده از ملاس به دلیل خواص چسبندگی و توانایی ایجاد پیوند بین ذرات خاک، در کنار بنتونیت به‌عنوان منبع کلسیم برای بهبود نگهداشت آب و زئولیت به‌عنوان ماده‌ای با ظرفیت تبادل کاتیونی بالا، منجر به توسعه مالچی پایدار با ویژگی‌های فیزیکی و مکانیکی مناسب گردید. افزایش سهم ملاس به طور مستقیم با افزایش مقاومت‌های مکانیکی و ضخامت سله همراه بود؛ زئولیت در تقویت مقاومت سایشی مؤثرتر عمل کرد، در حالی که بنتونیت نقش کلیدی در مقاومت ضربه‌ای و ضخامت سله داشت. یافته‌ها با مطالعات مشابه همخوانی دارد. ترکیب بهینه پیشنهادی به دلیل دسترسی آسان به مواد اولیه، سادگی آماده‌سازی، عدم سمیت و پتانسیل کاربرد میدانی، می‌تواند جایگزین مؤثری برای مالچ‌های نفتی در مناطق بیابانی ایران باشد. با این حال، تأیید نهایی عملکرد آن مستلزم اجرای آزمایش‌های میدانی در شرایط واقعی اقلیمی است. این تحقیق نمونه‌ای موفق از هم‌افزایی مواد طبیعی و ضایعات صنعتی برای توسعه فناوری‌های محیط‌زیست ‌محور در چارچوب اقتصاد چرخشی محسوب می‌شود.

مدیریت اکوسیستم‌ها

زون‌بندی و ارزیابی میزان یکپارچگی زیستگاه در مجموعه حفاظت شده جاجرود

https://doi.org/10.22034/envj.2025.527378.1510

پروانه سبحانی، افشین دانه کار

چکیده مقدمه: مناطق حفاظت شده آخرین ذخایر ژنتیکی هر کشور و معرف اکوسیستم‌های منحصربه‌فرد موجود در عرصه‌های بکر ‏و طبیعی هستند که حفاظت از آن‌ها امری ضروری است. طرح‌ریزی مدیریتی یا ‏همان زونبندی راهکاری مناسب برای ایجاد ‏تعادل بین حفاظت از منابع طبیعی و ‏توسعة پایدار در این مناطق است. هدف اصلی از ایجاد مناطق تحت حفاظت، حفظ ‏یکپارچگی زیستگاه و سیستم‌های حیات‌بخش، حمایت از تنوع زیستی، و ‏تضمین بهره‌برداری پایدار از غنای گونه‌ای و خدمات ‏اکوسیستمی است. بنابراین، برنامه‌ریزی مدون ‏در قالب زونبندی و گسترش اهداف حفاظتی برای مناطق حفاظت‌شده از ‏اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.‏ اساس مدیریت مناطق تحت حفاظت بر پایة شناخت زون‌بندی و برنامة بهره‌وری با اعمال محدودیت و ‏ممنوعیت‌های زمانی و ‏مکانی و عملیاتی در هر زون با توجه به حساسیت‌های اکولوژیک آن‌ استوار است. ‏از این ‌رو، برای استفاده از قابلیت‌های این ‏مناطق، طرح‌ریزی و زون‌بندی باید معرف ویژگی‌هایی نظیر دست‌نخوردگی، حفاظت از کانون‌های تنوع زیستی و گسترة ‏چشم‌اندازهای بکر و چشم‌نواز باشد و بتواند توسعة فعالیت‌های مختلف انسانی را در عرصه‌هایی مناسب پاسخ‌ دهد ‏
مواد و روش‌ها: در مطالعة حاضر با ‏هدف شناسایی پهنه‌هایی با بیشترین حساسیت اکولوژیک و اولویت ‏بالا در حفاظت به ‏زون‌بندی مجموعه حفاظت شده جاجرود با ‏استفاده از شاخص‌های مکانی و روش‌های ‏تصمیم‌گیری چندمعیاره در قالب ‏روابطی خطی اقدام شد.‏ همچنین یکپارچگی زیستگاه در این مجموعهء حفاظتی با استفاده از سنجه‌های سیمای سرزمین مورد ‏ارزیابی و تحلیل قرار گرفت.‏
نتایج: مطابق نتایج به‌دست آمده می‌توان در این منطقه 7 زون اصلی ‏از جمله زون 1 (طبیعت محدودشده)، زون 2 ‏‏(حفاظتی)، زون 3 (استفادة ‏گسترده)، زون 4 (استفادة متمرکز)، زون 7 ‏‏(استفادة ویژه)، زون 8 (سپر)‌ و زون 11 (سایر ‏استفاده‌ها) را شناسایی کرد. ‏بدین‌ ترتیب از نظر میزان ‏حساسیت و آسیب پذیری زون‌های 1 و 2 به دلیل انعطاف‌پذیری کمتر ‏در برابر ‏توسعة فعالیت‌های انسانی و ‏محدودیت‌های زیستی و ‏درجة حفاظتی بالاتر در طبقة حساس و زون‌های 3، 4، 7، 8 و ‏‏11 با توجه به محدودیت‌های ‏زیستی کمتر و ‏انعطاف‌پذیری بالاتر در طبقة غیرحساس ‏قرار گرفتند. نتایج زون‌بندی نشان داد ‏که در مجموعه حفاظت شده جاجرود بیشترین ‏مساحت ‏در بین زون‌های شناسایی شده مربوط به زون 8 (23078 هکتار) و ‏کمترین مساحت مربوط به زون 4 (475 ‏هکتار) ‏می‌باشد.‏ نتایج ارزیابی یکپارچگی زیستگاه و تغییرات سنجه‌های سیمای ‏سرزمین نیز حاکی از آن است که سنجه‌های مساحت ‏کلاس، درصد مساحت کلاس و متوسط اندازه لکه‏ در سطح ‏کلاس‌های ‏اراضی ‏ساخته شده، محدوده‌های آبی و اراضی ‏زراعی و باغی افزایش یافته است. در حالی‌که در سطح کلاس‌های مراتع ‏پرتراکم، ‏مراتع کم تراکم و اراضی جنگلی کاهش یافته است، که کاهش این سنجه‌ها نشان دهندهء افزایش ‏ازهمگسیختگی لکه‌ها و ‏کوچک شدن اندازه آن‌ها است. ‏
بحث: ازهمگسیختگی و کاهش یکپارچگی زیستگاه یکی از تهدیدهای مهم برای حفاظت از ‏اکوسیستم‌های طبیعی است. ‏بنابراین ‏احیای اتصالات و حفظ کریدورها در بین لکه‌های زیستگاهی، ‏راهبردهای مؤثری ‏برای کنترل تکه تکه شدن و نابودی ‏‏اکوسیستم‌های طبیعی است که این امر مستلزم ‏ اتخاذ برنامه‌ریزی منسجم و مدیریتی یکپارچه و فراهم کردن ابزارهای ‏‏مناسب برای کاهش اثرات این ‏تهدیدها می‌باشد. نتایج حاصل از زونبندی و ارزیابی یکپارچگی زیستگاه در این مطالعه، ‏‏می‌تواند به عنوان یک راهکار مدیریتی به حفاظت ‏و ‏برنامه‌ریزی صحیح در راستای توسعهء متناسب فعالیت‌های انسانی با ‏‏زون‌های شناسایی شده در منطقه و به دنبال آن مخاطرات و پیامدهای محیطی کمک ‏نماید.‏ ‏

اقتصاد محیط زیست

تأثیر کیفیت محیط‌زیست بر رشد اقتصادی با تأکید بر نقش متغیرهای میانجی

https://doi.org/10.22034/envj.2025.509075.1477

سید کمال صادقی، سهد قاسم قنتاب المقسوسی

چکیده پیشینه و هدف: رشد اقتصادی یکی از اهداف اصلی همه کشورهای جهان است و نقش برجسته‌ای در افزایش درآمد و بهبود رفاه جامعه ایفا می‌کند. به همین دلیل، شناسایی علل و عوامل رشد اقتصادی همواره از دغدغه‌های مهم محققان و سیاست‌گذاران بوده است. اهمیت این موضوع در مناطقی که رشد اقتصادی پایین‌تری دارند، مانند کشورهای در حال توسعه، برجسته‌تر است. یکی از عواملی که می‌تواند بر رشد اقتصادی تأثیر بگذارد، کیفیت محیط زیست و به ویژه انتشار گازهای گلخانه‌ای است. کیفیت محیط زیست می‌تواند از طریق کانال‌های مختلفی بر رشد اقتصادی تأثیر بگذارد. مهم‌ترین این کانال‌ها شامل سلامت، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و نوآوری فناوری است. بر این اساس، با توجه به اهمیت رشد اقتصادی و رشد فزاینده انتشار دی‌اکسید کربن در کشورهای در حال توسعه از یک سو و احتمال تأثیر مستقیم و غیرمستقیم آن از طریق کانال‌های بالقوه بر رشد اقتصادی از سوی دیگر، این مطالعه با استفاده از رویکرد رگرسیون داده‌های سری زمانی مبتنی بر روش گشتاورهای تعمیم‌یافته دو مرحله‌ای، به بررسی تأثیر انتشار دی‌اکسید کربن بر رشد اقتصادی با تأکید بر سه کانال سلامت، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و نوآوری فناوری در ایران طی دوره 1360 تا 1402 می‌پردازد.
مواد و روش‌ها: در این مطالعه، ابتدا تأثیر انتشار دی‌اکسید کربن بر رشد اقتصادی بررسی می‌شود. سپس در سه مدل GMM جداگانه، تأثیر انتشار دی‌اکسید کربن بر سه متغیر میانجی وضعیت سلامت، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و نوآوری فناورانه بررسی می‌شود. شکل کلی چهار مدل مورد استفاده در این مطالعه، شکل بهبود یافته‌ای از مدل آچمپانگ و اوپوکو ( 2023) است. دلیل استفاده از GMM در این پژوهش این است که این رویکرد، انعطاف‌پذیری بالایی دارد و به فرضیات اولیه کمی نیاز دارد. این امر باعث محبوبیت روش مذکور شده است. علاوه بر این، این تخمین‌گر در مدل‌هایی استفاده می‌شود که در آن‌ها درون‌زایی ناشی از تخمین اثرات غیرقابل مشاهده خاص و گنجاندن وقفه متغیر وابسته به عنوان متغیر توضیحی، یک مشکل اساسی است. پس از تخمین چهار مدل مورد نظر، از آزمون سوبل برای بررسی نقش میانجی سه متغیر استفاده می‌شود.
نتایج: طبق نتایج، تأثیر انتشار دی‌اکسید کربن بر رشد اقتصادی به شکل U معکوس است. این بدان معناست که تا سطح مشخصی از آلودگی، کاهش کیفیت محیط زیست منجر به افزایش رشد اقتصادی می‌شود و پس از رسیدن به سطح آستانه، افزایش آلودگی با کاهش رشد اقتصادی همراه است. همچنین، افزایش انتشار دی اکسید کربن منجر به افزایش مرگ و میر و در نتیجه کاهش رشد اقتصادی می‌شود. علاوه بر این، انتشار دی اکسید کربن سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی را کاهش می‌دهد و در نتیجه تأثیر منفی بر رشد اقتصادی دارد. انتشار دی اکسید کربن همچنین از طریق کاهش نوآوری فناورانه، رشد اقتصادی را کاهش می‌دهد. بنابراین، طبق نتایج این مطالعه، انتشار دی اکسید کربن از طریق سلامت، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و نوآوری فناورانه منجر به کاهش رشد اقتصادی می‌شود.
بحث: با توجه به نتایج، توصیه‌های سیاستی زیر ارائه می‌شود:
• سیاست‌گذاران باید در مبارزه با آلودگی محیط زیست دقت کافی داشته باشند تا ابزارها و استراتژی‌های آن‌ها برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای منجر به تحریف فعالیت‌های تولیدی و کاهش رشد اقتصادی نشود.
• سیاست‌گذاران باید پیچیدگی‌های مرتبط با تخریب محیط زیست و ارتباط آن با رشد اقتصادی را در طراحی سیاست‌های زیست‌محیطی در نظر بگیرند.

اقتصاد محیط زیست

طراحی الگوی پارادایمی پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک و شناسایی متغیرهای تاثیرگذار به روش میک‌مک

https://doi.org/10.22034/envj.2025.517536.1493

فائزه هدایت نظری، نازنین تیموری

چکیده مقدمه: در ایران با رشد عملکرد بخش تجارت الکترونیک در شهرهای مختلف کشور، چشم‌انداز آینده تجارت الکترونیک برای ایران امیدوارکننده به نظر می‌رسد؛ اما سؤال مهمی که نیاز به توجه فوری دارد این است که باتوجه‌به شدت‌گرفتن وقوع مشکلات محیط زیستی در ایران، پایداری محیط زیستی بخش تجارت الکترونیک چگونه محقق می‌شود. این مسئله مهم در مجموعه پژوهش‌های حوزه تجارت الکترونیک در ایران و جهان از عمق زیادی برخوردار نیست و بازیگران و تصمیم‌گیرندگان این حوزه نیز برای اجرایی نمودن پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک کشور با ناکافی بودن دانش عمقی ابعاد و عوامل تأثیرگذار آن مواجه بوده‌اند. لذا پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک به روش پارادایمی و شناسایی متغیرهای تاثیرگذار به انجام رسید.
مواد و روش‌ها: این پژوهش از منظر هدف در گروه پژوهش‌های کاربردی قرار می‌گیرد و از منظر ماهیت پژوهشی نیز در طبقه پژوهش‌های اکتشافی است. به لحاظ گردآوری داده‌های مورد نیاز نیز پژوهش از نوع توصیفی می‌باشد. در مرحله اول مطالعات کتابخانه‌ای با تمرکز بر جستجوی منابع معتبر علمی و اطلاعاتی حوزه موضوع پژوهش انجام شد. نتایج مطالعات این بخش منجر به تبیین مبانی نظری و تحلیل پیشینه پژوهش شده است که در نهایت موجبات شناسایی و استخراج متغیرهای تأثیرگذار را مقدور ساخته است. در مرحله دوم پیمایش نظرات خبرگان صورت گرفته است و تلاش شد تا داده‌های مورد نظر از طریق انجام گرفتن مصاحبه‌های اکتشافی با خبرگان آگاه و متخصصان در زمینه موضوع پژوهش حاضر گردآوری شود. این مصاحبه‌ها با هدف تکمیل و اصلاح متغیرها و عوامل شناسایی شده تأثیرگذار بر پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک ایران و شناسایی متغیرهای تأثیرگذار بر آن و نهایتاً ارائه الگوی پارادایمی مطلوب صورت گرفته است. سپس یافته‌های حاصل از مراحل قبل با کمک روش تحلیل محتوا و با انجام سه مرحله کدگذاری مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفتند. پس از شناسایی متغیرها از طریق مرور و بررسی منابع موجود و تحلیل محتوای مصاحبه‌ها، گویه‌هایی استخراج و در اختیار خبرگان قرار گرفتند و پس از گردآوری نظرات دربارۀ هریک از گویه‌ها سیاهه مربوطه نهایی شد و در بررسی روابط میان متغیرها از ماتریس اثرات متقابل و نرم افزار میک‌مک استفاده شد.
نتایج: یافته‌ها حاکی از آن است الگوی پارادایمی پژوهش شامل بستر و زمینه‌سازها مشتمل بر عوامل اقتصادی و اجتماعی، عوامل مداخله‌گر مشتمل بر عوامل سازمانی، قانونگذاری و سیاستگذای زیست‌محیطی است. شرایط علّی شامل بحران منابع و محیط‌زیست و بحران اقلیمی و انرژی است. راهبردها عبارتند از حمل‌ونقل و لجستیک پایدار، شبکه زنجیره تأمین پایدار، تحول دیجیتال و هوشمندسازی و همچنین همکاری ذی‌نفعان. در نهایت پیامدهای پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک در سطح بنگاهی و سطح کلان خواهد بود.
بحث: مهمترین متغیرهای تأثیرگذار بر اجرایی نمودن الگوی پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک شامل کمبود مواد خام و منابع طبیعی، صرفه‌جویی در مصرف، پاسخ‌خواهی در قبال محیط‌زیست، نوع‌دوستی و توجه به آیندگان، تعهد مدیریت ارشد، مدیریت هزینه، قوانین ملی حفاظت از محیط‌زیست، قوانین بین‌المللی حفاظت از محیط‌زیست، مشوق‌های دولتی کاهش تولید پسماند، سیاست‌گذاری حمل‌ونقل و لجستیک پایدار، مسیر حمل بهینه، نرم‌افزارهای زنجیره تأمین و برندسازی اجتماعی است. به لحاظ هدف‌گذاری برای اجرایی نمودن الگوی پایداری محیط زیستی تجارت الکترونیک نیز باید متغیرهای کلیدی مشتمل بر راهبردهای مسئولیت اجتماعی، الزامات اخلاقی و فرهنگی، آموزش سازمانی مقوله پایداری، خطر کاهش تنوع گونه‌های زیستی، انتخاب تأمین‌کنندگان، موقعیت مکانی امکانات و مراکز توزیع شهری، ذخیره و انبارداری، اقتصاد اشتراکی و نوآوری مشترک باید مد نظر مدیران بخش تجارت الکترونیک و تصمیم گیرندگان این حوزه قرار بگیرد.

آلودگی آب

همبستگی آلودگی میکروپلاستیکها و عناصر با پتانسیل سمیت در آبهای سطحی جنوب غربی دریای خزر

https://doi.org/10.22034/envj.2025.520957.1498

فرشته حاجی آقایی قاضی محله، جاوید ایمانپور نمین

چکیده چکیده
آلودگی میکروپلاستیک و عناصر با پتانسیل سمیت در محیطهای آبی، تهدیدات زیستمحیطی قابل توجهی برای اکوسیستمهای دریایی و سلامت انسان ایجاد میکنند. هدف از این مطالعه، بررسی ارتباط میان آلودگی میکروپلاستیک و عناصر با پتانسیل سمیت در آبهای سطحی سواحل جنوب غربی دریای خزر بود. در این مطالعه، عناصر آرسنیک (As)، کادمیوم (Cd)، کبالت (Co)، کروم (Cr)، مس (Cu)، جیوه (Hg)، سرب (Pb) و روی (Zn) به دلیل پتانسیل سمیت، قابلیت تجمع زیستی و حضور گسترده در محیطهای آبی آلوده ناشی از فعالیت‌های صنعتی، کشاورزی و شهری انتخاب شدند. به منظور دستیابی به این هدف، نمونهبرداری از سه ایستگاه منتخب شامل کیاشهر، انزلی و آستارا انجام شد. انتخاب این ایستگاهها به منظور بررسی توزیع و میزان آلودگی میکروپلاستیکها و عناصر با پتانسیل سمیت در این منطقه صورت گرفت. برای نمونهبرداری از میکروپلاستیکها در آبهای سطحی از یک تور پلانکتونگیر با چشمه 35/0 میلیمتر استفاده شد. این تور توسط یک قایق در عمق 25 سانتیمتر از سطح آب با سرعت ثابت 5 کیلومتر بر ساعت به مدت 5 دقیقه کشیده شد. در فرآیند جداسازی میکروپلاستیکها از نمونههای آب، ابتدا مواد آلی موجود با استفاده از پراکسیدهیدروژن (H2O2، 30%) هضم شدند. سپس برای تفکیک میکروپلاستیکها از سایر ذرات معلق، از روش شناورسازی در محلول اشباع NaCl بر اساس اختلاف چگالی استفاده شد. غلظت عناصر با پتانسیل سمیت با استفاده از دستگاه طیفسنجی جرمی پلاسمای جفت شده القایی (ICP-MS) اندازهگیری گردید. تحلیل داده‌ها با نرم ‌افزار SPSS نسخه 27 و در سطح اطمینان 95% انجام شد. نتایج نشان داد که بیشترین میانگین غلظت عناصر در ایستگاههای کیاشهر و انزلی به ترتیب Cu>As>Hg و در ایستگاه آستارا به ترتیب As>Zn>Cu>Hg بود. ایستگاه انزلی با 50/5 ± 66/57 قطعه در متر مکعب، بیشترین فراوانی آلودگی میکروپلاستیکها را نشان داد. میکروپلاستیکهای استخراج شده در دو نوع رشتهای و قطعه و در شش رنگ مختلف شامل آبی، قهوهای، قرمز، شفاف، مشکی و سبز مشاهده شدند که در این میان، رنگ آبی با 78% فراوانی، غالبترین رنگ در میان میکروپلاستیکهای شناسایی شده بود. بیشترین فراوانی میکروپلاستیکها در اندازه‌های 4 تا 5 میلی‌متر و بزرگتر از 5 میلی‌متر مشاهده شد. طیفسنجی (FTIR-ATR)، چهار نوع پلیمر شامل پلیاتیلن، پلیپروپیلن، پلیاستر و پلیاستایرن را در نمونههای میکروپلاستیک شناسایی کرده و در میان آنها، پلیاتیلن با بیشترین فراوانی به عنوان پلیمر غالب مشخص شد. مقایسه غلظت عناصر با پتانسیل سمیت با استانداردهای جهانی نشان داد که میزان عناصر اندازهگیری شده در آبهای سطحی سواحل جنوب غربی دریای خزر در مجموع در محدوده استانداردهای تعیین شده قرار دارند. با این حال، غلظت جیوه در این منطقه، با توجه به ممنوعیت تخلیه این عنصر به اکوسیستمهای دریایی، بیش از حد مجاز استانداردهای زیستمحیطی و اصول مدیریت آلودگی است. این نتیجه نشاندهنده وجود آلودگی جیوه در آبهای ساحلی است که میتواند تاثیرات منفی و بلندمدت بر اکوسیستمهای دریایی و سلامت موجودات آبی به همراه داشته باشد. علاوه بر این، تحلیل همبستگی نشان داد که بین فراوانی میکروپلاستیکها و غلظت جیوه در ایستگاه کیاشهر همبستگی مثبت معنیداری وجود دارد. این یافتهها بیانگر نقش بالقوه میکروپلاستیکها در جذب و انتقال آلایندهها در محیطهای آبی هستند. به طور کلی، نتایج این مطالعه تاکید میکند که بررسی و مدیریت دقیقتر منابع آلاینده و ارزیابی خطرات ناشی از تجمع میکروپلاستیکها در سواحل دریای خزر ضروری است. این موضوع برای تدوین راهبردهای مدیریتی موثر جهت حفظ سلامت اکوسیستمها و کاهش آلودگیها، به ویژه در نواحی ساحلی که تحت تاثیر فعالیتهای انسانی قرار دارند، حیاتی است.

مدیریت پسماند

تحلیل چالش‌ها و راهبردهای مدیریت پسماند در نواحی روستایی (مطالعه موردی: روستاهای شهرستان شاهرود)

https://doi.org/10.22034/envj.2025.526525.1509

زهرا لطفی

چکیده در دهه‌های اخیر با افزایش روزافزون جمعیت، صنعتی شدن جوامع، تغییر در سبک زندگی و افزایش تنوع نیازهای انسانی، میزان تولید مواد زائد و پسماند با پیامدهای منفی برای سلامت انسان و محیط افزایش یافته است. نواحی روستایی نیز به تبع با انواع مختلف پسماندها و پیامدهای منفی آنها روبه‌رو بوده‌اند و مدیریت پسماندها به یکی از چالش‌های اساسی توسعه پایدار روستایی جهت حفظ محیط زیست تبدیل شده است. در همین راستا پژوهش حاضر با هدف شناسایی چالش‌ها، تحلیل مشکلات و ارائه راهبردهای مدیریت پسماندهای روستایی (مطالعه موردی روستاهای شهرستان شاهرود) صورت گرفت تا بدینوسیله شناختی جامع از موانع، مشکلات و محدودیت‌هایی که موجب مدیریت نامطلوب پسماند روستایی در منطقه مورد مطالعه شده است، حاصل آید و این شناخت همه‌جانبه وضع موجود، زمینه‌ساز اتخاذ برنامه‌های هدفمند جهت رفع موانع و مدیریت صحیح پسماند روستایی در میان روستاهای مورد مطالعه گردد. این پژوهش از لحاظ نحوه گردآوری داده‌ها میدانی، به لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی-تحلیلی است. جامعه آماری این پژوهش دهیاران، اعضای شورا و ساکنان روستاهای شهرستان شاهرود بودند که با استفاده از فرمول کوکران، 380 نفر از آنان انتخاب شدند. روش گردآوری داده‌ها، به دو روش اسنادی و پیمایشی بوده است. از روش اسنادی برای بررسی سوابق و تبیین مسئله و از روش پیمایشی برای گردآوری داده‌ها با ابزار مشاهده، مصاحبه و تکمیل پرسشنامه بین ساکنان استفاده شده است. همچنین داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS و تکنینک تحلیل عاملی اکتشافی تجزیه و تحلیل شده‌اند. نتایج به دست آمده از تحلیل عامل اکتشافی نشان دادکه مدیریت پسماند در این روستاها با مشکلات متعددی مواجه است و در مجموع هفت عامل مدیریت دفع (درصد واریانس 2/25)، زیست‌محیطی (درصد واریانس 1/18)، بهداشتی (درصد واریانس 2/12)، آموزشی (درصد واریانس 1/11)، امکانات و تجهیزات (درصد واریانس 7/9)، فرهنگی (درصد واریانس 3/6) و آگاهی (درصد واریانس 9/4)، 87 درصد از تغییرات واریانس کل عوامل مربوط به مشکلات مدیریت پسماندهای روستایی را در منطقه مورد مطالعه تبیین نمودند. این عوامل پیامدهایی همچون آلودگی خاک و آب، افزایش بیماری‌ها و تهدید سلامت ساکنان را می‌تواند به دنبال داشته باشد. تحقق توسعه پایدار در نواحی روستایی شاهرود نیازمند نگاه جامع به مدیریت پسماند، تلفیق اقدامات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و نهادی و جلب مشارکت فعال مردم و مسئولان محلی است. این رویکرد نه تنها به حفظ محیط زیست و سلامت جامعه روستایی کمک می‌کند، بلکه زمینه‌ساز رشد اقتصادی و بهبود کیفیت زندگی ساکنان این مناطق خواهد بود. برای تحقق توسعه پایدار در نواحی روستایی شاهرود از طریق بهبود مدیریت پسماند، باید مجموعه‌ای از اقدامات و راهبردهای کلیدی را دنبال کرد که در سه بعد زیرساختی، فرهنگی-اجتماعی و نهادی-اقتصادی قابل دسته‌بندی است. برنامه‌ریزی برای مدیریت صحیح پسماند و توجه به اثرات زیانبار پسماند بر محیط‌زیست یکی از اصول ضروری در راستای تأمین منافع بلندمدت توسعه پایدار کشور است. در پایان،کمپوست‌سازی به عنوان یک راهکار کم‌هزینه و مؤثر برای مدیریت پسماندهای آلی در جوامع روستایی، افزایش دانش عمومی درباره تفکیک زباله و اهمیت بازیافت از طریق برنامه‌های آموزشی و جلسات اطلاع‌رسانی و توسعه زیرساخت‌ها با هدف کاهش اثرات زیست‌محیطی، افزایش بهره‌وری اقتصادی، و ارتقای کیفیت زندگی در مناطق روستایی پیشنهاد می‌شود.

طرح‌ریزی راهبردی شبکه اکولوژیکی پیوسته و عادلانه با بهره‌گیری از اصول بوم‌شناسی سیمای سرزمین (کلانشهر تهران)

https://doi.org/10.22034/envj.2025.547599.1560

سیده آل‌محمد، حسین خسروی

چکیده کلان‌شهر تهران در چند دهه اخیر تحت‌تأثیر توسعه سریع و متراکم کالبد انسان‌ساخت، با بحران گسستگی فضاهای سبز و تضعیف عمیق شبکه‌های اکولوژیکی روبه‌رو شده است. این روند نه‌تنها موجب اختلال در جریان خدمات اکوسیستمی همچون کاهش آلودگی، تعدیل دما، تغذیه آب‌های زیرزمینی و کنترل سیلاب‌های شهری شده، بلکه به شکل مستقیم بر عدالت فضایی و کیفیت زیست‌پذیری شهر اثر گذاشته است. ازاین‌رو، بازطراحی و تقویت شبکه اکولوژیکی در تهران، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای ارتقاء تاب‌آوری شهری محسوب می‌شود. پژوهش حاضر با تکیه بر اصول بوم‌شناسی سیمای سرزمین و ترکیب داده‌های سنجش‌ازدور، تحلیل مکانی و مدل‌سازی، چارچوبی راهبردی برای شناسایی، بازطراحی و مدیریت شبکه اکولوژیکی تهران ارائه می‌دهد.

در این مطالعه، پوشش سبز شهری بر پایه تصاویر ماهواره‌ای، استخراج شده و سپس نمایه‌ای جدید برای سنجش پیوستگی ساختاری تدوین گردیده است. این نمایه امکان تحلیل دقیق‌تر وضعیت اتصال لکه‌های سبز را فراهم ساخت و بستر مقایسه میان کمربندهای ارتفاعی را مهیا کرد. بدین ترتیب، شهر تهران در سه کمربند ارتفاعی اصلی شامل بالابند، میان‌بند و پایین‌بند بررسی شد تا تأثیر ناهمگونی توپوگرافیکی بر الگوی پیوستگی فضای سبز آشکار گردد. پس از آن، هسته‌های اکولوژیکی، قدمگاه‌های انتقالی و دالان‌های پیونددهنده شناسایی و با درنظرگرفتن تعامل با شبکه دسترسی و رود-دره‌های اصلی شهر، نقشه راهبردی شبکه اکولوژیکی ترسیم شد.

یافته‌ها نشان داد که بالابند به دلیل حضور لکه‌های طبیعی بزرگ و رود-دره‌های کوهپایه‌ای، بیشترین پیوستگی را دارا است و حفاظت از آن باید در اولویت قرار گیرد. در مقابل، میان‌بند که بیشترین تراکم جمعیتی و ساخت‌وساز را دارد، با فقدان پیوندهای ساختاری و پراکندگی لکه‌های کوچک سبز، به شکننده‌ترین بخش شهر بدل شده است. این کمربند ارتفاعی، هرچند کمترین کارکرد اکولوژیکی را دارد، اما بیشترین ظرفیت را برای بازآفرینی شبکه از طریق تقویت قدمگاه‌ها و ایجاد دالان‌های سبز جدید دارا است. پایین‌بند نیز با ناهمگونی بالا، واجد فرصت‌هایی برای ارتقاء پیوستگی شبکه اکولوژیکی است. این الگوها نشان می‌دهد که هر کمربند ارتفاعی نیازمند سیاست‌ها و مداخلات متفاوتی است.

از منظر مدیریتی، طرح پیشنهادی شامل ۱۵ هسته اکولوژیکی و شبکه‌ای از دالان‌ها و قدمگاه‌های انتقالی است که در هم‌راستایی با شبکه دسترسی طراحی شده‌اند. در ادامه با پیش‌بینی بافر حفاظتی در اطراف رود-دره‌ها و سایر دالان‌ها، شبکه‌ای پیوسته و کارآمد پیشنهاد شده است که علاوه بر تقویت کارکردهای اکولوژیکی، دسترسی عادلانه‌تر شهروندان به فضاهای سبز را محقق می‌سازد.

نوآوری این پژوهش در سه محور برجسته می‌شود: 1) معرفی نمایه جدید در مقیاس محلی برای سنجش پیوستگی در سطح محلات، مناطق و کل کلانشهر، 2) ادغام هم‌زمان داده‌های ارتفاعی، رود-دره‌ها و شبکه دسترسی در طراحی شبکه‌ای یکپارچه و 3) تمرکز بر عدالت فضایی و شناسایی میان‌بند به‌عنوان حلقه واسطی که بیشترین نیاز و ظرفیت را برای بازآفرینی پیوندهای اکولوژیکی دارد. در مجموع، این پژوهش نه‌تنها شکاف موجود در مطالعات توصیفی گذشته را پر کرده، بلکه نقشه‌ای راهبردی برای مدیریت سبزینگی فضای شهر ارائه داده است که قابلیت تعمیم به دیگر کلان‌شهرهای منطقه‌ای و جهانی را نیز دارد. نتایج حاصل می‌تواند مبنایی برای تصمیم‌گیری‌های شهری و خط‌مشی‌گذاری‌های محیط‌زیستی قرار گیرد و به بهبود جریان ارائه خدمات اکوسیستمی و تحقق عدالت فضایی در کلان‌شهر تهران یاری رساند.

آلودگی هوا

بررسی تحلیل روندهای زمانی و مکانی غلظت ازن در شهر تهران با استفاده از داده‌های زمینی و سنجش از دور ماهواره‌ AIRS

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 13 مهر 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.537994.1533

بابک خورسندی، احمد طاهری، سیدمحمدرضا علوی مقدم

چکیده آلودگی هوا یکی از چالش‌های مهم ایجاد شده در اثر توسعه نامتوازن در محدوده کلانشهرها بوده که خسارات اقتصادی و سلامتی قابل ملاحظه‌ای را به همراه داشته است. بر اساس گزارش‌های سازمان جهانی بهداشت، 99% مردم هوای با سطوح آلودگی هوای بیش از حد مجاز را تنفس می‌کنند که کشورهای با درآمد کم و متوسط بیشتر از آن آسیب می‌بینند. پایش کیفیت هوا اولین و مهم‌ترین گام در مدیریت آلودگی هوا به شمار می‌آید. تحلیل داده‌ها و استخراج روندهای زمانی و مکانی آلاینده‌ها می‌تواند در راستای شناخت منابع آلاینده، مناطق با حداکثر غلظت آلاینده‌ها و نحوه تغییرات آن‌ها در بازه‌های زمانی مختلف مورد استفاده قرار گیرند. در کنار داده‌های پایش زمینی، داده‌های سنجش از دور ماهواره‌ای به عنوان ابزاری مهم در جهت تحلیل زمانی و مکانی آلاینده‌ها در محدوده کلانشهرها مورد استفاده قرار می‌گیرند. هدف این مطالعه بررسی تحلیل روندهای زمانی و مکانی غلظت ازن در شهر تهران با استفاده از داده‌های پایش ایستگاه‌های سنجش کیفیت هوای واقع در شهر تهران و همچنین داده‌های سنجش از دور ماهواره‌ AIRS می‌باشد. در این راستا داده‌های 21 ایستگاه سنجش کیفیت هوای واقع در شهر تهران (متعلق به شرکت کنترل کیفیت هوا) در بازه 1403-1395 و داده‌های سنجش از دور ماهواره‌ای متعلق به سنجنده AIRS از مجموعه Aqua به دلیل توانایی تفکیک داده‌های سطح زمین (تروپوسفر) از جو بالا (استراتوسفر)، و در پایین‌ترین سطح داده برداشت و سپس با ترکسیب آن با مدل‌های پخش آلودگی در سطح زمین به غلظت حجمی تبدیل شدند. بررسی شاخص آلاینده ازن در شهر تهران نشان داد که تعداد روزهای ناسالم ثبت شده برای این آلاینده از سال 95 تا 1403 روند صعودی داشته و از یک روز در سال 1395 به 39 روز در سال 1403 رسیده است. همچنین روند ساعتی و ماهانه ازن نشان داد که مطابق انتظار و به دلیل وابستگی شدید فرآیندهای فتوشیمیایی تولید ازن در جو به تابش نور خورشید، در ساعات و ماه‌های با حداکثر تابش (ساعت 15-13 و ماه‌های جولای و اوت) غلظت ازن در سطح زمین به حداکثر مقدار خود می‌رسد. علاوه بر این تحلیل هفتگی غلظت ازن نشان داد که غلظت ازن در روزهای پایان هفته نسبت به روزهای کاری مقادیر بالاتری (بیش از 20%) را نشان می‌دهد که تایید‌کننده وضعیت اشباع اکسیدهای نیتروژن و نسبت بالای اکسیدهای نیتروژن به ترکیبات آلی فرار و وقوع پدیده تاخیر آخر هفته در تهران است. صحت‌سنجی داده‌های ماهواره‌ای غلظت در سطح زمین با استفاده از داده‌های پایش زمینی نشان داد که مقادیر غلظت حجمی بدست آمده با دقت بالایی (94/0 = R2 و 2/6 = RMSE) امکان تعیین غلظت ازن در سطح زمین را داشته و قابل استفاده می‌باشند. همچنین توزیع مکانی داده‌های ماهواره‌ای نیز نشان داد که غلظت ازن در محدوده خارج از شهر و متاثر از منابع منطقه‌ای، به دلیل کاهش نسبت اکسیدهای نیتروژن به ترکیبات آلی فرار قابل ملاحظه می‌باشد. به عبارت دیگر توزیع مکانی آلاینده ازن در محدوده شهر تهران نشان داد که حداکثر غلظت ازن در مناطق خارج از شهر مشاهده می‌شود که نشان‌دهنده لزوم در نظر گرفتن منابع محلی در طرح‌های مدیریت آلاینده ازن در شهر تهران می‌باشد.

ارزیابی زیست محیطی

بررسی پایداری کشاورزی در دشت سیستان با استفاده از سری زمانی تصاویر ماهواره ای

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 مهر 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.532310.1517

زهرا یوسفی، وحید راهداری، سعید محمدی، رقیه کرمی

چکیده مقدمه: دشت سیستان در جنوب شرق ایران، با اقلیم فراخشک، به‌شدت به منابع آبی محدود، به‌ویژه رودخانه هیرمند وابسته است. کشاورزی، اصلی‌ترین کاربری اراضی این منطقه بوده که در سال‌های اخیر تحت تأثیر کاهش ورودی آب، به‌شدت دچار ناپایداری شده است. این پژوهش با هدف شناسایی نواحی پایدار از نظر کاربری کشاورزی در بازه زمانی ۱۳۷۱ تا ۱۴۰1 بر اساس تغییر مقدار آب ورودی به دشت سیستان، انجام شده است. با توجه به کاهش شدید منابع آب ورودی به منطقه سیستان، لزوم برنامه ریزی برای کشاورزی در پایدارترین مناطق برای دستیابی به کشاورزی پایدار و جلوگیری از خسارات محیط زیستی و خسارت به کشاورزان ضروری می‌باشد.

مواد و روش: مطالعه در محدوده دشت سیستان، در شمال استان سیستان و بلوچستان انجام شد. داده‌های مورد استفاده شامل تصاویر ماهواره‌ای لندست در پنج دوره زمانی (۱۳۷۱، ۱۳۷۹، ۱۳۹۹، ۱۴۰۰، ۱۴۰۱)، تصاویر گوگل‌ارث، داده‌های میدانی و مصاحبه با افراد محلی بود. سطح اراضی دارای آب در تالاب هامون و چاه‌نیمه‌های سیستان به عنوان مقدار آب ورودی به منطقه سیستان در نظر گرفته شد. نقشه کاربری و پوشش اراضی در دو مقیاس شامل منطقه سیستان به همراه تالاب هامون و محدوده اراضی کشاورزی با طبقه بندی نظارت شده تصاویر ماهواره‌ای در چهار طبقه شامل اراضی کشاورزی، اراضی رها شده، شوره‌زار و اراضی دارای آب با استفاده از روش طبقه‌بندی نظارت شده تهیه شد. صحت طبقه‌بندی با استفاده از ماتریس خطا و محاسبه ضریب کاپا و دقت کلی بررسی شد.

نتایج: یافته‌ها نشان داد در سال ۱۳۷۱ بیش سطح اراضی دارای آب، بیش از ۲۸۰ هزار هکتار آب در منطقه وجود داشتهمی‌باشد، اما این مقدار در سال ۱۳۷۹ به کمتر از ۳ هزار هکتار کاهش یافته که نشان دهنده کاهش ورودی آب رودخانه هیرمند است. به همین ترتیب، همچنین در سال ۱۳۷۱، سطح اراضی کشاورزی زیر کشت در منطقه ۹۸۵۰۴ هکتار بوده و در سال 1379 و در مقایسه با سال 1371، به مقدار 31689 هکتار کاهش یافته است. در سال 1399، با ورود آب از رودخانه هیرمند سطحی معادل 102506 هکتار از منطقه به زیر آب بوده و همچنین 105948 هکتار توسط کشاورزان زیر کشت رفته است. اما در سال 1400 و 1401 با قطع کامل جریان آب رودخانه هیرمند، به ترتیب تنها 45552 و 27899 هکتار زیر کشت بوده.

بحث: بررسی نقشه پوشش اراضی در مقیاس کلان مطالعه نشان می‌دهد در سال ۱۳۷9، تالاب هامون خشک و سطح آب، 278800 هکتار کاهش پیدا کرده و اراضی بایر به بیش از ۳۹۴ هزار هکتار رسید که نشان‌دهنده پیامد مستقیم افت منابع آبی است. در سال 1379 و در مقیاس کلان، پوشش گیاهی از ۲۸۱ هزار به ۱۳۹ هزار هکتار کاهش داشته است. در سال 1371 محدوده اراضی کشاورزی بیشترین سطح زیر کشت معادل 98504 هکتار بوده است. در سال 1379 علی رغم اینکه کمترین سطح آب در دوره مطالعه برآورد شده بود، سطح اراضی کشاورزی در رتبه سوم معادل 66815 هکتار می‌باشد. نتایج مصاحبه میدانی و مرور منابع نشان داد، اکثر چاهکهای منطقه دارای آب شیرین بوده‌اند. در سال 1399 با ورود مناسب آب به منطقه، کشاورزان مجددا اقدام به کشت نموده و بیشترین کشت پس از سال 1371 در منطقه رخ داده است. با کاهش متوالی ورودی آب رودخانه هیرمند، 1400 و 1401 به ترتیب سطح اراضی زیر کشت نیز کاهش پیدا کرده و کشاورزی تنها در نواحی مجاور چاه‌نیمه‌های سیستان که دارای چاهکهای آب شیرین هستند، پایدار باقی مانده است. بررسی نقشه‌های تهیه شده از محدوده اراضی کشاورزی نشان داد، اراضی کشاورزی بخصوص در نواحی غرب سیستان بیشترین ناپایداری را در این دوره داشته و با کاهش آب، رها شده‌اند.

ارزیابی زیست محیطی

بررسی ترجیح زیستگاهی ماهی انجک، Schizocypris altidorsalis (Bianco and Banarescu, 1982) از سیلبند تالاب هامون در حوضه سیستان

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 مهر 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.537044.1530

زهره گنجعلی، مریم قربانی

چکیده مقدمه: اکوسیستم‌ آب‌های شیرین، اکوسیستم‌های ارزشمندی هستند که تنوع زیستی قابل توجهی، از موجودات میکروسکوپی گرفته تا موجودات بزرگ، توسط این زیستگاه‌های پویا پشتیبانی می‌شوند. نهرها و رودخانه‌ها محیط‌های آب شیرین هستند که برای حفظ انواع موجودات آبزی و تعادل اکولوژیک ضروری می‌باشند. ماهیان رودخانه‌ای و نهرها بخش مهمی از طیف متنوع موجودات زنده‌ای هستند که در این محیط‌های پویا زندگی می‌کنند. ماهی‌ها، به‌ویژه ماهی‌هایی که در رودخانه‌های گرمسیری یافت می‌شوند، نقش مهمی در کل زیست‌بوم ایفا می‌کنند. آبزیان از جمله ماهیان جهت بقا و چرخه تولیدمثل موفق خود در یک اکوسیستم آبی، به یکسری فاکتورهای فیزیکی و شیمیایی نیازمند می‌باشند. حوضه آبریز سیستان واقع در جنوب شرقی ایران به‌دلیل موقعیت جغرافیایی از کلیه آب‌های داخلی ایران مجزا و با حوضه آبریز هیرمند با افغانستان مشترک می‌باشد. ماهی انجک بومی انحصاری حوضه سیستان، در آب‌های شرق کشور می باشد ،تالاب‌های سه‌گانه هامون و مخازن چاه نیمه سیستان شامل چاه نیمه های یک، دو، سه و چهار با مساحت تقریبی 15 هزار هکتار و حجم تقریبی 1/5 میلیارد مترمکعب آب شیرین یکی از زیستگاههای ماهی انجک می باشد که به غلت خشکسالیهای اخیر این گونه در این زیستگاه کمیاب شده است.
مواد و روش‌ها: در مطالعه حاضر به‌منظور بررسی و ترجیح زیستگاهی ماهی انجک در سیل‌بند هامون (حوضه سیستان) از 6 ایستگاه هر کدام با 3 تکرار و در مجموع ۱۸ ایستگاه نمونه‌برداری صورت گرفت. تعداد 9 متغیر فیزیکی و شیمیایی آب رودخانه مورد مطالعه از جمله pH، عمق آب، عرض رودخانه، دما، هدایت الکتریکی (EC)، ارتفاع از سطح دریا، شیب بستر و کل مواد جامد محلول همزمان با نمونه‌برداری در هر ایستگاه اندازه‌گیری و ثبت شدند. همچنین میزان جذب یون سدیم (SAR)، میزان یون‌های سدیم، منیزیم و کلسیم ثبت گردید.
نتایج و بحث: نتایج نشان داد که مطلوبیت گونه مورد مطالعه با افزایش تمام فاکتورهای مورد بررسی به‌جز عمق آب، ارتفاع از سطح دریا و pH مطلوبیت یافت. افزایش مقادیر EC و TDS کاهش مقادیر مطلوبیت گونه مورد مطالعه را به‌دنبال داشت. به‌عبارتی بیشترین مطلوبیت در یک مقادیر مشخص بود و نوسان آنچنانی مشاهده نشد. نتایج نشان داد که فاکتورهای EC و TDS آب با مقادیر 99/0 بیشترین SI و فاکتور Na جذب شده در آب با مقدار 74/0 کمترین میزان شاخص SI را در بین فاکتورهای مورد بررسی به‌خود اختصاص دادند. محاسبه شاخص مطلوبیت کل زیستگاه برای گونه انجک نشان داد که میزان کل برابر 82/0 می‌باشد. نتایج همچنین نشان داد که تمامی متغیرهای زیستگاهی مورد بررسی رابطه معنی‌دار و همبستگی بالایی با شاخص‌های مطلوبیت ویژگی‌های زیستگاهی دارند. با توجه به نتایج حاصل می‌توان چنان بیان کرد که زیستگاه سیل‌بند تالاب هامون (ادیمی) برای گونه انجک زیستگاه مناسبی است. نتایج مطالعه حاضر نشان داد که با افزایش عمق میزان مطلوبیت زیستگاه گونه مورد مطالعه افزایش می‌یابد. با توجه به اینکه گونه انجک ارتفاع و عمق بدنی زیادی دارد از این‌رو چنین مکانیسمی برای نقاط عمیق‌تر زیستگاه کارآمد و مناسب است. گونه‌هایی که عمق بدنی بیشتر دارند نقاط عمیق‌تر زیستگاه را ترجیح می‌دهند که این امر مانع از شستشوی بدنی در محیط‌های آبی شده و انرژی کمتری برای مقابله با جریان آبی مصرف می‌کنند

ارزیابی زیست محیطی

ارزیابی آسیب‌پذیری پارک ملی و منطقه حفاظت‌شده ساریگل (استان خراسان شمالی، ایران)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 12 آبان 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.542658.1545

حدیث طهماسب پور، سولماز دشتی

چکیده مقدمه: پارک‌های ملی و مناطق حفاظت شده علیرغم نقش مهمی که در حفظ تنوع‌زیستی دارند، به دلیل فشارهای فزاینده انسانی مانند تغییر کاربری اراضی، گسترش سکونتگاه‌ها و فعالیت‌های اقتصادی محلی به طور فزاینده‌ای آسیب‌پذیر می‌شوند. پارک ملی و مناطق حفاظت شده ساریگل با اکوسیستم غنی و تنوع زیستی بالا از این قاعده مستثنی نیست. این منطقه با تهدیدات محلی جدی مانند معدن کاری، کشاورزی و چرای بیش از حد دام مواجه است که پایداری دراز مدت آن را به خطر می اندازد.
بنابراین ارزیابی دقیق آسیب پذیری این منطقه با تمرکز بر عوامل تهدید محلی، یک ضرورت مدیریتی است. هدف اصلی این تحقیق تحلیل و ارزیابی جامع آسیب پذیری اکولوژیکی پارک ملی و منطقه حفاظت شده ساریگل با استفاده از مدل DPSIR و ارائه راهبردهای مدیریتی مناسب برای کاهش این تهدیدات می باشد.
مواد و روش: این پژوهش با رویکرد توصیفی- تحلیلی و ترکیبی به ارزیابی آسیب پذیری پارک ملی و منطقه حفاظت شده ساریگل پرداخته است. چارچوب مفهومیDPSIR برای تحلیل سیستماتیک تعاملات بین فعالیت‌های انسانی و اکوسیستم مورد استفاده قرار گرفت. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته که بر اساس داده‌های 20 نفر از کارشناسان و متخصصان داخلی طراحی شده است، جمع آوری شد. از مقیاس لیکرت برای شناسایی و اولویت‌بندی نیروهای محرک و فشارهای محیطی استفاده شد. برای اطمینان از پایایی و روایی داده‌ها، روایی محتوایی و منطقی از طریق فرآیند دلفی تأیید شد و پایایی با استفاده از معیارهای همسانی درونی ارزیابی شد.
ارزیابی آسیب‌پذیری با اندازه‌گیری کمی شدت و احتمال هر تهدید انجام شد و امتیاز نهایی به عنوان حاصل ضرب این دو معیار محاسبه گردید. علاوه بر این، ارزش‌های منطقه (اکولوژیکی، هیدرولوژیکی، اقتصادی و اجتماعی) بر اساس بزرگی و اهمیت آن‌ها رتبه‌بندی شدند. در نهایت، امتیاز کلی آسیب‌پذیری با در نظر گرفتن همزمان امتیاز تهدید، امتیاز ارزش و تأثیر تهدید بر ارزش محاسبه شد و در سه سطح کم، متوسط و زیاد طبقه‌بندی شدند
بر اساس تجزیه و تحلیل DPSIR هفت نیروی محرکه کلیدی در منطقه شناسایی شد: رشد جمعیت، توسعه گردشگری، گسترش سکونتگاه‌های روستایی، فعالیت‌های کشاورزی و دامداری، توسعه زیرساخت‌های حمل‌ونقل و فعالیت‌های معدنی. ارزیابی تهدید نشان داد که چندین عامل پرخطر از جمله جاده‌سازی، شکار غیرقانونی، چرای بی‌رویه و جنگل‌زدایی منطقه را به‌خطر می اندازد. همزمان، ارزیابی ارزش اکولوژیکی اهمیت بسیار بالای گیاهان، جانوران و زیستگاه های حیات وحش منطقه را تایید کرد. همچنین مشخص شد که دامداری سنتی بالاترین ارزش اقتصادی را دارد، با این حال چرای بی رویه یک تهدید بزرگ است که یک پارادوکس کلیدی را آشکار می کند.
بحث
تحلیل آسیب‌پذیری نهایی، آسیب‌پذیری شدید ارزش‌های اکولوژیکی را نسبت به زیرساخت‌های حمل‌ونقل، خشک‌سالی، جنگل‌زدایی و دامداری تأیید کرد. این یافته ها نشان می‌دهد که ارزش ذاتی اکوسیستم به تنهایی برای حفاظت از آن کافی نیست و آسیب‌پذیری بالا ناشی از عدم مدیریت منسجم و پاسخ های موثر است.
در نتیجه، این مطالعه از چارچوب DPSIR برای ارزیابی آسیب‌پذیری پارک ملی و منطقه حفاظت‌شده ساریگل استفاده کرد و دریافت که این آسیب‌پذیری توسط نیروهای محرکه انسانی و فشارهایی مانند چرای بی‌رویه، جنگل‌زدایی و توسعه زیرساخت‌ها ایجاد می‌شود. نتایج یک تناقض بین ارزش اکولوژیکی بالای منطقه و آسیب‌پذیری شدید آن به دلیل عدم مدیریت یکپارچه را نشان می دهد. بنابراین، پایداری بلندمدت ساریگل مستلزم تدوین استراتژی های مدیریت تطبیقی، توجه به معیشت محلی و اجرای قاطع پاسخ های مدیریتی در سطح کلان است.

اقتصاد محیط زیست

ارزیابی عوامل موثر بر شاخص پایداری محیط‌زیست در ایران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 20 آبان 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.542985.1551

نوید کارگر ده بیدی، محمد حسن طرازکار، جلال هناره

چکیده مقدمه: بهره‌برداری بی‌رویه از منابع طبیعی، افزایش شهرنشینی و اتکای بیش از حد به انرژی‌های فسیلی از جمله عواملی هستند که تعادل اکولوژیکی را بر هم زده و پایداری محیط‌زیست را با تهدیدهای جدی مواجه ساخته است. یکی از رویکردهای نوین در سنجش پایداری زیست‌محیطی، استفاده از معیار ضریب ظرفیت بار (LCF) است. این شاخص به‌عنوان نسبت ظرفیت زیستی به ردپای اکولوژیکی، نشان می‌دهد که یک کشور یا منطقه در چارچوب توان زیستی خود عمل می‌کند یا از منابع طبیعی فراتر از ظرفیت بازتولید آن‌ها بهره می‌برد. لذا در سال‌های اخیر، پژوهشگران به‌جای استفاده صرف از شاخص‌هایی نظیر انتشار آلودگی و ردپای اکولوژیکی، به‌کارگیری LCF را به‌این دلیل ترجیح دادند که تصویری جامع‌تر از تعامل میان توسعه اقتصادی، مصرف انرژی و پایداری زیست‌محیطی ارائه می‌دهد. با توجه به اهمیت پایداری زیست‌محیطی، در این پژوهش، عوامل موثر بر پایداری زیست‌محیطی در قالب ضریب ظرفیت بار و در چارچوب فرضیه زیست‌محیطی ﮐﻮزﻧﺘﺲ (EKC) مورد بررسی قرار گرفت.
مواد و روش‌ها: داده‌های موردنیاز پژوهش شامل ضریب ظرفیت بار (نسبت ظرفیت‌زیستی به ردپای اکولوژیکی)، سرانه تولید ناخالص داخلی، مصرف انرژی‌های تجدیدپذیر، شهرنشینی، صادرات و واردات کالاها و خدمات در طی دوره زمانی 2021 -1990 از پایگاه‌های معتبر استخراج شد. همچنین، پس از بررسی آزمون‌های اقتصادسنجی و نتایج ایستایی متغیرها، به منظور بررسی روابط بلندمدت از رهیافت هم‌جمعی در قالب مدل خودتوضیحی با وقفه‌های گسترده (ARDL) استفاده شد.
نتایج: نتایج پژوهش موید آن است که وضعیت پایداری زیست‌محیطی ایران در طی یک دوره سی ساله، روندی نزولی را نشان می‌دهد؛ به‌طوری که میزان پایداری در سال‌های اخیر به یک سوم کاهش یافته است. لذا عدم پایداری زیست‌محیطی در ایران تهدیدی جدی محسوب می‌شود. همچنین، نتایج مطالعه حاکی از آن است که مصرف انرژی‌های پاک مطابق انتظار نقشی مثبت در پایداری زیست‌محیطی دارد. به‌‌طوری که انتظار می‌رود با یک درصد افزایش در مصرف انرژی‌های پاک، با ثابت بودن سایر شرایط، معیار پایداری زیست‌محیطی در بلندمدت حدود 14/0 درصد افزایش پیدا کند. افزون بر آن، نتایج پژوهش نشان داد که با افزایش یک درصدی در واردات، انتظار می‌رود پایداری محیط‌زیست در بلندمدت حدود 43/0 درصد بهبود پیدا کند و در مقابل، افزایش صادرات کالاها و خدمات در بلندمدت باعث افزایش ناپایداری محیط‌زیست می‌گردد. به‌طوری که انتظار می‌رود با یک درصد افزایش در صادرات، با ثابت بودن سایر شرایط، معیار پایداری محیط‌زیست حدود 25/0 درصد کاهش پیدا کند.
بحث: منطبق بر یافته‌ها، سیاست جایگزینی تدریجی منابع انرژی تجدیدپذیر نظیر انرژی خورشیدی، بادی، زمین‌گرمایی و برق‌آبی به‌جای منابع انرژی فسیلی رایج (نفت، گاز و زغال‌سنگ) با کاهش مخاطرات زیست‌محیطی (انتشار گازهای گلخانه‌ای و تغییرات اقلیمی)، می‌تواند شرایط لازم برای دستیابی به رشد و توسعه اقتصادی پایدار و همه‌جانبه را محقق ‌سازد. با توجه به این مهم که سبد صادراتی ایران عمدتاً متکی بر محصولات انرژی‌بر و آلاینده است و در فرآیند تولید، مقادیر زیادی انرژی صرف نموده و در نهایت منجر به تخریب محیط‌زیست می‌گردد. لذا، بازنگری اساسی در سیاست‌های صادراتی نظیر وضع عوارض و مالیات زیست‌محیطی از کالاهای صادراتی آلاینده، یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر برای دستیابی به توسعه پایدار است. به‌طورکلی پیشنهاد می‌شود که در اتخاذ سیاست‌های کلان اقتصادی، پیامدهای زیست‌محیطی فوق به‌ویژه اثراتِ مصرف انرژی‌های تجدیدپذیر و چگونگی مناسبات تجاری مبتنی بر نوع کالاهای تولیدی مدنظر قرار گیرد.

اقتصاد محیط زیست

بررسی تأثیر تخریب محیط ‏زیست بر امنیت غذایی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 آذر 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.533160.1521

نگار قاسمی، سمیه امیرتیموری، محمد رضا زارع مهرجردی، حمیدرضا میرزایی خلیل‌آبادی

چکیده مقدمه: در حال حاضر، تأمین امنیت غذایی پایدار که یکی از اساسی‌ترین الزامات توسعه اقتصادی، اجتماعی و انسانی در سطح ملی و بین‌المللی محسوب می‌شود، با تهدیدات متعددی روبه‌رو است. افزایش روزافزون جمعیت، بهره‌برداری بی‌رویه و ناپایدار از منابع خاک، آب و انرژی، و شدت گرفتن تغییرات اقلیمی، از مهم‌ترین عواملی هستند که نه‌تنها تعادل زیست‌محیطی را بر هم زده‌اند، بلکه مسیر دستیابی به اهداف توسعه پایدار را نیز با چالش‌های عمیقی مواجه کرده‌اند. در این میان، نقش تخریب محیط‌زیست ناشی از فعالیت‌های انسانی، به‌ویژه انتشار گازهای گلخانه‌ای، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر بر کاهش کیفیت و کمیت تولیدات کشاورزی، بیش از پیش مورد توجه محققان و سیاست‌گذاران قرار گرفته است. انتشار این گازها نه‌تنها موجب گرم‌تر شدن زمین و بروز پدیده‌هایی نظیر خشکسالی، سیلاب و تغییر الگوهای بارشی شده‌اند، بلکه شرایط اقلیمی پایدار مورد نیاز برای تولید غذا را نیز مختل کرده‌اند. بر این اساس، مطالعه حاضر با هدف بررسی اثر تخریب محیط‌زیست، با تمرکز خاص بر انتشار گازهای گلخانه‌ای، بر امنیت غذایی (تولید غذا) در کشورهای عضو گروه D8 انجام گرفته است.
مواد و روش‏ ها: برای تحلیل تجربی، مدلی اقتصادسنجی با متغیر وابسته شاخص تولید غذا و متغیرهای مستقل شامل زمین‌های کشاورزی، رشد جمعیت، انتشار گازهای گلخانه‌ای (به‌عنوان شاخص تخریب محیط‌زیست) و تورم مواد غذایی طراحی شد. به ‏منظور برآورد پارامترهای مدل، روش داده‌های تابلویی مورد استفاده قرار گرفت. ابتدا، مانایی متغیرها از طریق آزمون لوین، لین و چو (LLC) بررسی و سپس، با توجه به نامانایی یکی از متغیرها، آزمون هم‌انباشتگی کائو برای تأیید وجود رابطه بلندمدت به‌کار گرفته شد. در نهایت، بر اساس آزمون‌های F لیمر و هاسمن، مدل مناسب (اثرات ثابت) انتخاب و با روش GLS برآورد گردید. داده‌های مورد نیاز برای دوره زمانی 1994 تا 2023 از بانک جهانی استخراج شد.
نتایج: یافته‌های تحقیق نشان داد که متغیرهای تورم مواد غذایی و زمین‌های کشاورزی تأثیر مثبت و معناداری بر شاخص تولید غذا دارند؛ به‌طوری‌که افزایش یک واحدی زمین‌های کشاورزی منجر به افزایش 1186/0 واحدی شاخص تولید غذا می‌شود. همچنین با یک واحد افزایش در تورم مواد غذایی، شاخص تولید غذا 0194/0 واحد افزایش می‌یابد. در مقابل، رشد جمعیت و تخریب محیط‌زیست تأثیر منفی و معناداری بر شاخص تولید غذا دارند. هر واحد افزایش در رشد جمعیت، شاخص تولید غذا را به میزان 9712/14 واحد کاهش می‌دهد و افزایش یک واحدی در انتشار گازهای گلخانه‌ای سبب کاهش 2817/0 واحدی شاخص تولید غذا می ‏شود.
بحث: نتایج تحقیق مؤید آن است که تخریب محیط‌زیست به‌عنوان یک عامل تهدیدکننده، ظرفیت تولید غذا را در کشورهای عضو D8 کاهش می‌دهد. افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای و پیامدهای آن نظیر تغییرات اقلیمی، خشکسالی و گرم شدن کره زمین، مستقیماً امنیت غذایی را به خطر می‌اندازد. همچنین، رشد سریع جمعیت بدون توسعه متناسب زیرساخت‌های کشاورزی و منابع طبیعی، فشار مضاعفی بر سیستم‌های غذایی وارد می‌کند. از سوی دیگر، افزایش قیمت مواد غذایی می‌تواند به‌عنوان یک مشوق اقتصادی، کشاورزان را به تولید بیشتر ترغیب کند. بر این اساس، سیاست‌گذاری هوشمند در چهار محور اصلی شامل حفاظت از زمین‌های کشاورزی، مقابله با تخریب محیط‌زیست، مدیریت رشد جمعیت و تقویت انگیزه‌های اقتصادی، برای ارتقای ظرفیت تولید غذا در این کشورها ضروری است.

آلودگی هوا

برق سبز و تاثیر آن بر سلامت عمومی در کشورهای درحال توسعه؛ الگوی رگرسیون انتقال ملایم

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 آذر 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.536717.1529

احسان فرهادی، حسین صادقی سقدل، سجاد فرحی دیزجی، علی محمد احمدی

چکیده چکیده
مقدمه: در دهه‌های اخیر، رشد سریع شهرنشینی، افزایش مصرف انرژی و تداوم اتکا به سوخت‌های فسیلی، سلامت عمومی و پایداری زیست‌محیطی را در کشورهای در حال توسعه با چالش‌های جدی مواجه ساخته است. برق سبز یا الکتریسیته حاصل از منابع تجدیدپذیر (خورشیدی، بادی، زیست‌توده و برق‌آبی) به‌عنوان یکی از محورهای اصلی گذار انرژی، نقشی دوگانه در اقتصاد و سلامت ایفا می‌کند. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه غیرخطی بین برق سبز و سلامت عمومی با در نظر گرفتن سطح شهرنشینی به‌عنوان متغیر آستانه‌ای در کشورهای در حال توسعه طی دوره‌ی ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۳ است.
مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر با بهره‌گیری از داده‌های پانلی 10 کشور در حال توسعه و به‌کارگیری مدل رگرسیون انتقال ملایم پانلی (PSTR) انجام شده است. متغیر وابسته، شاخص سلامت عمومی ترکیبی (شامل امید به زندگی و سال‌های عمر تعدیل‌شده بر اساس ناتوانی (DALYs) است و متغیرهای مستقل شامل سهم برق سبز از کل تولید برق، تولید ناخالص داخلی سرانه، درصد شهرنشینی، هزینه سلامت سرانه و انتشار گازهای گلخانه‌ای می‌باشند. در این مدل، شهرنشینی به‌عنوان متغیر آستانه‌ای انتخاب شد تا چگونگی تغییر اثر سایر متغیرها بر سلامت با افزایش سطح توسعه شهری بررسی شود.
یافته‌ها: نتایج مدل خطی نشان داد که تولید ناخالص داخلی سرانه، شهرنشینی و سهم برق سبز تأثیر مثبت و معناداری بر سلامت عمومی دارند، در حالی‌که هزینه‌های سلامت و انتشار گازهای گلخانه‌ای اثر منفی دارند. در مدل غیرخطی PSTR، مقدار آستانه شهرنشینی ۵۵.۶٪ به‌دست آمد. در رژیم اول (شهرنشینی پایین)، اثر برق سبز بر سلامت بسیار محدود و ناچیز بود، اما در رژیم دوم (شهرنشینی بالا) این اثر به‌طور چشمگیری افزایش یافت. همچنین، اثر مثبت تولید ناخالص داخلی و شهرنشینی بر سلامت در رژیم دوم تقویت شد، در حالی‌که اثر منفی هزینه‌های سلامت کاهش یافت. این یافته‌ها نشان می‌دهند که با افزایش سطح توسعه و بهبود زیرساخت‌ها، بهره‌وری اقتصادی و انرژی‌های پاک نقش پررنگ‌تری در ارتقای سلامت ایفا می‌کنند. از سوی دیگر، در حالی‌که انتشار گازهای گلخانه‌ای در رژیم اول اثر منفی بر سلامت دارد، در رژیم دوم اثر مثبت ظاهری نشان می‌دهد که قابل‌توجیه با نظریه منحنی کوزنتس زیست‌محیطی (EKC) است؛ یعنی در مراحل پیشرفته‌تر، اثرات منفی آلودگی از طریق فناوری‌های پاک و سیاست‌های محیط‌زیستی جبران می‌شود.
بحث و نتیجه‌گیری: در بحث و نتیجه‌گیری مقاله، نتایج به‌طور واضح نشان می‌دهد که برق سبز در کشورهای در حال توسعه تنها زمانی می‌تواند اثرات معنادار و پایدار بر سلامت عمومی داشته باشد که به‌طور همزمان با بهبود زیرساخت‌های فنی، توسعه شهری پایدار و رشد اقتصادی همراه باشد. در مراحل اولیه توسعه، کشورهای در حال توسعه با محدودیت‌های مالی و فنی مواجه هستند که این محدودیت‌ها مانع از تحقق کامل منافع سلامت‌محور برق تجدیدپذیر می‌شود. به‌ویژه، در این مراحل ابتدایی، چالش‌هایی نظیر کمبود منابع مالی، ضعف در فناوری‌ها، و مشکلات زیرساختی موجب می‌شود که اثرات مثبت برق سبز بر سلامت عمومی در سطح محدودی باقی بماند. با این حال، با عبور از آستانه توسعه شهری و با پیشرفت در زیرساخت‌های فنی و افزایش دسترسی به فناوری‌های نوین و پاک، این رابطه تقویت می‌شود و به‌طور معناداری به بهبود کیفیت هوا، کاهش بیماری‌های ناشی از آلودگی و ارتقای شاخص‌های سلامت منجر می‌گردد.

آلودگی هوا

تحلیل توزیع اندازه و غلظت ذرات معلق داخل ساختمان‌های مسکونی شهر تهران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 06 دی 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2025.541954.1541

بلال اروجی

چکیده مقدمه: آلودگی هوا به‌عنوان یک پیامد خطرناک درنتیجه گسترش جمعیت شهری و افزایش مصرف انرژی در عصر حاضر شناخته‌شده و مطالعات متعدد انجام‌شده در این خصوص از وجود ذرات معلق در هوا به‌عنوان یکی از تهدیدات اصلی برای سلامت انسان نام‌برده‌اند. داشتن اطلاعات لازم درزمینۀ ماهیت فیزیکی - شیمیایی و شناخت رفتار ذرات معلق در محیط، در پیاده‌سازی برنامه‌های کنترلی و مدیریت نقش مهمی خواهد داشت. یکی از مباحث مهم مطرح درزمینۀ آلودگی هوا، غلظت ذرات معلق در فضای داخل ساختمان‌ها است، که این آلودگی می‌تواند تحت تأثیر نفوذ ذرات محیط بیرون باشد. حضور طولانی افراد داخل منزل، احتمال مواجه درازمدت را با ذرات معلق در فضای داخل افزایش خواهد داد.
مواد و روش‌ها: در این پژوهش از چهار ساختمان مسکونی واقع در شهر تهران جهت بررسی غلظت ذرات داخل نمونه‌برداری و کیفیت هوا و همچنین توزیع وزنی ذرات موردبررسی قرار گرفت. همچنین از یک نقطه در منطقه امیرآباد جهت بررسی توزیع ذرات محیط بیرون فرایند نمونه‌برداری انجام شد. از نمونه‌بردار برخورددهنده آبشاری محیطی با آهنگ جریان ثابت 3/28 لیتر-بر‌دقیقه به مدت 4 تا 6 ساعت در فواصل زمانی حضور افراد ساکن منازل اقدام به جمع‌آوری ذرات معلق شد.
نتایج: بر اساس نتایج به‌دست‌آمده 75/0 درصد وزنی از غلظت ذرات معلق جمع‌آوری‌شده را ذراتی با قطر کمتر از 4/0 میکرومتر تشکیل می‌دهد. این موضوع شاید به‌ظاهر ازنظر وزنی نسبت به سایر ذرات معلق ناچیز به نظر برسد ولی با توجه به‌اندازه این ذرات و امکان انتقال به اندام‌های حیاتی بدن از طریق ریه‌ها، درجه سمیت بیشتری را دارد. باوجوداینکه غلظت میانگین ذرات معلق جمع‌آوری‌شده کمتر از 4/0 میکرومتر، در حدود 46/0 میکروگرم بر مترمکعب بود در مقابل ذرات بزرگ‌تر از 11 میکرومتر که با 88/24 میکروگرم بر مترمکعب، در حدود 41 درصد وزنی ذرات را به خود اختصاص داده است، خطر بهداشتی بیشتری را دارد. این در حالی است که 99/2 درصد وزنی (میانگین غلظت 48/3 میکروگرم بر مترمکعب) از ذرات جمع‌آوری‌شده در محیط بیرون را ذرات کمتر از 4/0 میکرومتر تشکیل می‌دهد. همچنین در حدود 83/13 درصد وزنی از ذرات در محیط داخل را ذرات با قطر مؤثر کوچک‌تر از 3/3 میکرومتر تشکیل می‌دهد که این مقدار برای محیط بیرون 17/86 درصد بود. در تمام اندازه‌های ذرات اختلاف معنادار آماری بین غلظت ذرات در چهار ایستگاه مشاهده شد. این اختلاف با افزایش اندازه ذرات محسوس‌تر است.
بحث: با توجه به عمر ساختمان‌ها، نوع تهویه هوا و سیستم‌های سرمایشی و همچنین فعالیت‌های افراد، میزان نفوذ و انتشار ذرات معلق در فضای داخل قابل‌توجه بوده و متغیرهای محیطی همچون دما و رطوبت در توزیع ذرات تأثیرگذار خواهد بود. فواصل ساختمان‌ها از منابع تولید آلاینده‌ها همچون جاده‌های اصلی و پرترافیک نیز از مهم‌ترین دلایل تأثیرگذار برافزایش غلظت ذرات داخل ساختمان هست. این پارامتر مخصوصاً در فضاهای داخلی که فاقد یا دارای نقص در سیستم تهویه هوا هست، بیشتر مشهود بود. نظافت محیط، رفت‌وآمد افراد داخل منزل و نوع سیستم سرمایشی استفاده‌شده در انتشار ذرات داخل نقش بسزایی دارد. لذا افزایش آگاهی عمومی در سطح متخصصین طراحی و احداث بناها و همچنین عموم جامعه می‌تواند تا حدودی از نفوذ و انتشار بیش‌ازحد ذرات داخل فضای ساختمان‌ها جلوگیری کرده و امکان مواجه طولانی‌مدت افراد را کاهش دهد.

آموزش محیط زیست

بررسی تأثیر روایت های تصویری بر شکل‌گیری نگرش زیست‌محیطی در دانش‌آموزان دوره ابتدایی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 بهمن 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2026.535780.1524

رحیم مرادی، یاسمن سیفی مصلح آبادی، بهمن یاسبلاغی شراهی

چکیده هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر آموزش مفاهیم محیط زیست مبتنی بر روایت تصویری (کمیک استریپ دیجیتال) بر نگرش زیست‌محیطی دانش آموزان دوره ابتدایی شهر اراک است که با روش شبه آزمایشی همراه با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل انجام گردید. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر(10-9) ساله مشغول به تحصیل در پایه چهارم دوره دوم ابتدایی در سال تحصیلی1403-1404 شهر اراک بود. به منظور انتخاب حجم نمونه، از روش نمونه گیری در دسترس استفاده شد. نمونه پژوهش شامل 32 نفر از دانش آموزان دختر پایه چهارم ابتدایی شهر اراک از دبستان امام خمینی(ره) بودند که به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش (16 نفر) و کنترل (16 نفر) تقسیم شدند. ابزار پژوهش رسانه کمیک استریپ محقق ساخته و پرسشنامه نگرش زیست محیطی امامقلی (1390) بود. گروه آزمایش به مدت8 جلسه 45 دقیقه ای(هفته ای دو جلسه) از طریق کمیک استریپ دیجیتال محقق ساخته مفاهیم محیط زیست درس علوم پایه چهارم ابتدایی را آموزش دیدند و گروه گواه آموزش این مفاهیم درس علوم را به شیوه سنتی دنبال کردند. تجزیه و تحلیل داده ها در دو سطح توصیفی و استنباطی صورت پذیرفت. در سطح توصیفی از روش های آمار توصیفی شامل جدول فراوانی، نمودارها، شاخص های مرکزی (میانگین)، شاخص های پراکندگی (انحراف معیار) و در سطح استنباطی از تحلیل کوواریانس چند متغیری و برای تجزیه وتحلیل داده ها از نرم افزارSPSS استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده های پژوهش نشان می‌دهد که بین دو گروه آزمایش و کنترل متغیر نگرش زیست محیطی با سطح معنی‌داری 001/0 اختلاف معنی‌داری وجود دارد (01/0P<)؛ یعنی تفاوت تأثیر دو روش استفاده از کمیک استریپ دیجیتال برای آموزش مفاهیم محیط زیست درس علوم و روش سنتی در ترکیب خطی متغیرهای وابسته در دانش آموزان پایۀ چهارم ابتدایی معنی‌دار بوده است. بر اساس یافته های به دست آمده می‌توان گفت بعد از حذف اثر پیش آزمون (اختلافات اولیه)، استفاده از کمیک استریپ دیجیتال برای آموزش مفاهیم محیط زیست درس علوم بر بهبود نگرش زیست محیطی دانش‌آموزان ابتدایی تاثیر گذار است. هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر آموزش مفاهیم محیط زیست مبتنی بر روایت تصویری (کمیک استریپ دیجیتال) بر نگرش زیست‌محیطی دانش آموزان دوره ابتدایی شهر اراک است که با روش شبه آزمایشی همراه با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل انجام گردید. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر(10-9) ساله مشغول به تحصیل در پایه چهارم دوره دوم ابتدایی در سال تحصیلی1403-1404 شهر اراک بود. به منظور انتخاب حجم نمونه، از روش نمونه گیری در دسترس استفاده شد. نمونه پژوهش شامل 32 نفر از دانش آموزان دختر پایه چهارم ابتدایی شهر اراک از دبستان امام خمینی(ره) بودند که به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش (16 نفر) و کنترل (16 نفر) تقسیم شدند. هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر آموزش مفاهیم محیط زیست مبتنی بر روایت تصویری (کمیک استریپ دیجیتال) بر نگرش زیست‌محیطی دانش آموزان دوره ابتدایی شهر اراک است که با روش شبه آزمایشی همراه با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل انجام گردید. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر(10-9) ساله مشغول به تحصیل در پایه چهارم دوره دوم ابتدایی در سال تحصیلی1403-1404 شهر اراک بود. به منظور انتخاب حجم نمونه، از روش نمونه گیری در دسترس استفاده شد. نمونه پژوهش شامل 32 نفر از دانش آموزان دختر پایه چهارم ابتدایی شهر اراک از دبستان امام خمینی(ره) بودند که به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش (16 نفر) و کنترل (16 نفر) تقسیم شدند. به منظور انتخاب حجم نمونه، از روش نمونه گیری در دسترس استفاده شد. نمونه پژوهش شامل 32 نفر از دانش آموزان دختر پایه چهارم ابتدایی شهر اراک از دبستان امام خمینی(ره) بودند که به صورت تصادفی

حقوق محیط زیست

تحلیل سیاست جنایی زیست محیطی ایران با تأکید بر منابع آب و خاک

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 بهمن 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2026.546882.1558

مصطفی پاک نیت

چکیده پیشینه و هدف:
در دهه‌های اخیر، محیط زیست به یکی از اساسی‌ترین دغدغه‌های جوامع بشری بدل شده است. در میان عناصر زیست‌محیطی، منابع آب و خاک جایگاه ویژه‌ای دارند؛ زیرا هم زیربنای توسعه پایدار محسوب می‌شوند و هم شرط بقا و استمرار حیات انسانی و غیرانسانی. تخریب این منابع نه تنها پیامدهای مستقیم بر سلامت و امنیت غذایی دارد، بلکه تعادل اکوسیستم‌ها و آینده نسل‌های آتی را نیز تهدید می‌کند. در ایران، بحران کمبود آب، آلودگی منابع سطحی و زیرزمینی، فرسایش خاک، تغییر کاربری غیرمجاز اراضی کشاورزی و آثار فزاینده تغییرات اقلیمی، چالش‌هایی جدی ایجاد کرده است. این وضعیت ضرورت بازنگری در الگوهای سنتی و تدوین سیاست جنایی زیست‌محیطی جامع را دوچندان می‌سازد. پژوهش حاضر با هدف بررسی ابعاد نظری و عملی سیاست جنایی زیست‌محیطی با تأکید بر آب و خاک، چارچوبی تحلیلی برای پیشگیری، واکنش و جبران خسارت ارائه می‌دهد.

مواد و روش‌ها:
روش پژوهش توصیفی–تحلیلی است و با رویکردی میان‌رشته‌ای انجام شده است. منابع مورد استفاده شامل قوانین و مقررات داخلی و بین‌المللی، اسناد سیاستی، رویه‌های قضایی، مطالعات تطبیقی و آثار نظری در حوزه جرم‌شناسی و حقوق محیط زیست است. تحلیل تطبیقی میان نظام حقوقی ایران و برخی کشورها نشان می‌دهد که اتکا صرف به ضمانت‌اجراهای کیفری نمی‌تواند کارآمدی لازم را داشته باشد. در مقابل، تلفیق ابزار کیفری با تدابیر مدنی، اداری، اقتصادی و فرهنگی می‌تواند اثربخشی سیاست جنایی را افزایش دهد. افزون بر این، بهره‌گیری از نظریه‌های عدالت ترمیمی، اصل احتیاط و مسئولیت بین‌نسلی در طراحی چارچوب سیاستی، مبنای نظری تحقیق حاضر است.

نتایج:
بررسی‌ها نشان می‌دهد که سیاست جنایی زیست‌محیطی در ایران همچنان پراکنده و فاقد هماهنگی مؤثر میان نهادهای تقنینی، قضایی و اجرایی است. هرچند رفتارهایی مانند بهره‌برداری غیرمجاز از منابع آبی یا تغییر کاربری غیرقانونی اراضی جرم‌انگاری شده‌اند، اما ضمانت‌اجراهای موجود غالباً با سود اقتصادی حاصل از این تخلفات تناسب ندارند و اثر بازدارندگی اندکی دارند. از سوی دیگر، تدابیر پیشگیرانه و ترمیمی به‌ویژه در حوزه حفاظت از آب و خاک کمتر مورد توجه قرار گرفته است. تجربه کشورهای پیشرو نشان می‌دهد که اجرای اصول پیشگیری، احتیاط، جبران خسارت و مسئولیت بین‌نسلی، همراه با استفاده از فناوری‌های نوین پایش، ایجاد بانک‌های اطلاعاتی جامع و تقویت مشارکت عمومی و سازمان‌های مردم‌نهاد، می‌تواند در افزایش کارآمدی سیاست جنایی بسیار مؤثر باشد.

بحث و جمع‌بندی:
سیاست جنایی زیست‌محیطی باید رویکردی پویا، یکپارچه و چندبعدی داشته باشد. ابزار کیفری به‌تنهایی پاسخگوی نیازهای کنونی نیست و باید در کنار سازوکارهای مدنی، اداری و اقتصادی قرار گیرد. سازوکارهای جبرانی و ترمیمی همچون احیای اراضی تخریب‌شده، بازگرداندن وضعیت طبیعی و الزام بزهکاران به جبران خسارت، می‌توانند مکمل مجازات‌های کیفری باشند و تحقق اهداف توسعه پایدار و عدالت بین‌نسلی را تضمین کنند. تعارض میان توسعه اقتصادی و حفاظت از محیط زیست یکی از چالش‌های اساسی در این حوزه است؛ با این حال، اتخاذ رویکرد تلفیقی و بهره‌گیری همزمان از ابزارهای کیفری و غیرکیفری می‌تواند تعادلی منطقی میان این دو ضرورت برقرار کند. در نهایت، سیاست جنایی زیست‌محیطی با تمرکز بر منابع آب و خاک، نه تنها یک ضرورت حقوقی و اجرایی است، بلکه یک وظیفه اخلاقی و اجتماعی برای حفاظت از سرمایه‌های طبیعی و تضمین آینده نسل‌های کنونی و آتی به شمار می‌آید.

توسعه پایدار

پهنه‌بندی خطر وقوع بیابان‌زایی در محیط خاکستری

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 بهمن 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2026.552632.1572

محمد حسن صادقی روش

چکیده چکیده
مقدمه: پدیده مخرب بیابان‌زایی یکی از بحران‌های جدی اکولوژیکی با اثرات گسترده و بلند مدت طبیعی و انسانی است. لذا اقدامات اجرایی در این زمینه باید متکی به شناخت وضعیت فعلی بیابانی شدن اراضی و شدت آن باشد. با توجه به اهمیت کاربردی نقش‌های پهنه‌بندی خطر بیابان‌زایی، علیرغم توسعه فنون و روش‌های کمی در طی سال‌های اخیر، همچنان سعی می‌شود که روش‌هایی با خطای کمتر و ضریب اطمینان بیشتر ارائه گردد. کاربرد منطق خاکستری در حل مسائل تصمیم‌گیری چند معیاره در شرایط نامعین، دارای سه ویژگی سرعت و دقت بیشتر در دستیابی به نتایج و سهولت کاربرد نسبت به مدل های قبلی است، لذا ، این پژوهش با هدف پهنه‌بندی خطر بیابان‌زایی با استفاده از تئوری خاکستری و تلفیق آن با روش تصمیم‌گیری چند شاخصه امتیازی مجموع موزون و به صورت موردی در دشت یزد- خضرآباد طی سال‌های 1402 تا 1403 به انجام رسید.
مواد و روش‌ها: در این روش پس از تعیین اعضاء تیم تصمیم‌گیری تشکیل شده از متخصصان آشنا به منطقه مطالعاتی، شاخص‌های موثر از روش دلفی خاکستری تعیین و ارزش‌دهی شد. به منظور انتخاب این شاخص‌ها سه محور اصلی ارتباط با پدیده بیابان‌زایی، سهولت دسترسی و سهولت به روزآوری در چارچوب دو فاکتور هزینه و زمان مد نظر قرار گرفت. سپس به منظور تهیه چارچوبی مناسب جهت تهیه نقشه پهنه‌بندی آسیب‌پذیری ناشی از فرایند بیابان‌زایی اقدام به تفکیک واحدهای کاری از روش ژئومرفولوژی شد. در ادامه، فرایند تحلیل ترکیبی بر روی داده‌ها صورت گرفت و در نهایت ماتریس تصمیم‌گیری خاکستری موزون حاصل شد، که در چارچوب این ماتریس و با تلفیق روش تصمیم-گیری مجموع موزون و تئوری خاکستری، شاخص‌ها رتبه‌بندی و در محیط Arc Gis، پهنه‌بندی به انجام رسید.
نتایج: مطالعات انجام شده نشان داد که، واحد اراضی کشاورزی کوهستانی (MAG) با ارزش کمی 73/552 و اراضی کشاورزی دشتی (PAG) با ارزش کمی 06/529، به ترتیب در کلاس خیلی شدید یا VII قرار گرفتند که واجد بیشترین پتانسیل بیابان‌زایی می‌باشند و 76/7335 هکتار (35/9 درصد) از کل منطقه مطالعاتی را در برگرفته‌اند. بیابان‌زایی با شدت نسبتاً متوسط (82/29 درصد)، بیشترین سهم را در منطقه مطالعاتی به خود اختصاص داده است که شامل اراضی کوهستانی بدون پوشش گیاهی (BMG)، اراضی دشت سر لخت با پوشش گیاهی (BPPC) و اراضی رسی بدون پوشش گیاهی (BCG) می‌باشند. در عین حال، ارزش کمی بیابان‌زایی برای کل منطقه از مجموع عوامل، 86/395 (کلاس شدید یا VI) به دست آمد.
بحث: مطالعه صورت گرفته نشان از کارایی و سهولت کاربرد منطق خاکستری در ارزیابی شدت بیابان‌زایی داشت. نتایج این پژوهش امکان برنامه‌ریزی را برای به حداقل رساندن بیابان‌زایی در اثر انجام طرح‌های توسعه فراهم می‌سازد و می‌تواند شرایطی را ایجاد کند که با توجه به اولویت‌ها و پهنه‌بندی آسیب‌پذیری منطقه مطالعاتی، تعادل بین طرح‌های توسعه و محیط امکان پذیرگردد. به منظور کاربرد این مدل در مناطق دیگر می‌بایستی به فاکتورهای مؤثر در بیابان‌زایی به عنوان شاخص‌های آسیب‌پذیری به صورت بومی توجه شود و همچنین به نحوه اثرگذاری هر فاکتور بر فرایند فرسایش تاکید شود. در عین حال به دلیل وجود پارامترهای ورودی نامطمئن و مختلف و وجود مقادیری از بی‌دقتی در نتایج حاصل شده اعمال تجزیه و تحلیل حساسیت نسبت به تغییرات پارامترهای ورودی یک نیاز جدی است و لازم است در مطالعات آتی مورد توجه قرار گیرد.

آلودگی هوا

بررسی توزیع قائم مونوکسید کربن در وردسپهر فوقانی ایران با استفاده از مشاهدات لبه‌ای ACE-FTS

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 05 اسفند 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2026.567810.1601

ابوالحسن غیبی، حمید آبسالان، حسین ملکوتی

چکیده زمینه و هدف
مونوکسید کربن (CO) یکی از آلاینده‌های مهم جوی است که بر کیفیت هوا و شیمی اتمسفر تأثیر قابل‌توجهی می‌گذارد. این گاز عمدتاً از احتراق ناقص سوخت‌های فسیلی در فعالیت‌های صنعتی، حمل‌ونقل و سیستم‌های گرمایشی، و همچنین از منابع طبیعی نظیر سوختن زیست‌توده و اکسیداسیون متان تولید می‌شود. مونوکسید کربن با واکنش با رادیکال هیدروکسیل (OH) نقش کلیدی در ظرفیت اکسایشی جو ایفا کرده و از این طریق بر بودجه جهانی گازهای گلخانه‌ای مانند متان و ازن تروپوسفری تأثیر غیرمستقیم می‌گذارد. عمر نسبتاً طولانی CO در تروپوسفر (چند هفته تا چند ماه) این گاز را به ردیاب مناسبی برای مطالعه فرآیندهای انتقال جوی آلودگی در مقیاس‌های منطقه‌ای و جهانی تبدیل کرده است. علی‌رغم گستردگی مطالعات جهانی درباره توزیع CO با استفاده از سنجنده‌های ماهواره‌ای، مطالعات منطقه‌ای در خاورمیانه و به‌ویژه ایران بسیار محدود است و اغلب بر تروپوسفر تحتانی با تفکیک قائم پایین متمرکز بوده‌اند. این پژوهش با هدف بررسی توزیع قائم CO در تروپوسفر فوقانی بر فراز ایران، شناسایی الگوهای ارتفاعی غلظت، و درک مکانیسم‌های انتقال عمودی این آلاینده طی دوره ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ انجام شده است.
مواد و روش‌ها
در این پژوهش از داده‌های سطح ۲ ابزار طیف‌سنج تبدیل فوریه آزمایش شیمی جو (ACE-FTS) نسخه 5.3 بر روی ماهواره SCISAT استفاده شد. این ابزار با استفاده از روش انسداد خورشیدی و قدرت تفکیک طیفی بالا (0.02{\mathrm{\ cm}}^{-1}) در بازه ۲ تا ۱۳ میکرومتر، پروفایل‌های قائم گازهای جوی را از تروپوسفر میانی تا ترموسفر اندازه‌گیری می‌کند. از میان ۷۰ رویداد انسداد خورشیدی ثبت‌شده در شعاع ۷۰۰ کیلومتری شهر یزد (مرکز جغرافیایی ایران)، تعداد ۸ رویداد نماینده از ایستگاه‌های بم، عشق‌آباد، اهواز، گچساران، فیروزکوه، کرج، بندرعباس و حد فاصل یزد به اصفهان بر اساس معیارهای کنترل کیفیت داده (\mathrm{QA\ Flag}\geq0.6) و پوشش مکانی مناسب انتخاب شدند. پروفایل‌های عمودی نسبت اختلاط حجمی (VMR) مونوکسید کربن از ارتفاع ۵.۵ تا ۱۲۰ کیلومتر با تفکیک قائم یک کیلومتر استخراج گردید. پردازش و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای GrADS و Origin انجام شد.
یافته‌ها و بحث
نتایج نشان داد که بیشترین غلظت CO در ایستگاه بندرعباس با مقدار ppbv ۱۰۵ در ارتفاع ۱۳.۲ کیلومتر و در گچساران با مقدار ppbv ۹۲ در ارتفاع ۱۴.۱ کیلومتر مشاهده شد. ایستگاه‌های فیروزکوه و کرج در شمال کشور غلظت‌های متوسط (۶۵ تا ppbv ۷۵) و ایستگاه‌های اهواز و عشق‌آباد در غرب و شرق کشور مقادیر مشابهی (۷۰ تا ppbv ۸۰) را نشان دادند. ایستگاه بم به دلیل شروع داده‌های معتبر از ارتفاعات بالاتر از تروپوپاز، برای تحلیل تروپوسفری محدودیت داشت. تمامی پروفایل‌ها کاهش معناداری در غلظت CO از ارتفاع ۱۵ کیلومتر به بالا نشان دادند که نشان‌دهنده گذار از تروپوسفر به استراتوسفر است. میانگین نسبت اختلاط حجمی در بازه ارتفاعی ۸ تا ۱۲ کیلومتر برابر ppbv ۹۲ به دست آمد. اعتبارسنجی نتایج با مطالعه Rinsland و همکاران (2007) توافق خوبی نشان داد (R^2=0.89، \mathrm{RMSE}=6.2\mathrm{\ ppbv}). غلظت‌های بالای CO در بندرعباس و گچساران به فعالیت‌های صنعتی گسترده شامل پالایشگاه‌های نفت و گاز، صنایع فولاد، مشعل‌های گازی و حمل‌ونقل بندری نسبت داده شد. مکانیسم اصلی انتقال CO به ارتفاعات بالا، همرفت عمیق ناشی از گرمایش شدید سطحی در مناطق جنوبی ایران است که آلاینده‌های سطحی را به تروپوسفر فوقانی منتقل می‌کند. نتایج این پژوهش بر ضرورت پایش پیوسته آلاینده‌های جوی و توسعه مطالعات مکانیسم‌های انتقال عمودی در شرایط اقلیمی خاص ایران تأکید می‌کند.

توسعه پایدار

موانع و راهکارهای ارتقای سبک زندگی پایدار در شهرها: یک مطالعه کاربردی مبتنی بر هوش جمعی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 اسفند 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2026.544739.1552

الهام شفائی مقدم

چکیده مقدمه: با توجه به رشد سریع شهرنشینی و افزایش چالش‌های زیست‌محیطی همچون تغییرات اقلیمی، نابودی منابع طبیعی و آلودگی هوا، ضرورت گذار به سبک زندگی پایدار بیش از پیش احساس می‌شود. سبک زندگی پایدار مجموعه‌ای از انتخاب‌ها و رفتارهای فردی و جمعی است که با مصرف بهینه منابع، کاهش ضایعات و ارتقای کیفیت زیست‌محیطی سازگار است. با این حال، گذار به این سبک در شهرها با موانع متعدد و پیچیده‌ای مواجه است که تنها به تصمیمات فردی محدود نمی‌شوند، بلکه تحت‌تأثیر ارزش‌های فرهنگی، ساختارهای اجتماعی، نهادهای حمایتی و زیرساخت‌های شهری قرار دارند. از این رو، شناسایی و تحلیل چندبعدی این موانع، به‌ویژه با رویکردی مشارکتی و سیستمی، برای طراحی مداخلات مؤثر ضرورت دارد.
مواد و روش‌ها: این پژوهش از نوع کیفی و کاربردی بوده و بر پایه مرور ادبیات و اجرای روش «هوش جمعی» انجام شده است. ابتدا، بر اساس مطالعات پیشین، مجموعه‌ای از موانع در حوزه‌های آگاهی، فرهنگ، اقتصاد، زیرساخت، سیاست‌گذاری و عوامل روان‌شناختی استخراج شد. سپس، این موانع در جلسه‌ای ساختارمند با حضور گروهی از خبرگان حوزه‌های برنامه‌ریزی شهری، محیط زیست، اقتصاد، فناوری‌های سبز و سازمان‌های مردم‌نهاد، بازتعریف و دسته‌بندی گردید. برای این منظور از تکنیک‌های ایده‌نویسی، گروه‌های اسمی و الگوسازی ساختاری تفسیری (ISM) استفاده شد. این روش امکان شناسایی روابط علی ـ معلولی میان موانع و اولویت‌بندی آنها را فراهم ساخت.
نتایج: یافته‌ها نشان دادند که از میان موانع متعدد، ده عامل به‌عنوان موانع کلیدی انتخاب شدند. سه عامل «کمبود آموزش‌های علمی و تخصصی»، «فقدان برنامه‌های آموزشی همگانی و مداوم» و «کمبود منابع مالی و انسانی برای اجرای برنامه‌ها» بیشترین اهمیت و اثرگذاری را داشتند. در سطح میانی، ارزش‌های فرهنگی مصرف‌گرا، ناآگاهی از همخوانی سبک زندگی پایدار با اصول دینی و فرهنگی، پایبندی به عادات مصرفی و ضعف شبکه‌های اجتماعی از عوامل مهم بودند. در سطح زیرساختی نیز، کمبود امکانات حمل‌ونقل پاک، فقدان سیستم جامع بازیافت و هزینه بالاتر کالاها و خدمات پایدار به‌عنوان موانع تعیین‌کننده مطرح شدند. مدل ISM نشان داد که موانع دانشی و منابعی در سطح بالادست قرار دارند و از طریق اثرگذاری غیرمستقیم، سایر موانع را تشدید می‌کنند.
بحث: نتایج پژوهش حاکی از آن است که گذار به سبک زندگی پایدار در شهرها نیازمند مداخلات چندسطحی و هماهنگ است. در گام نخست، باید بر توسعه آموزش‌های علمی و عمومی و ایجاد ظرفیت‌های انسانی و مالی تمرکز شود، زیرا این اقدامات به کاهش مقاومت فرهنگی، اصلاح عادات مصرفی و تقویت شبکه‌های اجتماعی کمک می‌کنند. در گام دوم، سیاست‌گذاری‌ها باید به اصلاح زیرساخت‌ها و فراهم‌سازی شرایط عینی برای انتخاب‌های پایدار بپردازند. این یافته‌ها نشان می‌دهند که سیاست‌های مقطعی یا صرفاً مالی، بدون توجه به ابعاد دانشی، فرهنگی و نهادی، کارآمدی پایداری ندارند. تلفیق رویکردهای نظری از جمله روان‌شناسی محیط زیست، نظریه هویت اجتماعی و نظریه سیستم‌های پیچیده با روش‌های مشارکتی همچون هوش جمعی، چارچوبی جامع برای تحلیل موانع و طراحی مداخلات اثربخش فراهم می‌کند. پژوهش حاضر راهنمایی عملی برای سیاست‌گذاران، مدیران شهری و فعالان اجتماعی است تا بتوانند از رهگذر تعامل میان آموزش، فرهنگ و زیرساخت، مسیر گذار به سبک زندگی پایدار را هموار سازند. پژوهش حاضر راهنمایی عملی برای سیاست‌گذاران، مدیران شهری و فعالان اجتماعی است تا بتوانند از رهگذر تعامل میان آموزش، فرهنگ و زیرساخت، مسیر گذار به سبک زندگی پایدار را هموار سازند.

تغییر اقلیم

ارزیابی کیفیت داده‌های اقلیمی بازتحلیل ERA5-Land و TerraClimate (مطالعه موردی: حوزه آبخیز تالاب مهارلو)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 اسفند 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2026.555357.1574

زهرا خیراندیش، محمد کابلی، بهزاد رایگانی، علی اکبر نظری سامانی، بهمن جباریان امیری

چکیده مقدمه
تغییرات اقلیمی با ایجاد نوسانات بارش، افزایش دما و بروز پدیده‌های حدی، تهدیدی جدی برای منابع آب و اکوسیستم‌های مناطق خشک و نیمه‌خشک محسوب می‌شود. کمبود ایستگاه‌های هواشناسی در این مناطق، پایش دقیق اقلیم را با چالش مواجه کرده است. در سال‌های اخیر، داده‌های بازتحلیل مانندERA5-Land و TerraClimate به عنوان جایگزینی مناسب برای داده‌های مشاهداتی مورد توجه قرار گرفته‌اند. مطالعات پیشین عملکرد متفاوت این داده‌ها را در متغیرهای اقلیمی نشان داده و بر ضرورت تصحیح خطای آن‌ها تأکید کرده‌اند. این پژوهش با تمرکز بر حوزه آبخیز تالاب مهارلو، به ارزیابی دقت و تصحیح اریبی ERA5-Land و TerraClimate در مقایسه با داده‌های ایستگاهی می‌پردازد تا امکان بهره‌برداری مؤثرتر از این داده‌ها در تحلیل تغییرات اقلیم و مدیریت منابع آب فراهم شود.
مواد و روش ها
ابتدا داده‌های روزانه دما و بارش سه ایستگاه شیراز، درودزن و زرقان در دوره ۱۹۹۱ تا ۲۰۲۲ گردآوری شد. به‌طور همزمان داده‌های اقلیمی ماهانه ERA5-Land و TerraClimate در همین دوره استخراج گردید. برای سنجش تطابق داده‌های بازتحلیل با داده‌های مشاهداتی از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. سپس با بهره‌گیری از شاخص‌هایPBIAS، RMSE و NSE میزان خطای داده‌های بازتحلیل نسبت به داده‌های ایستگاهی ارزیابی گردید. در مرحله بعد، به‌منظور کاهش خطای سیستماتیک، روش تصحیح اریبی مبتنی بر رگرسیون خطی ساده به‌کار گرفته شد. در نهایت تغییر شاخص‌های خطا پیش و پس از تصحیح برای ارزیابی اثربخشی روش مورد مقایسه قرار گرفت.
نتایج
نتایج محاسبه ضریب همبستگی پیرسون نشان داد داده‌های ERA5-Land و TerraClimatدر تمام ایستگاه‌ها (شیراز، درودزن و زرقان) همبستگی آماری بسیار قوی و معناداری با داده‌های مشاهداتی دارند (p-value = 0, r>0.9) . ارزیابی خطا با شاخص‌هایPBIAS، RMSE و NSE نشان داد که ERA5-Land در بازنمایی بارش ماهانه عملکرد بهتری نسبت به TerraClimate دارد؛ به‌طوری‌که مقادیر NSE در همه ایستگاه‌ها برای ERA5-Land بالاتر و PBIAS آن کمتر بود. در متغیرهای دمایی، هر دو پایگاه داده عملکرد نسبتاً خوبی نشان دادند؛ مقادیر NSE در بسیاری از موارد بالا و RMSE پایین بود، اگرچه در برخی متغیرها، به‌ویژه دمای حداقل، میزان PBIAS قابل‌توجهی مشاهده شد. پس از اعمال مدل تصحیح اریبی مبتنی بر رگرسیون خطی ساده، شاخص‌های خطا بهبود قابل‌توجهی یافتند؛ برای مثال در بارش ماهانه ERA5-Land مقدار NSE از 9352/0 به 9716/0 افزایش و RMSE از 92/6 به 58/4 میلی‌متر کاهش یافت. در دمای حداقل ERA5-Land مقدار PBIAS از 5/51- درصد‎ به 026/0 درصد کاهش یافت. در TerraClimate نیز مقادیر RMSE و PBIAS برای دما کاهش و NSE افزایش یافت.

بحث
نتایج این مطالعه نشان داد داده‌های ERA5-Land و TerraClimate در بازنمایی الگوهای اقلیمی منطقه عملکرد مطلوبی دارند. ضرایب همبستگی پیرسون بالاتر از 9/0 نشان‌دهنده توانایی بالای این داده‌ها در تحلیل‌های اقلیمی مناطق کم‌داده است. بررسی شاخص‌های NSE، RMSE و PBIAS نشان داد هر دو پایگاه در بازنمایی دمای میانگین و حداکثر دقت خوبی داشتند، اما در حداقل دما خطای بیشتری مشاهده شد. در متغیر بارش نیز،ERA5-Land عملکرد دقیق‌تری نسبت به TerraClimate داشت. تصحیح اریبی با مدل رگرسیون خطی ساده باعث بهبود چشمگیر شاخص‌های آماری شد؛ از جمله کاهش PBIAS و RMSE و افزایش NSE در متغیرهای بارش و دما. با این حال، محدودیت روش‌های خطی ساده در بازنمایی روابط هم‌زمان بین متغیرهایی مانند دما و بارش باید در نظر گرفته شود. استفاده از روش‌های غیرخطی مانند کوانتایل مپینگ و الگوریتم‌های یادگیری ماشین می‌تواند به بازنمایی بهتر رویدادهای حدی و کاهش خطا کمک کند. در مجموع، یافته‌ها نشان می‌دهد داده‌های بازتحلیل اقلیمی، به‌ویژه ERA5-Land از دقت پایه‌ای بالایی برخوردارند و با روش‌های ساده تصحیح اریبی می‌توانند به‌طور مؤثری در مطالعات اقلیمی مناطق خشک و نیمه‌خشک به کار روند. با این حال، بهره‌گیری از روش‌های غیرخطی و داده‌های مشاهداتی گسترده‌تر، دقت و قابلیت کاربرد این داده‌ها را به‌طور معناداری افزایش خواهد داد.

اقتصاد محیط زیست

تحلیل اثرات شوک مالیات سبز بر صنایع عمده‌ی آلاینده با استفاده از الگوی خودرگرسیون برداری پانل (PVAR)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 اسفند 1404

https://doi.org/10.22034/envj.2026.558945.1581

حبیب حبیبی زاد، هاشم زارع، مهرزاد ابراهیمی

چکیده چکیده
مقدمه: تخریب محیط زیست و تغییرات اقلیمی از بزرگترین چالش‌های توسعه پایدار در سال‌های اخیر قلمداد می‌شوند زیرا توسعه اقتصادی و اجتماعی در گرو پایداری و کارکرد صحیح محیط زیست می‌باشد. در دو قرن اخیر فعالیت‌های اقتصادی که با مصرف گسترده انرژی به ویژه سوخت‌های فسیلی همراه بوده است، صدمات جبران ناپذیری به محیط زیست در سطوح، منطقه‌ای و جهانی وارد و در این میان سلامت بشر با تهدید جدی مواجه شده است. در پاسخ به این چالش‌ها، دولت‌ها با استفاده از ابزارهایی نظیر مالیات‌های زیست محیطی، انگیزه لازم برای به حداقل رساندن خسارات زیست محیطی را فراهم می‌کنند. این مالیات دلالت بر هزینه انتشار آلودگی دارد و توسط دولت از طریق مالیات به ازای انتشار آلودگی در هوا، آب و خاک وضع می‌شود.
مواد و روش‌ها: در این مقاله، با استفاده از داده‌های ترکیبی و در چارچوب الگوی خودرگرسیون برداری پانل (PVAR)، اثرات شوک مالیات سبز بر متغیرهای منتخب صنایع عمده‌ی آلاینده تحلیل شده است. جهت نیل به اهداف ذکر شده، آمار و اطلاعات مورد نیاز جهت صنایع مورد مطالعه، که بخش عظیمی از مصرف انرژی کشور را به خود اختصاص داده‌اند، شامل: صنعت حمل‌و‌نقل، صنایع پالایشگاهی، صنایع نیروگاهی، صنایع لاستیک و پلاستیک، صنایع کانی‌های غیرفلزی، صنایع مواد غذایی و آشامیدنی، صنایع فلزات اساسی، صنایع مواد و محصولات شیمیایی، صنایع تولید منسوجات و صنایع تولید کاغذ و فرآورده‌های کاغذی از سایت‌های آماری طی بازه زمانی 1385 لغایت 1401 استخراج و مورد استفاده قرار گرفته شد.
نتایج: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که، شوک مالیات سبز اثر منفی بر متغیرهای ارزش افزوده در صنایع منتخب، مصرف انرژی، ارزش تشکیل سرمایه ثابت ناخالص و هزینه‌های تحقیق و توسعه در صنایع منتخب دارد، لیکن همین شوک اثر مثبتی بر اشتغال در صنایع منتخب در اکثر دوره‌ها، و متغیر قدرت صادراتی صنایع منتخب دارد. با این توضیح که به عنوان مثال شوک مورد نظر در دوره 10 و بعد از آن، بین -0.05 درصد و -0.07 درصد بر ارزش افزوده صنایع مورد مطالعه اثر دارد.
بحث: مالیات سبز بعنوان یکی از پایه‌های مالیاتی جدید، علاوه بر اثر درآمدی، دارای آثار تخصیصی مهمی است. با توجه به تأثیر این نوع مالیات بر متغیرهای منتخب صنایع مورد مطالعه، پیشنهاد می شود: بدلیل نتایج مطالعات مختلف در زمینه اثرات وضع این نوع مالیات در بهبود شاخص‌های مختلف اقتصادی، نظیر شاخص سلامت، شاخص توزیع درآمد و درآمدهای دولت و نیز بهبود شاخص مصرف انرژی و به تبع آن کاهش آلایندگی و سایر شاخص‌ها، جهت جلوگیری از اختلال در روند ارزش افزوده در صنایع آلاینده، سیاست‌گذاری اقتصادی در کشور در راستای ایجاد ثبات و تقویت سایر مؤلفه‌های موثر بر ارتقای ارزش افزوده و تولید نظیر امنیت اقتصادی و ثبات در متغیرهای کلان اقتصادی نظیر، نرخ ارز و جریان تبادلات بین المللی، سرمایه انسانی و کیفیت تولیدات مبتنی بر تولید دانش محور، متمرکز شود. توصیه می‌شود، صنایعی که در تقلیل انتشار آلاینده‌ها با تأیید سازمان محیط زیست گام‌های مؤثری برداشته‌اند، با تخفیف در نرخ مالیات بر انتشار آلایندگی و یا تخفیف در نرخ پایه‌های مالیاتی دیگر مواجه شوند، که از این منظر رشد صنایع مورد نظر در جهت مثبت تحت الشعاع قرار گیرد. از آنجا که هدف از اعمال هر نوع مالیاتی فقط کسب درآمد جهت دولت نیست و با عنایت به این نکته که اعمال مالیات‌ها بر متغیرهای واقعی اقتصاد تأثیرگذار هستند، توصیه می‌شود، با اعمال نرخ‌های نزولی یا معافیت‌های مختلف مالیاتی (به تبع کاهش آلایندگی) صرفه‌جویی مالیاتی برای رشد در صنایع آلاینده بیشتر شود.

اقتصاد محیط زیست

بررسی اثرات نامتقارن تغییرات اقلیمی بر رشد اقتصادی ایران در چارچوب کلان‌مالی: رویکرد MT-NARDL

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 فروردین 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.557780.1580

محسن صالحی اردکانی، مهدی خداپرست مشهدی، مسعود همایونی فر، نرگس صالح نیا

چکیده مقدمه:
در سطح جهانی، تغییرات اقلیمی امروزه نه تنها به عنوان یک چالش زیست‌محیطی بلکه به عنوان یک ریسک کلان-مالی ساختاری شناخته می‌شود که از طریق کانال‌های مالی و اقتصادی، فضای سیاست‌گذاری را محدود کرده و مسیر رشد اقتصادی کشورهای آسیب‌پذیر به ویژه ایران را دگرگون می‌سازد. در ادبیات پژوهشی داخلی، تمرکز عمدتاً بر پیامدهای بخشیِ این پدیده بوده و ارتباط سیستماتیک میان ریسک‌های اقلیمی و متغیرهای کلان-مالی به طور جدی مورد غفلت قرار گرفته است. این مطالعه با هدف پر کردن این شکاف مفهومی، به بررسی اثرات نامتقارن و وابسته به رژیمِ تغییرات اقلیمی بر رشد اقتصادی ایران می‌پردازد. بدین ترتیب، پژوهش حاضر فراتر از تحلیل‌های خطی سنتی رفته و امکان تغییر در جهت و شدت تأثیرات اقلیمی را در شرایط اقتصادی مختلف در نظر می‌گیرد تا بینشی جامع‌تر برای سیاست‌گذاری اقتصادی پایدار فراهم آورد.
مواد و روش‌ها:
در این مطالعه از رویکرد MT-NARDL (رگرسیون با وقفه‌های توزیع‌شده غیرخطی چندآستانه‌ای) استفاده شده است. متغیر وابسته، نرخ رشد تولید ناخالص داخلی سرانه و متغیر توضیحی اصلی، شاخص ND-GAIN به‌عنوان نماینده‌ی آسیب‌پذیری و ظرفیت تطبیق اقلیمی کشور است. با هدف شناسایی اثرات آستانه‌ای، ND-GAIN به چهار رژیم تفکیک شده است: شوک منفی بزرگ (REG1)، شوک منفی کوچک (REG2)، شوک مثبت کوچک (REG3) و شوک مثبت بزرگ (REG4). داده‌های سالانه ایران در دوره‌ی بلندمدت 1995–2023 به همراه متغیرهای کلان-مالی و نهادی شامل نرخ ارز، تورم، اعتبار، تشکیل سرمایه، ارزش معاملات سهام و کارایی دولت به کار گرفته شد. وجود رابطه بلندمدت با آزمون کرانه‌ها تأیید شد و پایداری مدل نیز از طریق آزمون‌های پایداری ضرایب بررسی گردید.
نتایج:
یافته‌ها نشان می‌دهد اثرات اقلیمی بر رشد اقتصادی ایران به‌طور قاطع نامتقارن و وابسته به شدت شوک است. در بلندمدت، 1% افزایش در شوک منفی بزرگ رشد را به‌طور معنادار حدود 29/0 % کاهش می‌دهد، در حالی‌که شوک منفی کوچک اثر بلندمدت معناداری ندارد. در سمت مثبت، شوک مثبت کوچک رشد را حدود 065/0 % و شوک مثبت بزرگ رشد را حدود 42/0 % افزایش می‌دهد. در کوتاه‌مدت نیز، 1% افزایش در شوک منفی بزرگ و منفی کوچک به‌ترتیب رشد را حدود 361/0 % و 098/0 % کاهش می‌دهد. در مقابل، افزایش 1% در شوک مثبت بزرگ رشد را حدود 536/0 % افزایش می‌دهد و شوک مثبت کوچک نیز اثر جاری و وقفه‌دار مثبت نشان می‌دهد (حدود 098/0 % در دوره جاری و 078/0 % با یک وقفه). ضریب تصحیح خطا (7346/0- = CointEq(−1)) نشان می‌دهد حدود ۷3% عدم‌تعادل در هر دوره تعدیل می‌شود. همچنین کنترل‌های کلان-مالی مطابق انتظار عمل می‌کنند: نرخ ارز و تورم اثر کاهنده، و اعتبار و تشکیل سرمایه اثر افزاینده دارند و کارایی دولت نیز اثر مثبت و معنادار بر رشد نشان می‌دهد.
بحث:
برآیند نتایج بیانگر آن است که رابطه اقلیم–رشد در ایران از یک منطق خطی پیروی نمی‌کند و افت‌های شدید اقلیمی می‌توانند به صورت پایدار رشد را تضعیف کنند، درحالی‌که بهبودهای اقلیمی (به ویژه در رژیم‌های مثبت) ظرفیت تقویت رشد را دارند. بنابراین سیاست‌گذاری اقلیمی باید از رویکردهای واکنشی عبور کرده و با ادغام مدیریت ریسک اقلیمی در چارچوب کلان-مالی، بر کاهش آسیب‌پذیری نسبت به شوک‌های منفی بزرگ و تقویت مسیرهای بهبود تاب‌آوری متمرکز شود.

اقتصاد محیط زیست

ارائه مدلی برای توسعه پایدار در اقتصاد ایران با تمرکز بر مؤلفه‌های اقتصاد اسلامی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 31 فروردین 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.559084.1584

سعید فراهانی فرد، الهه کشتکار، محمدحسن ملکی

چکیده هدف این پژوهش، ارائه مدلی عملی برای توسعه پایدار اقتصادی در ایران با تمرکز بر مؤلفه‌های اقتصاد اسلامی است. ایران با چالش‌های جدی از جمله وابستگی شدید به درآمدهای نفتی، تورم مزمن، نرخ بیکاری دو رقمی به‌ویژه در میان جوانان، فساد اقتصادی، آلودگی شدید هوا، کاهش منابع آب زیرزمینی و انتشار بالای گازهای گلخانه‌ای ناشی از مصرف سوخت‌های فسیلی مواجه است. اقتصاد اسلامی با تأکید بر اصول اخلاقی در تولید، مصرف و توزیع ثروت، عدالت اجتماعی، کاهش نابرابری‌ها، توزیع عادلانه منابع و رعایت حقوق انسانی، چارچوبی جامع، انسان‌محور و بومی برای تحقق توسعه پایدار ارائه می‌دهد. مدل پیشنهادی این پژوهش به شناسایی، اولویت‌بندی و تحلیل روابط علّی میان مؤلفه‌های کلیدی پرداخته و راهکارهای عملی برای سیاست‌گذاری در جهت کاهش وابستگی نفتی، تقویت تولید داخلی، بهبود حکمرانی و حفظ منابع طبیعی پیشنهاد می‌کند. این مدل می‌تواند به‌عنوان مرجعی برای سیاست‌گذاران در راستای الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت و اهداف توسعه پایدار عمل کند.
روش پژوهش کاربردی و عمل‌گرا با رویکرد آمیخته (کیفی-کمی) و چندمرحله‌ای است. جامعه نظری شامل خبرگان حوزه‌های اقتصاد اسلامی و توسعه پایدار بوده و نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و قضاوتی انجام شد. ۱۵ نفر از اعضای هیئت علمی با تحصیلات دکتری و مرتبه علمی دانشیاری یا استادی انتخاب شدند. در مرحله اول، از طریق مرور نظام‌مند ادبیات و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با خبرگان، بیش از ۲۷ مؤلفه اولیه شناسایی گردید. مصاحبه‌ها تا اشباع نظری ادامه یافت و داده‌ها با روش تحلیل تم کدگذاری و به تم‌های اصلی تبدیل شدند. در مرحله دوم، روش دلفی فازی با طیف پنج‌درجه‌ای لیکرت و آستانه ۰.۷ در سه دور اعمال شد تا مؤلفه‌ها غربال شده و ۱۰ مؤلفه کلیدی انتخاب گردند. در مرحله سوم، تکنیک دیمتل فازی برای بررسی روابط علّی-معلولی میان مؤلفه‌ها به کار گرفته شد. ماتریس روابط مستقیم با نظرات فازی خبرگان تشکیل، نرمال‌سازی خطی شد و ماتریس روابط کل محاسبه گردید. شاخص‌های تأثیرگذاری (D)، تأثیرپذیری (R)، تعامل (R+D) و خالص اثر (R–D) استخراج شدند تا مؤلفه‌ها به گروه‌های اثرگذار و اثرپذیر طبقه‌بندی شوند.
یافته‌ها نشان داد ۱۰ مؤلفه کلیدی تأیید شدند: ایجاد چارچوب‌های مالی و سرمایه‌گذاری پایدار، توسعه اقتصاد مقاومتی و حمایت از تولید داخلی، ترویج ابزارهای مالی اسلامی سبز، توانمندسازی جوامع محلی و تعاونی‌ها، ارتقای بهره‌وری انرژی و توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر، توسعه حمل‌ونقل عمومی پایدار و کاهش آلودگی شهری، ترویج سبک زندگی اسلامی-ایرانی در الگوی مصرف، تقویت آموزش‌های دینی-اخلاقی مرتبط با پایداری، تقویت حکمرانی خوب، و شفافیت، مبارزه با فساد و پاسخگویی سیستماتیک. تحلیل دیمتل فازی نشان داد چهار مؤلفه با خالص اثر مثبت به‌عنوان اثرگذار اصلی شناسایی شدند: ۱. ایجاد چارچوب‌های مالی و سرمایه‌گذاری پایدار (بالاترین شدت تعامل)، ۲. شفافیت، مبارزه با فساد و پاسخگویی سیستماتیک، ۳. توسعه اقتصاد مقاومتی و حمایت از تولید داخلی، ۴. تقویت حکمرانی خوب. مؤلفه‌های اثرپذیر شامل ترویج ابزارهای مالی اسلامی سبز، توانمندسازی جوامع محلی، ارتقای بهره‌وری انرژی، توسعه حمل‌ونقل پایدار، ترویج سبک زندگی اسلامی-ایرانی و تقویت آموزش‌های دینی-اخلاقی بودند. روابط علّی نشان داد تمرکز بر زیرساخت‌های مالی، شفافیت و اقتصاد مقاومتی، زنجیره‌وار سایر ابعاد پایداری را تقویت می‌کند.
این مطالعه چارچوبی کاربردی برای سیاست‌گذاران فراهم می‌کند تا با تأکید بر مؤلفه‌های اثرگذار، روند توسعه پایدار را تسریع کنند. تقویت نظام‌های مالی اسلامی، بهبود حکمرانی، کاهش وابستگی به نفت از طریق حمایت از تولید داخلی و تعاونی‌ها، و ادغام اصول اسلامی در آموزش و فرهنگ مصرف می‌تواند تاب‌آوری اقتصادی را افزایش دهد. پیشنهادهای عملی شامل تدوین قانون جامع صکوک سبز، راه‌اندازی سامانه شفافیت دیجیتال، تخصیص بودجه مقاومتی برای صنایع دانش‌بنیان و تعاونی‌ها، و اجرای برنامه‌های آموزشی پایداری است. این مدل نه تنها چالش‌های ایران را هدف قرار می‌دهد، بلکه الگویی بومی برای کشورهای اسلامی ارائه می‌کند. پژوهش‌های آتی می‌توانند مدل را با داده‌های کمی تجربی اعتبارسنجی کنند.

اقتصاد محیط زیست

فرضیه پناهگاه آلودگی و کارآفرینی در ایران: نقش سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی گرین‌فیلد

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 31 فروردین 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.564780.1593

کاظم عابدزاده، بهزاد سلمانی، محمدرضا سلمانی بیشک

چکیده مقدمه: این پژوهش به بررسی نقش سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی گرینفیلد (احداثی) در ایران می‌پردازد و این کار را با تمرکز بر فرضیه پناهگاه آلودگی انجام می‌دهد. مطابق این فرضیه، ورود سرمایه همراه با فناوری‌های آلاینده می‌تواند با تخریب کیفیت محیط‌زیست و تضعیف سلامت و بهره‌وری نیروی کار، اکوسیستم کارآفرینی را فرسوده سازد. در مقابل این دیدگاه، فرضیه هاله فناوری قرار دارد که معتقد است این سرمایه‌گذاری‌ها می‌توانند به رشد نوآوری کمک کنند. بر این اساس، هدف اصلی مطالعه، سنجش اثر مستقیم و غیرمستقیم سرمایه‌گذاری گرین‌فیلد (احداثی) بر کارآفرینی، با تأکید ویژه بر نقش میانجی‌گرانه آلودگی است. این تحلیل به دنبال پر کردن شکافی است که در آن، مطالعات پیشین عمدتاً بر کمیت سرمایه‌گذاری متمرکز بوده و نقش کلیدی آلودگی را نادیده گرفته‌اند. در نهایت، پژوهش تلاش می‌کند تا مشخص سازد کدام‌یک از این دو روایت، با واقعیت‌های اقتصادی ایران در دوره ۲۰۰۸ تا ۲۰۲۳ همخوانی بیشتری دارد.
مواد و روش‌ها: به‌منظور تفکیک اثرات مستقیم و غیرمستقیم، یک چارچوب تحلیلی دو‌معادله‌ای طراحی گردید. معادله اول، تأثیر مستقیم سرمایه‌گذاری گرین‌فیلد (احداثی) و آلودگی را بر شاخص فعالیت کارآفرینانه می‌سنجد و متغیرهایی چون رشد اقتصادی، ترس از شکست و قصد کارآفرینانه را برای کنترل عوامل کلان و رفتاری در مدل لحاظ می‌کند. معادله دوم، به‌طور مشخص کانال آلودگی را کالبدشکافی کرده و تأثیر سرمایه‌گذاری گرین‌فیلد بر انتشار سرانه دی‌اکسید کربن را، با کنترل متغیرهایی نظیر شدت مصرف انرژی و کیفیت نهادی، برآورد می‌کند. با توجه به محدودیت داده‌های سری زمانی و وجود ابهام ذاتی در متغیرهای اقتصادی، به‌جای روش‌های کلاسیک، از رگرسیون فازی استفاده شد. این رویکرد با تخمین ضرایب به‌صورت یک بازه، عدم قطعیت را در نتایج لحاظ کرده و تحلیلی قابل‌اعتمادتر در شرایط داده‌های محدود ارائه می‌دهد.
نتایج: نتایج تحلیل رگرسیون فازی، روایتی شفاف و هشداردهنده را به تصویر می‌کشد. یافته‌ها نشان داد که سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی گرین‌فیلد(احداثی)، به‌طور مستقیم تأثیری منفی و معنادار بر فعالیت کارآفرینانه در ایران داشته است (ضریب فازی: ۱.۰۵۶۶-). تحلیل‌ها همزمان یک کانال غیرمستقیم و مخرب را نیز آشکار ساختند: این نوع سرمایه‌گذاری به افزایش معنادار سطح آلودگی زیست‌محیطی منجر شده است (ضریب فازی: ۰.۰۶۳۶+). این آلودگی فزاینده نیز به نوبه خود، تأثیری منفی و بازدارنده بر کارآفرینی اعمال می‌کند (ضریب فازی: ۰.۶۱۸۴-). در نتیجه، اثر منفی مستقیم سرمایه‌گذاری با یک اثر منفی غیرمستقیم (با حاصل‌ضرب تقریبی ۰.۰۳۹) که از مسیر آلودگی عبور می‌کند، تقویت می‌شود. در مجموع، الگوی غالب در دوره مورد بررسی این‌گونه بوده است که ورود سرمایه‌های گرین‌فیلد، نه تنها به شکوفایی کارآفرینی کمک نکرده، بلکه از طریق تشدید آلودگی، به تضعیف بیشتر آن نیز دامن زده است.
بحث: شواهد این پژوهش به طور قوی بیانگر آن است که الگوی سرمایه‌گذاری خارجی در ایران طی دوره مورد مطالعه، با فرضیه پناهگاه آلودگی سازگاری بیشتری دارد. به نظر می‌رسد ترکیب کیفیت پایین فناوری پروژه‌های ورودی و ضعف نهادهای نظارتی برای اجرای استانداردهای زیست‌محیطی، مانع از تحقق سرریزهای مثبت فناورانه شده است. این مطالعه با برجسته‌سازی نقش کیفیت سرمایه‌گذاری در برابر کمیت آن، یک پیام سیاستی روشن ارائه می‌دهد: زمان آن فرارسیده که سیاست‌گذاران از رویکرد جذب بدون قید و شرط سرمایه، به سمت یک استراتژی جذب هوشمندانه و گزینشی حرکت کنند. اقداماتی نظیر استقرار نظام غربالگری فناورانه برای پروژه‌ها، مشروط‌سازی مشوق‌ها به عملکرد زیست‌محیطی و تقویت شفافیت و نظارت بر انتشار آلاینده‌ها، گام‌هایی ضروری برای مدیریت این کانال منفی هستند. تنها در این صورت است که می‌توان سرمایه‌گذاری خارجی را از یک تهدید، به یک موتور محرک واقعی برای رشد اقتصاد دانش‌بنیان و کارآفرینی نوآور در ایران تبدیل کرد.

حقوق محیط زیست

حمایت از مدافعان و کنشگران حقوق محیط زیست در نظام بین المللی حقوق بشر

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 12 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.544268.1549

سجاد رنجبر دافچاهی، علی مشهدی

چکیده چکیده تفصیلی
پیشینه و هدف
در عصر حاضر که سلطه سرمایه و سیاست در عرصه جهانی، محیط زیست را به تابعی از منطق توسعه و سودآوری تقلیل داده و پیامدهای آن حیات انسان و کرامت بشری را به‌طور مستقیم در معرض تهدید نهاده است، مدافعان محیط زیست در مقام پاسداران نظم اکولوژیک و عدالت بین‌نسلی، نقش بی‌بدیلی یافته‌اند. این کنشگران، با دفاع مدنی از طبیعت و منابع حیاتی، عملاً به حراست از حقوق بنیادین بشری پرداخته و در عین حال با شدیدترین اشکال سرکوب‌های سیاسی و امنیتی مواجه‌اند. با وجود این، نظام بین‌المللی حقوق بشر هنوز فاقد سند الزام‌آور اختصاصی در حمایت از این گروه است و خلأ هنجاری و نهادی آشکاری بر این حوزه حاکم است. پژوهش حاضر با هدف واکاوی این خلأ، بررسی ظرفیت‌های موجود و ترسیم ضرورت‌های تدوین رژیم حمایتی الزام‌آور در سطح جهانی سامان یافته است.
مواد و روش‌ها
این تحقیق بر پایه روش تحلیلی ـ اسنادی و رویکردی توصیفی ـ انتقادی استوار گردیده است. منابع اصلی شامل اسناد الزام‌آور بین‌المللی نظیر میثاق حقوق مدنی و سیاسی و کنوانسیون اروپایی و آمریکایی حقوق بشر بوده که از حیث تضمین حقوقی چون آزادی بیان، آزادی تجمعات، مشارکت عمومی و دسترسی به اطلاعات مورد واکاوی قرار گرفته‌اند. هم‌چنین اسناد نرم‌حقوقی همچون اعلامیه مدافعان حقوق بشر (۱۹۹۸) و قطعنامه مجمع عمومی ملل متحد (۲۰۲۲) در خصوص حق بر محیط زیست سالم، به لحاظ ظرفیت‌های تفسیری تحلیل شده‌اند. در این میان، دو سند شاخص منطقه‌ای یعنی کنوانسیون آرهوس و توافق‌نامه اسکازو به‌منزله نمونه‌های پیشرو در نهادینه‌سازی حقوق مشارکتی و تصریح تعهد دولت‌ها نسبت به حمایت از مدافعان محیط زیست، به‌طور مستقل بررسی شده‌اند. علاوه بر این، رویه‌های قضایی نهادهای بین‌المللی همچون دیوان اروپایی حقوق بشر و کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد و نیز نمونه‌های تطبیقی ملی در کشورهای نروژ، مکزیک و فیلیپین از حیث کارآمدی سازوکارهای حمایتی مورد تحلیل تطبیقی قرار گرفته‌اند.
نتایج
یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که نظام جهانی حقوق بشر با خلأیی بنیادین در شناسایی الزام‌آور مدافعان محیط زیست مواجه است؛ در حالی‌که اسناد منطقه‌ای مانند آرهوس و اسکازو با تثبیت حقوق مشارکتی و تعهدات ایجابی دولت‌ها، مسیر نهادینه‌سازی تدریجی این حمایت را گشوده‌اند. هم‌چنین ارتقاء جایگاه «حق بر محیط زیست سالم» در اسناد بین‌المللی و ملی، به‌ویژه در قطعنامه ۲۰۲۲ مجمع عمومی سازمان ملل، بستری هنجاری برای تقویت حمایت از فعالان زیست‌محیطی فراهم آورده است. علاوه بر این، روند الحاق مفهومی کنشگران محیط زیست در تعریف موسع «مدافعان حقوق بشر»، دسترسی آنان را به مکانیسم‌های حمایتی موجود تسهیل و تعرض به ایشان را ذیل نقض مستقیم تعهدات بین‌المللی دولت‌ها قابل پیگیری ساخته است.
بحث
تحلیل نهایی بیانگر آن است که در غیاب سند الزام‌آور اختصاصی، تنها بهره‌گیری از حقوق بنیادین بشر همچون آزادی بیان، آزادی تجمعات، امنیت فردی، منع شکنجه و حق بر دادرسی عادلانه می‌تواند به‌طور غیرمستقیم نقش سپر حمایتی برای مدافعان محیط زیست ایفا نماید؛ لیکن این حمایت‌ها به دلیل فقدان ضمانت اجرایی قوی، عمدتاً جنبه صوری داشته و کارآمدی عملی آن‌ها در معرض تردید جدی است. بر این اساس، ضرورت دارد جامعه جهانی با تدوین سندی الزام‌آور و پیش‌بینی تعهدات ایجابی و سازوکارهای نظارتی مشخص، از حمایت نمادین فراتر رفته و چارچوبی حقوقی ـ نهادی برای صیانت واقعی و پاسخ‌گو در قبال این کنشگران ایجاد نماید. چنین سندی، نه‌تنها حمایت از فعالان زیست‌محیطی را تضمین خواهد کرد، بلکه تحقق حق بر محیط زیست سالم و به تبع آن، بقاء انسانی و عدالت بین‌نسلی را به‌مثابه تعهدی بین‌المللی نهادینه خواهد ساخت.

ارزیابی زیست محیطی

تأثیر متغیرهای زیستگاهی منتخب بر تنوع درشت بی‌مهرگان کفزی زیرحوضه زهره (هندیجان)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 12 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.563925.1592

ریحانه اسماعیلی، محمدرضا رحمانی، جواد رمضانی، هانیه صوفی

چکیده مقدمه: درشت‌بی‌مهرگان کفزی از عناصر کلیدی اکوسیستم‌های آبی هستند و با نقش‌هایی چون مشارکت در چرخه مواد مغذی و تأمین غذای سطوح تروفیک، بر پویایی زیست‌بوم‌ها اثر می‌گذارند. با توجه به حساسیت آن‌ها به تغییرات محیطی، این موجودات به‌عنوان گونه‌های شاخص برای ارزیابی سلامت رودخانه‌ها کاربرد دارند. عوامل محیطی مانند دما، شدت جریان و نوع بستر بر تنوع و فراوانی این شاخص‌های زیستی موثر می‌باشند. این پژوهش با بررسی تأثیر عوامل محیطی بر پراکنش درشت بی‌مهرگان کفزی در زیرحوضه زهره، به شناخت دقیق‌تر ساختار جوامع کفزی و بهبود مدیریت اکوسیستم‌های آبی کمک می‌کند.
مواد و روش‌ها: برای مطالعه تنوع کفزیان زیرحوضه زهره، نه ایستگاه با توجه به ویژگی‌های محیطی و دسترسی به محل، انتخاب شد. نمونه‌برداری در پاییز 1402 با سه تکرار انجام شد. شش فاکتور محیطی ارتفاع، سرعت جریان، عمق، عرض، دمای آب و جنس بستر اندازه‌گیری شدند. برای کمی‌سازی داده‌های تنوع و غالبیت از شاخص‌های شانون-وینر، مارگالف، یکنواختی پیلو و سیمپسون استفاده شد. تجزیه و تحلیل‌های آماری شامل تحلیل واریانس یک طرفه، تحلیل خوشه‌ای، مقیاس‌بندی چندبعدی (MDS)، LINKTREE (تحلیل درخت پیوند) و BEST (روش بهترین برازش) با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS 27.1 نسخه و PRIMER 6.1 در سطح معنی داری 05/0 انجام شد.
نتایج: نتایج پژوهش اثبات نمود که در زیرحوضه زهره، ساختار و پراکنش درشت‌بی‌مهرگان کفزی به‌طور مستقیم تحت تأثیر متغیرهای فیزیکی محیطی قرار دارد. از میان شش فاکتور اندازه‌گیری‌شده، تنها عمق اختلاف معنی‌دار بین ایستگاه‌ها نداشت و سایر عوامل شامل سرعت جریان، دما، ارتفاع، عرض و جنس بستر تفاوت چشمگیری نشان دادند. در مجموع ۲۲ خانواده شناسایی شد که بیشترین فراوانی به Baetidae و Lumbriculidae تعلق داشت. با وجود تفاوت معنادار در فراوانی درشت‌بی‌مهرگان کفزی بین ایستگاه‌ها، تحلیل خوشه‌ای و مقیاس‌بندی چندبعدی (MDS) نشان داد که بیشتر ایستگاه‌ها از نظر ترکیب گونه‌ها در گروه‌های مشابه قرار دارند و پراکنش کلی تفاوت معنادار ندارد. به ترتیب میانگین شاخص‌های تنوع شانون-وینر، غنای گونه‌ای مارگالف، یکنواختی پیلو و سیمپسون عبارت بودند از: 2504/1، 2847/1، 5564/0 و 5680/0. بیشترین تنوع (107/2)، غنا (364/2)، یکنواختی (8215/0) و غالبیت گونه‌ای (8612/0) در ایستگاه نه ثبت شد. تحلیل BEST نشان داد که سرعت جریان و عمق مهم‌ترین عوامل مؤثر بر پراکنش کفزیان هستند. همچنین، آزمون LINKTREE ایستگاه‌ها را بر اساس ترکیب متغیرهای محیطی شامل سرعت جریان، عرض، عمق و دمای آب تفکیک نمود. به طور کلی، یافته‌ها نشان می‌دهد که شرایط بستر، شوری، دما و شدت جریان نقش تعیین‌کننده‌ای در حضور گونه‌های حساس یا مقاوم دارند.
بحث: نتایج این مطالعه نشان داد که عوامل فیزیکی شامل سرعت جریان، دما، ارتفاع، عرض و جنس بستر تأثیر مستقیم بر ترکیب، فراوانی و تنوع گونه‌ای درشت‌بی‌مهرگان کفزی دارند. خانواده‌های حساس مانند Baetidae به تغییرات نسبی دما، جریان و کیفیت بستر پاسخ سریع نشان می‌دهند و بنابراین به‌عنوان شاخص‌های زیستی برای پایش وضعیت اکولوژیک رودخانه‌ها مناسب هستند. در این مطالعه، تغییرات طبیعی متغیرهای محیطی در محدوده مشاهده شده باعث تفاوت قابل توجه در حضور و فراوانی این گونه‌ها شد. در ایستگاه‌هایی با شرایط مطلوب‌تر، مانند ایستگاه نه، تنوع و غنای گونه‌ای بالاتر مشاهده شد؛ در حالی‌که ایستگاه‌هایی با شدت جریان سریع یا بسترهای نامناسب (مانند ایستگاه چهار و برخی ایستگاه‌های میانی) تنوع کمتری داشتند. حضور خانواده‌های مقاوم‌تر مانند Lumbriculidae در ایستگاه‌های با دمای بالاتر و اکسیژن کمتر نشان‌دهنده غالبیت گونه‌های مقاوم در چنین شرایطی است. این الگو با یافته‌های بین‌المللی هم‌خوانی دارد و نشان می‌دهد که ترکیب گونه‌ای نتیجه برهم‌کنش هم‌زمان عوامل مختلف محیطی است. بنابراین، پایش مستمر فاکتورهای محیطی و جوامع کفزی برای مدیریت و حفاظت از بستر، رژیم جریان و کیفیت آب در رودخانه‌ها ضروری است.

مدیریت اکوسیستم‌ها

طبقه‌بندی زمین شناختی سواحل خلیج‌های کنارک و پزم با استفاده از روش طبقه بندی استاندارد اکولوژیک زیستگاههای ساحلی دریایی (CMECS)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.487191.1429

صدگنج نرماشیری، آرش شکوری، روح الله زارع

چکیده زیستگاهها و مناطق ساحلی به عنوان با ارزش ترین مناطق دریایی محسوب شده و اهمیت خاصی به لحاظ حفاظت، گردشگری و جاذبه‌های طبیعی و محیط زیست دارند. طبقه بندی زیستگاه‌های دریایی، یک بخش از تحقیقاتی است که انواع زیستگاه‌های گسسته را درون یک مقیاس فضایی تعریف کرده و هدف اصلی از این طبقه‌بندی، تهیه یک زبان است که داده ها و اطلاعات مربوط به زیستگاه‍ها بتوانند با استفاده از آن ارتباط برقرار کرده و مدیریت شوند. دو خلیج کنارک و پزم از تنوع اکوسیستمی و زیستگاهی بالایی برخوردار بوده که اهمیت بوم شناختی آنها را مطرح می سازد. در این تحقیق هدف آن است که محدوده های اکوسیستمی و ژئوفرم‌های زمین شناختی غالب هر منطقه با استفاده از روش طبقه بندی CMECS تعیین گردند. طبقه بندی زیستگاههای ساحلی دو خلیج کنارک و پزم با استفاده از آخرین نسخه‌ی سیستم CMECS انجام گرفت. با پیمایش در طول نوار ساحلی هر منطقه و با توجه به عوارض زمین شناختی، زیرناحیه‌ها تعریف و مشخص شده و با توجه به روش طبقه‌بندی، محدوده نوار ساحلی از منطقه زیر کشندی تا ناحیه‌ی بالا جزرومدی (ناحیه اسپری) در نظر گرفته شد. بر اساس آنالیز پارامترهای روش طبقه‌بندی CMECS و با توجه به کدهای زمین شناسی، تمامی زیستگاه‌های ساحلی در دو منطقه‌ی خلیج پزم و کنارک جزء سیستم دریایی و نواحی بین کشندی و زیرکشندی و زیر سیستم نزدیک ساحل هستند. در بررسی جزء زمین شناسی سطحی با هدف تعیین خاستگاه بیوژنیک یا زمین شناسی بستر، زیر‌کلاس های تعریف شده درکلاسهای بسترهای صخره‌ای و بسترهای نامستحکم و در مجموع با 6 کد مختلف تعریف می شوند. بررسی کدهای زمین شناسی سطحی مناطق ساحلی خلیج پزم و کنارک نشان می دهد که تمام سواحل خاستگاه زمین شناسی داشته‌اند و بستر در هیچ یک از ناحیه ها با ساختارهای حاصل از فعالیت‌های موجودات زنده طبقه‌بندی نمی‌شود. همچنین کل منطقه مورد مطالعه در سطح مجموعه‌ی جغرافیای طبیعی در محدوده‌ی فلات قاره یا جزیره قرار گرفت. بر این اساس ژئوفرم های طبیعی شامل پهنه‌های ماسه‌ای، بخشهای صخره‌ای، کانال های جزر ومدی و حوضچه های جزرومدی در ناحیه ساحلی بودند که نشان دهنده تنوع بالای عوارض زمین شناختی و کاربرد روش CMECS در تعیین و شناسایی این ویژگیها است. در این پژوهش، استفاده از این مدل برای اولین بار است که در این بخش از سواحل مکران انجام می‌شود و لذا این روش و نتایج آن می‌تواند برای سایر محققان و همچنین موسسات مرتبط با علوم دریایی حائز اهمیت باشد. همچنین، با توجه به نسخه های قبلی، به نظر می رسد مجموع تغییرات اعمال شده کاربرد پذیری این نسخه را نسبت به نسخه‌های قبلی به مراتب افزایش داده است. متمایز بودن اجزای مختلف CMECS از هم به گونه‌ای است که هر کدام بخشی از ویژگی های محیط های دریایی و ساحلی را نمایش می‌دهند و در عین حال می توانند به صورت ترکیب با هم به کار رفته و نقشه برداری گردند و لذا این نوع سیستم کد گذاری ارتباط پژوهشگران و جوامع علمی را با مدیران منابع تسهیل کرده و به عنوان یک استاندارد مشترک در سازماندهی داده‌ها به کار می‌رود. علاوه براین پویایی و به روز رسانی مداوم CMECS با توجه به تجربه‌ی کاربرد آن در محیطهای دریایی سراسر دنیا در بهبود آن موثر خواهد بود.

ارزیابی زیست محیطی

راهکارهای جوامع محلی برای کاهش تعارضات و مقابله با خسارات حیات وحش (مطالعه موردی: منطقه حفاظت شده ارس سیستان)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.550217.1566

اسماعیل باقریان، آزاده کریمی، حسین یزدان داد، فاطمه خزاعی فدافن

چکیده مقدمه: امروزه تغییرکاربری اراضی و گسترش فعالیت‌های انسانی در زیستگاه‌های طبیعی حیات‌وحش موجب تشدید تعارضات بین انسان و حیات‌وحش شده است. این تعارضات از یک سو با اقتصاد جوامع بومی و از سوی دیگر با امنیت و حفاظت از حیات وحش در ارتباط است و یکی از چالش‌های مهم در مدیریت مناطق تحت حفاظت به شمار می‌رود. منطقۀ حفاظت شدۀ اُرس سیستان (هزار مسجد) در استان خراسان رضوی یکی از زیستگاه‌های مهم پلنگ ایرانی، گرگ خاکستری، گراز و دیگر حیوانات وحشی در شمال شرق ایران محسوب می‌شود. وجود روستاهای متعدد، باغ‌ها، مزارع و مراتع گستردۀ داخل و پیرامون این منطقۀ تحت مدیریت، زمینه را برای بروز تعارضات جدی بین انسان و حیات‌وحش فراهم نموده است. در همین راستا، هدف پژوهش حاضر بررسی گونه‌های آسیب‌رسان و راهکارهای مقابله یا جلوگیری از خسارت‌های حیات‌وحش و پیشنهاد راه‌حل‌های موثر مبتنی بر تجربیات مردم بومی و روش‌های نوین است.
مواد و روش‌ها: در این تحقیق، اطلاعات مربوط به آسیب‌های حیوانات وحشی به انسان، دام و طیور، باغ‌ها و زمین‌های کشاورزی در داخل این منطقه و نوار حائل پنج کیلومتری اطراف آن طی یک دوره تقریبا ده ساله (بهار1389 تا پاییز 1399) با همکاری ادارات حفاظت محیط زیست واقع در شهرهای کلات نادری، مشهد، چناران و درگز، همچنین توزیع پرسشنامه بین مردم بومی، گردآوری و سپس در مرحله بعد مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
نتایج: نتایج نشان داد که طی مدت ده سال، تعداد 31 مورد حمله به انسان، 768 مورد حمله به دام و طیور و 620 مورد خسارت به باغ‌ها و اراضی کشاورزی از سوی حیوانات وحشی در منطقۀ مورد مطالعه گزارش شده است. براساس نتایج حاصله، حملۀ گراز، مارگزیدگی و حملات گرگ و پلنگ به ترتیب مهم‌ترین عوامل آسیب‌رسان به انسان بوده‌اند. همچنین گرگ با 9/75 درصد و پس از آن، پلنگ با 5/16 درصد از کل حملات، به عنوان اصلی‌ترین گونه‌های آسیب‌رسان به دام مشخص شدند. دام‌های سبک، به ویژه گوسفندان بیشترین تلفات ناشی از این حملات را داشته‌اند. گونه‌های شغال و روباه به ترتیب بیشترین آسیب و تلفات را به طیور روستاییان وارد کرده‌اند. در بخش محصولات کشاورزی، گراز عامل بیش از 90 درصد آسیب به باغ‌ها و اراضی کشاورزی بوده است. پس از گراز، گونۀ تشی بیشترین آسیب را به محصولات کشاورزی وارد نموده است. درختان میوه و پس از آن، مزارع گندم و صیفی‌جات به ترتیب بیشترین آسیب را از حملات گراز دیدند. از بین روش‌های مقابله با خسارات، استفاده از مترسک و فنس‌کشی اطراف مزارع برای محصولات زراعی، استفاده از چوپان و سگ گله برای حملات حیوانات وحشی به دام و طیور و استفاده از مترسک در زمین‌های کشاورزی برای دورسازی پرندگان آسیب‌رسان به عنوان اولویت اول درنظرگرفته شدند.
بحث: استقبال از برخی روش‌ها متاثر از عواملی نظیرهزینه، شرایط محیطی و میزان آگاهی افراد بوده است که این عوامل می‌توانند در مدیریت بهینه تعارضات در منطقۀ مطالعاتی جهت تمرکز منابع مالی، برنامه‌های آموزشی و امکانات حفاظتی مدنظر قرار گیرند. براساس نتایج بدست آمده، همکاری بیشتر بین یگان‌های حفاظت محیط‌زیست و منابع طبیعی در زمینه مدیریت و کنترل ورود دام به مناطق حفاظت‌شده و جلوگیری از تخریب پوشش گیاهی می‌تواند تردد حیوانات وحشی به روستاها و در نتیجه حملات آنان به دام‌ها و محصولات کشاورزی را کاهش دهد.

ارزیابی زیست محیطی

ارزیابی تناسب اکولوژیکی جزیره بوموسی برای ایجاد اکوپارک با استفاده از شاخص اکولوژیکی سنجش‌از‌دور (RSEI

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.570637.1607

سعیده فخاری، مسلم قاسمی

چکیده مقدمه:جزایر خلیج فارس به‌دلیل وسعت محدود، شکنندگی اکولوژیکی و ظرفیت بازگشت‌پذیری پایین، در برابر مداخلات انسانی و توسعه گردشگری بسیار آسیب‌پذیر هستند. در سال‌های اخیر، مفهوم «اکوپارک» به‌عنوان راهکاری تلفیقی برای حفاظت از طبیعت و بهره‌برداری تفریحی پایدار مطرح شده است؛ با این حال، شواهد علمی نشان می‌دهد که اجرای این‌گونه طرح‌ها بدون ارزیابی پیش‌از اجرا و مبتنی بر ظرفیت اکولوژیکی سرزمین، می‌تواند منجر به تخریب غیرقابل بازگشت اکوسیستم‌های جزیره‌ای شود. جزیره بوموسی، به‌عنوان یکی از جزایر کوچک، راهبردی و کمتر مطالعه‌شده خلیج فارس، نمونه‌ای شاخص از فضاهایی است که علی‌رغم ارزش‌های طبیعی، فاقد چارچوب‌های علمی برای تصمیم‌گیری توسعه‌ای است. هدف این پژوهش، ارزیابی کمّی کیفیت اکولوژیکی و سنجش تناسب فضایی جزیره بوموسی برای توسعه اکوپارک با استفاده از شاخص اکولوژیکی مبتنی بر سنجش‌ازدور (RSEI) و مدل‌سازی تصمیم‌گیری چندمعیاره در چارچوب منطق فازی است. این مطالعه تلاش دارد با کاهش سوگیری ذهنی و لحاظ‌کردن عدم قطعیت‌های محیطی، مبنایی شواهدبنیاد برای برنامه‌ریزی گردشگری پایدار در یک اکوسیستم جزیره‌ای خشک فراهم سازد.
مواد و روش:در گام نخست، تغییرات کیفیت اکولوژیکی جزیره بوموسی طی یک بازه زمانی ۲۴ ساله (۲۰۰۰، ۲۰۱۴ و ۲۰۲۴) با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای لندست و در محیط Google Earth Engine پایش شد. شاخص RSEI با ترکیب چهار مؤلفه کلیدی شامل سبزینگی (NDVI)، رطوبت (Wetness)، گرما (LST) و خشکی (NDBSI) و به‌کارگیری تحلیل مؤلفه‌های اصلی (PCA)، بدون اعمال وزن‌دهی ذهنی محاسبه گردید. در مرحله بعد، به‌منظور ارزیابی تناسب مکانی برای توسعه اکوپارک، نقشه RSEI سال ۲۰۲۴ به‌عنوان لایه پایه به‌همراه لایه‌های کاربری/پوشش اراضی (LULC)، ارتفاع (DEM) و شاخص غلظت/انتشار دی‌اکسیدکربن (CO₂)، پس از استانداردسازی با توابع عضویت فازی مناسب، در محیط ArcGIS Pro و با استفاده از عملگر Fuzzy Gamma (γ=0.8) تلفیق شد. خروجی مدل، نقشه‌ای پیوسته از تناسب اکولوژیکی در بازه صفر تا یک بود که سپس به کلاس‌های کیفی مختلف طبقه‌بندی گردید.
تحلیل نتایج:نتایج پایش زمانی RSEI نشان داد که کیفیت اکولوژیکی جزیره بوموسی در مجموع در محدوده متوسط تا نسبتاً خوب قرار دارد، اما از الگوی فضایی به‌شدت ناهمگن تبعیت می‌کند. نواحی جنوبی و جنوب‌شرقی جزیره، به‌ویژه مناطق ساحلی با پوشش گیاهی مقاوم به شوری، بالاترین مقادیر RSEI را نشان دادند که بیانگر سلامت اکولوژیکی بالا و حساسیت شدید این پهنه‌ها نسبت به مداخلات انسانی است. در مقابل، بخش‌های مرکزی جزیره دارای مقادیر متوسط RSEI، فشار حرارتی بالاتر و پوشش گیاهی پراکنده بوده و ظرفیت نسبی بیشتری برای پذیرش فعالیت‌های کنترل‌شده دارند. نتایج مدل‌سازی فازی تناسب اکولوژیکی نشان داد که تنها بخش محدودی از نواحی مرکزی جزیره در رده‌های «مناسب» و «نسبتاً مناسب» برای توسعه اکوپارک قرار می‌گیرند. نواحی با کیفیت اکولوژیکی بالا به‌دلیل ارزش حفاظتی، و همچنین نواحی با کیفیت پایین و غلظت بالاتر CO₂، عمدتاً در رده‌های «نامناسب» یا «بسیار حساس» طبقه‌بندی شدند. تمرکز لکه‌های تناسب پایین در برخی بخش‌ها بیانگر نقش تعیین‌کننده شاخص CO₂ به‌عنوان عامل کاهنده تناسب در مدل فازی و اهمیت لحاظ‌کردن شاخص‌های فشار انسانی در کنار شاخص‌های کلاسیک اکولوژیکی است.
نتیجه‌گیری: در مجموع، نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که جزیره بوموسی دارای ظرفیت اکولوژیکی بسیار محدود و موضعی برای توسعه اکوپارک است و هرگونه مداخله باید به‌صورت محدود، مرحله‌ای، حفاظت‌محور و مبتنی بر زون‌بندی سخت‌گیرانه انجام شود. استفاده توأمان از شاخص RSEI و منطق فازی، امکان تمایز معنادار بین پهنه‌های مناسب و نامناسب را فراهم کرده است. نتایج این پژوهش می‌تواند ضمن ارائه ابزاری عینی برای تصمیم‌گیرندگان، چارچوبی قابل تعمیم برای ارزیابی سایر جزایر خلیج فارس فراهم آورد و در راستای اهداف کنوانسیون تنوع زیستی و سند ملی توسعه گردشگری پایدار ایران مورد استفاده قرار گیرد.

مدیریت اکوسیستم‌ها

بررسی تاثیر پوشش گیاهی کف پوش جنگل بر تنوع زیستی سوسک های زمین زی (Coleoptera: Carabidae) در جنگل هیرکانی: مطالعه موردی اثر طبیعی ملی خشکه داران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 26 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.578981.1623

زهرا عزیزی، سید محمود قاسمپوری، محمود صوفی، مرجان سیدی، یورگ مولر

چکیده چکیده مبسوط
مقدمه: پوشش گیاهی کف‌پوش جنگل یکی از عوامل کلیدی موثر بر ساختار و پویایی جوامع جانوری در بوم‌سازگان‌های جنگلی است. سوسک‌های زمین‌زی به‌عنوان گروهی شاخص در مطالعات بوم‌شناسی تنوع زیستی، به تغییرات زیستگاه و نوع پوشش گیاهی واکنش آشکار نشان می‌دهند. اثر طبیعی ملی خشکه‌داران در شمال ایران، به عنوان آخرین بازمانده از جنگل‌های جلگه‌ای هیرکانی، به دلیل ماندابی بودن برخی مناطق و حضور غیر مجاز دام در مناطقی از این جنگل، دارای ناهمگونی در پوشش گیاهی کف‌پوش جنگل است. این پژوهش با هدف بررسی اثر درصد پوشش گیاهی کف‌پوش جنگل بر تنوع زیستی سوسک‌های زمین‌زی در مناطق مختلف اثر طبیعی ملی خشکه‌داران انجام شده است.
مواد و روش‌ها: 12 پلات 20 × 20 متر در کل محدوده اثر طبیعی ملی خشکه‌داران انتخاب شد. شش پلات در مناطقی با شواهد چرای دام و حضور انسان (مناطق با حفاظت کم تر) و شش پلات در مناطق عاری از نشانه های حضور انسان و دام (مناطق با حفاظت بیش تر) به طور تصادفی انتخاب شد. در هر پلات هشت تله گودالی برای به دام انداختن سوسک‌های زمین-زی کار گذاشته شد. برای شناسایی نمونه‌ها از کلیدهای معتبر مورفولوژی استفاده شد. شاخص‌های تنوع زیستی توسط اعداد هیل در نرم افزار R و شاخص چیرگی در نرم افزار PAST محاسبه شد.برای محاسبه درصد پوشش گیاهی کف پوش جنگل، از سه میکروپلات 1×1 متر در موقعیت یکسان و از فاصله ثابت در هر پلات عکس گرفته و درصد پوشش گیاهی کف‌پوش جنگل با استفاده نرم افزار Image J محاسبه شد. به منظور بررسی چگونگی ارتباط و تاثیر درصد پوشش گیاهی کف‌پوش جنگل و شاخص‌های تنوع زیستی سوسک‌های زمین‌زی از تحلیل رگرسیون خطی ساده و برای بررسی تفاوت میانگین شاخص-های تنوع زیستی در مناطق با حفاظت بیش‌تر و کم‌تر از آزمون T تست مستقل در نرم افزار spss 26 استفاده شد.
نتایج: در مجموع، 3079 نمونه سوسک در 15 جنس و 15 گونه شناسایی شد. دو تاکسون در سطح جنس شناسایی شد. فراوان‌ترین گونه‌ها مربوط به Carabus sculpturatus با فراوانی 929 فرد و Carabus adamsi با فراوانی 673 فرد بود.
در این مطالعه درصد پوشش گیاهی کف‌پوش جنگل توانسته است 9/53 درصد از تغییرات غنای گونه‌ای، 2/72 درصد از تغییرات فراوانی سوسک‌ها، 1/88 درصد از تغییرات شاخص شانون و 4/79 درصد از تغییرات شاخص یکنواختی را تبیین می‌کند. در نقطه مقابل، مدل رگرسیون برای شاخص چیرگی رابطه معکوس و معنی‌داری را نشان داد. نتایج ما نشان داد، میانگین غنای گونه‌ای در مناطق با حفاظت بیش‌تر (2/1 ± 32/13) به طور معنی‌داری بالاتر از میانگین غنای گونه‌ای در مناطق با حفاظت کم‌تر (67/0 ± 31/8) است. میانگین شاخص تنوع شانون در مناطق با حفاظت بیش‌تر (22/0 ± 09/7) به صورت کاملاً معنی‌داری بالاتر از مناطق با حفاظت کمتر (16/0 ± 88/3) است .در خصوص توزیع فراوانی افراد در بین گونه‌ها، میانگین شاخص یکنواختی بین مناطق با حفاظت بیش‌تر (026/0 ± 53/0) و مناطق با حفاظت کم‌تر (036/0 ± 26/0) تفاوت معنی دار نشان دادند.
بحث و نتیجه‌گیری: درصد پوشش گیاهی کف‌پوش جنگل با ایجاد شرایط خرداقلیمی مناسب، افزایش منابع غذایی و پناهگاه‌های فیزیکی، مستقیما بر تنوع زیستی و فراوانی سوسک‌های زمینی اثرگذار است. نتایج این مطالعه موید آن است که حفظ و مدیریت پوشش گیاهی کف‌پوش جنگل در اثر طبیعی ملی خشکه‌داران می‌تواند راهکار موثری در حفاظت از تنوع زیستی جانوران خاک‌زی به‌ویژه سوسک‌های زمین‌زی باشد. بنابراین، تخریب یا کاهش میزان پوشش گیاهی در نتیجه چرای دام می‌تواند منجر به افت قابل توجه تنوع زیستی سوسک‌های زمین‌زی ‌شود. یافته‌های این پژوهش تأکید دارد که برنامه‌های حفاظت اکولوژیکی باید تعامل میان ساختار گیاهان و جوامع بی‌مهرگان را به عنوان بخشی از راهبرد کلان حفظ بوم‌سازگان‌ها در نظر گیرند.
کلمات کلیدی: جنگل هیرکانی، قاب‌بالان، اکولوژی حفاظت، چرای دام

مدیریت پسماند

شناسایی عوامل کلیدی با تأکید بر عامل اقتصادی در مدیریت بهینه پسماند شهری (مطالعه موردی: پهنه های شمال شرقی و مرکزی شهر تهران)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 خرداد 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.575692.1620

قنبر آدینه وند، معصومه حافظ رضازاده، مریم کریمیان بستانی

چکیده هدف: امروزه رشد جمعیت شهری و توسعه شهرنشینی به همراه تغییر سبک زندگی و مصرف گرایی، سبب افزایش میزان پسماند تولیدی در جوامع شهری و در ادامه بروز انواع آلودگی ها در شهرها شده است . شهر تهران هم از این امر مستثنی نبوده و لازم است تا مدیریت پسماند این شهر ارتقا یابد. در همین خصوص به نظر می رسد عوامل زیادی دخیل باشند و از بین آنها برخی عوامل اقتصادی نقش کلیدی تری داشته باشد،. مدیریت جامع پسماند(IWM) یعنی سیستمی که جریان پسماند، جمع آوری پسماند و روش های پردازش و دفع پسماند را در تعامل با یکدیگر مدیریت می کند، به نحوی که اهداف محیط زیستی ، اقتصادی و اجتماعی مطلوب در یک منطقه مشخص به دست آید. بر اساس برآورد سازمان بازیافت مواد شهرداری تهران ارزش اقتصادی مواد آلی زباله های شهر تهران که حدود 70 درصد آن را تشکیل می دهد، معادل 250 میلیون دلار در سال تخمین زده می شود. بنابراین ارتقاء کارایی سیستم جمع آوری به معنای توسعه زیست محیطی، بهبود منظر شهری و ذخیره سازی منابع اقتصادی خواهد بود.
از همین رو، هدف این تحقیق شناسایی پیشران های ارتقای مدیریت پسماند شهری تهران است.
مواد و روش ها: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی بوده و از نظر ماهیت موضوع، پژوهش اکتشافی است که در واقع در هر مرحله از پژوهش به فراخور اهداف از روش های خاصی استفاده شده است و به دلیل اکتشافی بودن پژوهش (استفاده از رویکرد آینده پژوهی)، پژوهش حاضر در قالب 3 سؤال شکل گرفته است .داده ها و اطلاعات مورد نیاز از طریق کتابخانه ای اسنادی و میدانی (پرسشنامه) جمع آوری شده است. جامعه آماری تحقیق کارشناسان آشنا به موضوع مدیریت پسماند شهری و شهر تهران هستند که به دلیل مشخص نبودن تعداد آنها، از روش گلوله برفی و به صورت هدفمند نمونه گیری شده است و به عنوان نمونه آماری تحقیق مورد استفاده قرار گرفته اند. جهت تجزیه و تحلیل داده ها نیز از مدلسازی ساختاری-تفسیری (ISM)، برای سناریو نویسی از نرم افزار Scenario Wizard و برای تدوین استراتژی‌ها از مدل SWOT استفاده شده است.
یافته ها: نتایج تحقیق حاکی از این امر است که از بین 43 عامل اولیه، تعداد 20 عامل ضریب (CVR) بالای 75/0 را کسب کرده اند تا عوامل نهایی این تحقیق به حساب آیند که از بین آنها عوامل تحقیقات و پژوهش و تخصص و کارآیی مدیریت با میزان قدرت نفوذ 18 بیشترین تاثیر و حفاظت منابع طبیعی و خطرات زیست محیطی با میزان قدرت نفوذ 1 کمترین تاثیر را کسب کرده اند.
نتیجه گیری: عوامل منابع اقتصادی مالی و بودجه، تکنولوژی پیشرفته، تحقیق و پژوهش، طرح جامع مدیریت پسماند، کآرایی و تخصص مدیریت و آینده نگری)، نسبت به سایر عوامل از اولویت بالایی جهت ارتقای مدیریت پسماند برخوردارند و در واقع کلید ارتقای مدیریت پسماند، بهبود این عوامل هستند.
تنوع‌بخشی به منابع مالی و درآمدی سیستم مدیریت پسماند؛ ارتقاء مکانیزم ثبت صحیح داده‌ها و انتشار اطلاعات جریان پسماند؛ رفع اثرات سوء اجتماعی و امنیتی و زیست محیطی فرایند جمع‌آوری و حمل‌ونقل پسماندهای شهری؛ توسعه استفاده از ابزارها، سامانه‌ها و دانش نوین ثبت و انتشار داده و اطلاعات؛ تقویت نقش سازمان مدیریت پسماند در سیستم مدیریت پسماندهای شهری؛ بهبود راندمان خطوط پردازش و کمپوست در محل دفع پسماند از عوامل کلیدی می باشند.

اقتصاد محیط زیست

اندازه‌گیری رفتار تصادفی ردپای اکولوژیکی بخش‌های مختلف در ایران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 12 خرداد 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.554486.1571

ابوالقاسم گل‌خندان، علی رستمی، کوثر علی‌بیگی‌بنی

چکیده مقدمه: اندازه‌گیری «رفتار تصادفی» شاخص‌های محیط‌زیستی به‌منظور تعیین میزان تداوم و اثربخشی سیاست‌های محیط‌زیستی مهم است. از یک سو، اگر یک شاخص اکولوژیکی، نامانا و حاوی ریشه واحد (فرآیند گام تصادفی) باشد، در صورت واردآمدن شوک به آن، نوسانات ایجادشده میرا نخواهد بود و می‌تواند اثرات دائمی بر محیط‌زیست داشته باشد. از سوی دیگر، اگر شاخص اکولوژیکی ایستا (مانا) باشد، اثرات شوک‌ها، موقتی است و سری به میانگین بلندمدت یا مسیر روند خود باز می‌گردد. در این حالت، شوک‌هایی مانند نوآوری‌ها یا مداخلات سیاستی در درازمدت بر کیفیت محیط‌زیست تأثیری ندارند. همچنین، اگر شاخص اکولوژیکی، نامانا باشد، روند گذشته این متغیر کاربردی در پیش‌بینی وضعیت آتی ندارد و یا در نهایت تأثیر بسیار اندکی بر این پیش‌بینی می‌گذارد و به عکس، در صورت مانا بودن می‌توان از مقادیر گذشته و تغییرات آن برای پیش‌بینی روند آینده متغیر استفاده کرد. بر این اساس، این پژوهش با هدف اندازه‌گیری رفتار تصادفی و بررسی پایداری و تداوم شوک‌ها به بخش‌های مختلف محیط‌زیست در ایران انجام شده است.
مواد و روش‌ها: مطالعه توصیفی-تحلیلی و کاربردی حاضر با استفاده از داده‌های سری زمانی سال‌های 2022 -1961 به بررسی پایداری و تداوم شوک‌ها به شاخص‌های محیط‌زیستی در ایران با استفاده از سه شاخص کلی ردپای اکولوژیکی (EF)، ظرفیت بیولوژیکی (BC) و ضریب ظرفیت بار (LCF) و شش مؤلفه مختلف EF پرداخته است. به منظور حصول به نتایج قابل اتکا از آزمون‌های ریشه واحد در سه دسته: الف. آزمون‌های ریشه واحد مرسوم شامل: ADF، PP، DF-GLS، KPSS و NP، ب. آزمون‌های ریشه واحد شکست ساختاری و ریشه واحد حداقل مربعات افزوده باقیمانده شامل: ZA و RALS-ADF و ج. آزمون‌های ریشه واحد فوریه شامل: F-ADF، F-KPSS و FFFFF-DF استفاده شده است.
نتایج: بر اساس کلیه آزمون‌های ریشه واحد، ردپای کربن، ردپای جنگل، EF، BC و LCF، غیر ایستا و دارای ریشه واحد هستند. مؤلفه‌ ردپای چراگاه به جز در آزمون‌های BP و RALS-ADF و مؤلفه ردپای مناطق ماهی‌گیری به جز در آزمون BP، در سایر آزمون‌های ریشه واحد، غیر ایستا و دارای ریشه واحد هستند. در مقابل، مؤلفه‌های زمین‌های زراعی و زمین‌های ساخته‌شده بر اساس بیشتر آزمون‌های ریشه واحد و بالاخص آزمون‌های ریشه واحد فوریه، ایستا و فاقد ریشه واحد هستند.
بحث: با توجه به نتایج آزمون ریشه واحد می‌توان گفت که شوک‌ها و سیاست‌های محیط‌زیستی با هدف کاهش تخریب محیط‌زیست در بخش‌های کلی تفاضا، عرضه و تعادل محیط‌زیست و مؤلفه‌های: ردپای کربن، ردپای جنگل، ردپای چراگاه و ردپای مناطق ماهی‌گیری تأثیری پایدار و متداوم خواهند داشت. در مقابل شوک‌ها و سیاست‌های محیط‌زیستی در مؤلفه‌های ردپای زمین‌های زراعی و ردپای زمین‌های ساخته‌شده تأثیری گذرا و موقت خواهند داشت. بر این اساس پیش‌بینی آماری قابل اعتمادی برای رفتار آینده‌ی ردپای زمین‌های زراعی و ردپای زمین‌های ساخته‌شده بر اساس رفتار گذشته‌ی آن امکان‌پذیر است و بنابراین، سیاست‌گذاران می‌توانند از پیش‌بینی به‌عنوان یک ابزار سیاستی اساسی برای مبارزه با تخریب محیط‌زیست در این دو بخش استفاده کنند.ر این اساس پیش‌بینی آماری قابل اعتمادی برای رفتار آینده‌ی ردپای زمین‌های زراعی و ردپای زمین‌های ساخته‌شده بر اساس رفتار گذشته‌ی آن امکان‌پذیر است و بنابراین، سیاست‌گذاران می‌توانند از پیش‌بینی به‌عنوان یک ابزار سیاستی اساسی برای مبارزه با تخریب محیط‌زیست در این دو بخش استفاده کنند.

مدیریت اکوسیستم‌ها

تحلیل پراکنش و توزیع مکانی درشت بی‌مهرگان کف‌زی بر اساس ترجیح زیستگاهی با استفاده از ترسیم منحنی‌های رفتاری

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 12 خرداد 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.579523.1628

نگین نورانی نجفی، محمدرضا رحمانی، جلیل ایمانی هرسینی، لعبت تقوی، محمدرضا فاطمی

چکیده مقدمه: با توجه به افزایش ضرورت برآورد شرایط بهینه و حدود تحمل گونه‌ها در برنامه‌ریزی‌های مدیریتی امروز نسبت به گذشته، درک پاسخ گونه‌ها نیز به تغییرات تدریجی محیطی اهمیت بیشتری یافته است لذا تمرکز مطالعه حاضر نیز بر درک پاسخ جوامع درشت بی‌مهرگان کف زی به عوامل محدودکننده پراکنش و بررسی ترجیحات زیستگاهی این گروه‌ها در طول رودخانه و هنگام اشغال زیستگاه‌های جدید، معطوف گشته است. چنین تحلیل‌هایی می‌تواند به پیش‌بینی تغییرات جوامع در اثر عوامل تنش‌زا و اولویت‌بندی مناطق حفاظتی کمک شایانی نماید.
مواد و روش‌ها: این مطالعه در طول یک گستره 50 کیلومتری از حوضه رودخانه جاجرود، در 10 مکان نمونه‌برداری و به‌طور هم‌زمان در یک روز از فصل پاییز سال 1403 انجام شد. سیزده پارامتر محیطی و متغیرهای زیستی به‌طور سیستماتیک اندازه‌گیری و تحلیل شدند. برای ارزیابی شباهت ایستگاه‌ها از شیوه خوشه‌بندی سلسله‌مراتبی با فاصله اقلیدسی و برای شناسایی متغیرهای مؤثر در شکل‌دهی ساختار جوامع از ماتریس‌های همبستگی استفاده شد. تحلیل رگرسیون چندجمله‌ای چند متغیره برای بررسی معناداری آماری همبستگی و برای بررسی رفتار انتخاب زیستگاه، از ترسیم منحنی‌های پاسخ رفتاری بر اساس شاخص انتخاب زیستگاه استفاده شد و در کنار این تحلیل‌ها از یک روش مکمل شناسایی گروه‌های کارکرد غذایی نیز برای تفسیر بهتر یافته‌ها بهره گرفته شد.
نتایج: یافته‌های تحلیل نشان داد، از هفت خانواده شناسایی شده غالب، خانواده‌های Caenidae، Chironomidae و Hydropsychidae بیشترین سهم را در تغییرت داشتند. آزمون کای اسکوئر معناداری تفاوت‌های توزیع زیستی در امتداد رودخانه را تأیید کرد. تحلیل نتایج PCA نشان داد دما، عمق، ارتفاع، هدایت الکتریکی و دبی بیشترین نقش را در تمایز ایستگاه‌ها دارند. تحلیلBEST نیز بهترین ترکیب محیطی را شامل نه متغیر با همبستگی 78/0 معرفی کرد. منحنی‌های انتخاب زیستگاه اغلب دارای الگوی دو نمایی و گاهی سه نمایی بود که حاکی از روابط پیچیده بین متغیرهای زیستی و غیر زیستی می‌باشد و در نهایت شمار بالا در فراوانی گروه‌های تغذیه‌ای جمع‌کننده و فیلترکننده در پایین‌دست چشمگیر دیده شد.
بحث: مدل‌سازی توزیع گونه‌ها رویکردی اثربخش برای تحلیل داده‌های پیچیده بوم‌شناختی و ارزیابی تناسب زیستگاه است. تحلیل رگرسیون چندجمله‌ای و شکل منحنی‌های پاسخ نشان می‌دهد که میان الگوی توزیع مکانی این خانواده‌ها و این متغیرهای محیطی همبستگی معناداری وجود ندارد و اساساً روابط پیچیده و غیرخطی حاکم است. تحلیل‌ها نشان دادند که ارتفاع همراه با سایر متغیرها حدود ۵۰٪ تغییرات را تبیین می‌کنند، اما منحنی‌های پاسخ رفتاری غیرخطی، دو نمایی و گاهی سه نمایی، حاکی از تأثیر عوامل شناسایی نشده از جمله رقابت و تغییرات کاربری اراضی است. با تمام گفته‌های فوق، دسترسی به منابع غذایی به‌عنوان اصلی‌ترین عامل تعیین‌کننده نحوه پراکنش گونه‌ها در دوره مطالعه عمل کرده است. برای مثال می‌توان به فراوانی بالای گروه‌های تغذیه‌ای جمع‌کننده و فیلترکننده در پایین‌دست، که ناشی از انتقال مواد آلی از اراضی کشاورزی بالادست به دنبال بارش‌های پاییزه می‌باشد، اشاره نمود. در مجموع، می‌توان نتیجه گرفت رویکردهای خطی کلاسیک به‌تنهایی جهت تبیین الگوهای پیچیده پراکنش کافی نیستند و بهره جستن از منحنی‌های رفتاری چارچوب تحلیلی دقیق‌تری فراهم می‌آورند. این رویکرد یکپارچه امکان ارزیابی جامع عوامل محیطی و پاسخ‌های گونه‌ای را فراهم کرد و بینش‌های مهمی برای تفسیر اکولوژیکی و هدایت برنامه‌های حفاظتی و مدیریتی مؤثر در اکوسیستم‌های آب جاری ارائه داد.

ارزیابی زیست محیطی

ارزیابی اثر آلودگی‌های نفتی خاک بر رشد و شاخص‌های فیزیولوژیکی گونه های گیاهی جعفری (Petroselinum crispum) و ریحان Ocimum basilicum)) در منطقه امام‌زاده جعفر گچساران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 23 خرداد 1405

https://doi.org/10.22034/envj.2026.562423.1587

مصطفی بسطامی جو، سید فخرالدین افضلی، حسین صادقی

چکیده مقدمه: آلودگی‌های نفتی خاک می‌تواند با کاهش دسترسی گیاه به آب و عناصر غذایی، تغییر ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی خاک و ایجاد سمیت مستقیم، رشد و کارایی فتوسنتزی گیاهان را محدود کرده و در نهایت کیفیت و ایمنی محصولات خوراکی را تحت تأثیر قرار دهد. در مناطق نفت‌خیز مانند گچساران، نشت‌های موضعی نفت و فرآورده‌های آن به خاک‌های کشاورزی محتمل است و می‌تواند پیامدهای زیست‌محیطی و بهداشتی به‌دنبال داشته باشد. با توجه به محدود بودن اطلاعات درباره پاسخ سبزی‌های خوراکی، این پژوهش با هدف ارزیابی اثر آلودگی نفت خام بر رشد، رنگدانه‌های فتوسنتزی و برخی شاخص‌های خاک در دو گونه ریحان و جعفری انجام شد.
مواد و روش‌ها: آزمایش به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار در گلخانه دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز اجرا گردید. فاکتور اول گونه (ریحان و جعفری) و فاکتور دوم غلظت نفت خام (۰، ۲، ۴، ۶، ۸ و ۱۰ گرم بر کیلوگرم خاک خشک) بود. تیمار آلودگی به روش رقیق‌سازی پلکانی با حلال فرّار (دی‌کلرومتان) اعمال و پس از ۷۲ ساعت هوادهی زیر هود، حلال به‌طور کامل تبخیر شد. صفات اندازه‌گیری شده شامل وزن تر و خشک برگ، طول ساقه، طول و حجم ریشه و محتوای رنگدانه‌های فتوسنتزی (کلروفیل a، کلروفیل b و کلروفیل کل) بود. همچنین ویژگی‌های فیزیکوشیمیایی خاک شامل pH، EC، کربن آلی و نیتروژن کل و غلظت فلزات سنگین آهن، سرب، روی و کادمیوم سنجش شد. الگوی هیدروکربن‌های نفتی در عصاره‌های گیاهی با GC-FID بر مبنای الگوی پیک‌ها مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: نتایج نشان داد جعفری زیست‌توده برگی بیشتری داشت اما ریحان از نظر طول ساقه و شاخص‌های ریشه برتر بود. با افزایش غلظت نفت خام، کاهش معنی‌دار وزن تر و خشک برگ، طول ساقه، طول و حجم ریشه مشاهده شد. در تیمار۱۰ گرم بر کیلوگرم، وزن تر برگ نسبت به شاهد 2/13 برابر و طول ریشه 1/54 برابر کاهش یافت و افت صفات در غلظت‌های ۶ تا ۱۰ گرم بر کیلوگرم شدیدتر بود. محتوای کلروفیل‌ برگ نیز با افزایش آلودگی کاهش یافت و در تیمار ۱۰ گرم بر کیلوگرم، کلروفیل a، کلروفیل b و کلروفیل کل به‌ترتیب کاهش 1/51، 1/84 و 1/51 برابر کمتر از شاهد نشان دادند. pH خاک در شرایط آلودگی نفتی تغییر معنی‌داری نداشت اما EC با افزایش آلودگی به‌طور چشمگیر افزایش یافت. کربن آلی و نیتروژن کل در بالاترین سطح آلودگی نسبت به شاهد به‌ترتیب 1/56 و 3/10 برابر کاهش نشان دادند. همچنین تجمع فلزات سنگین در خاک افزایش یافت. الگوی پیک‌های هیدروکربنی در عصاره گیاهی نیز حضور و انتقال بخشی از ترکیبات نفتی به بافت گیاه را تأیید کرد و تفاوت‌هایی در شدت و الگوی پیک‌ها بین دو گونه مشاهده شد.
بحث و نتیجه‌گیری: آلودگی نفت خام با تغییر شرایط محیط ریشه (افزایش EC، کاهش کربن آلی و نیتروژن و افزایش فلزات سنگین) و محدودکردن فتوسنتز (کاهش کلروفیل‌ها) رشد هر دو گونه را کاهش داد و بیشترین آسیب در سطوح بالاتر آلودگی (۶–۱۰ گرم بر کیلوگرم) رخ داد. این نتایج نشان می‌دهد ریحان و جعفری می‌توانند به‌عنوان گونه‌های شاخص برای پایش زیستی اثرات اولیه آلودگی نفتی در شرایط کنترل‌شده به‌کار روند و آستانه‌های کاهش رشد مبنایی برای ارزیابی ریسک و مدیریت خاک‌های آلوده فراهم کند. با این حال، به دلیل گلخانه‌ای بودن آزمایش، برای تعمیم‌پذیری بهتر یافته‌ها، تکرار پژوهش در شرایط واقعی مزرعه و خاک‌های آلوده میدانی پیشنهاد می‌گردد.

توسعه پایدار

شناسایی مؤلفه‌های اجرایی حفاظت از محیط‌زیست مبتنی بر کاربست مدیریت دانش در سازمان‌های دولتی ایران: تحلیل اکتشافی مبتنی بر توسعه مدل ادواردز

دوره 10، شماره 89، پاییز 1404، صفحه 23-37

https://doi.org/10.22034/envj.2025.533351.1522

شهرام شیران زائی، هومن بهمن پور، سید مهدی الوانی

چکیده مقدمه: در پاسخ به چالش‌های فزاینده زیست‌محیطی کشور، به‌ویژه در حوزه اجرای سیاست‌ها در سازمان‌های دولتی ایران، این پژوهش با هدف شناسایی مؤلفه‌های اجرایی حفظ محیط‌زیست مبتنی بر کاربست مدیریت دانش طراحی و انجام شده است. در این مطالعه، مدیریت دانش نه به‌عنوان یک متغیر، بلکه به‌مثابه یک بستر مفهومی و عملیاتی در نظر گرفته شده که از طریق سه بعد کسب دانش، تسهیم دانش و ارزیابی دانش، زمینه‌ساز ارتقاء اثربخشی اجرای سیاست‌های این حوزه می‌گردد. چارچوب نظری پژوهش، مبتنی بر مدل چهارمولفه‌ای ادواردز است که با افزودن مؤلفه فرهنگ سازمانی توسعه یافته و با شرایط نهادی ایران منطبق گردید. این چارچوب با بررسی مدل‌های پیشین اجرا و تلفیق آن با ادبیات مدیریت دانش، ظرفیت تحلیلی بالاتری در فهم موانع و قابلیت‌های نهادی ارائه می‌دهد.
مواد و روش‌ها: این پژوهش که برگرفته از یک رساله دکتری با رویکرد کاربردی - توسعه‌ای و در قالب مطالعه‌ای توصیفی - پیمایشی انجام شده و داده‌ها از 50 تن از خبرگان حوزه محیط‌زیست و مدیریت دانش در سازمان‌های دولتی، با بهره‌گیری از پرسشنامه‌ای محقق‌ساخته و تحلیل اسناد توسعه‌ای گردآوری شده‌اند. ابزار پژوهش شامل ۱۵ گویه بر پایه پنج مؤلفه اولیه بود که در تحلیل عاملی به چهار مؤلفه اصلی تقلیل یافت و روایی آن با نظر خبرگان تأیید و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ (α = 0.810) سنجیده شد. همچنین، نتایج آزمون KMO (0.643) و بارتلت (χ² = 389.270, p < 0.001) مؤید کفایت داده‌ها برای تحلیل عاملی بودند. افزون بر آن، برای تحلیل روابط درونی بین مؤلفه‌ها، از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد که نتایج آن مبنای پژوهش آتی خواهد بود. ترکیب روش‌های آماری با تحلیل اسناد رسمی، رویکردی تلفیقی و شواهدمحور در این پژوهش رقم زده است.
نتایج: تحلیل عاملی نشان داد که 15 گویه در قالب چهار مؤلفه اصلی بارگذاری می‌شوند: ساختار سازمانی (3 گویه)، ارتباطات سازمانی (3 گویه)، منابع و گرایش مجریان (6 گویه) و فرهنگ سازمانی (3 گویه) که در مجموع 40/69 درصد از واریانس کل را تبیین می‌کنند. تمامی گویه‌ها دارای بار عاملی بالاتر از 522/0 بودند. نتایج نشان می‌دهد که مؤلفه "منابع و گرایش مجریان" با بیشترین مقدار ویژه (377/3) و بالاترین سهم در تبیین واریانس کل (51/22 درصد)، مهم‌ترین عامل در اجرای موفق سیاست‌های زیست‌محیطی به‌شمار می‌رود. از سویی، مؤلفه فرهنگ علی‌رغم میانگین پایین‌تر در ارزیابی‌های توصیفی، دارای انسجام مفهومی بالا و بارهای عاملی قوی (تا 856/0) بوده و نقش نرم‌افزاری و بنیادینی در تبیین تفاوت‌های ادراکی میان پاسخ‌دهندگان ایفا می‌کند.
بحث: بررسی محتوای برنامه‌های توسعه پنج‌ساله ایران نشان می‌دهد که هر چهار مؤلفه شناسایی‌شده، با شدت‌ها و انسجام‌های متفاوت، در این اسناد نیز بازتاب یافته‌اند. برای نمونه، مؤلفه منابع و گرایش مجریان در برنامه‌های سوم و ششم به‌طور ضمنی مورد اشاره قرار گرفته و ساختار سازمانی در فصل محیط‌زیست برنامه چهارم برجسته شده است. فرهنگ سازمانی نیز در قالب آموزش و آگاهی عمومی، محور مهمی از سیاست‌گذاری‌های رسمی بوده، اما در عمل با ضعف اجرایی مواجه است. این هم‌پوشانی و تحلیل تطبیقی، اعتبار کاربردی چارچوب مفهومی پیشنهادی را تقویت می‌کند. نوآوری اصلی، در تبیین مدیریت دانش به‌عنوان یک بستر مفهومی فراگیر و نه یک متغیر منفرد است که به‌صورت نفوذی در تمام مؤلفه‌ها جاری است. همچنین، معرفی فرهنگ به‌عنوان یک مؤلفه مستقل، سنجش‌پذیر وجه تمایز این چارچوب با مطالعات پیشین محسوب می‌شود. بر این اساس، پژوهش حاضر در کنار اتکای نظری، از اعتبار تجربی نیز برخوردار است و می‌تواند مبنایی برای تدوین الگوهای عملیاتی در سیاست‌گذاری‌های زیست‌محیطی باشد. یافته‌ها، زمینه‌ساز طراحی مدل اجرای سیاست‌های محیط‌زیستی در گام‌های بعدی خواهد بود و برای تصمیم‌گیران و سیاست‌گذاران، چارچوبی روشن و مبتنی بر شواهد فراهم می‌سازد و زمینه ساز طراحی مدل سیاستی در سطوح بخشی و بین بخشی خواهد بود.

تغییر اقلیم

بررسی شرایط اقلیمی 20 سال آتی در مناطق مختلف ایران

دوره 10، شماره 88، تابستان 1404، صفحه 19-33

https://doi.org/10.22034/envj.2025.506657.1470

بهزاد رایگانی، سوسن براتی قهفرخی، فرهاد حسینی طایفه

چکیده مقدمه: تغییر اقلیم یکی از جدی‌ترین چالش‌های ‌محیط‌زیستی دوران معاصر است که از طریق افزایش دمای هوا، تغییر در الگوی بارش و بروز رخدادهای حدی نظیر خشکسالی و سیل، بر منابع طبیعی و معیشت انسان تأثیر می‌گذارد. ایران به دلیل اقلیم عمدتاً خشک و نیمه‌خشک، در برابر این پدیده به‌ویژه آسیب‌پذیر است. شواهد نشان می‌دهد که در برخی مناطق ازجمله شمال‌غرب و زاگرس، همزمان با افزایش دما، کاهش بارش رخ داده و این روند در آینده نزدیک نیز تشدید خواهد شد. پژوهش حاضر با هدف بررسی و تصویرسازی وضعیت اقلیمی 20 سال آینده ایران و شناخت شدت و گستردگی تغییرات، به ارائه داده‌های کمی در راستای برنامه‌ریزی‌های ملی و منطقه‌ای می‌پردازد.
مواد و روش‌ها: این مطالعه از داده‌های اقلیمی مدل‌های نسل ششم گردش عمومی (CMIP6) در چهار سناریوی انتشار گازهای گلخانه‌ای (SSP1-2.6، SSP2-4.5، SSP3-7.0 و SSP5-8.5 ) برای دوره 2021–2040 استفاده کرده و آن‌ها را با دوره مرجع 1995–2014 مقایسه نموده است. در گام نخست، داده‌های خام مدل‌های جهانی بر مبنای روش عامل تغییر (Change Factor) ریزمقیاس‌سازی شدند. برای این منظور، ابتدا میانگین دما (کمینه و بیشینه) و بارش در دوره مرجع و دوره آتی از خروجی مدل‌ها استخراج و سپس مقدار دلتا برای هر متغیر به دست آمد. در ادامه، داده‌های مشاهداتی پایگاه تراکلایمت (TerraClimate) با وضوح حدود 5 کیلومتر به‌عنوان مبنای تصحیح اریبی به‌کار گرفته شد تا نوسان‌های محلی بهتر منعکس گردد. در مرحله بعد، نقشه‌های پیش‌بینی دمای کمینه، دمای بیشینه و بارش برای 20 سال آینده تهیه شد. به‌منظور یکپارچه‌سازی این متغیرها، با تعریف توابع عضویت فازی خطی و اختصاص وزن بیشتر به پارامتر بارش، از روش ترکیب وزنی خطی (Weighted Linear Combination) استفاده شد و شاخصی جامع برای سنجش شدت تغییر اقلیم در سطح کشور به‌دست آمد. در پایان، برای مقایسه روند گذشته با آینده، نقشه شدت تغییرات اقلیمی در 64 سال گذشته با نقشه دو دهه آینده در یک رویکرد WLC هم‌وزن ادغام و تحلیل شد.
نتایج: نتایج نشان می‌دهد که در دو دهه آینده، افزایش دمای کمینه و بیشینه در بیشتر نقاط کشور قطعی است، این افزایش گاهی می‌تواند بیش از 2 درجه سانتی‌گراد در دمای کمینه و بیش از 5/1 درجه در دمای بیشینه باشد. افزون بر این، خروجی مدل‌ها حاکی از کاهش محسوس بارش در بخش‌هایی از زاگرس، شمال‌غربی و حوضه‌های حساس نظیر دریاچه ارومیه است و این کاهش ممکن است به تشدید خشکی خاک، کاهش ذخایر برفی و افت منابع آب زیرزمینی منجر شود. با استفاده از مدل چندمعیاره ترکیبی، مشخص شد نواحی غربی و شمال‌غربی در معرض بیشترین شدت تغییر اقلیم قرار دارند؛ زیرا هم افزایش دما و هم کاهش بارش در آن‌ها چشمگیر است. این یافته‌ها با بررسی روند تاریخی 64 سال گذشته نیز سازگاری دارد و تأیید می‌کند که گرمایش و کاهش بارش در این مناطق الگوی پیوسته‌ای داشته و رو به بدترشدن است. نتایج حاضر با مطالعات مشابه داخلی و گزارش‌های بین‌المللی IPCC همخوانی دارد و بر لزوم اتخاذ رویکردهای سازگاری و مدیریت مؤثر منابع آب تأکید می‌کند.
بحث: پژوهش حاضر نشان می‌دهد که در دو دهه آینده، اقلیم ایران با چالش‌های جدی‌تری از نظر افزایش دما و کاهش بارش روبه‌رو خواهد بود. روند گرمایش و افت بارندگی به‌ویژه در مناطق زاگرس و شمال‌غرب می‌تواند پیامدهای جبران‌ناپذیری بر اکوسیستم‌های کوهستانی، منابع آب، کشاورزی و معیشت ساکنان این نواحی داشته باشد. پیشنهاد می‌شود در تحقیقات آتی از مدل‌های ریزمقیاس‌نمایی دینامیکی برای تحلیل جامع‌تر رخدادهای حدی و از شبکه پایش ایستگاهی گسترده‌تر برای بهبود صحت داده‌ها استفاده شود. افزون بر این، برنامه‌ریزی‌های ملی و منطقه‌ای برای مدیریت آب و زمین، آگاهی‌بخشی عمومی و تقویت سیاست‌های کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای باید به‌طور جدی مورد توجه قرار گیرند تا آثار منفی تغییر اقلیم در سال‌های آتی کنترل شود.

اقتصاد محیط زیست

بررسی عوامل علی تعیین‌کننده شاخص‌های کیفیت ‌محیط‌زیست در ایران با استفاده از رویکرد نوین علیت گرنجری فوریه بوت‌استراپ در کوانتایل (BFGC-Q)

دوره 10، شماره 89، پاییز 1404، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22034/envj.2025.467706.1390

صاحبه محمدیان منصور، ابوالقاسم گل‌خندان

چکیده مقدمه: بر اساس آمار منتشرشده توسط شبکه ردپای جهانی، کسری اکولوژیکی ایران که در سال 1961، 55/0- سرانه هکتار جهانی بوده، با 554 درصد افزایش به 50/2 سرانه هکتار جهانی در سال 2022 رسیده است که نشان می‌دهد عرضه موجود منابع طبیعی در ایران برای حفظ الگوهای تولید و مصرف فعلی کافی نیست. بر این اساس، تجزیه و تحلیل عوامل تعیین‌کننده شاخص‌های کیفیت محیط‌زیست در ایران می‌تواند پیشنهادات ارزشمندی را در زمینه طراحی سیاست‌های زیست‌محیطی مناسب ارائه دهد. در این راستا، هدف اصلی مطالعه حاضر بررسی تعیین‌کنندگان علی شاخص‌های زیست‌محیطی در ایران می‌باشد.
مواد و روش‌ها: مطالعه توصیفی-تحلیلی و کاربردی حاضر با استفاده از داده‌های سری زمانی سال‌های 2022 -1970 به بررسی تعیین‌کنندگان علی شاخص‌های زیست‌محیطی در ایران با استفاده از دو شاخص سنتی انتشار CO2 و ردپای اکولوژیکی (EF) و همچنین، شاخص جدید ضریب ظرفیت بار (LCF) که به‌طور هم‌زمان عرضه و تقاضای طبیعت را در نظر می‌گیرد، پرداخته است. بر این اساس، تأثیر علی رشد اقتصادی، وابستگی به منابع طبیعی، شهرنشینی و مصرف انرژی تجدیدپذیر بر شاخص‌های کیفیت محیط‌زیست با به‌کارگیری رویکرد نوین علیت گرنجری فوریه بوت‌استراپ در کوانتایل (BFGC-Q) بررسی شده است. این رویکرد، بر خلاف آزمون‌های علیت گرنجری گذشته، مسأله غیرخطی‌بودن و شکست‌های ساختاری را در نظر می‌گیرد و می‌تواند اطلاعات مفیدی در مورد یک رابطه علّی دنباله‌دار ارائه دهد. 
نتایج: نتایج تجربی این پژوهش نشان می‌دهد که شهرنشینی در تمام کوانتایل‌های مورد بررسی (10th-90th) به افزایش انتشار CO2 و EF و کاهش LCF می‌انجامد. تولید ناخالص داخلی سرانه در کوانتایل‌های پایین و متوسط (10th-50th) یک رابطه علی منفی با LCF و در کوانتایل‌ ابتدایی 10th و کوانتایل‌ بالایی 70th یک رابطه علی مثبت با EF نشان می‌دهد. علاوه بر این، تولید ناخالص داخلی سرانه در تمام کوانتایل‌ها (10th-90th) منجر به افزایش انتشار CO2 شده است. در مورد متغیر رانت منابع طبیعی، به‌طور کلی نتایج تجربی این پژوهش از فرضیه خنثی و عدم وجود رابطه علی حمایت می‌کند. مصرف انرژی تجدیدپذیر نیز در تمام کوانتایل‌ها (10th-90th) به افزایش LCF و در کوانتایل‌های 10th-70th به کاهش EF می‌انجامد. این درحالیست که این متغیر در هیچ‌یک از کوانتایل‌ها رابطه علی معناداری با انتشار CO2 نداشته است.
بحث: نتایج نشان می‌دهد که بسته به شاخص زیست‌محیطی مورد بررسی، اثرات رشد اقتصادی، وابستگی به منابع طبیعی، شهرنشینی و مصرف انرژی تجدیدپذیر بر کیفیت محیطی تا حدودی متفاوت است. بر اساس نتایج، شهرنشینی منجر به تخریب محیط‌زیست کشور شده است. بنابراین، سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان شهری لازم است در فرایند گسترش شهرنشینی جلوگیری از تخریب محیط‌زیست را مورد توجه و مصرف صحیح انرژی را در اولویت قرار دهند. تأثیر علی مثبت تولید ناخالص داخلی سرانه در تمام کوانتایل‌ها بر انتشار CO2 نشان می‌دهد مسیرهای رشد و توسعه در ایران با کربن فشرده‌تر دنبال می‌شود. بنابراین، باید تلاش شود تا رشد اقتصادی بالاتر که مستلزم استفاده از انرژی بیشتر به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل تولید است، با ایجاد و تقویت انرژی‌های پاک و همچنین به‌کارگیری فناوری‌های پیشرفته و سازگار با محیط‌زیست در فرایند تولید صورت بگیرد. با توجه به تأثیر مثبت مصرف انرژی تجدیدپذیر بر شاخص LCF و تأثیر منفی آن بر EF، می‌توان گفت که افزایش مصرف انرژی تجدیدپذیر باعث کاهش ردپای اکولوژیکی و پیشی گرفتن ظرفیت زیستی از آن شده است؛ بر این اساس افزایش سهم انرژی‌های تجدیدپذیر می‌تواند به بهبود کیفیت محیط‌زیست در کشور کمک کند.

ارزیابی زیست محیطی

تجزیه و تحلیل اثرات محیط‌زیستی یک نیروگاه سیکل ترکیبی در جنوب ایران با استفاده از روش RIAM و COCOSO

دوره 11، شماره 91، بهار 1405، صفحه 1-19

https://doi.org/10.22034/envj.2025.512044.1491

آرش شیرزادی، سحر رضایان، محسن دهقانی قناتغستانی، سید علی جوزی، صابر قاسمی

چکیده مقدمه: نیاز روزافزون به انرژی موجب گسترش صنایع عظیم مرتبط با انرژی همچون صنایع نفت و گاز و نیروگاهی شده است. از پروژه‌های صنعتی کارآمد، انعطاف پذیر و مقرون به صرفه برای تولید برق که امروزه در بسیاری از نقاط دنیا و همچنین ایران در حال ساخت و بهره‌برداری است، نیروگاه سیکل ترکیبی می‌باشد. نیروگاه‌‏های سیکل ترکیبی با وجود بازده انرژی بالا با راندمان بالا، به دلیل تولید انواع پسماند، آلودگی هوا و آب، یکی از تأسیسات تأثیرگذار بر محیط‏زیست تلقی می‏شود. این امر باعث شده تا مدیریت جامع توسعه پایدار محیط زیست بیش از هر زمان دیگر مورد توجه قرار بگیرد. یکی از مهمترین ملاحظات برای دستیابی به توسعه پایدار کاهش اثرات نامطلوب زیست محیطی ناشی از تولید برق است. در واقع ارزیابی اثرات محیط زیست، فرایندی است که اثرات فعالیت‌های انسان بر محیط زیست را ارزیابی می‌کند و هدف آن حفظ توسعه پایدار در راستای تضمین حفاظت از اکوسیستم و رفاه انسان است. در سال‌های اخیر در زمینه ارزیابی اثرات محیط زیستی نیروگاه‌ها از جمله نیروگاه‌های سیکل ترکیبی انجام شده است. هدف این مطالعه ارزیابی اثرات محیط‌زیستی واقعی ناشی از فعالیت نیروگاه سیکل ترکیبی انرژی گستر غدیر قشم با استفاده از روش RIAM و رتبه بندی آن ها با تکنیک‌های آنتروپی شانون و CoCoSo می‌باشد. همچنین سعی شده است که با مقایسه نتایج ارزیابی اثرات نیروگاه که در حال بهره‌برداری است با نتایج گزارش ارزیابی اثرات زیست محیطی که در سال 1395 صورت گرفته، صحت اثرات پیش‌بینی شده راستی آزمایی شود.
مواد و روش‌ها: اثرات محیط زیستی ناشی از فعالیت‌های نیروگاه براساس شرایط حال حاضر محدوده مورد مطالعه و بررسی اسناد موجود در نیروگاه و با کسب نظرات خبرگان مرتبط با موضوع پژوهش، شناسایی گردید. در ادامه، فرایند ارزیابی با استفاده از روش ماتریس ارزیابی اثرات سریع (RIAM) برای آثار واقعی شناسایی شده انجام گردید. سپس از تکنیک CoCoSo برای الویت‌بندی اثرات زیست محیطی نیروگاه سیکل ترکیبی غدیر استفاده شد.
نتایج: نتایج به دست آمده نشان داد که اثر دفع پساب صنعتی و بهداشتی بر آبزیان با امتیاز نهایی 16، اثر انتشار گازهای آلاینده بر وضعیت سلامت پرسنل با امتیاز نهایی 9/15 و اثر دفع پساب صنعتی و بهداشتی بر زیستگاه آبی منطقه با امتیاز 4/14 دارای بیشترین اهمیت و یا به عبارت دیگر بحرانی‌ترین پیامدهای زیست محیطی می‌باشند. در نهایت، با توجه به اثرات شناسایی شده و نوع فعالیت‌های نیروگاه برنامه پایش محیط زیستی و همچنین اقدامات کنترلی و اصلاحی متناسب با اثرات ارائه شده است.
بحث: این مطالعه به منظور شناسایی و ارزیابی اثرات زیست محیطی واقعی یک نیروگاه سیکل ترکیبی انجام شد. نتایج نشان می‌دهد که بیشترین تأثیر مربوط به آلودگی آب ناشی از تخلیه فاضلاب نیروگاه به محیط است. مهمترین عوامل موثر بر آلودگی آب مربوط به استفاده از مواد شیمیایی و مصرف زیاد آب در واحدهای بخار و خنک کننده است که منجر به آلودگی منابع آب سطحی می شود. بنابراین، یک برنامه پیشنهادی برای پایش پارامترهای مؤثر بر کیفیت محیط در داخل نیروگاه ارائه شده است. مطالعات انجام شده پیشین، نشان می‌دهد که مهمترین اثرات محیط‌زیستی ناشی از اجرای پروژه‌های نیروگاهی، آلودگی آب و انتشار گازهای حاصل از احتراق است که از این منظر با نتایج تحقیق حاضر همخوانی دارد.

ارزیابی زیست محیطی

تحلیل وضعیت محیط‌زیستی و تدوین راهبردهای مدیریتی تالاب آلاگل با استفاده از مدل DPSIR

دوره 10، شماره 89، پاییز 1404، صفحه 93-108

https://doi.org/10.22034/envj.2025.505505.1467

رامتین پرناک، سپیده سعیدی، حمیدرضا کامیاب

چکیده مقدمه: هر اکوسیستم خدمات و کالاهایی ارائه می‌دهد که نیازهای انسانی و رفاه جوامع را تأمین می‌کند. با این حال، تالاب‌ها در ایران و جهان با چالش‌های جدی نظیر کاهش مساحت، آلودگی منابع آبی و تغییرات کاربری مواجه هستند که پایداری آن‌ها را تهدید می‌کند. بنابراین حفاظت از این اکوسیستم‌های حیاتی جهت مدیریت پایدار آن‌ها امری ضروری است. در این راستا، چارچوب DPSIR برای ارزیابی تغییرات محیطی و تحلیل تأثیرات فعالیت‌های انسانی بر محیط‌زیست در سال‌های اخیر توسعه یافته است. بنابراین، مطالعه حاضر با هدف تحلیل وضعیت محیط‌زیستی تالاب آلاگل با استفاده از چارچوب DPSIR و بررسی روابط علت و معلولی میان فعالیت‌های انسانی و اثرات محیط‌زیستی انجام شده است. 
مواد و روش‌ها: این پژوهش در چهار گام اصلی شامل شناسایی نیروهای محرکه اثرگذار بر وضعیت تالاب‌ها و فشارهای وارد شده بر وضعیت محیط‌زیستی موجود و اثرات سوء، تطبیق و بومی‌سازی اطلاعات برای تالاب آلاگل از طریق بازدید میدانی و مصاحبه حضوری با افراد بومی و کارشناسان، تشریح وضعیت محیط‌زیستی تالاب آلاگل در چارچوب DPSIR و شناسایی و معرفی مهم‌ترین راهکارها در جهت کاهش، جبران یا رفع مشکلات تالاب مورد مطالعه در قالب پرسشنامه‌ای بر اساس طیف لیکرت انجام شد.
نتایج: یافته‌های مطالعه نشان داد که افزایش جمعیت، تغییر اقلیم، توسعه سکونتگاه‌ها و مناطق روستایی، نیازهای آبی جوامع اطراف تالاب‌، توسعه راه‌ها و حمل و نقل جاده‌ای، عدم مدیریت یکپارچه و ضعف قوانین، فعالیت‌های کشاورزی، گردشگری، رشد و توسعه صنعتی، رشد و توسعه آبزی‌پروری و شیلات و دامپروری و چرای مازاد مهم‌ترین نیروهای محرکه‌ای هستند که در یک سلسله روابط علی - معلولی به فشارها، وضعیت‌ و آثار منجر شده‌اند. جهت مدیریت این اثرات و بهبود وضعیت تالاب، 65 راهکار در قالب مؤلفه پاسخ ارائه گردید که پس از ارزیابی توسط متخصصین، مهم‌ترین راهکارها به تفکیک هر نیروی محرکه تعیین شدند. از مهم‌ترین راهکارهای شناسایی شده می‌توان به نظارت بر اراضی حاشیه‌ای و تعیین مرز تالاب، استفاده از سیستم‌های نوین آبیاری، جلوگیری از زمین‌خواری، مدیریت یکپارچه آب، رعایت الزامات محیط‌زیستی توسعه مطابق با سند ملی آمایش سرزمین، ترویج رویکرد مدیریت جامع تالاب، حفظ تعادل هیدرولوژیک در حوضه، برنامه‌ریزی توسعه گردشگری با توجه به ظرفیت‌های منطقه، کاربرد فناوری‌های نوین در حفاظت، حفظ آبزیان بومی و ناحیه‌بندی مناطق مناسب چرای دام در اطراف تالاب اشاره کرد.
بحث: ارزیابی وضعیت محیط‌زیستی تالاب آلاگل با استفاده از مدل DPSIR به شفاف‌سازی روابط علت و معلولی میان عوامل انسانی و طبیعی پرداخته و تأثیر آن‌ها بر اکوسیستم تالاب را نشان می‌دهد. نیرو محرکه‌هایی نظیر افزایش جمعیت و تغییرات اقلیمی به محیط‌زیست تالاب فشار وارد می‌کنند که موجب تغییرات منفی در کیفیت آب، زیستگاه‌ها و تنوع زیستی می‌شود. از آن‌جا که این تغییرات تهدیدات جدی برای پایداری تالاب به‌شمار می‌آیند، شناسایی و ارائه راهکارهای مدیریتی ضروری است. اجرای راهکارهای پیشنهادی، همراه با تقویت مدیریت جامع و مشارکت فعال جوامع محلی، نیازمند پایش مستمر، تخصیص منابع کافی و تدوین قوانین کارآمد برای حفاظت از این اکوسیستم ارزشمند است. در این مسیر، شاخص‌های توسعه‌یافته مدل مذکور می‌توانند به‌عنوان ابزارهای مؤثر برای سیاست‌گذاران و مدیران در برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری‌های مرتبط با حفاظت از تالاب آلاگل عمل کنند.

تغییر اقلیم

ارزیابی تأثیر گرمایش جهانی بر تغییرات دمایی ایران

دوره 10، شماره 88، تابستان 1404، صفحه 34-49

https://doi.org/10.22034/envj.2025.508434.1476

اسماعیل اسدی، محمدعلی قربانی، تینا پویا مهر، پویا اللهویردی پور

چکیده مقدمه: تغییرات اقلیمی یکی از مهم‌ترین چالش‌های قرن بیست و یکم است که پیامدهای گسترده‌ای بر اکوسیستم‌ها، محیط‌زیست و جوامع انسانی دارد. فعالیت‌های انسانی مانند مصرف سوخت‌های فسیلی، جنگل‌زدایی و فرآیندهای صنعتی منجر به افزایش قابل‌توجه غلظت گازهای گلخانه‌ای در اتمسفر شده است که درنتیجه، گرم‌شدن زمین و زنجیره‌ای از اثرات زیست‌محیطی را در پی دارد. درک پویایی تغییرات آب‌و‌هوایی و اثرات آن بر محیط‌زیست برای توسعه استراتژی‌های کاهش مؤثر و سازگاری بسیار مهم است. به همین دلیل، تحقیق درباره موضوعی مانند گرمایش جهانی اهمیت بسیار زیادی دارد.
مواد و روش‌ها: در این پژوهش از داده‌های اقلیمی شامل دماهای کمینه و بیشینه، بارش و ساعات آفتابی روزانه ۱۲۰ ایستگاه همدید ایران در یک دوره ۳۰ ساله (۲۰۲۲-۱۹۹۳) استفاده شد. روش‌های آزمون من - کندال و تخمین‌گر شیب سن برای برآورد روند تغییرات دمای متوسط سالانه به‌کار رفت. به‌منظور پیش‌نگری دمای آینده تحت‌تأثیر گرمایش جهانی، از خروجی مدل CanESM2 (سری مدل‌های CMIP5) تحت دو سناریو RCP2.6 و RCP8.5 استفاده شد. خروجی این مدل‌ها بزرگ‌مقیاس هستند و برای مطالعات در ابعاد ایستگاهی نیاز به ریزمقیاس‌نمایی دارند. در این پژوهش از مدل LARS-WG که یکی از پرکاربردترین مدل‌های ریزمقیاس‌نمایی است، استفاده شد.
نتایج: باتوجه‌به نتایج، روند افزایشی معنی‌دار با شیب ۰۵۳/۰ در دمای میانگین سالانه ایران در دوره پایه مشاهده شد (سطح معنی‌داری ۵%). بیشترین روند صعودی در ایستگاه‌های بستان و قروه و کمترین روند صعودی در ایستگاه شیراز بود. از کل ۱۲۰ ایستگاه مورد مطالعه، ۱۱ ایستگاه روند معنی‌دار نداشتند و فقط در ایستگاه قوچان روند نزولی (غیرمعنی‌دار در سطح ۵%) بود. دمای میانگین سالانه ایران به‌ترتیب تحت سناریوهای RCP2.6 و RCP8.5 در دوره ۲۰۴۰-۲۰۲۱ به ۸۴/۱۸ و ۶/۱۹، در دوره ۲۰۶۰-۲۰۴۱ به ۴۰/۱۹ و ۱۹/۲۰، در دوره ۲۰۸۰-۲۰۶۱ به ۴۲/۱۹ و ۷۳/۲۱ و در دوره ۲۱۰۰-۲۰۸۱ به ۸۸/۱۸ و ۹۹/۲۲ درجۀ سانتی‌گراد خواهد رسید. در دوره پایه، بازه دمایی همه ایستگاه‌ها در محدوده ۲۸-۸ درجۀ سانتی‌گراد بود. درحالی‌که تا انتهای قرن توزیع ایستگاه‌ها به سمت دماهای بیشتر کشیده خواهد شد. به‌طوری‌که در انتهای قرن و تحت سناریوی RCP8.5 هیچ ایستگاهی دمای متوسط سالانه کمتر از ۱۴ درجۀ سانتی‌گراد را تجربه نخواهد کرد. به لحاظ توزیع فضایی، مناطق جنوبی تحت شدیدترین افزایش دما خواهد بود، به‌طوری که دمای متوسط سالانه این مناطق در انتهای قرن، تحت سناریوی بدبینانه به ۳۴-۳۲ درجۀ سانتی‌گراد افزایش خواهد یافت.
بحث:  نتایج این پژوهش حاکی از آن بود که روند افزایشی معنی‌دار در دمای میانگین ایران در سال‌های گذشته، در آینده نیز ادامه خواهد داشت، اما این افزایش در سناریوهای اقلیمی مختلف، متفاوت خواهد بود. بنابراین می‌تواند طبق برنامه‌ریزی مناسب کنترل شود تا کمترین افزایش و آسیب ممکن را شاهد باشد. بنابراین باتوجه‌به تأثیرات پارامتر دما بر شرایط زیست‌محیطی، اجتماعی، اقتصادی و همه جوانب زندگی انسانی، ضروری است به این موضوع توجه لازم صورت گیرد تا مدیریت ریسک و اتخاذ تصمیمات آینده‌نگرانه با دقت و برنامه‌ریزی آگاهانه انجام شود. نتایج این پژوهش به مدیران و برنامه‌ریزان کمک می‌کند تا در برنامه‌ریزی‌های کلان مرتبط با گرمایش جهانی و به‌کارگیری راهکارهای مناسب در جهت مدیریت منابع آب و سازگاری با شرایط آینده و همچنین افزایش تاب‌آوری اقدامات مناسبی را اتخاذ نمایند.

ارزیابی زیست محیطی

اندازه‌گیری سریع و حساس فرمالدئید به عنوان آلاینده محیط‌زیستی در شوینده‌ها با استفاده از نانوذرات هیدروکسید نیکل ترسیب شده بر روی الکترود گرافنیزه شده

دوره 11، شماره 91، بهار 1405، صفحه 158-171

https://doi.org/10.22034/envj.2025.516437.1494

رحیم محمدرضائی، معصومه علی کرمی، زهرا امامی، مهدی گلمحمدپور، سیده بهاره عظیمی

چکیده مقدمه: فرمالدئید (فرمالین) یک ماده نگهدارنده می‌باشد که به طور گسترده‌ای در مواد فعال‌کننده سطح، مایعات ظرف‌شویی، محصولات آرایشی و بهداشتی به ‌ویژه شامپوها و محصولات مراقبتی کاربرد دارد. این ماده تأثیرات مخربی بر سلامت انسان و تنوع زیستی دارد و به دلیل کاربرد گسترده در محصولات شوینده و آرایشی، نشت آن به محیط زیست نگران کننده است. آژانس بین‌المللی تحقیقات سرطان، فرمالدئید را به عنوان یک ترکیب سرطان‌زای قوی معرفی نموده است. لذا، تشخیص و اندازه‌گیری این ترکیب با سرعت و حساسیت بالا در نمونه‌های مختلف از اهمیت بالایی برخوردار می‌باشد. روش‌های مختلفی برای اندازه‌گیری فرمالین در منابع علمی گزارش شده است که به خاطر زمان زیاد آنالیز، هزینه بالا و حساسیت پایین مورد مقبول قرار نگرفته‌اند. در میان روش‌ها، روش‌های الکتروشیمیایی به دلیل حساسیت بالا، سرعت بالای آنالیز، ارزان قیمت بودن و قابلیت کوچک‌سازی مورد توجه قرار گرفته‌اند.
مواد و روش‌ها: در این تحقیق سطح الکترود مغز مداد با اعمال ولتاژ مستقیم در محلول اسید سولفوریک گرافنیزه شد. پس از آن، الکترود مغز مداد گرافنیزه شده (GPLE) در محلول کلرید نیکل شناور شده و با استفاده از تکنیک کرونو آمپرومتری با اعمال پتانسیل 2/1- به مدت 100 ثانیه، نانوذرات نیکل روی سطح الکترود قرار گرفت. در ادامه با روبش پتانسیل در محیط قلیایی، الکترود GPLE با نانوذرات هیدروکسید نیکل اصلاح شد. مورفولوژی الکترود GPLE/Ni(OH)2 با میکروسکوپ الکترونی روبشی مورد بررسی قرار گرفت و میانگین اندازه ذرات حدود 52 نانومتر محاسبه شد. ساختار الکترود اصلاح شده با استفاده از تکنیک های پراش اشعه ایکس (XRD)، اسپکتروسکپی امپدانس الکتروشیمیایی، میکروسکوپ نیروی اتمی (AFM)، میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM) و روش‌های الکتروشیمیایی مشخصه‌یابی گردید. پارامترهای مهم مانند زمان الکتروترسیب، پتانسیل الکتروترسیب و شرایط فعال‌سازی الکترود بهینه‌سازی شدند. پس از انجام آزمایشات الکتروشیمیایی، از الکترود تهیه شده برای اندازه‌گیری فرمالدئید به عنوان یک آلاینده خطرناک محیط‌زیستی در انواع محتلف شوینده‌ها استفاده گردید.
نتایج: بر اساس نتایج تجربی، وجود همزمان نانوذرات هیدروکسید نیکل و گرافن در سطح الکترود باعث افزایش سرعت مبادله الکترون و همچنین افزایش سطح فعال الکتروشیمیایی الکترود اصلاح شده می‌شود. نتایج آزمایش‌های انجام شده در شرایط بهینه نشان می‌دهد که الکترود GPLE/Ni(OH)2 دارای محدوده خطی 175-5 میکرومولار، حد تشخیص 04/2 میکرومولار و حساسیت μA μM-1 cm-20496/0 برای انداره‌گیری فرمالدئید است.
بحث: در مقایسه با مطالعات مشابه، کارایی الکترود GPLE/Ni(OH)2 در اندازه‌گیری فرمالدئید قابل قبول بوده و می‌توان از آن با دقت و اطمینان بالایی در اندازه‌گیری فرمالدئید در انواع شوینده‌ها استفاده نمود. به منظور بررسی اثر مزاحمت برخی از گونه‌ها بر روی پاسخ حسگر ساخته شده، مزاحمت ترکیباتی مانند بتایین، کوکونات، تگزاپون، اوره و گلیسیرین که به به وفور در شوینده‌ها مرود استفاده قرار می‌گیرند، بررسی شد. بر اساس این مطالعه، تغییر پاسخ الکترود GPLE/Ni(OH)2 برای 25 میکرومولار فرمالدئید در حضور گونه‌های مزاحم کمتر از 5 درصد بود که نشان دهنده گزینش‌پذیری خوب حسگر طراحی شده می‌باشد. همچنین الکترود ساخته شده در مدت زمان‌های طولانی کارآیی خود را حفظ نمود که قابلیت تجاری‌سازی و تولید انبوه آن را نشان می‌دهد. به منظور بررسی صحت روش تجزیه‌ای، از روش اسپایک نمودن استفاده شد. نتایج حاصل از اسپایک و بازیابی‌های بدست آمده نشان دهنده صحت بالای نتایج بدست آمده می‌باشد. نتایج بدست آمده با استفاده از روش پیشنهادی، با برخی دیگر از روش‌های معرفی شده در منابع علمی مورد مقایسه قرار گرفت که نشان دهنده حسایست بالا و قابلیت GPLE/Ni(OH)2 برای اندازه‌گیری فرمالدئید با دقت و صحت بالا می‌باشد.

ابر واژگان